روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
چهارشنبه 29 اسفند 1397 / 13 رجب 1440 / a 20 Mar 2019
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
قاب کوچک
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
شنبه 07 شهريور 1388 - ساعت 19:01
شماره خبر: 100915995689
درباره فيلم «نار‌و‌ني» ساخته سعيد ابراهيمي‌فر
رنگ، ‌‌تلالو و شعر
در هفتمین جشنواره فیلم فجر که در سال 1367 برگزار شد، بخش‌های مختلفی وجود داشت که یکی از آنها مربوط به مرور آثار سرگئی پاراجانف فیلمساز نوپرداز روسی بود. پاراجانف در سبک فیلمسازی‌اش شناسه‌های منحصربه‌فردی داشت و با بهره‌گیری از ساختار روایی ادواری، ماجراهای موازی، حرکات سیال دوربین و تبیین‌های گفتاری و بصری مبسوط مربوط به آداب و رنگ‌ها و آواهای فولکلوریک و حرکات موزون و... دنیایی غریب را خلق می‌کرد. از قضا در همان دوره از جشنواره فیلمی ‌از یک فیلمساز جوان به نمایش درآمد که در بسیاری از عناصر بی‌شباهت به کارهای پاراجانف نبود.

 این فیلم نار و نی نام داشت و با همان المان‌های شاعرانه، رنگین و فضاسازی‌های خاص روایی و قاب‌های استریلیزه تصویر و نریشن‌های تأویل‌گر ذهن مخاطب را تا حد زیادی به سمت دنیای پاراجانف سوق می‌داد. برخی از منتقدها از همین زاویه در همان ایام جشنواره به فیلم واکنش نشان دادند. مثلا احمد طالبی‌نژاد در یادداشتی در شماره ویژه گزارش‌های جشنواره چنین نوشت: «در نار و نی مرحوم مغفور آندری تارکوفسکی، سرگئی پاراجانف، علی حاتمی، بهرام بیضایی، استنلی کوبریک، احمدرضا احمدی زیر سایه سهراب سپهری جمع شده‌اند و به مهمانی غم غربت آمده‌اند. همه چیز خوب، ظریف، حساب شده و دقیق است. اما در میان این جمع جای سعید ابراهیمی‌فر که اسما کارگردانی فیلم را بر عهده دارد خالی است. اشتباه نشود. نگارنده به هیچ وجه مخالف با ادا نیست... اما هر چیزی اصیلش خوب است. بزرگانی که نامشان فهرست شد ادای کسی را درنیاوردند. خودشان این جوری‌اند. دوست جوان فیلمساز من،... در لابه‌لای فیلم دنبالت گشتم. ندیدمت. در فیلم بعدی خودت باش.» هنگام اکران عمومی‌ هم البته وضع از این بهتر نبود و مثلا شهرام جعفری‌نژاد در نقدی مفصل که بر فیلم نوشت قسمتی از مقدمه مطلبش را با این جملات شکل داد: «می‌توان جسارت فیلمساز را در ارائه کاری متفاوت در اولین قدم و کوشش برای رسیدن به یک زیبایی‌شناسی خاص را به فال نیک گرفت و سخن آغاز کرد ...که چرا این تلاش‌ها نتیجه ناموفقی به بار آورده و چرا آن زیبایی‌شناسی خاص لزوما به زیبایی‌شناسی سینمایی منجر نشده و چرا به همین دلیل فیلم اصولا فاقد بدنه، ساختار و روح سینما و بنابراین فاقد بدنه، ساختار و روح زندگی است. و خلاصه این که چرا نار و نی هم چونان بیشتر آثار سینمای ایران چونان تمامی‌ زندگی ما از بام تا شام، هیچ نشانی از هویت ملی ندارد؟» بدین ترتیب اولین فیلم بلند سعید ابراهیمی‌فر که در جشنواره نامزد برخی عناوین شده بود و البته در رشته تدوین موفق به کسب جایزه بهترین شد و بعدها از برخی جشنواره‌های معتبر جهانی به دریافت نشان‌ها و جوایزی نائل آمد (جشنواره‌هایی مانند مونرآل، استانبول و مانهایم)، در مواجهه با منتقدان داخلی اغلب مورد حمله قرار گرفت و البته بافت فیلم هم جوری نبود که بتواند تماشاگر عام را به خود جلب کند و برای همین عملا تبدیل به فیلمی ‌شد که در داخل چندان اقبال ندید اما در خارج کم و بیش با تحسین‌هایی روبه‌رو شد. خود ابراهیمی‌فر در جایی در این باره گفته بود: «مجموع برخوردهای دوستان باعث شد نوعی یأس به من دست دهد. این که انگار کار عبثی انجام داده‌ای و مسائلی از این قبیل. اما وقتی فیلم در خارج از کشور مطرح شد این نگرانی هم از بین رفت. چون حداقل دریچه‌ای برای عرضه فیلم پیدا شد. تا پیش از آن چنین امیدواری‌ای را نداشتم. به هر حال یکی از انگیزه‌های خلق یک اثر و ارائه یک راه‌‌و‌‌روش خاص تشویق است. در مجموعه برخورد منتقدان ایرانی از تشویق خبری نبود.»

اکنون که بیش از 20 سال از تولید و نمایش فیلم نار و نی می‌گذرد شاید راحت‌تر بتوان در موردش به بحث نشست. نار و نی همان طور که در آغاز آمد، زمانی به مناسبات سینمای ایران راه پیدا کرد که فضای کلی این سینما تا حد زیادی عرفان‌زده بود و بنا بر الگوسازی‌های وقت که در آثاری از قبیل آن سوی مه تجلی یافته بود، بسیاری از سینماگران به صرافت ساخت آثاری افتاده بودند که از عرفان و فرهنگ بومی ‌و عزلت‌نشینی و... سخن بگوید و کار به آنجا رسیده بود که حتی فیلمسازی مثل مرحوم ساموئل خاچیکیان هم با ساخت فیلم چاووش به این سلک درآمده بود. از سوی دیگر تأکید روی آثار فیلمسازان خاص اروپایی و روسی مانند پاراجانف این زمینه را گسترده‌تر ساخته بود و نتیجه کار این شده بود که در بین سینمادوستان ایرانی و منتقدان سینمایی یک جور واکنش‌گرایی شدید به این قبیل مضامین و ساختارها به عمل بیاید و حالا هم که نار و نی در این میان اکران شده بود و از قضا همزمان با بزرگداشت پاراجانف در جشنواره بود طبعا رویگردانی از این فیلم به شکلی مضاعف رسید و نار و نی عملا تبدیل به سمبل فیلم‌های عرفانی و جشنواره زده شد و تا سال‌ها هرکس می‌خواست به این مناسبات نقد وارد کند، شاخصه مصداقی‌اش فیلم ابراهیمی‌فر بود. اما حالا که به فیلم می‌نگریم احساس می‌کنیم ماجرا به آن تندی هم نبوده است. نار و نی فارغ از این فضای خاص فیلم خوبی بود و مخصوصا با توجه به تجربه نخست سازنده‌اش اثر موفقی به حساب می‌آید. البته ابراهیمی‌فر بعد از نار و نی فعالیت خیلی زیادی نداشت و به جز چند کار معدود سینمایی و تلویزیونی در مقام سازنده و نویسنده و بازیگر نامش کمتر در صفحات اخبار سینمای ایران به چشم می‌خورد. سعید ابراهیمی‌فر در آن هنگام 32 سال داشت و تحصیلات سینمایی ناتمامی‌ در آمریکا پشتوانه تئوریک فیلمسازی‌اش و چند نمونه فعالیت در مقام فیلمساز کوتاه و دستیاری کارگردان و نویسندگی پشتوانه تجربی‌اش برای اولین ساخته بلند سینمایی‌اش محسوب می‌شد.

داستان فیلم درباره عکاس جوانی است که در جستجوی یافتن عکس‌های مناسبی برای نمایش در دست تمرین قضیه اوپنهایمر است که به طور اتفاقی با پیرمرد ناشناسی که دچار عارضه قلبی شده است آشنا می‌شود و در فراگردی متافیزیکی در پی روح او می‌افتد و با مطالعه دستنوشته‌هایش مقاطع مختلف زندگی او را از بدو تولد تا به هنگام مرگ مرور می‌کند و با آنها همراه می‌شود و در پایان این مسیر به معرفتی دست پیدا می‌کند که حاکی از اعتلای وجود انسانی و منش اخلاقی او است. ایده این فیلم زمانی به ذهن ابراهیمی‌فر خطور کرد که روزی به اتفاق حسین میری که قبلا در چند فیلمش دستیار کارگردان او بوده است و فیلمنامه نار و نی را هم بعدا به اتفاق هم نوشتند) به دیدن مرحوم خاچیکیان رفته بودند و سالخوردگی این سینماگر برای ابراهیمی‌فر تداعی‌بخش این ایده بود که انسان شبیه به یک دفترچه خاطرات است و می‌توان فیلمی ‌را ساخت که با محوریت بر این تشابه روایت خود را پیش ببرد. بدین ترتیب نگارش فیلمنامه‌ای با نام اولیه کتابچه آغاز شد که در نهایت به ساخت فیلم نار و نی منجر گردید. ابراهیمی‌فر در یادداشتی درباره این فیلم نوشته است: «این فیلم نمایانگر سینمایی است که به آن اعتقاد دارم. سینمایی که به قصه و دیالوگ وابسته نیست. مجموع دیالوگ‌هایی که در یک ساعت این فیلم ادا می‌شود از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی‌کند. سینما در مقایسه با هنرهای دیگر هنری است که تجربه‌های اولیه خود را سپری می‌کند. به عنوان یک سینماگر معتقدم که باید از کلیشه‌ها پرهیز کرد؛ کلیشه یعنی درجا زدن و درجا زدن یعنی عقب افتادن از قافله‌ای که تازه در آغاز راه است.»

نار و نی مختصات مختلفی دارد. اولا یک اثر قرینه‌ای است. از تولد شروع می‌شود و به مرگ می‌رسد اما خود مرگ به گونه‌ای ترسیم شده است که بی‌شباهت به بحث تولد نیست. ابراهیمی‌فر این موضوع را با نوعی ارجاع به فیلم معروف استنلی کوبریک یعنی 2001 یک ادیسه فضایی انجام داده است. استفاده از موسیقی اشتراوس (چنین گفت زرتشت) و تأکید روی نماهایی از نوزادان دستمایه اصلی این ارجاع است. در بین این دو سوی ساحت قرینه‌ای، فیلم مشحون از آداب و رسوم منطقه‌ای ایرانی است و سپهری را که بر مقاطع مختلف زندگی مثل تولد و بلوغ و ازدواج و مرگ و... سایه انداخته است با توسل به نمایش آیین‌ها و مراسمی‌ از قبیل گلابگیری و قالیشویی شکل و شمایلی ایرانی داده است. انگار فارغ از تمام هیاهوهای جهانی و مصیبت‌های بزرگ انسانی (فیلم با عکسی از انفجار اتمی ‌هیروشیما آغاز می‌شود که به نوعی جنایت مدرن بشری را در سطح جهان یادآور می‌شود)، رجوع به اصالت بومی‌ هریک از انسان‌ها می‌تواند معنویت و انسانیت گمشده را به این توحش مدرن بازگرداند. نریشنی که با صدا و بر مبنای گفتارهای شاعرانه احمدرضا احمدی شکل گرفته است بر شاعرانگی این ایده می‌افزاید و البته اصلی‌ترین شاخصه در این بین نوع زاویه‌بندی کادر و پیوستگی مفهومی‌ نماها و استریلیزه کردن اشیا و بازی با رنگ نور و تلالو و ضرباهنگ کم و بیش متین اثر است.

ابراهیمی‌فر در نار و نی تلاش کرده با خلق نظامی ‌نشانگانی از پدیده‌هایی مثل انار و رنگ قرمز و تابلو و برکه آب و... روح زندگی را استخراج کند و بر روال زندگی انسان و مراحل مختلف آن منطبقش سازد. اکنون از آن سال‌های واکنشی فاصله گرفته‌ایم و می‌توانیم با نگاهی با طمأنینه‌تر به فیلم بنگریم. با این نگاه نار و نی را سخت می‌توان از فهرست فیلم‌های به یادماندنی و مطرح سینمای ایران حذف کرد.

مهرزاد دانش