جام جم آنلاين
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیوآرشیو
شنبه 27 مهر 1398 / 19 صفر 1441 / a 19 Oct 2019    آخرین به روز رسانی ساعت 08:20
عناوین کل اخبار
روزنامه
فرهنگ و سينما
اجتماعي
دفاع مقدس
اقتصادي
راديو و تلويزيون
سياسي
بين الملل
ورزشي
دانش
آموزش
حوادث
گردشگري
شهرستانها
تاريخ
گفتگو
سرگرمي
يادداشت
صوت وتصویر
عکس
کاریکاتور
RSS
نسخه موبایل جام جم
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
RSS FEED
راديو و تلويزيون
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
دوشنبه 19 آذر 1386 - ساعت 02:20
شماره خبر: 100004067625
رودررو با مهدي حسيني وند تدوينگر حلقه سبز
«حسن گلاب » روي ميز مونتاژ
جام جم آنلاين: ایده های ذهنی سازنده یک مجموعه تلویزیونی وقتی بر تصویر آرام می گیرد، در مرحله پیوند مصالح تصویری
این ایده های مجرد با خلاقیت تدوینگر به مرحله تکامل و بهره وری می رسد.
اگرچه اتصال رانت ها و سر و شکل دادن صحنه ها و سکانس های سریال یا فیلم فرآیندی فن سالارانه محسوب می شود؛ اما گاه معادلات و فرمول های قانونمند این گرایش در قوام دادن اثری تصویری چاره ساز نیست و تدوینگر با شاخک های حسی و عاطفی خود قواعد این حرفه را دور می زند و به سامان دادن رانت های مجرد می پردازد. حلقه سبز در بستر روایی خود نقبی به فراز و نشیب های روح یک فرد افلیج می زند. مهدی حسینی وند، تدوینگر این سریال با توجه به ویژگی موضوع و مصالحی که در اختیارش قرار گرفته ریتم موزون و متناسبی را به سازمان سریال تزریق کرده است. در مجالی کوتاه برش هایی بر تجارب وی در سریال حلقه سبز زده ایم.

سریال آغاز غافلگیرکننده ای دارد. بدون مقدمه چینی افلیجی را می بینیم که از فراز پلی به بزرگراه پرتاب می شود. چنین رویه ای در فیلمنامه وجود داشت یا در مرحله تدوین به این نتیجه رسیدید؛
این آغاز در فیلمنامه پیش بینی شده بود. در سکانس شروع، شخصی ویلچری را در کوچه و پس کوچه ها حرکت می داد تا این که به پل می رسید.

ظهور حسن بدون هیچ ترفند صوتی و بصری برای گلبهار رقم می خورد. چگونه به این راحتی و سادگی نگاه رسیدید؛
زمان تصویربرداری، صحنه های روح حسن را خیلی مفصل تر از این که اکنون می بینیم گرفته بودند. در واقع تمام اعمالی که از یک روح در تصورمان وجود دارد، مثل غیب و ظاهر شدن و از در و دیوار عبور کردن، کامل کار شده بود. دوستان نوعی نگاه فانتزی در بدو امر به روح داشتند، تروکاژها و تست های این بخش انجام شده بود و گروه سازنده به نتایج خیلی خوبی هم رسیده بودند. در مرحله مونتاژ آقای حاتمی کیا آرام آرام به این باور نزدیک شد که یک روح باوقار، ملموس و آرام را نشان دهد که خیلی کارهای خارق العاده نمی کند. به همین دلیل زمان مونتاژ از بخش های تروکاژی سریال خیلی کاسته شد.

این تغییر نگاه به روح چگونه حاصل شد؛
در مرحله مونتاژ ما خیلی آهسته و حسی کار را جلو بردیم. هر عنصر یا المانی که این وسط اذیت می کرد، براحتی از آن می گذشتیم. اگر از نظر بصری هم پلان یا صحنه ای خیلی جذاب به نظر می رسید، اما با نگاه ملموس و آرام ما به روح در تضاد بود آن را کنار می گذاشتیم. ما سکانسی داشتیم که تعدادی آدم از حسن رد می شدند. تروکاژهای کار هم خیلی خوب درآمده بود، ولی بعد احساس کردیم نیازی نیست آدم ها از حسن رد شوند. به این نتیجه رسیدیم که هر چه به سمت سادگی برویم، موفق تر هستیم.

فصلی که می خواهند قلب حسن را به کوروش پیوند بزنند، مرحله آماده سازی خیلی سریع و منسجم برش خورده است؛ اما به محض این که روح کوروش با حسن مواجه می شود، کار از ریتم می افتد. در صورتی که هنوز التهاب در بازگشت کوروش میان کارکنان اتاق عمل حاکم است!
آغاز سکانس را با جامپ کات پیش آمدیم؛ جامپ کات هایی که ضرباهنگ خاصی ندارند. بحثی را به شوخی با آقای حاتمی کیا در حین تدوین داشتیم و مدام از گام لنگ حرف می زدیم. اگر به جامپ کات های این سکانس دقت کنید، ما به فرض یک جامپ کات از بالا می زدیم، بعد دوباره ریتمی را لحاظ کردیم که شما توقع داشتید که باز هم با یک جامپ کات دیگر روبه رو شوید؛ اما جامپ کات نمی زدیم! یک مقدار زمان سپری می شد و در نقطه ای که انتظار جامپ کات نمی رفت، دوباره جامپ کات دیگری می خورد. ما یک گام لنگ نصف و نیمه برای کلیت فیلم در نظر گرفتیم و خیلی هم به سمت قرینه سازی نزدیک نشدیم. تلاش داشتیم این رویه را رعایت کنیم. در ارتباط با بخش پایانی که اشاره کردید ریتم کند شده، از جایی که در واقع قلب کوروش می رود ما با اسلوموشن پیش آمدیم. احساس کردیم این پروسه بازگشت را باید یک مقدار کش دهیم. واقعیت این است که در آن صحنه، حسن دیالوگ های زیادی با کوروش داشت، اما پیرو ایده ای که آقای حاتمی کیا به آن رسید تا روح حسن کمتر حرف بزند و آرامش وی حفظ شود، تلاش کردیم از اسلوموشن بهره ببریم. شاید لحاظ کردن اسلوموشن در انتهای سکانس این کندی ریتم را برای شما تداعی کرده است. البته خودمان هم بدمان نمی آمد در این بخش مقداری زمان را کش دهیم، چون 3 بار به کوروش شوک وارد می کردند تا دوباره احیا شود. با این حال دوست داشتیم فصل مواجهه روح کوروش با حسن اندکی طولانی تر به نظر برسد.

ورود و خروج های آدم ها به بخش مراقبت های ویژه، در بیشتر قسمت های سریال تکرار می شود. این نماهای راهرو و عبور از دالان پلاستیکی در بلندمدت دافعه آمیز و خسته کننده خواهد شد، نمی توانستید از این پلان ها صرف نظر کنید؛
برخی زمان ها آدم یک تصوری دارد ولی بعدها که آن تصور را در معرض نمایش عموم می بیند، درمی یابد که شاید آن تصور جواب نداده است. ما خیلی روی این موتیف بالا و پایین رفتن آسانسور و شماره انداز آن که درجات منفی یا ارقام بالا را نشان می داد، تعمد داشتیم و در مونتاژ هم استفاده کردیم.

شناسنامه


سال 1371 پس از وداع با دروس تئوری و عملی دانشکده صدا و سیما در گرایش تدوین، مهدی حسینی وند به واحد مرکزی خبر سلام کرد.

در 11 سال حضور مستمر در این مرکز خبری او تجارب خود را در زمینه برش زدن تکمیل تر نمود و ردای دستیار کارگردانی را در 5 فیلم سینمایی به تن کرده است. حسینی وند در کارنامه خود تجربه ساخت سریال خورشید و ماه را برای شبکه 5به ثبت رسانده است. تدوینگر 41ساله تلویزیون برش های سریال هایی چون خانه پدری، پرده عشق، معصومیت از دست رفته و سفر سبز را انجام داده است. پرونده سینمایی این مونتور با فیلمهایی چون مهمان مامان، نقاب، صحنه جرم، ورود ممنوع، سیب سرخ کال و سنتوری غنی شده است. این روزها حسینی وند با مختارنامه هم داستان است!

این مسیر اتاق احیا، راهرو تا اتاق عمل جاده ای را تداعی می کرد که خودمان حس خوبی نسبت به آن داشتیم، حالا که به این بخش از سریال نظری می اندازم، احساس می کنم این شماره انداز آسانسور را زیادی به کار بردیم، ولی راجع به راهرو چنین حسی ندارم. ما این تکرار و موتیف را دوست داشتیم، احساس کردیم نیاز است این خط سیر را مدام نشان دهیم.

سکانسی که گلبهار برای رهایی غلام از محبس می رود، به تعلیق بیشتری نیاز داشت، گلبهار خیلی سریع از بلندی می افتد و غش می کند. آیا مصالح اندکی در اختیار داشتید؛
آقای حاتمی کیا کم نمی گیرند. مصالح فراوانی در اختیار تدوینگر قرار می دهند. در این سکانس گلبهار خواب آلود مسیری را طی می کند تا به غلام برسد، ما در کل فقط همین خط سیر را داشتیم. دوربین از پشت سر گلبهار را دنبال می کند. کمی این مسیر طولانی به نظر می رسید. به همین دلیل کوشیدیم با جامپ کات و پرش اینها زودتر به غلام برسند، اما بعد دیدیم حاتمی کیا چه میزانسن عجیب و غریبی برای روح طراحی کرده بود که در انتها گلبهار با حسن دعوا می کند. از اینجا ریتم را تندتر کردیم.

مونتاژ موازی صحنه قطع کردن دستگاه با صحنه حضور حسن در سینما، در نهایت به بیدار شدن گلبهار ختم می شود که به نوعی برای بیننده قابل پیش بینی است. راهکار دیگری نداشتید تا پایان این فصل زود لو نرود؛ چنین رویه ای طبیعی است. هر ترفند دیگری هم می زدیم، شاید یک کمی شدت و ضعف این غافلگیری بیشتر می شد، ولی در هر صورت بیننده می داند که قرار نیست آدم های اصلی در همین بدو امر بمیرند، چون حالا حالاها قرار است با اینها پیش برویم. واقعیت قضیه این است که در روند داستان خیلی دنبال این گونه غافلگیری ها نبودیم. نگاه آقای حاتمی کیا از عنوان بندی سریال هم مشخص است. ایشان اعتقاد داشتند ما از همان آغاز سریال از بینندگان دعوت می کنیم با فراغ بال و آرامش خاص داستان را پی بگیرند. انگار آدم در خلائ دارد سریال را می بیند. هنگام تدوین این نوع نگاه را دنبال می کردیم و از غافلگیری های عجیب و غریب که یک لحظه بیننده جا بخورد، بشدت پرهیز داشتیم.

با توجه به این که کاراکتر اصلی سریال روح آدمی افلیج است، از ترفندهای صوتی کمتر برای برش بهره برده اید، شیوه خلاقانه استفاده صدای جلوتر از تصویر را در فیلم آخر مهرجویی به کرات در گوشه و کنار فیلم کار کردید. در حلقه سبز از این افه صوتی برای پیوند نماها خبری نیست!
به هر حال ما مشکلات خاصی در کارمان داریم. در برخی صحنه هایی که حسن و گلبهار در حال مجادله هستند، می بینیم که نفر سومی هم در مکان حضور دارد. یک جاهایی وقتی ما Povآدم سوم را داریم، صدای حسن را نمی شنویم.
از طرف دیگر، وقتی در موقعیت Pov گلبهار قرار می گیریم، صحبت های حسن را براحتی داشتیم. در اوایل گمان می کردیم دست ما در این شکل ارتباط صدایی بسته است. حتی در شکل دیگری این موضوع در رویه تصویربرداری هم اتفاق افتاد. در روزهای آغازین وجود سایه روح گروه تصویر را نگران کرده بود. بعدها آرام آرام بچه های گروه به این نتیجه رسیدند که یک مقدار سایه مورد لاینحلی نیست. زمان مونتاژ به این موضوع فکر می کردیم که ما همیشه با یک روح طرف هستیم و جلوی هر عاملی را که باعث می شد حسن از روح بودن بیرون بیاید، می گرفتیم. به هر حال، ما یک کم قانونمند جلو می آمدیم و یکسری المان ها را مراعات می کردیم و گاهی هم برخی از این المان ها را به کار نمی بردیم. جاهایی احساس کردیم چون روح است، باید حواسمان باشد که خیلی هم دستمان باز نیست که ترفندهای متفاوت صوتی را لحاظ کنیم. به همین دلیل خیلی مستقیم حرف هایش را روی خودش می شنیدیم.

عنوان بندی سریال را براساس چه شاخصه هایی به سامان رساندید؛
در این سریال یک جورهایی بحث زندگی و خلقت مطرح است. یک قصه کلی دارد که اکنون ماوقع آن را پیگیری می کنیم. شخصیت معلولی است که روحش حاضر نیست قلبش را به شخص دیگری پیوند بزنند و به مرور اتفاقاتی می افتد که جریان زندگی را می توان در آن لمس کرد. از منظر کلان تر انگار ما از بالای کره زمین این ماوقع را می بینیم. در عنوان بندی از بچه ای که هنوز زمینی نشده و حتی حرکاتش دست نخورده و بکر است، استفاده کردیم تا حس آفرینش و خلقت را منتقل کنیم. انگار بچه هنوز پایش به زمین نرسیده است . چنین حسی راجع به تم کلی فیلم داشتیم که آن را در عنوان بندی هم بروز دادیم.

حضور در سریال حلقه سبز چه ثمراتی برای شما داشت؛
10 ماه با حاتمی کیا برای مونتاژ وقت صرف کردیم، با تمام حساسیت هایی که هر دو نفرمان داشتیم. اتفاقی که افتاد برای خودم خیلی جالب بود! تدوینگر کسی است که در جهت تکمیل ایده ها و نظرات کارگردان وارد گود می شود. تصورم این است که در سریال حلقه سبز این اتفاق به وقوع پیوست. یعنی احساس می کنم برای این کار مکمل خوبی شدم. خیلی تلاش می کردم تا به ذهنیت کارگردان نزدیک شوم و در مسیر ایده ها و تفکرات او گام بردارم. به نظرم این ارتباط خیلی قوی و عمیق از آب درآمد. به هر حال دو گرایش حرفه ای در مسیر تدوین یک اثر قابل شناسایی است . برخی زمان ها ارتباط کارگردان با تدوینگرش خیلی خشک و بی روح است و گاهی اوقات ارتباط عمیق عاطفی بین دو طرف پیش برنده مسیر تدوین است. ارتباط حسی خوبی بین بنده و حاتمی کیا وجود داشت. گمان می کنم این سریال را مقداری پیرتر از سن خودم مونتاژ کرده ام. درواقع به گونه ای بخش احساسی بنده بر بخش فنی و تکنیکی اثر غلبه داشت.


علی احسانی

نظر خوانندگان:*
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:*    پست الکترونیک:





کد بالا را وارد کنید(بزرگ و کوچکی حروف تاثیری ندارد):