جام جم آنلاين
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیوآرشیو
پنجشنبه 27 تير 1398 / 15 ذی القعدة 1440 / a 18 Jul 2019    آخرین به روز رسانی ساعت 08:20
عناوین کل اخبار
روزنامه
فرهنگ و سينما
اجتماعي
دفاع مقدس
اقتصادي
راديو و تلويزيون
سياسي
بين الملل
ورزشي
دانش
آموزش
حوادث
گردشگري
شهرستانها
تاريخ
گفتگو
سرگرمي
يادداشت
صوت وتصویر
عکس
کاریکاتور
RSS
نسخه موبایل جام جم
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
RSS FEED
گفتگو
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
چهارشنبه 27 آبان 1383 - ساعت 17:47
شماره خبر: 100004110195
همراه با چهره ماندگار دکتر عليرضا فيض، استاد ممتاز دانشگاه
جام جم آنلاين: بیچاره ما... در آرزوی یک نگاه تو
بیچاره تر کسی که برد آرزوی ما
این شعری است از فیض کاشانی که احساسات شما را گلباران کرد.
فیض شاگرد و داماد حکیم صدرالمتالهین شیرازی ملاصدرا بود و باجناق حکیم ملاعبدالرزاق لاهیجی. لقبش از ملاصدرا به ملاعبدالرزاق لقب فیاض دارد; عنوانی که از فیض مشتق است و همین فضل و فضیلت ملامحسن را در چشم استاد و ساحت دانش و علم و حکمت آشکار می کند.
برای این که دچار شائبه نشوید که شاید اغراق در کار است ، شرحی مختصر از محدث مشهور سیدنعمت الله جزایری را درباره استادش مرور کنید:

استاد محقق صاحب کتاب وافی و قریب صد کتاب و دهها رساله (حدود 200 اثر) صاحب مکتب فقهی ، محدث ، عالم علوم قرآنی و حکیم و عارف.
فیض نوشته: هر کدام از کتابها برای گروهی است و همه برای همه نیست.
پدر و جد پدری فیض از علمای کاشان بوده اند همچنان که برادران و دایی او و سه پسرش نیز که برخی آثار فیض ; تقاضای هم آنان نگاشته آمده.
«آیت الله العظمی میرزامحمد فیض» فرزند علی اکبر نویسنده کاتب و شاعر قمی (کتیبه ضریح آستان قم اثر اوست) شاگرد میرزای شیرازی (کوچک) سال 1336 تصمیم به تاسیس حوزه علمیه قم پس از حدود یک قرن تعطیلی گرفت.
چهار سال بعد آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی را از اراک به قم دعوت کرد و بدین ترتیب حوزه علمیه قم با مجاهدت این بزرگان به فصل شکوفایی پیوست.
میان رساله های فتاوی علما تنها فتاوی آیت الله فیض بود که با فتاوی عالم بزرگ و مجتهد اعظم شیعی میرزا ابوالحسن اصفهانی یکجا مکررا چاپ شده است.
این بزرگان شاگردان مکتب سامرا بودند. شما در این گفتگو با فرزند ایشان ، دکتر علیرضا فیض آشنا می شوید. دکتر این روزها در هشتادمین پاییزان طلایی زندگی اش می درخشد.
او از 13 تا 28 سالگی در حوزه های قم و نجف تحصیل کرد، دروس خارج فقه و اصول را نزد آیات عظام محمد کاظم شیرازی و سیدابوالقاسم خویی مرجع مشهور شیعه گذرانید و افتخار اجتهاد دکتر از سوی آیات عظام محمدتقی خوانساری ، عباسعلی شاهرودی و محمد فیض صادر وامضا شد.
سال 1342 زمان پایان یافتن مدارج آکادمیک استاد است ، یعنی زمانی که رساله دکتری وی (انتقاد به منطق ارسطو) به تایید استادان هیات رسیدگی به رسالات رسید; دکتری فلسفه و حکمت اسلامی.
با برخی آثار این چهره ماندگار آشنا شویم:

مبادی فقه و اصول ، حقوق جزای عمومی اسلام، تطبیق در حقوق جزای عمومی اسلام ، حقوق جزای اختصاصی (خصوصی) اسلام ، مقارنه و تطبیق در حقوق جزای عمومی ، ترجمه کتاب لمعه شهید اول (همراه دکتر علی مهذب) و مشارکت در تنظیم و تالیف لغتنامه دهخدا، ترجمه الدیه...
تصحیح و تحقیق التحصیل بهمنیار و از آثار در حال انتشار استاد:

ویژگی های فقه ملامحسن [همراه آرای محقق (مقدس) اردبیلی و ملامحمدباقر سبزواری].
اجتهاد در راه نوی که در پیش دارد، شرحی انتقادی بر قانون حدود و تعزیرات ، فرهنگ اصطلاحات اصول فقه ، اجزاء و اجماع، نقش عرف و سیره عقلا در اجتهاد، دلیل عقل و مصالح مرسله.


چه کتابخانه اتوکشیده و براقی!
معمولا کتابهای علما به خاطر مراجعه ، جستجو و پژوهش ، فرسوده می شن: یه قسمتی از کتابهام طبقه پایینه ; آنها بیشتر مورد استفاده هستند و از این جهت آن اتوکشیدگی و براقی را ندارند، چرا که اوراق شده اند.

از نشانه های بهشت در زندگی تان؛
عمل صالح از نشانه های بهشته .

علم بدون عمل صالح؛
باعث وبال انسانه.

قیل و قال مدرسه ؛
علم نیست ، دلگیرکننده است.

نظر یکی از بزرگان معاصر؛
امام خمینی هم از قال و قیل مدرسه خیلی در رنج و عذاب بوده ، که می گه به آدم عرفان و علم واقعی نمی دهد.

و یکی از متقدمان؛
شیخ بهایی که می سراید:
کاف کفر ای دل بحق المعرفه
خوشترم آید ز فاء فلسفه
زان که این علم لزج چون ره زند
بیشتر بر مردم آگه زند

ارزش علم به چیست؛
به عمل.

عالم یعنی؛
معلومه دیگه.

پرارزش ترین هدیه ای که در فضای تعلیم و تربیت به شما اهدا شده؛
عقل و فهم و شعور.

مهمترین پرسش این روزهایتان؛
که پرسش همیشگی است ، این است که خدایا آن که را عقل دادی چه ندادی و آن که را عقل ندادی ، چه دادی!

به پاسخ رسیدین؛ نه ، دلیل نمی شه.

درد بی پاسخی مثل چیست؛ چه وصفی دارد؛
چون فکر می کنم آن جواب در افراد معمولی مثل من گویا وجود نداشته باشد، می گم پرسشی ندارم.

آنچه همیشه در جستجویش هستید؛
سعادت و نیکبختی ، نعمت سلامت و تندرستی .

بهترین بنا برای زندگی؛
معنویات.

سلیقه شما چقدر در بنای زندگی شخصی تان در خانه حکم می راند؛
سلیقه مطرح نیست. معمولا در امور مشورت می کنیم و...

اگر عادات روزانه تان ، مثل مطالعه و پژوهش در منزل ، به هم بخورد؛
طوری نمی شه. من جبران می کنم در روزهای بعد.

شما بیشتر مواظب درس و کار فرزندانتان هستید، یا مادرشان؛
با مادرشان مانوس ترند. او بیشتر می رسد.

درباره ادب و احترام زیاد بین خانواده؛
البته واقعا نهایت احترام را نسبت به یکدیگر دارند و ادب و نزاکت و صفا و مهر و محبت هست .

آفتاب این فضای دلپسند؛
این فضای خوب ، آرام و دلپسند را خانم برای من به وجود آورد. او نگذاشت دردسرها و سروصدای بچه ها به من برسد تا احیانا از کارم بازبمانم.

فیضی ها؛
3 فرزند دختر دارم و یک پسر. همه شان دانشگاه دیده اند. دو دخترم ازدواج کرده اند و دختر دیگرم فوق لیسانس جامعه شناسی دارد. پسرم هم در رشته مهندسی صنایع تحصیل می کند.

آیا همیشه مجال داشته اید احساستان را نسبت به خانواده تان بیان کنید؛
همیشه که نه ولی به هر حال تا حدی وظیفه ام را انجام داده ام.

چیزی که از وظایف واقعا مهم شماست؛
بچه هایم را خوب تربیت کنم... فکر می کنم کوتاهی نکرده ام.

آیا در قبال فرزندانتان ، پدری ویژه هستید، یا پدری مثل همه پدرها.
نمی دونم ویژگی اش چه باشد، چون مردم متفاوتند.

چند درصد زندگی تان وقف بچه هاست؛
حساب نکرده ام.

آیا چیز خارق العاده ای درباره شما و فرزندانتان وجود دارد یا نه... همه چیز عادی است؛
نه ، فکر نمی کنم {مورد} خارق العاده ای وجود داشته باشد.

آیا بین انتظارات شما از فرزندانتان نمره عالی هم وجود داشته؛
نمره عالی نه ، ولی همیشه انتظار داشته ام وقتشان را بیهوده ضایع نکنند و در عین حال همه نمره شان عالی بوده.

لذت بخش ترین اوقات زندگی شخصی تان؛
هنگامی است که پس از یک سعی و کوششی برای فراهم کردن اثری و کتابی دیده ام موردتوجه دوستان و فضلا قرار گرفته {تا جایی که مثلا} حتی برای من تقریظ نوشته اند.

آیا قلم شما اسلحه شماست ، یا اساسا چیز دیگری است با کاربردی مناسب تر؛
قلم من پیام آور صلح است و دوستی و ایجاد محبت در میان افراد جوامع بشری... و تفاهم و بیان احکام الله.

آیا کتابهای شما شامل ممیزی شده؛
ممیزی؛

چه هنگامی شروع به نوشتن نمی کنید؛
بدون داشتن فیش ها، اطلاعات لازم و مطالب تازه و هنگامی که کارهای ضروری دیگری دارم.

این کارهای ضروری؛
مثلا می خوام برم نون بگیرم.

کتاب هایتان را آیا قبل از نوشتن (به طور کلی ) طراحی می کنید؛
بله دیگه. روش فکر می کنیم با تصور چارچوبی در ذهن. موضوع را حلاجی می کنیم {این که} چگونه وارد بحث بشیم و در چند فصل - و نتیجه گیری در آخر.

کتابهایی که مطالعه کرده اید، اگر بخش (تقسیم ) بر روزهای عمرتان کنیم ، روزی چند صفحه می شود؛
حسابش نکرده ام.

با همین تلقی ، روزی چند صفحه مطلب نوشته اید؛
متفاوت است ، گاه زیاد و گاه کم. بعضی روزها فرصت نشده که چیزی بنویسم و بعضی روزها ده صفحه نوشته ام. خیلی از نوشته هام هنوز چاپ نشده.

مهمترین و درخشان ترین اثرتان؛
همین کتاب اخیر که در میان فضلای حوزه و دانشگاه برای خود جایی باز کرده است. کتاب «ویژگی های اجتهاد و فقه پویا و فقه پویا در مکتب سه فقیه» من خودم این کتاب را بیشتر دوست دارم.

شدیدترین علاقه تان به...؛
به مطالعه ، بازهم مطالعه!

بهترین درمان شما هنگام خستگی شدید؛
(موضوع مطالعه ام را تغییر می دهم ، بخصوص مطالب و چیزهای مورد علاقه مثل سرگذشت بزرگان ولی ) استراحت و تفریح

چنانچه ناشناس می ماندید؛
شاید رنج می بردم ، چون ناشناس ماندن به این معناست که قدرتی نداشته ام که مطالب و اندیشه هایم را در جامعه منتشر کنم و افکار و پژوهش هایم را بشناسانم. پس آدم ضعیفی بوده ام.

اصلا شهرت چه چیز خوبی دارد؛
این در روح انسانه که دلش می خواهد شناخته شود، خداوند تعالی هم گنج پنهانی بود که شناخته شدن را دوست می داشت. در حدیث قدسی آمده است: کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف.
این روح انسان است که می خواهد شناخته شود و می خواهد بزرگان را بشناسد.

واژه ای که بتوان با آن شما را تعریف / وصف کرد؛
من اصلا لیاقت این که واژه ای مرا تعریف کند ندارم.

از واژه های دوستانه؛
دوستان زیادی پیش خودشان فکر می کنند من از دانشمندان ، مجتهدان و اندیشمندانم ، در حالی که من خودم را قبول ندارم.

کسی که خیلی بر شما تاثیر داشته؛
در درجه اول پدرم ، که این راه را در برابر دیدگانم گذاشت. حقیقتش این است که وقتی رفتم حوزه ، از اولین کسانی که من به شخصیت بزرگش علاقه مند شدم ، امام خمینی بود که الگوی زندگی بود برای من.

اعتقاد به اتفاق سرنوشت ساز؛
اصلا تصادف و اتفاق را قبول ندارم. هر چیزی معلول یک علتی ست. بخت و اتفاق و تصادف وجود ندارد. مصلحت الهی هرچه باشد، همان خوب است و عملی می شود.

ورای درس و بحث برای دکتر علیرضا فیض جذابیت همیشگی دارد؛
خود درس و بحث و مطالعه.

فیض

ارزشمندترین و مهمترین کار که از هر چیزی بیشتر به آن علاقه مند هستید؛

تدریس حدود 50 ساله که همچنان در حوزه و دانشگاه تهران ، آزاد و غیره داشته ام.

نقطه ضعف دانشجویان شما؛
متاسفانه ، مطالعه کم و بی علاقگی در گروهی از آنان (کمتر دیدم درسی که می خوانن ، توش عشق و علاقه باشه ، اکثرا علم را به خاطر خودش دوست ندارن ; درس برای آنان نردبانی است برای صعود به قله مادیات یا چیزهای مورد علاقه شان.)

یک اندوه استادانه؛
این که امیدوار نیستیم توی این دانشجوها افرادی وجود پیدا کنه که به آن ذروه عالی و مقام بلند برسن.

آیا با دانشجویانتان شوخی می کنید؛
گاه شوخی ها و مطایباتی بین ما وجود دارد.

شوخی هایی در سطح دکتری یا کارشناسی ارشد؛
برای رفع خستگی.

نمونه بیاورید.
یادم نیست.

آخرین حرف ، نکته یا لطیفه بامزه ای که در کلاس مطرح شد (از سوی شما یا دانشجویان)؛
اون هم یادم نیست.

به دانشجویی که آرزو دارد چون شما و در جایگاه شما باشد، چه می فرمایید؛
می گویم ره چنان رو که رهروان رفتند.

از فرقهای شما در دانشگاه و منزل؛
خیلی تفاوت قائل نیستم. در منزل با کتاب مانوسم و در محل کارم هم کتاب به اندازه کافی هست و با آنها مانوسم ، هنگامی که تدریس ندارم.

احساستان از ناگهانی ریزش همه چیز آوار؛ منزل همسایه را تا بن ، خاکبرداری کرده اند، دیوارها تا حدودی ترک برداشته و طبقه بالا را جمع کرده اند، هرچند که آن سوی دیوار، شمعکهایی تعبیه شده اما...

همسایه هایتان آگاهی دارند که شما مجتهد هستید؛
والله تا همین زمانی که چهره ماندگار نشده بودم ، نمی دانستند.

آیا در پیشامدها و مسائل فقهی و شرعی به شما رجوع می شود / مراجعه می کنند؛
مراجعه می کنند بله. خیلی از دوستان هم می گویند ما مقلد شما هستیم و از مطالب کتابهای شما استفاده های بسیاری بسیاری برده ایم.

بیشترین صحبت های همسایه ها و آشنایان هنگام دیدار عرض تبریک و...؛
چرا تا حالا نگفته بودید و خودتان را معرفی نکردید؛

خب حالا ما می پرسیم: چرا خودتان را آن طور که باید معرفی نکردید؛
مشک آن است که خود ببوید، نه آن که عطار بگوید.

اگر روزی با کسوت روحانیت رفت و آمد کنید، عکس العمل اهالی محل یا دانشگاهیان چه خواهد بود؛
من خوشم نمی آد آدم هر روز جور دیگه ای باشه. این بازیچه قرار دادنه. زمانی هم که معمم بودیم،هرگز کسی به خودش اجازه نمی داد با لباس دیگری بیرون بیاید. هرچند امر مهمی نیست ، اما من خوشم نمی آد.

اهمیت و نقش اراده در زندگی شما؛
اراده خیلی نقش داشته .

وقتی بین عده ای کم بهره از دانش و...گیر می افتید...؛
چون که با کودک سر و کارت فتاد
پس زبان کودکی باید گشاد

آیا «ان الانسان لفی خسر» شامل حال شما هم می شود؛
معلومه ، همه انسان ها در زیان هستند مگر در برابر گذر عمر عمل صالحی انجام دهند.
چیزهای ارزشمندی که اگر جای گذر عمر را پر کند،

انسان زیانکاری نخواهد بود؛
اگر ایمان یا علوم و معارف انسانی و اسلامی جایش را بگیرد زیانی نکرده.

مهمترین و بزرگترین انتقاد شما از خودتان؛

هر چه انسان کار کند و زحمت بکشد باز هم دلش می خواهد قدرتی داشت که زحمت بیشتری می کشید و کارهای سودمند بیشتری انجام می داد.

خودتان را بیشتر به کدام منظور و دلیل ، گرامی می دارید؛

دلیلی نداره که خودم را گرامی بدارم. دلم می خواسته شکوفاتر بشم و بیشتر کار کنم که نشده و به همین خاطر ناراحتم و شرم دارم.

بیشترین سود را از چه چیزی برده اید؛
مرادتان در مادیات است!؛

یا چیز دیگر؛
در مادیات هیچ و در معنویات بسیار.

علت نشاط باطنی و ظاهری تان؛
برای این که روی مسائل دنیوی هیچ وقت غصه نمی خورم و فکر می کنم و حتی خودم را با کسی مقایسه نمی کنم.

بیشتر شجاع هستید یا امیدوار، یا هیچ کدام؛
چه عرض کنم؛ می توانم بگویم امیدوار.

آیا با خطر کردن میانه خوبی دارید؛
وقتی انسان علاقه ای داشته باشد، بله حتی این خطر را به جان می خرد.

ستایش برانگیز؛
آنهایی که صفت خدایی دارند و تا حدی که این صفات در آنها متبلور است ، ستایش برانگیزند.

راست و درست...؛
در این عالم طبیعت ، بهترین مصداقش انسانی است که واقعا انسان باشه.

بلندهمتی؛
آرزوهایی که آنقدر بزرگه و... انسان ممکنه بهش نرسد یا برسد!؛

جاه طلبی؛
از صفات سلبی و مذموم برای انسان که جلو پیشرفت و کمال او را می گیرد.

آیا با جاه طلبی علمی مواجه شده اید؛
اصلا روی این چیزها فکر نکرده ام.

با صفت «بسیار عالی» چه چیزی را توصیف می کنید؛
در جهان مادیات چیزی نیست که با صفت بسیار عالی وصف شود.

بدترین شکل ممکن را برای چه...؛
فکرش را نکردم.

تسلیم ناپذیر، مثل...؛
روح انسان ، به این زودی ها تسلیم چیزی نمی شه ، ولی در برابر حقیقت خضوع می کنه.

پرتلاش و پرتکاپو...؛
روح انسان.

نستوه؛
آن هم باز.

در فراز و بر فراز...؛
اینها در انسان واقعی جمع است.

نفرت انگیز...؛
هر چیزی که با روح انسان سازگاری نداشته باشه.

محی الدین عربی می گوید: «فالحب دینی و ایمانی» شما چطور؛
عرفا نسبت به عشق علاقه مفرطی داشته اند و آن را سرچشمه پیشرفت های عرفانی خودشان می دانسته اند.

آیا شده این روزها مخصوصا حسرت چیزی را بخورید؛
نه ، حسرت چیزی یا مقامی را نداشته ام و اکنون هم ندارم.

...سیر آفاق و انفس؛
یکی از سودهای سیر آفاق و انفس آگاهی بر فرجام نیک و بد خوبان و بدان است. سیرو فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه المکذبین

طبیعت گرایی / آفاق؛
خیلی علاقه دارم ، طبیعت چیزی است که ساختگی نیست و ساخت خداست.

قدم زدن در طبیعت؛
فرح انگیز است ، روح انسان را شفاف می کند و به زندگی امیدوار می سازد.

رفتن به کوه مثلا محل ما «درکه»؛
کوه نمونه ای است در صلابت و پایداری و مقاومت که بزرگترین حوادث عالم در آن اثری نمی گذارد. انسان باید برقراری و استواری و نستوهی را از کوه بیاموزد.

...دریا...؛
دریا نمونه ای است از جریان های ضد و نقیضی که در عالم طبیعت دیده می شوند. دریا گاه آرامشی اعجاب انگیز و گاه جوش و خروشی رعب آمیز دارد و نمونه ای است از جلال و جبروت خدا.

احساستان از پاییزان؛
پاییز را خیلی دوست دارم.

پیچیدن باد در برگهای زرد و سرخ درختان؛
آهنگش بهترین موسیقی است که انسان را به یاد باری تعالی می اندازد، به یاد خلع و لبسی که در موجودات عالم مادی است و...

...و...؛
...و چه اسراری در عالم هست که بزرگان فلسفه نتوانسته اند پی به عظمت آنها ببرند.

وقتی درخت از خودش تهی می شود / می ریزد؛
مثل... حتی عوض کردن لباس. نوید انتقال از حیات مادی به عالم دیگر و حیاتی دیگر.

خلوت پاییز چه ارتباطی با خلوت عارفان (انتقال از حیات مادی ) دارد؛
مولانا میگه نو ز کجا می رسد کهنه کجا می رود
گرنه ورای نظر، عالم بی منتهاست.

این عالم بی انتها/ ابدی...؛
انسان می تواند بگوید ولی نمی تواند تصور بکند...
گاهی می گن تسلسل محاله ولی این هم یک نوع تسلسله.

این... ازلیت و ابدیت؛
ما نمی فهمیم چیه.

این که خنکای پاییز، زمان مناسبی برای بارآوری اندیشگی و دانشوری ست...؛
در مقدمه یا پیش گفتار کتابها که می نوشتم دیدم واقعا قلم من که به نوشتن عادت داشت در بهار و تابستان آن طور که دلم می خواست {جولان نمی داد و} به فکرم نمی رسید و... پاییز برای شکوفایی ذهن و تجلی مسائل ، بهترین بود.

کمی که از خودتان دور شوید...؛
اگه بتونم خودم را از خودم دور کنم.

آیا به نظرتان ملامحسن فیض کاشانی از این که نواده ای چون شما دارد به خودش می تواند ببالد؛
والا من که چیزی نیستم ، تا ملامحسن فیض با آن عظمت برای خاطر من به خود ببالد.

اگر فیض کاشانی بود از شما رضایت داشت؛
فکر می کنم که از من بله. به هر حال بدش نمی آمد.

کدام شعرشان را دوست داشتید برای شما می گفت / تقدیمتان می کرد؛
بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم
انیس جان غم فرسوده بیمار هم باشیم
که واقعا حکیمانه است و عالی.

حق پدری فیض بر شما؛
من حق او را تا اندازه ای ادا کرده ام. خیلی از افکارش را در کتابها مقاله ها و سخنرانی ها و... گفتم و منتشر شد، در حالی که پیش از آن او را فقط با دیوان شعرش می شناختند.

اگر می بود، ملاصدرا درباره تان چه نظری داشت؛
فکر می کنیم قبول داشت این که من افکار او را می توانم درک کنم و به هر حال ما قابل مقایسه با این بزرگان نیستیم.

حالا در زمانه ما خود آنها و آثار و نظرات این عالمان چگونه به نظر می آید؛
اونها خیلی بزرگ بودن و ما خیلی کوچیک و مقدمات علمی بسیاری باید که بتوان از نظرات این فیلسوفان بزرگ استفاده کرد.

چنان چه همعصر فیض بودید؛
روز و شب انیس و جلیس او می شدم و بهره می بردم. فکر می کردم که قدر دانش بودم و از محضرش هر روز و هر شب استفاده می بردم.

یادی از بزرگان بزرگوار حدیث و اخباریان...؛
همان محدثان قرنهای چهار، پنج ، یازده و دوازده که در راسشان علی ابن بابویه و شیخ صدوق است ، واقعا داریم به آنها سجده می کنیم یا ابوجعفر ابن قولویه یا یعقوب کلینی که داریم ستایش شان می کنیم.

چند نمونه از فرم هایی که ملامحسن فیض کاشانی در اصول استنباط فقه شیعی ایجاد کرد؛
خود اصل غنا (آواز خوش ) هیچ حرمتی ندارد. بخصوص با اشعار عرفانی یا ادعیه... شراب انگوری و سایر شرابها پاک هستند.

چقدر به خودتان می بالید که از انواد و نوادگان یکی از محققان ، عارفان ، محدثان ، فقها و شاعران اید؛
من همچنین وصفی را در خودم نمی بینم ولی ، یک گوشه ای هستیم ، اگر از دستمان بیاید، می خواهیم خدمتی انجام بدهیم.

وقتی با دقت درباره پدرتان (آیت الله العظمی آقامیرزا محمد فیض ) می اندیشید؛
لذت می برم ، افتخار می کنم که چنین پدری داشتم. چه رنجهایی متحمل شد و چه کارهای عظیمی را انجام داد. حوزه علمیه قم را زنده گردانید.

اکنون که پدر گرامی تان نیست ، احساس کمبود می کنید؛
آرزو داشتم که زنده باشد که از علم و تجربه اش بهره کافی بگیرم و دیگران بگیرند.
ولی نبودن او یک امر عادی است. این روال زندگی است. هر کسی باید در انتظار آن ={نبودن} باشد. عالم طبیعت حرکت و سیر خودش را نمی توانه متوقف بکنه تابوده همین بوده و تا هست ، همین است.

اهمیت جاودانگی برای شما؛
اگر جاودانگی را که مورد پرسش شماست ، مراد این است که انسان عمر همیشگی داشته باشد، این فقط برای خداست و برای هیچ موجود دیگری نیست. و اگر مراد آن است که انسان با نگارش علوم و معارف خود جاودانه شود این آرزوی هر دانشمند و هر انسانی است که از خود چیزی را در این عالم باقی بگذارد و آثاری از او در دنیا ماندگار بشود.
منظورمان همان ماندگاری آثارست: اغلب مردم نامشان را شنیده اند و حتی بعضی زندگی آن بزرگان را الگو قرار می دهند و افتخار می کنیم.

احساستان از متفاوت بودن؛
فکر نکردم روش .

میراث شما؛
میراثم اگر میراثی باشد، همان نصایحی است که: «فرزندانم دنبال علم و دانش و معنویات باشند و وقتشان را بیهوده تلف نکنند.» میراث مادی که ارزشی ندارد.
بنابراین آنچه میراث من است در این دنیا آثاری است که از خود به یادگار می گذارم ; فرزندان صالح و شایسته.

این که عمر برنمی گردد؛
ما که معتقدیم روح ما جاودانی است ، دچار آن نومیدی ها و مصائب و استرس معدوم شدن و غم زدگی نمی شویم ، آنچنان که مادیون می شوند.

برای بقیه زمانتان چه اندیشیده اید؛
خدا توفیقی بدهد که همچنان خدمتی ولو ناقابل عرضه کنیم و از توفیقاتی که در طول زندگی عنایت کرده ، شکرگزار باشیم.

{در مواجهه با} فرارسیدن... آخرین دم؛
این امری طبیعی است و اگر ایمان باشد، غصه ای نداریم ، حتی در انتظارش هم هستیم هر روز و هر شب.

آیا برای آن دنیایتان برنامه ریزی هم کرده اید؛
متاسفانه ، نه اعمال ما ارزشی ندارد به رحمت باری تعالی متکی هستیم.

ستایشی از او؛
هر ستایشی از خدا بکنیم ، کوچکترین حقش را نتوانسته ایم ادا کنیم.

بیشترین سپاسگزاری تان از حضرت باری تعالی به خاطر...؛
به خاطر همین صحت و سلامت و توفیقی که توانسته ایم چهار تا کلمه چیز بنویسیم و یاد بگیریم و در دانشگاه یاد بدهیم.

وقتی با خودتان حرف می زنید، واگویه می کنید...؛
می گم خدایا من چه جور می تونم تشکرکنم که در این دنیای پردردسر، پررنج و جنگ و معصیت و... از این همه مرا حفظ کردی؛

نخستین حرفتان به خدا (در عبادت ها و نیایش های شبانه و...)؛
همه اش سپاس ، همه اش ستایش.

به نظرتان مردم چرا شیطان را (عدوی مبین انسان) نامیده می انگارند و...؛
بشر جوری آفریده شده که با پیروی از شیطان به اسفل السافلین نزول می کند حتی از شیطان هم پایین تر. یا شیطان را مقهور خود گرداند و از فرشته هم بالاتر رود:
انسان ممکن است آن چنان بالا برود که تالی تلو مقام ربوبی بشود.

مساله ای که هنوز ادراکش برای شما دشوار یا حتی مبهم است؛
همه مجردات ، درک عالم دیگر و جهان روحانی برای ما بسی مشکل است.

این که جهان با ما آغاز نشده و با ما به انجام نمی رسد؛
ما هم که آمدیم اطلاعی از آمدن و رفتن مان نداریم و اطلاعی از آنچه که در وجود ماست.

...این شاید یعنی: همان «حیرت» که بیدل دهلوی می گوید؛
تمام موجودات در برابر حضرت حق «عدم» اند. هر چه هست خداست.

درباره این مصراع:
ای آتش افروخته در بیشه اندیشه ها؛

از کیه ، مولانا؛
اشعارش خیلی عالیه ، عارفانه است ، دقتهای عرفانی لازم دارد.

این که می اندیشم تا زندگی کنم؛
می اندیشم پس هستم . دکارت گفته. یک شک تصنعی و مصلحتی داشت و اثبات اشیا را از اینجا شروع کرد...

فضیلت آدمهای باهوش از فضیلتهای هوش؛
دست کم نباید بگیریم. خیلی از این عظمت ها و برتری هایی که انسان بهش رسیده. به دلیل همین هوش و ذکاوتی ست که خدا در بعضی انسانها به ودیعت گذارده است.

از فکرهای جوانی؛
فکر نمی کردم تا سن 70 سالگی هم برسم.

از توفیقات اجباری تان؛
من که جبری نیستم ، ولی به هر حال گاه خداوند زمینه خوبی را برای ما پیش می آورد که خواهی نخواهی توفیق پیدا می کنیم ، کار ارزشمندی را انجام دهیم.

زنده بودن به چیست؛
زنده بودن واقعی به معنویات است. والا این زندگی مادی را همه جانوران هم دارند. انسان بودن به چه چیزی است: به همان عقل و منطق و پیمودن راه درستی که خدا ما را در برابرش قرار داده است.

و مسلمان بودن؛
انسان وقتی جامع صفات حمیده باشد و مبرا از صفات رذیله باشد، در واقع عارف و بزرگ و مسلمان و انسان است.

یک نکته شگرف و شیرین درباره انسان کامل ، یعنی امام علی ع؛
این که مجمع اضداد است: جمعت فی صفاتک الاضداد. ولهذا عزت لک الانداد.

دوست داشتین زمان آن حضرت را درک می کردین؛
خود حضرت که از زمانش دل پری داشت ، ولی اگر من در آن زمان بودم همواره از وجود پرفیض و برکتش بهره برمی گرفتم.

در یک نگره چرا به ارکان مهم اعتقادی (امام شناسی و...) در حدود سلیقه توجه شده نه به طور سیستماتیک ، جامع و عمومی؛
قبول ندارم زیرا در علم کلام این مسائل به طور کامل و منظم مورد بحث قرار گرفته است. درواقع اسلام است و کلام و فقه.
تمام احکام فرعی اسلام در فقه جمع شده {به همین دلیل در حوزه ها} مهمترین درس همان فقه یعنی حقوق اسلام است و مسائل اصول اعتقادی در علم کلام مطرح شده اند.

آیا به این شکل ارائه مسائل «رساله های عملیه مشابه یکدیگرند» انتقادی ندارید؛
ما را وارد مرحله انتقاد نکنید که راحت ترم. مگر بناست بر این که عملا هر یک حرفی مخالف حرف دیگری و فتوایی ضد فتوای دیگری داشته باشند، در حالی که فتاوی خود را از کتاب و سنت و عقل اخذ می کنند.

رستگاری؛
رستگاری در ایمان به خدا و عمل صالح به دست می آید.

بیداری؛
دیگه فکرم کار نمی کنه ; یعنی درواقع نمی خوام خودم را خسته بکنم... و دوباره در دامن بیماری بیفتم.

ببخشید خسته تون کردم پس دیگه چیزی نمی پرسم
به به!! تمام شد الحمدلله...

علی اکبر مظاهری

نظر خوانندگان:*
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:*    پست الکترونیک:





کد بالا را وارد کنید(بزرگ و کوچکی حروف تاثیری ندارد):