جام جم آنلاين
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیوآرشیو
سه شنبه 23 مهر 1398 / 15 صفر 1441 / a 15 Oct 2019    آخرین به روز رسانی ساعت 08:20
عناوین کل اخبار
روزنامه
فرهنگ و سينما
اجتماعي
دفاع مقدس
اقتصادي
راديو و تلويزيون
سياسي
بين الملل
ورزشي
دانش
آموزش
حوادث
گردشگري
شهرستانها
تاريخ
گفتگو
سرگرمي
يادداشت
صوت وتصویر
عکس
کاریکاتور
RSS
نسخه موبایل جام جم
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
RSS FEED
بين الملل
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
دوشنبه 07 دي 1383 - ساعت 22:07
شماره خبر: 100004121244
ايوان ريدلي ; دنياي تازه يک زن
جام جم آنلاين: خبرنگار انگلیسی که مدتی در زمان طالبان ، در زندان طالبان بود و اگر چه جنگ در افغانستان ادامه داشت و طالبان در آستانه سقوط بود ، مقامات طالبان مدعی بودند او بدون دریافت روادید به افغانستان رفته است.

در هر حال ، او پس از مدتی آزاد شد و با بدرقه حامد کرزای به انگلیس بازگشت.
او پس از آن به اسلام علاقه مند شد و در نهایت ، مسلمان شد و الان 6 هفته است که روسرس هم بر سر می کند.
تلویزیون بی بی سی ، یک گزارش 45 دقیقه ای درباره ایوان و اسلام آوردنش تولید و پخش کرده است.
ایوان در حال حاضر ، از طرف مسلمانان ، نامزد چندین انتخابات ملی یا اروپایی شده که توفیقی نداشته است.
خانم ریدلی از فعالان طرفدار حقوق مسلمانان است و در اغلب جلسات مسلمانان سخنرانی می کند.
او در حال حاضر با شبکه تلویزیونی Channel Islam هم کار می کند.
ایوان در مصاحبه با دفتر لندن اظهار داشت ، چند هفته قبل که مسلمانان استرالیا از او خواستند در آن جا سخنرانی کند به آن کشور رفت و به خواسته مسوولان جلسه ، حجاب اسلامی برتن کرد.
پس از آن ، یک دختر مسلمان از استرالیا برایش نامه الکترونیکی ارسال کرد و گفت با این که مسلمان بوده ، حجاب نداشته است و با دیدن خانم ریدلی در حجاب اسلامی ، تصمیم گرفته است حجاب داشته باشد.
خانم ریدلی از خواندن آن نامه ، تصمیم گرفت برای همیشه ، حجاب اسلامی داشته باشد.
خانم ایوان ریدلی «yvonne Ridley» خبرنگار و نویسنده انگلیسی اخیرا مقاله ای در مجله آبزرور (Observer) نوشت و شرح داد که چگونه پس از پوشیدن حجاب اسلامی ، در کشورش انگلیس ، با او همچون یک شهروند درجه دوم رفتار می شود.ترجمه مقاله خانم ریدلی در ادامه می آید.

روسری سر کردن ، تا جایی که انسان ، مسلمان به نظر نیاید ، هیچ تفاوت قابل توجهی ایجاد نمی کند ولی به محض این که معلوم می شود فردی که روسری سر کرده ، یک دختر یا زن مسلمان است ، همین قطعه کوچک پارچه ، موجب برانگیختن موجی از نظرها، نگاههای خشم آلود و رفتارهای نامناسب تر خواهد شد.
از نظر یک زن مسلمان ، پوشش اسلامی یک وظیفه دینی تلقی می شود و من پس از تشرف به اسلام ، می دانستم باید حجاب بر سر کنم.
همچون بسیاری از زنان تازه مسلمان ، برای پوشیدن حجاب اسلامی ، موانع متعددی بر سر راهم قرار داشت و من برای نپوشیدن حجاب اسلامی ، هر بهانه ای را تجربه کردم زیرا حجاب اسلامی ، الگوی تواضع و نیز نوعی اعلام عمومی به جهان است.
بالاخره زمانی که حجاب اسلامی را بر تن کردم ، دریافتم شاخ غول را نشکسته ام و موضوع بسیار ساده بود ولی احتمالا عواقب داشتن حجاب تا پایان عمرم با من همراه خواهد بود.
تمام کاری که من کردم ، سر کردن روسری بود ولی از همان زمان ، من در کشور خودم انگلیس ، به یک شهروند درجه دوم تقلیل یافتم.
واکنش برخی از مردم ، غیرقابل پذیرش بود و من دریافتم اگر حجاب پوشیده ام ، دیگران نقابهایی پوشیده اند که خشک مغزی و پیشداوری آنان را پنهان سازد.
من می دانستم ممکن است هدف حملات تعدادی اسلام ستیز قرار گیرم ولی نمی دانستم باید انتظار دشمنی بارز افراد غریبه را داشته باشم.
به عنوان مثال ، من دیگر نمی توانم در لندن ، تاکسی سیاه رنگ کرایه کنم. کاری که سالها براحتی و بااشاره دست ، می توانستم انجام دهم.
قبل از مسلمان شدن و حجاب سر کردن ، من در طول شب و روز ، هیچ مشکلی برای گرفتن تاکسی نداشتم ولی الان وضعیت فرق کرده است.
شوالیه های سیاه در خیابان های لندن ، به شاهزادگان ظلمت تبدیل شده اند البته تمام رانندگان تاکسی های سیاه رنگ لندن ، این گونه نیستند، ولی اجازه دهید چند مورد را مثال بزنم.
چهارم دسامبر - من در خیابان اج ور رود (Edge wore Road) بودم که به علت کثرت اعراب در این خیابان ، عرب رود نیز نامیده می شود.
3 تاکسی در حالی که چراغ نارنجی شان روشن بود و نشان می داد به دنبال مسافرند ، یکی پس از دیگری از مقابل من رد شدند.
ساعت 11:30 شب بود و من داشتم یخ می زدم و دلم می خواست هرچه زودتر به منزل برسم.
از شانس من ، چهارمین تاکسی در نزدیکی من ایستاد و مسافر سفیدپوست تاکسی ، پیاده شد.
من در حالی که می دویدم دستهایم را در هوا تکان می دادم تا راننده مرا ببیند.
به محض این که به تاکسی رسیدم با انگشت به شیشه پنجره زدم و در حالی که دهانم گوش تا گوش باز شده بود ، به راننده لبخند زدم.
راننده به طرف پنجره برگشت و چند ثانیه ، به من زل زد و یکمرتبه قیافه اش ، کج و کوله شد و با نفرت و خشم به من نگاه کرد سپس با دست راستش اشاره بدی به من کرد و راهش را کشید و رفت.
من ماندم با چشمانی اشکبار که چرا این گونه بی رحمانه با من رفتار شد.
اگر ماه قبل که من حجاب نداشتم ، به او لبخند می زدم ، او با لبخند، جواب مرا می داد ولی حالا از نظر او ، من به یک تروریست یا نیمه انسان تبدیل شده بودم.
پنجم دسامبر ، در حالی که از اتفاقات شب قبل ، وحشت کرده بودم ، ماجرای خود را برای یک دوست غیرمسلمان بازگو کردم.
با بی خیالی جواب داد:«خوب تو که دوست داری مثل زنان تروریست چچن ، سیاهپوش در خیابان ها رفت و آمد کنی ، چه انتظاری داری؛».
درست است که من سیاه پوشیده بودم ولی سیاه ، رنگ مورد علاقه من است . لباس سیاه کوچک من ، حالا به یک لباس سیاه بزرگ تبدیل شده ، ولی کماکان این رنگ ، مورد علاقه من است.
بعدازظهر همان روز ، من حجاب سیاه خود را با نوعی سرپوش دستار مانند عوض کردم که سر و گردنم را می پوشاند. خودم فکر کردم آزمایش خوبی است.
این بار بدون هیچ تلاشی ، تاکسی سیاه رنگ گرفتم و چند لحظه بعد ، در مسیر غرب لندن بودم تا یکی از دوستان نزدیک را ببینم و با هم ، شام بخوریم.
اتفاقا دوستم یک یهودی است.من یک مقدار نگران بودم زیرا او برای اولین بار مرا با حجاب می دید ولی دوستم فقط لبخند زد و گفت من خیلی خوشگل شده ام و حرفهای خوبی زد.
بعد از آن هم مشغول وراجی درباره حرفهای خاله زنکی و چرت و پرت شدیم.
از نظر دوست یهودی ام ، من همان آدم قبلی بودم و تغییر نکرده بودم.
چقدر راحت شدم این موضوع را فهمیدم. همان شب ، یک تاکسی دیگر گرفتم و به منطقه ویکتوریا (Victoria) رفتم تا چند نفر از دوستان مسلمانم را ببینم که برای اولین بار مرا با حجاب اسلامی می دیدند.
به محض دیدن من با حجاب اسلامی ، به هیجان آمدند و یکی از آنان ، از شدت هیجان فریاد زد و گفت:«خدایا! دختر تو شبیه یک علامت صلیب بر روی پناهگاه صهیونیست ها شده ای!».
در حین صحبت ، من ماجرای پیدا نکردن تاکسی را که منجر به گریه ام شد ، تعریف کردم و گفتم با حجاب اسلامی ، دیگر نمی توانم تاکسی بگیرم. آن وقت دوست مسلمانم گفت:«به دنیای واقعی خوش آمدی. این وضعیتی است که ما زنان مسلمان ، در تمام 365 روز سال ، با آن مواجهیم».
در حالی که دوستانم به ساده لوحی من می خندیدند ، من بیشتر گیج شدم و نفهمیدم چرا آنان ، این تبعیض ها را که به زندگی روزمره در انگلیس تبدیل شده است به راحتی پذیرفته اند.
هفتم دسامبر، مراسم بزرگداشت یاسر عرفات بود و من با حجاب اسلامی ، در حالی که یک چفیه فلسطینی نیز بر سر کرده بودم ، به آنجا می رفتم.
در راه و درون قطار شهری لندن ، تعدادی از مسافران ، در حالی که تلاشی برای پنهان کردن نفرتشان از من صورت نمی دادند، به من نگاه می کردند.
در ضمن من یک پارچه سبزرنگ متعلق به گروه حماس با واژه جهاد هم بر روی پیشانی بسته بودم.
پس از خروج از ایستگاه قطار در کنار موزه مادام توسو ، به محل توقف تاکسی های سیاه رفتم و یک تاکسی خواستم.
راننده تاکسی گفت : «چرا پیاده نمی روی؛ تا آنجا که راهی نیست» و مجددا مشغول خواندن روزنامه درپیت اش شد.
خواستم در خیابان به دنبال تاکسی بگردم ولی هیچ راننده ای برای من توقف نکرد و چون زمان داشت می گذشت ناچار شدم با یکی از اتوبوس هایی که به طرف محل برگزاری مراسم می رفت ، بروم و سپس چندصدمتری هم پیاده گز کنم.
موارد دیگری هم یادم می آید که در زمان پیاده شدن ، راننده داد می زد:«بمب بر روی صندلی عقب یادت نرود».
یک بار هم که یک خواهر مسلمان ، در داخل مسجد مرکزی لندن ، از توانایی و تسلط من در زبان انگلیسی ، خیلی تعریف و تمجید کرد! در یک مورد دیگر ، یک مرد در داخل یک قطار بین شهری به من گفت از نظر او ، حجاب خیلی وسوسه انگیز است.من نفهمیدم منظورش چیست و واقعا چه می خواهد بگوید.
در هر حال حجاب ، بیش از یک علامت یک بعدی است. حجاب ، بخشی از لباس کار زن مسلمان است.
حجاب به جهانیان می گوید که این زن ، مسلمان است و زن مسلمان ، انتظار دارد با او با ادب و احترام رفتار شود.
من هر زمان که یک خواهر مسلمان را با حجاب اسلامی می بینم ، صرف نظر از این که او را بشناسم یا نشناسم ، به او لبخند می زنم و می گویم:«السلام علیکم» یعنی سلام و صلح بر شما.
شما هم اگر پس از این زنی را دیدید که حجاب پوشیده است ، به او سلام بگویید و او را تروریستی که همین حالا کلاشینکوف را از زیر حجاب بیرون خواهد آورد ، در نظر نگیرید.
البته ما زنان مسلمان ، عروسکهایی هم نیستیم که مورد ظلم و ستم قرار گیرم... ولی این بخش را بگذار تا وقت دیگر.

منبع: دفتر منطقه ای صدا و سیما در لندن

نظر خوانندگان:*
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:*    پست الکترونیک:





کد بالا را وارد کنید(بزرگ و کوچکی حروف تاثیری ندارد):