جام جم آنلاين
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیوآرشیو
چهارشنبه 01 اسفند 1397 / 14 جمادي الثاني 1440 / a 20 Feb 2019    آخرین به روز رسانی ساعت 08:20
عناوین کل اخبار
روزنامه
فرهنگ و سينما
اجتماعي
دفاع مقدس
اقتصادي
راديو و تلويزيون
سياسي
بين الملل
ورزشي
دانش
آموزش
حوادث
گردشگري
شهرستانها
تاريخ
گفتگو
سرگرمي
يادداشت
صوت وتصویر
عکس
کاریکاتور
RSS
نسخه موبایل جام جم
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
RSS FEED
فرهنگ و سينما
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
پنجشنبه 19 بهمن 1385 - ساعت 05:31
شماره خبر: 100004127238
بي قاعده و ديوانه وار...!
جام جم آنلاين: همه ساله در جشنواره فیلم فجر، از ابتدا نگاه ها به چند فیلم و کارگردان خاص دوخته می شود. در ادامه تعدادی از آنها انتظار لازم را برآورده نمی کنند!

برخی همان هایی هستند که پیش بینی می شد و تعدادی نیز فیلمهایی خنثی از آب درمی آیند؛ اما مانند هر رویداد دیگری جشنواره فیلم فجر نیز پدیده های هرساله خود را رو می کند. «باز هم سیب داری؛» تا روز سوم نمایش فیلمها در سینمای مطبوعات ، متفاوت ترین پدیده جشنواره بیست و پنجم بود. فیلمی عجیب و غریب و خیره کننده که تماشاچی را حیرت زده می کند. این فیلم زبانی خاص دارد که اگر بیننده بتواند به آن پی ببرد ، تا پایان او را با خود همراه خواهد کرد. بایرام فضلی ، کارگردان و فیلمبردار فیلم با صراحت و سادگی خاص خودش و ضمن تایید ضعفهای فیلمش ، آن را نوعی تجربه می داند. فضلی متولد 1347 دارای مدرک کارشناسی سینما با گرایش فیلمبرداری از دانشکده سینما تئاتر دانشگاه هنر است. او آنقدر صمیمی و راحت است که در لحظه اول با هم خودمانی می شویم.
فضلی می گوید: من فارغ التحصیل سینما و طبعا عاشق این هنرم. قبلا 2 فیلم کوتاه ساخته ام ، یکی «چاه» که حدود 10 جایزه بین المللی و پنج شش جایزه داخلی را برد. دیگری «سنگر روبه رو» که 15 دقیقه ای است. در این فیلم کوشیدم صحنه های جنگی را تجربه کنم.
اولین فیلم بلندم باز هم سیب داری؛ هم در تابستان سال 2006 یعنی همین امسال خودمان! در بخش اصلی و خارج از مسابقه سومین جشنواره ونیز به نمایش درآمد.

تا چه حد اجازه دارم میزان عشق و علاقه ات را به خوانندگان روزنامه منتقل کنم ، مثلا این که می دانم در زندگی خصوصی ات تاکنون مجرد مانده ای و با هدف لطمه نخوردن به برنامه های سینمایی ات ازدواج نمی کنی....
خیلی چیزها را از دست دادم تا به این مرحله برسم و حتما خیلی چیزهای دیگری را هم از دست خواهم داد. باز هم سیب داری؛ با مشکلات زیادی آماده نمایش شد و مطمئنم که در ادامه راه مسائل دیگری نیز پیش می آید. تمام تلاشم بر این است تا بتوانم سرپا بمانم و ادامه دهم. فقط امیدوارم این تداوم به هر قیمتی نباشد ، چون سینما هنری است که کوشش و هزینه فراوانی می طلبد. برای این که به جایی برسی باید از خودت و گروهت خیلی مایه بگذاری.

تا چه حد به موفقیت خودت امیدواری؛
در صورتی که این فیلم جواب بدهد مطمئن می شوم که راه غلط نرفته ام ؛ هرچند تا الان هم در جشنواره های داخلی و خارجی عامه تماشاگران ، واکنش های نسبتا خوبی به این فیلم نشان داده اند.

می بینیم که پس از فیلمبرداری چند فیلم کارگردان شده ای. در سینما با وجود فیلمبرداران باسابقه ای که پس از 10 - 20 سال فرصت کارگردانی می یابند این اتفاق برای تو در جوانی افتاده است...
خوب فیلمبرداری از ابتدا رشته ام بود و آثار مطرحی را تصویربرداری و فیلمبرداری کردم. از میان مستندها خانه مادری ام مرداب ، زندگی در مه ، پیرمرد ، دیار فراموش شده و در بین سینمایی ها خواب تلخ ، محسن امیریوسفی ، نامه های باد ، علیرضا امینی ، دم صبح ، حمید رحمانیان ، ماجراهای اینترنتی ، حسین قناعت ، انتهای زمین ، ابوالفضل صفاری و تهران انار ندارد، مسعود بخشی را می توانم نام ببرم. به فیلم اخیر که آن را بسیار می پسندم متاسفانه در جشنواره امسال فرصت حضور مناسبی ندادند و در بخش جنبی حضور دارد.

با مرور نام این فیلمها می بینیم که همگی از آثار متفاوت و جشنواره ای سینمای ایران هستند. آیا این انتخاب ها آگاهانه بوده است؛ اصلا قصد نداری در سینمای حرفه ای و بدنه مشغول کار شوی؛
تمایل چندانی به کار در سینمای بدنه ندارم . آن بخش آدمهای خاص خودش را می طلبد. ضمن احترام به همه آنها باید بگویم من همیشه دنبال کسب تجربه های نو هستم ، این که تجربه ها سطح کار مرا ارتقا دهند یا من به آن تجربه ها چیزی بیفزایم ، در کل دنبال چنین مسیری هستم . وقتی سر یک فیلم تجربی حضور پیدا می کنم یقین دارم که چیز جدیدی یاد خواهم گرفت. به همین دلیل بدون آن که قصد زیر سوال بردن سینمای حرفه ای را داشته باشم ، باید بگویم رغبتی برای حضور داشتن در آن ندارم ؛ البته این نوع تقسیم بندی های سینما به بدنه و جشنواره ای و غیره چندان دقیق و درست نیست.
ما می توانیم در همان سینمای بدنه شاهد آثاری باشیم که از نظر هنری هم در سطح بالایی قرار دارند. در این بخش می توانیم صاحب سینمای قدرتمندی شویم ؛ همچنان که در کشورهای دیگر تجربه های موفق این بخش را شاهدیم. فیلمهایی که هم کیفیت هنری خوبی دارند و هم بشدت پرفروش و جذاب هستند ؛ اما من به مرحله دیگری می اندیشم. این که اگر چنین تقسیم بندی هایی صحت داشته باشد آن دو را با هم ترکیب کنم و آشتی دهم.

مانند این که از نخستین فیلمتان تلاش خود را شروع کرده باشید.
بله ، کوشیده ام در «باز هم سیب داری؛» جاذبه های تماشاگرپسند را در کنار مولفه های شخصی و مورد علاقه ام بگنجانم. مولفه هایی که در واقع لایه هنری فیلم را شکل می دهند. معتقدم از چنین فیلمی با تبلیغات خوب می توان در اکران عمومی نتیجه خوبی گرفت. ذائقه تماشاگر همواره قابل تغییر است و این بستگی به سیاست گذاری ها دارد.

نشانه ها را سنجاق نمی کنم


فیلمبرداری در آذربایجان غربی بین میاندوآب و مهاباد که این 2 شهر درست در نقطه مرزی قرار دارند انجام شد و از هنرمندان ترک و کرد هر 2 شهر استفاده کردیم که نتیجه تلاش آنها را در فیلم می بینید. اکنون می کوشیم یکی یکی المان های اصلی فیلم را برشماریم و یکجوری به طرحها و برنامه های ذهنی تو نقبی بزنیم: لوکیشن کلی فیلم یک بیابان است. بعضی جاها با چوب چیزی شبیه کومه یا آلاچیق ساخته ای ، همچنین بکرات از موتورسیکلت ، سیب ، اسب و داسهایی که در دست داسداران می بینیم استفاده کرده ای. چه قصد و هدفی از در کنار هم چیدن این مولفه ها داشتی ؛ آن هم در فیلمی بی زمان و مکان که تقریبا همه شخصیت های آن بی نام هستند.

قصد ندارم خودم را به المان های فیلم سنجاق کنم و یا مفاهیمی را به المان های آن بچسبانم. این را به تماشاگر وامی گذارم تا مواد اثر را با نگاه خودش تجزیه و تحلیل کند. طبیعی است از گنجاندن هر چیزی معنای نمادین و فرامتنی در نظر داشته ام ؛ اما نمی خواهم خودم کتاب راهنمای فیلم باشم. این کار را به پس از پایان نمایش عمومی فیلم موکول می کنم . دوست دارم خود تماشاگر به کنه اثر پی ببرد. فقط این را می گویم که بعضی المان ها برای همه شناخته شده اند. برخی مدرن هستند و بقیه سنتی. بعضی هم در تقابل یا در کنار هم قرار گرفته اند

این موضوع ، چندان پیچیده نیست. ذائقه امروزی تماشاگر را در واقع خود ما شکل داده ایم و به این نقطه رسانده ایم. متاسفانه فقط برای بخشهای خاص داریم تبلیغ می کنیم و طبیعی است که در همان جا هم نتیجه می گیریم. به قول معروف برای بخشهای دیگر و ارزشمندتر تبلیغ ویژه ای نکرده ایم. همواره شاهد فیلمهای سفارشی ای هستیم که با تبلیغ مناسب به فروش های خوبی دست پیدا می کنند ؛ گرچه گاه استحقاق فروش بالایی را هم ندارند ، در حالی که در مواردی مانند فیلم خودم این آثار حتی در مراحل ساخت نیز تنها می مانند ؛ چه رسد به نمایشی که من و گروهم با مشقتهای زیادی آن را آماده کردیم.

از این مشقتها بگویید.
هزینه تولید این فیلم را در زمانی حدود 5 سال فراهم کردم ، با انجام کارهایی مانند فیلمبرداری فیلمهای دیگران و دستمزد حاصل از آنها. به مرور دوستان دیگر به کمکم آمدند. این فیلم حاصل تلاش من به تنهایی نیست . از حمیدرضا آشتیانی پور ، تهیه کننده گرفته تا ذبیح افشار و لیلا موسوی. بازیگران ، برادرم و خانم متعصب و دیگران همگی به شکلهای مختلف کمکم کردند. آنها با اعتقاد پای این فیلم ایستادند و می خواستند حتما ساخته شود. هرچند که تجربه ما در بخشهایی مانند طراحی صحنه و لباس کم بود. من که در این رشته تازه کار بودم هر بار دکوری را می ساختم و وقتی کارمان با آن دکور تمام می شد برای صرفه جویی در هزینه ها با مواد همان دکور ، دکوری دیگر را آماده می کردیم. به این صورت که چند روزی کار تعطیل می شد تا دکور جدید در لوکیشن تازه ساخته و نصب می شد ، سپس فیلمبرداری را از سر می گرفتیم. به همین دلیل در نهایت حدود یک ماه به زمان پیش بینی شده برای فیلمبرداری و هزینه های جانبی افزوده شد. یک بار هم توفان ، دکور آماده شده مربوط به صحنه های قبرستان فیلم را از بین برد و ما را دچار دردسر کرد.

چرا قالب فیلم را به شکل اپیزودیک آن هم از نوع اپیزودهای پیوسته و پشت سر هم انتخاب کردی؛
داستان فیلم ساختاری دراماتیک ندارد. از ابتدا یک روایت شرقی مدنظرم بود که آن را در لایه های اپیزودهای پیوسته فیلم تنیدم. در نهایت هم از این لایه ها به نتیجه جدیدی می رسیم ، «بازهم سیب داری؛» سنتزی است که از برآیند همه این عوامل حاصل می شود و می تواند لایه فرامتنی قضیه را تشکیل دهد. به همین دلیل ممکن است برای بیننده از نظر دراماتیک جذابیت لازم را نداشته باشد ؛ اما مطمئن باشید لایه های دیگر ذهن مخاطب را هدف قرار داده است و به صورت جدی با او کار دارد.

معمولا در دیالوگ نویسی فیلمهای اینچنینی که یا دوره های تاریخی خاصی را به تصویر می کشند یا کلا فرازمانی به شمار می روند ، دیالوگ ها به صورت ادیبانه و کتابی نوشته می شود. اما دیالوگ های متفاوت فیلم شما در بعضی جاها حتی بشدت امروزی است. مثل جمله ای نقل به مضمون که دختر فیلم به شخصیت اصلی می گوید: «دیدی ضایع شدی !...» چگونه به قالب دیالوگ های فیلم رسیدی؛
گفتید معمولا این گونه است و اگر قائل به نسبیت در هنر باشیم ، نمی توانیم هیچ چیز را مطلق بدانیم. هر چیزی قابل دستکاری و تغییر است. من در ساخت فیلم دنبال این بودم که هیچ چیز به «معمولا» نرسد و معمولی جلوه نکند. اصلا در پی این بودم که همه چیز متفاوت جلوه کند. به بیان ساده تر ، می خواستم هر چیزی را که عشقم می کشد در فیلم بگنجانم!

یعنی شهودت را کاملا آزاد گذاشتی؛
همه چیز را آزاد گذاشتم. این گونه می پسندیدم و تعمد داشتم ، مثلا رئیس داسداران کتابی حرف بزند. چون به این شکل خشک و رسمی و آمرانه بودن بیان او بهتر به چشم می آید و در شخصیت پردازی او کمکم می کند. درخصوص شخصیت اصلی نیز دوست داشتم بلاهت او آشکار باشد. دختر فیلم نیز حالتی بینابینی داشت. او ضمن جدیت در کارها و رفتارش عادی تر از بقیه به نظر می رسد. البته گاهی کتک می زند و مسخره بازی هم درمی آورد و کارهای دیگر می کند. همه اینها را بدقت طراحی کردم. برخلاف بعضی ها که به یک دست نوشته و از کار درآوردن دیالوگ های همه شخصیت ها اصرار می ورزند، من چنین هدفی نداشتم. اصلا هیچ تلاشی نکردم تا همه چیز فیلم حساب شده به نظر برسد. جز دیالوگ ها همه چیز در فیلم من شکلی موج گونه دارد و شکسته به نظر می رسد، در فیلمی که به نظرم شورشی می آید و به قانون خاصی پایبند نیست.

شورش علیه قواعد؛
نه این که علیه قواعد شوریده باشم ، بلکه به این معنی که در ذات خود در این اثر به هیچ قاعده ای پایبند نیستم.

یعنی همان ویژگی دنیای مدرن؛ شاید. چون نظیر اینها را در فیلمهای خارجی هم دیده ایم. دوست داشتم همه چیز دیوانه وار به نظر برسد. نه تنها در دیالوگ که در بازیها و صحنه پردازی ها همه چیز دیوانه وار است و دوست دارم این دیوانه وار بودن به کل اجزای آن رسوخ کند.


علی شیرازی

نظر خوانندگان:*
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:*    پست الکترونیک:





کد بالا را وارد کنید(بزرگ و کوچکی حروف تاثیری ندارد):