جام جم آنلاين
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیوآرشیو
پنجشنبه 02 اسفند 1397 / 15 جمادي الثاني 1440 / a 21 Feb 2019    آخرین به روز رسانی ساعت 08:20
عناوین کل اخبار
روزنامه
فرهنگ و سينما
اجتماعي
دفاع مقدس
اقتصادي
راديو و تلويزيون
سياسي
بين الملل
ورزشي
دانش
آموزش
حوادث
گردشگري
شهرستانها
تاريخ
گفتگو
سرگرمي
يادداشت
صوت وتصویر
عکس
کاریکاتور
RSS
نسخه موبایل جام جم
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
RSS FEED
فرهنگ و سينما
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 05 مرداد 1382 - ساعت 15:26
شماره خبر: 100004192166
گفتگو با آنتوني کارو ، هنرمند سرشناس و مجسمه ساز
جام جم آنلاين: به عنوان نخستین سوال ، احساس راحتی و آرامش که در وجود شماست و به آثارتان نیز منتقل شده ، از کجا سرچشمه گرفته است؛
این احساس همیشه در تمام طول زندگی همراهم بوده اصلا شاید بتوان گفت مشخصه تمایز آثار من با دیگر آثار مدرن پیکره تراشی و مجسمه سازی در همین است . به صورت کلی می خواهم این آرامش را مثل موج دریا به سوی بینندگان آثارم بکشانم . اعتقاد من این است ، هنر بعلاوه آرامش ، زیبایی ، هویت ، خلاقیت و تازگی مساوی است با انسانیت یا انسان بودن .
و آیا شاگردان شما از آهن ، باغ گل می آفرینند؛
دقیقا ، گاهی فکر می کنم آنها استادانه تر از من کار می کنند ، چرا که محیط پیرامون من در دوران جوانی ام تا این حد ماشینی و صنعتی و دور از طبیعت نبود و من الگویی پیش رویم داشتم که از آن ایده می گرفتم ؛ اما نسل جوان از چه چیز ایده بگیرد؛ از آپارتمان ها ، آسمان خراش ها ، بمب افکن و سلاحهای مرگ زا. پس اگر او بتواند شیئ زیبا و دل انگیز خلق کند ، واقعا قابل تامل و تقدیر است.
از چه سنی مجسمه سازی را شروع کردید؛
سال 1933، پنج سال داشتم . در مجاورت منزل ما اصطبلی قدیمی بود که به یک گاراژ تغییر یافته بود. در این فضا و زیر باران سرزنش های صاحب گاراژ و نهی و انکار مداوم او، البته نه با لحنی محترمانه و نوازشگرانه ، بلکه با کلماتی مخصوص همان گاراژ، کار خود را شروع کردم . نخستین شاهکارم باغ وحشی بود که حیوانات اهلی و وحشی را کنار هم گذاشتم . باغی که در آن شیر، آهوان را نمی درید. همه را با استفاده از تکه های هندسی مربع و دایره و مستطیل که اضافات آهن بود ، به هم جوش می دادم و درست می کردم . سال 1940 بود که با «هنری مور» آشنا شدم و در سال 1955 مشاور هنری و معاون «هنری مور» شدم . سپس با اسمیت آشنا شدم . «دیوید اسمیت» زمانی که در سال 1962 فوت کرد ، تمام اموال خود را که چندین تن اضافات فلز بود ، به من بخشید. به پاس احترام به او ، این توده آهن را در حیاط خانه ام انبار کردم . حیاط بسیار کوچک شد، اما به همان اندازه که با آثار هنری و لوازم و ابزار کارم مانوس هستم ، با یادگارهای فلزی اسمیت نیز ارتباطی ناگسستنی دارم .
راجع به 500عدد قطعات کوچک فلزی خود که آن را «قطعات رومیزی» نامیده اید ، توضیح دهید؛
این قطعات ، پایان دهه 60عمرم را نشان می دهد. تقریبا حول و حوش 1995 ، این مجسمه ها کاملا فرم میزی را که روی آن قرار دارند ، به خود می گیرند، حتی اگر بعضی از اجزای آن از لبه افقی سطح میز بگذرند. مدل این قطعات را از روی اندام پروانه ها طراحی کرده ام . تصورم این بوده پروانه ای را که بر روی میز نشسته است ، بسازم و سعی کرده ام کلکسیونی از پروانه های فلزی متعلق به عصر خودم را تهیه کنم.
رمز کار شما در چیست؛
بسیار ساده است ، البته رمز کار و هنر هر شخص فقط برای خودش مفید است ، چرا که روحیه و سبک خاص هر فرد را می طلبد. فوت و فن کاسه گری من ، موسیقی موتزارت است . همراه با این موسیقی مجسمه هایم متولد می شوند.
قطعات رومیزی با قطعه «دون ژوان» موتزارت ساخته شده اند همین مساله باعث آبستره شدن آثارتان شده است؛
من سعی کرده ام همه منابع را خارج کنم و با مرتب کردن اجزای متفاوت یک مجسمه مانند نتهای موسیقی ، مجسمه ای کاملا آبستره بسازم . مانند موسیقی که توصیف احساسات و هیجانات است . دوست دارم مجسمه من نیز از طریق لوازم و مصالح مادی بتواند شور و هیجان معنوی را انتقال دهد. اصلا فضای پر از موسیقی جزء لاینفک کارم و کارگاه است . به قطعات و لوازم آهنی حالتی شناور در محیط می دهم ، درست مثل نوای برخاسته از پیانو هنگام لغزش انگشتان موتزارت بر روی آن من نسبت به موتزارت ، دین بزرگی دارم.
نحوه تکمیل آثارتان چگونه است؛
اغلب اتفاق می افتد که 12مجسمه ، همزمان در حال ساخته شدن هستند و در بیشتر مواقع کلیه مراحل پیشرفت از برشها و جوش و لحیم اولیه گرفته تا فرم نهایی و پولیش آنها همان طور که انتظار دارم ، در حد عالی و بی کم و کاست انجام می شود.
کوچکترین و بزرگترین مجسمه شما به چه اندازه بوده است؛ گویا بزرگترین مجسمه شما چهارصد برابر از عظیم ترین مجسمه «اولدنبرگ» مجسمه ساز مشهور سوئدی نیز بزرگتر است؛
مجسمه هایم یابسیار کوچک و مینیاتوری هستند و اندازه آنها از 10سانتی متر تجاوز نمی کند یا بسیار بزرگند و حجیم : 8متر ، 100متر و حتی 1000متر. در بین مجسمه های عظیمی که ساخته ام ، کم حجم ترین آنها سه متر در دو متر بوده ؛ همان که در «میدان کتاب لندهاوست» کار گذاشته شده است و بزرگترین آنها یک کیلومتر در پانصد متر در حاشیه جاده ای که شهر «وست اکونومی» را به «کمپبل» وصل می کند. قطعات آنها را می سازم و مراحل اولیه جوش دادن و سوار کردن آنها را در کارگاه انجام می دهم . سپس همه را به مکان مورد نظر انتقال می دهم و مراحل دیگری از جوش دادن قطعات به یکدیگر و سرهم کردن کل مجسمه در آنجا صورت می گیرد. گاهی از تیرآهن یا مفتول های فلزی برای توازن و حفظ تعادل مجسمه استفاده می کنم . بخصوص وقتی قرار است یک قطعه دور محور یا روی پایه خودش بچرخد. سنگینی موتور داخل آن و گرم شدن و حرارت و تکانهایش ممکن است تعادل مجسمه را بر هم بزند و باعث سرنگونی آن شود، در این مواقع تیرآهن و سیمهای مفتولی از پیش آمدن هرگونه حادثه جلوگیری می کنند.
چرا آثار قدیمی شما هیچکدام آبستره نیستند؛
روش من در آن زمان این بوده که می خواستم به هنرم واقعیت ببخشم و از مجسمه به عنوان یک وسیله قدرتمند ، تاثیرگذار و هیجان انگیز استفاده کنم ؛ اما همین واقعیت را در سبک آبستره با آن که انتزاعی است ، ملموس تر و روشن تر یافتم همان که می خواستم ؛ مجسمه ای گویا و در حد کمال . هنگامی که کار یک مجسمه به پایان می رسد ، در همان لحظه اتمام به نظرم می رسد مفتضح و بدشکل است اما من صرفا به دنبال تولید کردن نیستم ، بلکه به دلیل قانع نمودنم و برای کشف آثار جدید تلاش می کنم مثلامجسمه میدان «آیس» که ابعاد 5در8در9 دارد ، قطعاتش دهها بار به طور کامل از هم جدا و دوباره کارگذاری شده است و اغلب در مورد تمام مجسمه ها این کار آنقدر تکرار می شود تا رضایت مرا به طور کامل جلب کند. دقت و آزمایش ، جابه جا کردن ، پایین آوردن ، برش در سه بخش ، تغییر محل اصلی و افقی یاعمودی کردن پایه آن و باز تکرار و تکرار. سرگرمی و خوشی تنها چیزی است که با آن میانه خوبی ندارم.
آیا فقط با فلز کار می کنید؛
الان بله ، ولی در اوایل کارم با چوب ، برنج و حتی تکه های ابر کار می کردم . ولی بعد فهمیدم که عشق و علاقه من این است که کارهایم همه را غافلگیر و شگفت زده کند. به همین منظور به ابزاری نیاز داشتم که به اندازه کافی قابلیت شگفت زده کردن هم داشته باشد. با ابر و چوب نمی توان از عهده این کار برآمد؛ ولی فلز این قابلیت را داشت .

شادن تقدسی

نظر خوانندگان:*
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:*    پست الکترونیک:





کد بالا را وارد کنید(بزرگ و کوچکی حروف تاثیری ندارد):