جام جم آنلاين
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیوآرشیو
سه شنبه 23 مهر 1398 / 15 صفر 1441 / a 15 Oct 2019    آخرین به روز رسانی ساعت 08:20
عناوین کل اخبار
روزنامه
فرهنگ و سينما
اجتماعي
دفاع مقدس
اقتصادي
راديو و تلويزيون
سياسي
بين الملل
ورزشي
دانش
آموزش
حوادث
گردشگري
شهرستانها
تاريخ
گفتگو
سرگرمي
يادداشت
صوت وتصویر
عکس
کاریکاتور
RSS
نسخه موبایل جام جم
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
RSS FEED
راديو و تلويزيون
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
جمعه 16 اسفند 1381 - ساعت 18:12
شماره خبر: 100004198996
مصاحبه با مهدي فخيم زاده
کارگردان سريال خواب و بيدار
جام جم آنلاين: سرآغاز : مهدی فخیم زاده ، کارگردان سریال خواب و بیدار را اولین بار در روزی از روزهای گرم تابستان 80 و آغاز تصویربرداری سریال ، بر بالای تپه های کنار اتوبان مدرس دیدم .دیدار و گفتگوی بعدی ما ، در شب سردی از روزهای پایانی اسفند همان سال
در دهکده المپیک اتفاق افتاد و امروز ، پس از گذشت حدود یک سال ، با او در شرایطی ملاقات کردم که سومین سریال تلویزیونی اش «گل» کرده و به همراه تیم کارگردانی اش ، که ترکیبی از جوانان با انگیزه و فعال است ، در دفتری در حوالی میدان گلها برنامه ای 85دقیقه ای را درباره چگونگی تولید این سریال آماده می کرد. جنب و جوش داخل اتاق تدوین ، نوارهایی که مرتب عقب و جلو می رفت و حساسیت این تیم برای تدوین تصاویر جذاب نشان می داد که حتی با گذشت 17ماه ، همچنان آنها مانند روز اول پرانرژی و فعال هستند. تنها تفاوت کارگردان با آنها، سپیدی کم حجمی بود که روی موهای کوتاهش نشسته بود مشروح این مصاحبه را می خوانیم.

در عنوان بندی پایانی سریال «خواب و بیدار» از مسوولان نیروی انتظامی و کارشناسان این نیرو تشکر شده است . آیا از میان افراد مسوول در نیروی انتظامی ، شخص یا اشخاصی بودند که با تولید و پخش این سریال مخالف باشند؛
آدمهایی بودند که به ساخت این سریال اعتقادی نداشتند و یا معتقد بودند که فیلم پلیسی باید به صورت مستقیم درباره پلیس تبلیغ کند؛ البته من گفته بودم که با تبلیغ مستقیم موافق نیستم ؛ اما برنامه ای می سازم که در آن خدمات پلیس نمایش داده شود.
آنها با همین استدلال راضی شدند؛
برای ساخت سریال «خواب و بیدار» از سوی سردار محمدباقر قالیباف دعوت شدم . در نیروی انتظامی نیز مانند هر نیروی انتظامی نظامی دیگر ، وقتی فرمانده دستور می دهد ، زیردستان حتی اگر موافق هم نباشند از دستور اطاعت می کنند ؛ البته این سریال در رده های بالای این نیرو مخالفی نداشت.
شما چگونه ساختار کار خود را برای آنها توضیح دادید؛
در سینما و تلویزیون زمانی که پای عنصر نمایش به میان می آید ، تبلیغ مستقیم به ضد خود تبدیل می شود. روز اول به آنها گفتم که قصد دارم قصه جنایتکاری را تعریف کنم که بخشهای مختلف پلیس نیز از طریق آن مطرح شوند. به آنها گفتم قصد ندارم با دوربین وارد مرکز پلیس 110بشوم و بخشهای مختلف آنجا را تشریح کنم ؛ بلکه در داستان من ، شخصی عمل خلافی انجام می دهد؛ شخص دیگری به این مرکز زنگ می زند و به این طریق این مرکز معرفی می شود. یا در مقطعی دیگر، گروگانگیری اتفاق می افتد و پس از آن ، تیم رهایی گروگان وارد عمل می شود.
در نوشتن فیلمنامه تا چه حد به خلق صحنه های اکشن فکر کردید؛
از ابتدای کار می دانستم که صحنه های اکشن به تنهایی نمی تواند عامل جذابیت باشد. حتی گاهی اوقات به ضد خود نیز تبدیل می شود و باعث کسالت بیننده خواهد شد.
این مساله در مورد چه آثاری اتفاق می افتد؛
آثاری که اکشن آنها زیربنای شخصیتی و داستانی محکم ندارد؛ بیننده ابتدا باید به سرنوشت شخصیت ها علاقه مند شود تا از تماشای تعقیب و گریز آنها با یکدیگر لذت ببرد. این نخ تسبیح درام است و تا زمانی که ریتم درونی که مربوط به قصه است درست نباشد، نمی توان با ریتمهای بیرونی که من از آنها با عنوان «تمپو» نام می برم ، کار جذابی خلق کرد.
در خواب و بیدار، بیننده برای اولین بار صحنه هایی را می بیند که سالهاست نمونه های آن را در آثار خارجی تماشا می کند. امکاناتی که در اختیار شما قرار گرفت ، چقدر در خلق این صحنه ها و جذاب شدن سریال نقش داشت؛
در آثار پلیسی ، وجود مسائلی چون تعقیب و گریز، قتل و... یک ویژگی کلی است . اینها مختص ژانر پلیسی هستند و اگر اولین بار است که تماشاگر این نوع تصاویر را می بیند، به این دلیل است که در نمونه های پیشین ، امکانات مورد نیاز مهیا نبوده است . فیلم پلیسی به شهرک سینمایی پلیسی نیاز دارد و در غیبت شهرک پلیسی و فقر امکانات ، سازنده سوژه را نیز به گونه ای انتخاب می کند که به امکانات فراوان نیاز نداشته باشد. نتیجه این مساله این است که این نوع آثار از عمل و عکس العمل خالی و به دیالوگ محدود می شدند؛ البته برای ساخت این سریال امکانات عجیب و غریبی در اختیار ما قرار نگرفت.
این امکانات معمولا چگونه فراهم می شد؛
از طریق 2افسر به نامهای سرگرد گودرزی و سرهنگ رضایی که به عنوان مشاور سر صحنه حضور داشتند؛ اما بیشتر امکانات ، همان چیزهایی بود که در اختیار موسسه ناجی هنر قرار گرفته است . امکاناتی مانند بالگرد مجموعا 2الی 3روز در اختیار ما بود. هر روز به مدت 4 5ساعت که ما هم حداکثر استفاده را کردیم و با دوربین های مختلف ، نماهای متعددی گرفتیم که در بخشهای مختلف سریال از آنها استفاده شد.
آثار پلیسی ساخته شده در ایران ، هیچ وقت ضدقهرمان های خود را از میان نیروهای پلیس انتخاب نکرده اند تا از این طریق ، پلیس خوب را پررنگتر نمایش دهند. شما تا چه حد به ترسیم ضدقهرمان هایی از این جنس علاقه داشتید؛
علاقه ای نداشتم .
به دلیل مخالفت مسوولان نیروی انتظامی؛
وقتی هنوز خوبی های پلیس بدرستی بیان نشده ، سخن گفتن از بدی های پلیس و نمایش پلیسی که مثلا رشوه می گیرد ، ناجوانمردانه است . من قصه «ناتاشا» را داشتم و افسران ورزیده ای که به دنبال او هستند. ضمن این که طرح چنین موضوع هایی هنوز زود بود. مسوولان نیروی انتظامی ، در آن زمان به نمایش غیر مستقیم دستاوردهای پلیس رضایت داده بودند.
که البته این مساله دستاورد کمی نیست.
بله ، البته این ظرفیت هنوز در خیلی از بخشهای جامعه ما ایجاد نشده است . به گونه ای که وقتی پرستاری در فیلمی سینمایی نمایش داده می شود که اندکی نامنزه است ، به قشر پرستار برمی خورد. حتی فیلمسازان نیز به آثاری که در مورد آنها ساخته می شود؛ معترض هستند. متاسفانه مقوله تعمیم هنوز در جامعه ما وجود دارد و هیچ کس یاد نگرفته که یک فرد را در محدوده همان فرد در نظر بگیرد.
به عنوان یک کارگردان نه به عنوان سازنده خواب و بیدار فکر می کنید «خواب و بیدار» توانسته است در زمینه تولید آثار مشارکتی که با مشارکت تلویزیون و نهادها ساخته می شود سرفصل تازه ای باز کرده باشد؛
نمی دانم این سریال چقدر تاثیرگذار بوده است .
اصلا چرا کارهای مشارکتی معمولا به سرانجام رضایت بخشی نمی رسند؛
معمولا زمانی که روابط عمومی نهادها برای تولید آثار مشارکتی پیش قدم می شوند، به دلیل تسلط نداشتن به مقوله سینما و تلویزیون و محدود بودن اطلاعاتشان به اطلاعات صوری درباره این رسانه ها، فکر می کنند صرف مشارکت در ساخت اثر کافی است . به همین دلیل تنها به عنوان خود در عنوان بندی توجه می کنند و به دلیل این تصور که این آثار باید بازتاب بخش نامه های درون سازمانی باشند ، بیشتر آثار خوبی ساخته نمی شود.
خواب و بیدار «غافلگیری»های متعددی دارد مانند صحنه چاقوخوردن جلالی در مترو چرا این مساله در مورد پایان سریال اتفاق نمی افتد؛
چگونه؛
مثلا کشته شدن جلالی ، حسینی یا سودابه به وسیله ناتاشا.
به نظرم این مساله پایان داستان را تلخ می کرد. ضمن این که شخصیتی که قرار است در درام کشته شود، باید از ابتدا برای مرگش مقدمه چینی شود و نمی توان بی مقدمه او را کشت . این کاراکترها قهرمان بودند و باید طی تعقیب و گریز با چند قهرمان بر او پیروز می شدند. فقط باید ضدقهرمان آنقدر قوی می بود که به 20هفته دنبال کردن آن از سوی بیننده بیارزد. به همین دلیل است که سریال به دل بیننده می نشیند.
تقریبا همه چیز در مورد ناتاشا- از شخصیت پردازی گرفته تا بازی بازیگر- خوب است . نمی ترسید بیننده با شخصیت منفی داستان همذات پنداری کند؛ اصلا نونهالی چگونه برای ایفای این نقش انتخاب شد؛
این بازیگر از هنرپیشه هایی است که توانمندی زیادی دارد؛ اما توانمندی او به میزان زیادی پنهان مانده است .
خواب و بیدار چه میزان از توفیق خود را مدیون معرفی اصولی آن در رسانه ها و مطبوعات بود؛
زمانی که در سینما بودم ، می دیدم که همه علاقه مند هستند فیلمشان را از طریق تلویزیون تبلیغ کنند. تلویزیون از این نظر گول زننده است . بعضی ها فکر می کنند با ساخت اثری در این رسانه ، دیگر نیاز به معرفی آن نیست ؛ اما ابتدا با تهیه کننده به این توافق رسیدیم که شخصی مسوول ارتباط با رسانه ها باشد تا دیگر من ، دستیارانم و... به مطبوعات خبر و عکس ندهیم .
از مهمترین دلایل موفقیت در حرفه شما در ارتباط با بازیگران چیست؛
اولین شرط موفقیت در این حرفه «انتخاب» است . در انتخاب عوامل اولین سوالی که پیشاز توانایی هایشان از آنها می پرسم درباره «نظم» آنهاست.
این مساله چقدر در خلق روح کلی اثر موثر است؛
بی نظمی در هر حیطه ای ، به همان محدوده منحصر نمی شود. بی نظمی به همه حیطه ها سرایت می کند. وقتی عوامل دلزده و خسته شدند، دیگر نمی توانند پلان های خوب بگیرند. اگر قرار است خودرویی را چپ کنند و بعد آتش بزنند، به دلیل بی انگیزگی می گویند: لزومی به این کار نیست ، همین تصادف کفایت می کند. در نهایت همه تلاش می کنند کار کمتری کنند ؛ زیرا تمایل بشر به سمت کم کاری و استراحت است.
این روحیه چگونه در شما ایجاد شد؛
حمید سمندریان همیشه می گفت ، آدم اهل نمایش باید دیسیپلین یک سرباز، قریحه یک شاعر و معلومات یک فیلسوف را داشته باشد. سر تئاتر «کرگدن» یک سال و 3ماه دستیارش بودم و بازی هم می کردم . روزی 15دقیقه دیر آمدم و در حضور جمع چنان پرخاشی به من کرد که هرگز یادم نرفت .

رضا استادی

نظر خوانندگان:*
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:*    پست الکترونیک:





کد بالا را وارد کنید(بزرگ و کوچکی حروف تاثیری ندارد):