جام جم آنلاين
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیوآرشیو
سه شنبه 26 شهريور 1398 / 17 محرم 1441 / a 17 Sep 2019    آخرین به روز رسانی ساعت 08:20
عناوین کل اخبار
روزنامه
فرهنگ و سينما
اجتماعي
دفاع مقدس
اقتصادي
راديو و تلويزيون
سياسي
بين الملل
ورزشي
دانش
آموزش
حوادث
گردشگري
شهرستانها
تاريخ
گفتگو
سرگرمي
يادداشت
صوت وتصویر
عکس
کاریکاتور
RSS
نسخه موبایل جام جم
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
RSS FEED
فرهنگ و سينما
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
جمعه 02 اسفند 1381 - ساعت 16:05
شماره خبر: 100004199810
توني موريسون اولين نويسنده زن سياهپوست برنده جايزه نوبل
جام جم آنلاين: تونی موریسون ، 18فوریه 1931در اوهایو چشم به جهان گشود. او فرزند دوم از خانواده سیاهپوست طبقه کارگری بود و بسیار زود به استعداد فراوانش در زمینه ادبیات پی برد.

سال 1955 ، به عنوان مدرس دانشگاه تگزاس ، به آموزش زبان انگلیسی پرداخت و سال 1964 ، به نیویورک سفر کرد و به عنوان ویراستار مشغول کار شد. در عین حال ، سرپرستی فرزندانش را هم به عهده داشت . همان ایام ، شروع به نوشتن اولین رمان خود کرد که «آبی ترین چشم» نام داشت . این رمان ، سال 1970 به چاپ رسید.

سال 1988 نیز برای رمان «محبوب» ، برنده جایزه پولیتزر شد که داستان آن درباره بردگی و کودک آزاری بود و ملهم از داستان یک زن سیاهپوست امریکایی به نام مارگارت گارنر بود.

این نویسنده امریکایی تبار، جایزه نوبل ادبیات سال 1933 را نیز از آن خود کرد. رمان دیگری که پس از گرفتن جایزه نوبل نوشت ، «فردوس برین» نام داشت که سال 1998 به چاپ رسید. از دیگر کارهای او به نوای صلح ، بچه خشمگین ، سولا، فریب ، جعبه بزرگ و بسیاری مقالات دیگر می توان اشاره کرد. با این نویسنده ، گفتگویی انجام گرفته است که می خوانیم :

آیا نقدهایی را که درباره کتابهایتان می شود ، می خوانید؛
بله ، حتما.
رمان فردوس برین ، یک رمان فمینیستی نامیده شد.با این نظر موافقید؛
خیر ، تا به حال راجع به هیچ نوع ایسمی ننوشته ام .
فکر می کنم از آنجا که این کتاب تعداد بسیاری کاراکتر زن دارد ، زدن چنین برچسبی بر آن خیلی راحت است ؛ نه؛
بله ، نظر شما درست است . اما این مساله درباره مردان نویسنده سفیدپوست اتفاق نیفتاده است .
درست است . هیچ کس مختصر نگاهی نمی اندازد ، ببیند که همینگوی با زنان مشکلات بسیار بزرگی داشته و در کارهایش از آنان فراوان اسم برده است .
بله ، کمتر کسی به این موضوع توجه می کند.
برخی شخصیت های مرد فردوس برین ، مشکلات بسیاری دارند. متعجب بودم و این پرسش برایم مطرح بود که شما از پیش با این شخصیت ها آشنایی نزدیک داشته اید؛
از لحاظ روحی یکی از آنان به من بسیار نزدیک بود؛ ریو میسنر. این شخصیت با عقاید و اصول مذهبی خود، در کشمکشی بزرگ بود.
این شخصیت شبیه لیوی آنا کارنینا بود ؛ نه؛
دقیقا.
آیا در طول زندگی با کلمه فمینیسم آشنا شده بودید؛
گمان می کنم با این 2لغت ترکیب شده ام ؛ سیاه و فمینیسم ، چرا که دور و بر من پر از زنان سیاهپوستی بود که بسیار خشن و سلطه جو بودند و تصورشان از یک زن ، خانه داری و بچه داری بود. آنان از دخترانشان انتظارات بسیار فراوانی داشتند ، اما به نظر من ، این فعالیت فمینیستی نبود. مادر من هر روز ، پای پیاده به تئاتری می رفت که تازگی در شهر کوچکی که با ما فاصله کمی داشت ، ساخته شده بود تا فقط اطمینان پیدا کند به عنوان سیاه از دیگران جدا نبوده است و با این جمله مواجه نمی شد که سیاهان یک طرف بایستند و سفیدها طرف دیگر و جلوی همه می ایستاد ، تا زمانی که در گشوده شود و اولین کسی بود که وارد می شد ، تا ببیند راهنما او را کجا می برد. این کار فعالیت روزانه او شده بود و این حقیقت که زنی سیاهپوست بود ، اصلا او را نمی ترساند و از چیزی بازنمی داشت .
ممکن است پاراگرافی از کتاب فردوس برین را برایمان بخوانید؛
با خوشحالی . «آنها ابتدا دختر سفیدپوست را هدف گلوله قرار دادند. برای گریز از محل حادثه ، عجله ای در کار نبود. آنها 17مایل دورتر از شهر بودند. زمان کافی هم در اختیار داشتند. روز تازه آغاز شده بود. تعدادشان 9نفر بود. تعداد زنان بیش از دو برابر بود. وسایل کافی همراه داشتند؛ طناب ، دستبند ، چماق و اسلحه.
بنابه دلایل بسیار ، غرق این کتاب شده بودم ، اما در خط اول که دختر سفیدپوست هدف گلوله قرار می گیرد ، نفهمیدم آن دختر که بود. تصور کردم عمدا چنین کاری کرده اند. این طور نیست؛
می خواستم داستان را برای خواننده باورپذیر کنم . اگر از ابتدا راجع به او همه چیز را می دانستید، دیگر چیزی نمی ماند که بدانید.
خوانندگان بسیاری درباره کتاب جعبه بزرگ ، پرسیده اند. برخی موضوع آن را واقعی می دانند. ممکن است بگویید چرا این کتاب را برای بچه ها نوشته اید؛
موضوع این کتاب ، بسیار آشنا و برای همگان مانوس است ؛ زندان هر روزه ای که بچه ها به طور مشابه ، هنگامی که بنیان آرزوهایشان فرو می ریزد یا شکل می گیرد ، در آن حضور دارند.
این کتاب را شما همراه پسرتان نوشته اید. چه عاملی باعث شد دوتایی باهم روی آن کار کنید؛
روزی پسرم به خانه آمد و از قول آموزگارش گفت بچه ها به اندازه کافی نمی توانند از آزادی هایشان استفاده کنند. گاهی راجع به این موضوع باهم صحبت می کردیم . نظرات و شکایات او را گوشه ای ثبت می کردم و مواقع بیکاری ، نظم و ترتیبی به آن می دادم . بالاخره مشاهدات او را گسترش دادم و به شکل داستان درآوردم.
کار بعدی شما چیست؛
نمی دانم . الان هیچ ایده و فکری ندارم .
از آن دسته نویسندگانی هستید که منتظر می شوند ، ایده ای به ذهنشان برسد؛
بله .

مترجم : فرنوش جزینی

نظر خوانندگان:*
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:*    پست الکترونیک:





کد بالا را وارد کنید(بزرگ و کوچکی حروف تاثیری ندارد):