جام جم آنلاين
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیوآرشیو
شنبه 27 مهر 1398 / 19 صفر 1441 / a 19 Oct 2019    آخرین به روز رسانی ساعت 08:20
عناوین کل اخبار
روزنامه
فرهنگ و سينما
اجتماعي
دفاع مقدس
اقتصادي
راديو و تلويزيون
سياسي
بين الملل
ورزشي
دانش
آموزش
حوادث
گردشگري
شهرستانها
تاريخ
گفتگو
سرگرمي
يادداشت
صوت وتصویر
عکس
کاریکاتور
RSS
نسخه موبایل جام جم
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
RSS FEED
راديو و تلويزيون
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
دوشنبه 18 آذر 1381 - ساعت 16:26
شماره خبر: 100004203597
يادي از مرحوم حسين اميرفضلي
هنرمند راديو، تلويزيون و سينما
جام جم آنلاين: کوچکتر که بودیم همیشه از چهره خشن پیرمرد و ابروهای درهم کشیده سفیدش که انتهای صعودکننده داشت به گونه ای کودکانه می ترسیدیم صدایش را هم خوب می شناختیم هم در صبح جمعه و هم در داستان های شب او شادروان حسین امیرفضلی بود.
برای این که با شخصیت هنری و حرفه ای او بیشتر آشنا شویم با همسر او گفتگویی کردیم . ضمن این که خاطراتی از او را که به طور پراکنده در مطبوعات موجود بود، در لابه لای این گفتگو جای دادیم تا نتیجه ای در خور به دست آید. یک تصادف ساده باعث ورود من به عرصه هنر شد. به این صورت که من در سال 1322 که تازه دوران سربازی را پشت سر گذاشته بودم ، روزی از خیابان لاله زار عبور می کردم که یکی از دوستانم به نام سخی را دیدم . او به من گفت : امیرفضلی چه کار می کنی؛ گفتم : بیکارم . گفت : می خواهی در یک نمایشنامه بازی کنی؛ من که تا آن لحظه اصلا فکر این که بتوانم چنین کاری را انجام بدهم ، به مغزم خطور نکرده بود، با ناباوری گفتم : شوخی می کنی ؛ ولی اگر شوخی هم نکنی ، من توان این کار را ندارم . از او اصرار و از من انکار. بالاخره قبول کردم که همراهش به تئاتری بروم که یک گروه در آنجا مشغول بازی بودند. در آن سالن تئاتر که در کوچه برلن فعلی واقع شده بود و تئاتر کشور نام داشت ، نمایشنامه ای به کارگردانی صادق بهرامی روی سن بود که «قربانی در مقدم ابوالهول» نام داشت و نویسنده آن شب پره بود. در آنجا به من پیشنهاد شد نقش فرعون را بازی کنم . من قبول کردم و اتفاقا کارگردان از کارم تعریف کرد. شب که نمایش تمام شد، مدیر تئاتر یک اسکناس 20تومانی به من داد؛ ولی چون مبلغ کم بود، قبول نکردم و او هم با رندی تمام اسکناس را در جیب خود گذاشت و این در شرایطی بود که من حتی 10شاهی هم پول نداشتم تا با آن سوار اتوبوس شوم ! به هر حال اولین کار هنری من از آنجا شروع شد. به هر طریق ما پایمان به رادیو باز شد و هر جمعه یک گروه به آنجا می رفتند و برنامه زنده اجرا می کردند، البته پولی در کار نبود. یادم هست از جمله کسانی که آن زمان با من همکاری داشتند یکی خانم دیهیم بود که آن موقع دختربچه کوچکی بود، آقای طوفانی نامی بود، شخصی به نام عبدالله محمدی و همچنین صادق بهرامی . بعدها که برنامه های رادیو افزایش پیدا کرد ما هم فعالیتمان در آنجا زیاد شد. بعد هم تلویزیون کانال 3به وجود آمد که من کارم را با تک مضراب که نویسنده آن پرویز خطیبی بود، شروع کردم . مدتها در آنجا فعالیت هنری داشتم خلاصه این که من چیزی در حدود 50سال فعالیت هنری داشتم و خوشحالم از این که در این نیم قرن توانسته ام از طریق هنر به مردم خدمت کنم . با همسرش تلفنی صحبت می کنیم و یک غروب جمعه پاییزی را انتخاب می کنیم تا درباره حسین امیرفضلی صحبت کنیم . می گویم : اگر ارژنگ هم باشد، خیلی خوب است ؛ ولی او جواب می دهد: ارژنگ مشغول انجام کاری است ، فکر نمی کنم فرصت داشته باشد. سربالایی یکی از خیابان های شمال شهر را طی می کنیم تا به خانه مرحوم امیرفضلی می رسیم . خانه آجرنمای بزرگی است که پس از مصاحبه فهمیدیم بخش عمده آن را خودش ساخته است .
خانم امیر فضلی گمان می کنیم در ایران وقتی هنرمندی فوت می کند، گویی تمام هنرش هم از یاد می رود و سکوت عجیبی پس از مرگ این هنرمندان حاکم می شود. نظر شما چیست؛
حق با شماست . اتفاقا این موضوع درباره امیر فضلی هم صادق است . امیرفضلی در کارش خیلی مطرح بود، اما پس از مرگش همه چیز تمام شد. نه یادبودی و نه ... او عاشق رادیو بود و کاملا جذب رادیو شده بود. کمتر به سینما یا تلویزیون می رفت . خیلی از رادیویی ها هفته ای 2-3روز در رادیو هستند؛ اما امیرفضلی 7روز هفته را در رادیو بود. از ساعت 30/8 تا 5بعدازظهر کار می کرد و فعالیتی مستمر داشت . 50سال سابقه کاری کم نیست . هم کمدی کار می کرد و هم درام . در تمام زمینه ها قدرت ایفای نقش داشت .
فکر می کنید علت استقبال مردم از هنر مرحوم امیرفضلی چه بود؛
شاید دلیل اصلی ، علاقه زیاد او به هنر بود و انتقال این هنر به مردم . همیشه سعی داشت کارش را مطابق با پسند مخاطب انجام دهد.
نظر شما درباره هنر او چیست؛
من عاشق کارهای او بودم . در زمستان بچه 9ماهه را در آغوش می گرفتم و به تئاتر می رفتم تا کارهایش را ببینم و همیشه 2سانس پشت سر هم می نشستم.
تا به حال شده بود در تقابل کار هنری و زندگی شخصی ، کارش را انتخاب کند؛
همیشه همین طور بود. کار هنری برایش در اولویت قرار داشت . خیلی از اوقات دیر وقت به منزل می آمد؛ اما در کنار کار اهمیت خاصی هم به زندگی شخصی می داد. روزی که رادیو رفته بودم ، همکارانش می گفتند امیرفضلی تا ساعت 4ناهار نمی خورد تا ناهار را در منزل پیش شما باشد.

نظر خوانندگان:*
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:*    پست الکترونیک:





کد بالا را وارد کنید(بزرگ و کوچکی حروف تاثیری ندارد):