جام جم آنلاين
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیوآرشیو
شنبه 02 شهريور 1398 / 22 ذی الحجة 1440 / a 24 Aug 2019    آخرین به روز رسانی ساعت 08:20
عناوین کل اخبار
روزنامه
فرهنگ و سينما
اجتماعي
دفاع مقدس
اقتصادي
راديو و تلويزيون
سياسي
بين الملل
ورزشي
دانش
آموزش
حوادث
گردشگري
شهرستانها
تاريخ
گفتگو
سرگرمي
يادداشت
صوت وتصویر
عکس
کاریکاتور
RSS
نسخه موبایل جام جم
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
RSS FEED
گفتگو
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
سه شنبه 14 آبان 1381 - ساعت 14:25
شماره خبر: 100004205782
گفتگو با محمدحسين صبوري ، مترجم کتاب صلح پايدار مکانيسم تمايلات انساني ، تضمين کننده صلح پايدار
جام جم آنلاين: در قسمت پیشین ، به مباحثی مانند انگیزه ترجمه و ویژگی های کتاب ، سنت صلح خواهی و ارتباط آن با رساله کانت ، سنت جنگ طلبی ، میزان تاثیرپذیری کانت از اندیشه های متفکران و ابداعات وی اشاره شد.

در ادامه مطرح شد که کانت ، اولین اصل قطعی صلح پایدار را استقرار ساختار جمهوری در همه کشورها می داند و این که آیا می توانیم علت وجود جنگ در جامعه کنونی را جانیفتادن نظام جمهوری در کشورها بدانیم ، مورد بحث قرار گرفت. قسمت پایانی این مبحث از نظرتان می گذرد:

اما در رساله «صلح پایدار» به استدلال جالبی نیز درباره این که چرا نظام جمهوری ، یگانه ساختاری است که ما را به سوی صلح پایدار رهنمون می شود، برمی خوریم . کانت قائل است چنانچه برای تصمیم گیری در خصوص مبادرت یا عدم مبادرت به جنگ ، رضایت شهروندان شرط باشد (چیزی که جز در ساختار جمهوری وجود ندارد)، طبیعی است که شهروندان برای شروع این بازی خطرناک ، بسیار مردد و دودل باشند؛ چرا که آنان برای گرفتارکردن خود به همه مصایب و گرفتاری های جنگ تصمیم می گیرند. کانت این مصایب را چنین برمی شمارد: گسیل به جبهه ها و جنگیدن ؛ پرداخت هزینه های جنگ ؛ بازسازی پردردسر ویرانی ها و در نهایت ، گرفتار بدهیهای مرارتبار شدن . از سوی دیگر، در نظامی غیر از نظام جمهوری که اتباع ، شهروندان کشور محسوب نمی شوند تصمیم گیری درباره جنگ ، آسان ترین کار است ؛ چرا که فرمانروای کشور نه جزیی از اجزای کشور، که مالک آن است و با وقوع جنگ ، اساسا چیزی از خوشگذرانی ها، کاخهای فرحبخش ، جشنها و... را فرو نمی گذارد. او می تواند به واسطه مساله ای بی اهمیت ، اعلام جنگ کند؛ گویی درباره یک میهمانی مفرح تصمیم می گیرد. اما درباره بخش آخر سوالتان ؛ این که آیا وجود جنگ در جامعه بین المللی کنونی ، به واسطه جا نیفتادن نظام جمهوری در کشورهای درگیر جنگ است ، باید بگویم شاید همین طور باشد البته همان طور که پیشتر گفتم ، تعریف کانت از مفاهیم جمهوری ، دمکراسی و... دیگرگونه است . در هر حال باید داوری کرد که آیا اراده ملتها نیز مانند سران کشورها بر ادامه ستیز و جنگ قرار گرفته است یا اوضاع طور دیگر است.

فرض کنید مواضع ایدئوریک یا آیینی یک کشور، جنگ طلبانه باشد و باز در آنجا جمهوری حاکم باشد. آیا امکان بروز جنگ به وجود نمی آید؛ (در چنین کشوری ، جنگ می تواند انتخاب اکثریت باشد)

شاید شما با در نظر داشتن آلمان هیتلری یا نظام هایی از این دست ، چنین پرسشی به ذهنتان آمده باشد. باید بگویم اگر جمهوری را مطابق نظام اندیشگی کانت تعریف کنیم ، پرسشی از این دست در ذهن نخواهد آمد. گفتیم که تفکیک قوا و بویژه تفکیک قوای مجریه و مقننه از یکدیگر یک اصل در حکومت جمهوری است . اساسا حکومت خودکامه از آن رو خودکامه است که دولت ، خودسرانه قوانینی وضع می کند و با خودکامگی به اجرای آنها می پردازد. در مقابل ، حکومت انتخابی و نظام پارلمانی از لوازم نظام جمهوری شمرده می شود. به نظر کانت ، در نظام جمهوری ، هر کس به دنبال تامین سعادت خود است و هر انسانی آزاد است مفهوم شخصی خود را از نیک بختی داشته باشد. حکومت حق ندارد آدمیان را، به رغم اراده آنان ، نیک بخت سازد و تنها باید مراقب باشد که مردم بتوانند در کنار یکدیگر زندگی کنند. در واقع کانت معتقد است که سیر تکاملی از جنگ به صلح پایدار و جامعه جهانی ، باید مرحله به مرحله صورت پذیرد. در مرحله نخست می باید در کشورها آزادی و قانون حاکم شود؛ زیرا دولتی که فاقد نظم جمهوری باشد و قانون در آن از اراده مردم سرچشمه نگیرد و آزادی و حقوق انسانی محترم شمرده نشود و حق جز به معنای زور نباشد، در صحنه جهانی نیز برای دیگر کشورها منشا خطر است ؛ این گامی است که می باید برای نیل به صلح پایدار برداشته شود. باید دید گامهای بعدی چیست ؛ شاید دغدغه شما نیز برطرف شود. کانت اظهار می کند که دولتها باید فدراسیونی تشکیل دهند که هدف آن ، صرفا عبارت است از پایان دادن به هر گونه تجاوز در میان قدرت هایی که پیمان عدم تجاوز متقابل دایمی را امضا می کنند. این پیمان باعث می شود قدرتهای امضائکننده برای دفاع مشترک در برابر متجاوزان متحد شوند. البته چنین کاری هیچ کمک مستقیمی به صلح نمی کند. در نظر کانت ، استقرار صلح پایدار امری است که باید از یک نمونه مثبت عدم تجاوز متعهدانه آغاز شود. به نظر او، عملی بودن (برخورداری از واقعیت عینی ) این نظریه در باب فدرالیسم ، که بتدریج همه کشورها را در بر می گیرد و در نتیجه به صلح پایدار خواهد انجامید، می تواند نشان داده شود؛ زیرا اگر بخت یاری کند و ملتی روشنفکر و قدرتمند بتواند خود را در قالب جمهوری که ماهیتا باید متمایل به صلح پایدار باشد سامان بخشد، نقطه اتکایی برای دیگر کشورها به وجود می آید تا برای تشکیل یک فدراسیون ، خود به آن کشور بپیوندند. بدین ترتیب ، شرایط آزادی کشورها بر اساس نظریه قانون بین الملل تامین می شود و با اتحادهای گسترده تری از این نوع ، فدراسیون بتدریج بیشتر و بیشتر توسعه خواهد یافت . به نظر می رسد کانت راه حل واقع بینانه ای را پیش رو نهاده باشد.

صلح پایدار در نظر کانت چگونه ضمانت اجرایی می یابد؛ آیا صرف وجود یک جامعه فدراتیو بین المللی ضامن صلح پایدار می شود یا عوامل دیگری نیز همچون طبیعت وجود دارد؟

نخست باید یادآور شد که کانت در رساله خود توضیح می دهد که هیچ تضمین مصون از خطایی برای این که فدراسیون پیشنهادی از هم نپاشد، وجود ندارد. همچنین هیچ تضمینی وجود ندارد که فدراسیون مذکور، از همان آغاز، مغلوب قدرت های نظامی ای نشود که از هر گونه طرح برای استقرار صلح بیزارند. اما کانت خاطرنشان می سازد موانعی که در برابر پیشرفت انسان قرار دارد، می تواند همواره به مثابه سکوهای پرتابی عمل کند که به یاری تلاشهای عقلانی انسان می آید. خطرها، بحرانها و نابهنجاری های زندگی بشر بوده است که انسان طبیعتا تنبل و در بند عادت را به ابراز نبوغ و خلاقیت واداشته است . آگاهی های انتزاعی ، هرگز برای ایجاد صلح در میان ملل کافی نیست . تنها پس از ظهور ویرانی های جنگ است که انسانها برای برداشتن گام به سوی صلح پیشقدم می شوند. وی از دیدی تاریخی ، هدفی طبیعی در جنگ می یابد. در نظر او، جنگ این شرارت بزرگ به لحاظ مادی و اخلاقی انگیزه ای مهم برای انتقال آدمیان از حالت خام طبیعی به حالت تمدن است . کانت در متمم نخست رساله خویش ، جنگ را وسیله ای معرفی می کند که طبیعت با تمسک به آن ، انسانها را وادار به ورود به هر سرزمینی ، حتی نامساعدترین آنها می سازد و نیز انسانها را به ورود به عرصه روابطی کمابیش قانونی مجبور می کند. پس جنگ باعث می شود شخصیت انسانی به سطح بالاتری برکشیده شود. تا موقعی که هنوز به آن مرحله از تکامل اخلاقی نایل نشده ایم که جنگ ناممکن و غیرضروری شود، همچون ابزاری است که ما را به هدف طبیعی نزدیک می سازد.اما در این میان ، وظیفه انسان چیست ؛ انسان نمی تواند اراده ازلی را نمایندگی کند، بلکه تنها می تواند در مقام انسان دست به عمل بزند. در واقع ، همان گونه که مبارزه همه با همه در زندگی طبیعی ، آدمیان را به تشکیل جامعه مدنی واداشته است ، تهدید دایمی به جنگ نیز دولتها را به همبستگی وامی دارد و به این هدف طبیعی از طریق آزادی انسانی عمل می کند. طبیعت ، همان گونه که حکیمانه جدایی و افتراق کشورها را از یکدیگر باعث می شود (با وجود آن که اراده هر کدام از این کشورها، حتی با مبنا قرار دادن حقوق بین الملل ، بر آن است که دیگر کشورها را با نیرنگ یا توسل به زور، تحت سیطره خود متحد سازد) ملتهایی را که مفهوم حقوق شهروندی جهان ، آنان را در برابر خشونت و جنگ مصون نساخته است ، با دستاویز قرار دادن اغراض و منافع شخصی آنان (گسترش تجارت و...) متحد می کند. بدین ترتیب ، طبیعت ، صلح پایدار را با بهره گیری از مکانیسم تمایلات انسانی تضمین می کند؛ تضمینی که مسلما برای پیش بینی آینده (به صورت نظری) کافی نیست ، اما با این حال برای مقاصد عملی کفایت می کند و حرکت به سوی این هدف (نه صرفا خیالی) را وظیفه ما قرار می دهد.

مرتضی کربلایی لو


نظر خوانندگان:*
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:*    پست الکترونیک:





کد بالا را وارد کنید(بزرگ و کوچکی حروف تاثیری ندارد):