جام جم آنلاين
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیوآرشیو
دوشنبه 06 مرداد 1393 / 30 رمضان 1435 / a 28 Jul 2014    آخرین به روز رسانی ساعت 08:20
عناوین کل اخبار
روزنامه
فرهنگ و سينما
اجتماعي
دفاع مقدس
اقتصادي
راديو و تلويزيون
سياسي
بين الملل
ورزشي
دانش
آموزش
حوادث
گردشگري
شهرستانها
تاريخ
گفتگو
سرگرمي
يادداشت
صوت وتصویر
عکس
کاریکاتور
RSS
نسخه موبایل جام جم
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
RSS FEED
فرهنگ و سينما
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 23 تير 1381 - ساعت 15:34
شماره خبر: 100004212813
به ياد پرواز ساعد فارسي رحيم آبادي : نقش حيراني و حسرت
جام جم آنلاين: از سالهای نه چندان دور اوایل دانشجویی روزی را از خاطر نمی برم که در و دیوار دانشگاه هنر سراسر از تصاویری به هم بافته شده رنگ و حیرت افزونتری یافته بود همان ساعات خاطره انگیزی که محمدرضا فرهادی حماسه حسینی خود را به انتها رسانید و نامش را برای همیشه
در تاریخ دانشگاه هنر ماندگار کرد دانشجویی سرشار از اندیشه و اشتیاق و هنر اما دریغ که پس از اندکی از میانه برخاست و جمع را با یاد خود تنها گذاشت اما آن همه اشتیاق و سرشاری را با چه کسانی سر صمیمیت بود. دنباله دوستانش را گرفتم ، ساعد فارسی صمیمی ترین آنها بود صمیمی ، سرزنده ، شوخ طبع و اندیشمند معلوم شد که چرا فرهادی خلوت گزین با او حریف گرمابه و گلستان بود؛ حکایت پرواز کبوتر با کبوتر ساعد هنر را خوب می فهمید نه تنها نقاشی که از سینما و موسیقی و ادبیات و عرفان سردرمی آورد تفریحش کتاب بود از هر کتاب نکته ای و خاطره ای داشت در همه آنها به تامل نشسته بود حتی شماره صفحاتی را که در آن لذتی یافته بود به خاطر داشت بیشتر از هر چیز با عرفان مانوس بود. ادبیات کهن کتاب دستش بود ساعد مشربی عرفانی داشت ، مساله ایمان را خوب کاویده بود و مومن بود به ایمانی خود ساخته سلامت نفس ، محبت و آرامش در حرکاتش نمود داشت اهل مباحثه بود از سیاست گرفته تا مذهب و فرهنگ ، اما همواره رشته کلام به هنر و شعر و عرفان گره می خورد جدای از جمع خلوتی مانوس داشت هنرش با هیاهو نسبتی نداشت ، حسابش از کارگران هنر سفارشی و جارچیان هنر جدا بود خودش بود و خودش نجیب و بزرگ و سر به زیر. باید به خانه اش پا می گذاشتی تا مفهوم خلوت سرشار را دریابی از در و دیوار، کار آویزان بود؛ یادگار نمایشگاه های متعددی که برگزار کرده بود قطع کارهای اولیه اش بسیار بزرگ بود و گاه دیواری را در خانه پر می کرد اما این اواخر در کارهای کوچک کار می کرد هر وقت وارد آن خانه می شدی ، کاری نیمه تمام روی میز بود که در حین صحبت رفته رفته به انتها می رسید هیچگاه هنرش را فاقد معنا نمی خواست ، به عبارتی تمام آنچه را می دانست و می خواند، در اثرش دخالت می داد و اسطوره مامن خوبی برای بروز اندیشه هایش بود تمام عناصر تابلوهایش حامل معنایی خاص بودند که ریشه در فرهنگ ایرانی داشتند تابلویی از او به یادگار دارم که درختی سرشار از رنگ را در زیر هلال ماه نشان می دهد.خود او نامش را درخت طوبی گذاشته بود همان شجر بهشتی که در فرهنگ اساطیری ما شاخ و برگش تمام باغ عدن را می پوشاند و سیمرغ بر آن آشیانه دارد ساعد بی تردید با همین آثار، خود را از درد جاودانگی رهانیده بود تا آنجا که او را می شناختم ، با مساله مرگ نیز به خوبی کنار آمده بود کوچ دوستان مانوس و تفحص در اندیشه های عرفانی ، از او پرنده ای مرگ اندیش ساخته بود زندگی ساعد با تعجیل همراه بود یادگیری هنر ، خلق هنر، مراقبه روح و روان ، یادگیری زبان بیگانه ، معلمی ، زندگی ساده و صمیمی زناشویی ، همه و همه در فرصتی کوتاه که خود گویی بخوبی می دانست که کوتاه است.همه چیز در نزد او بر قاعده و مدار خودش بود ذیل همان روحیات آرام عرفانی ، همان مرگ اندیشی ، همان حدیث زیبای امام علی که از زبان خودش شنیده بودم : آن چنان زندگی را ببین که گویی هزار سال زندگی خواهی کرد و آن گونه باش که گویی لحظه ای دیگر نخواهی بود ساعد برای ما باقی است چرا که او انسانی بود در نهایت شرافت انسانیت.

نظر خوانندگان:*
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:*    پست الکترونیک:





کد بالا را وارد کنید(بزرگ و کوچکی حروف تاثیری ندارد):