جام جم آنلاين
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیوآرشیو
چهارشنبه 24 مهر 1398 / 16 صفر 1441 / a 16 Oct 2019    آخرین به روز رسانی ساعت 08:20
عناوین کل اخبار
روزنامه
فرهنگ و سينما
اجتماعي
دفاع مقدس
اقتصادي
راديو و تلويزيون
سياسي
بين الملل
ورزشي
دانش
آموزش
حوادث
گردشگري
شهرستانها
تاريخ
گفتگو
سرگرمي
يادداشت
صوت وتصویر
عکس
کاریکاتور
RSS
نسخه موبایل جام جم
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
RSS FEED
راديو و تلويزيون
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
سه شنبه 03 ارديبهشت 1381 - ساعت 15:02
شماره خبر: 100004217437
به ياد شادروان جمشيد اسماعيل خاني بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون
جام جم آنلاين: پیش از آن که در صفحه سوم روزنامه جام جم روز سه شنبه 20 فروردین 81 چشمانم با عنوان سنگ ، شیشه عمر بازیگر سنگ و شیشه را شکست بیفتد و از سر حسرت آه از نهادم برآید
یک بار دیگر شب پیش از طریق تلویزیون ، با شنیدن خبر تلخ درگذشت ناگهانی جمشید اسماعیل خانی ، بازیگر محبوب تئاتر، سینما و تلویزیون ، سخت مغموم و افسرده خاطر شده بودم پیش از من و شاید نه چندان کمتر از من ، دخترم "شادی " که همواره در برابر بازیهای به یادماندنی گوهر خیراندیش در فیلمهایش ، نگاهی ستایش انگیز دارد، با شنیدن این خبر ناگوار، با بغضی فروخورده گفت : طفلکی ، گوهر خیراندیش !اگرچه ، با اسماعیل خانی رابطه نزدیکی نداشتم ، اما به دلیل نوع کارم یعنی به واسطه نقد فیلم و نوشتن مطالب سینمایی هر بار که با او روبه رو می شدم ، در فضاهایی مثل جشنواره و جشن خانه سینما برخوردهایش بسیار فروتنانه ، صمیمانه و قدرشناسانه بود همین برخوردهای او، چنین حسی را در من القا می کرد که میان ما دوستی عمیقی و دیرینه ای وجود دارد.من که به واسطه حرفه ام ، تقریبا همه فیلمهای سینمایی و مجموعه های تلویزیونی او را دیده بودم و درباره اکثر قریب به اتفاق آنها قلم زده بودم ، بخوبی می دانم که بخش عمده ای از موفقیت نسبی بسیاری از این فیلمها را باید به حساب حضور گرم و گیرای او در آن آثار گذاشت.مگر می شود از زیر بامهای شهر ساخته اصغر هاشمی سخن گفت و از بازی روان اسماعیل خانی چیزی نگفت ؛ مگر می شود از جذابیت های فیلم آپارتمان شماره 13 ساخته یدالله صمدی چیزی گفت و از حضور بسیار پررنگ و بازیهای به یادماندنی جمشید اسماعیل خانی با آن بلندگوی دستی معروفش در کنار بساط سبزی و میوه فروشی او، سخنی به میان نیاورد؛ حضور او در مهرمادری و شیدا ساخته های کمال تبریزی ، مرد بارانی ، نوروز و نان و عشق و موتور1000 براستی به یاد ماندنی است.اسماعیل خانی حتی زمانی که به عنوان بازیگر نقش دوم مرد یا بازیگر مکمل در فیلم ها ظاهر می شد، باز هم حضوری معنادار و پربار داشت نقش آفرینی های او در مجموعه های تلویزیونی : هفت سنگ ، کت جادویی ، گلهای شمعدانی ، سفر به چزابه ، روزی روزگاری و آخرین مجموعه در حال پخش او، "رستوران خانوادگی " باضافه بازیهای خوبی که در نمایشنامه هایی چون : "مسیح هرگز نخواهد گریست "، عروسک ها و دلقک ها، یک روز مثل هر روز، سه خواهر داشته است ، از وی چهره ای به یادماندنی در خاطره ها برجای گذاشته است . از همه اینها که بگذریم ، مهربانی و تواضع همیشگی او را نمی توان از خاطر برد. من که یکی از بزرگترین افتخارات زندگیم ، همسفری با گروهی از هنرمندان "خانه سینما" در جریان تشرف به مدینه منوره و مکه معظمه در ماه مبارک رمضان 3 سال پیش بود، هرگز خاطره شیرین همسفربودن با شادروان جمشید اسماعیل خانی را در جمع دیگر دوستان خانه سینما، از یاد نخواهم برد.جمشید در آن سفر روحانی از هر فرصتی برای خلوت گزینی و در خود فرورفتن و در تنهایی اشک ریختن ، استفاده می کرد. یکی دوبار، آشکارا مثل دوستان دیگری که جای عزیزان خود را در آن سفر معنوی ، خالی می کردند با حسرتی آشکار گفت :کاش گوهر هم با ما بود! نیمه شبی که در راه بازگشت از مسجدالنبی تا هتل ، در یک پیاده روی خلوت ، در نسیم شبانه با او همراه بودم ، بهترین فرصت برای همدلی فراهم بود وقتی فهمید که هر دو در یک سال به دنیا آمده ایم ، کمی تعجب کرد و گفت : بابا، خیلی خوب موندی! ما که پاک پیر شدیم! و حالا می فهمم که براستی پاک پیر شده بود؛ در برابر ما که هنوز در خامی و ناپختگی به سر می بردیم و می بریم هرگز فراموش نمی کنم روزی را که در بازگشت از منطقه عرفات و منا و غار حرا، وقتی سرانجام در نقطه ای در سایه پل بزرگی و در برابر ستونی که حاجیان به سنگسارکردن شیطان )رجم شیطان ( می پردازند، پس از توضیحات روحانی کاروان ، جمشید با سادگی و در عین حال با نوعی طنز گزنده ای گفت : آقا! می شد ما بریم اون بالا و به خودمون سنگ پرتاب کنیم ؛! برخی از دوستان و همسفران خندیدند، اما هرگز فراموش نمی کنم که با شنیدن حرف او، به فکر فرو رفتم به دوست و همسفر خوبم نظام الدین کیایی )رئیس کانون صدابرداران سینمای ایران( که در کنارم بود، گفتم: کاش می شد که بتوانیم به خودمان سنگ بزنیم!اسماعیل خیلی خوب فهمیده بود که همه ما نیاز به خودپالایی قلب و روحمان داریم او بخوبی دریافته بود که همه ما باید از رخ آینه های وجودمان ، غبارها و زنگارهای سالیان غفلت و بی خبری مان را بزداییم و فاصله خود را با فطرتهای پاک و بی آلایشمان نزدیکتر کنیم.روانش شاد که همسری مهربان ، پدری صمیمی و دوستی باوفا بود و با یاد و خاطره ای سبز در ذهن یاران خود، به سفری ابدی رفته است.

نظر خوانندگان:*
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:*    پست الکترونیک:





کد بالا را وارد کنید(بزرگ و کوچکی حروف تاثیری ندارد):