جام جم آنلاين
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیوآرشیو
چهارشنبه 01 اسفند 1397 / 14 جمادي الثاني 1440 / a 20 Feb 2019    آخرین به روز رسانی ساعت 08:20
عناوین کل اخبار
روزنامه
فرهنگ و سينما
اجتماعي
دفاع مقدس
اقتصادي
راديو و تلويزيون
سياسي
بين الملل
ورزشي
دانش
آموزش
حوادث
گردشگري
شهرستانها
تاريخ
گفتگو
سرگرمي
يادداشت
صوت وتصویر
عکس
کاریکاتور
RSS
نسخه موبایل جام جم
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
RSS FEED
اجتماعي
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
دوشنبه 06 اسفند 1380 - ساعت 15:49
شماره خبر: 100004219940
چشمها را به روي نصف جامعه بسته ايم
جام جم آنلاين: مهاجرت ، یکی از پدیده های مساله آفرین اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و گاه سیاسی است که درگیر و دار ناهنجاری های شهری و منطقه ای ، نقش آن به فراموشی سپرده شده است ؛ در حالی که همواره باید به گونه ای ویژه مورد بررسی قرار گیرد
نظر به اهمیت موضوع ، پدیده مهاجرت را در میزگردی با حضور دکتر طالب جامعه شناس ، مهندس طباطبایی کارشناس امور شهری و مهندس نوذر پور مدیر کل دفتر برنامه ریزی عمرانی وزارت کشور مورد بحث قرار دادیم.قبل از ورود به موضوع اصلی ، شاید لازم باشد تعریفی از مهاجرت و علل اوج گیری آن در دهه های اخیر ارائه شود؛ در این زمینه ها چه مباحثی مطرح است؛دکتر طالب : مهاجرت یعنی جابه جایی و یا از نقطه ای به نقطه دیگر رفتن و در اینجا منظور جابه جایی محل زندگی و اسکان از نوع دایمی آن است ؛ چون مهاجرت یومیه هم داریم . اما مهاجرت در ایران به دنبال گسترش شهرها و افزایش فرصتهای اشتغال ، از نقاط روستایی به شهرها بوده است که در ادامه آن ، روستانشینی به عنوان یک شاخص ضد توسعه مطرح شد. در این قالب ، مهاجرت به 3 دلیل شکل گرفت : اول گروهی که برای تحصیل به شهرها آمدند و اولین دسته هایی بودند که از سه ، چهار دهه قبل دست به مهاجرت زدند و در ترکیب جمعیتی در روستاها تغییراتی ایجاد کردند. مثلا یکی از مسائلی که امروز به وجود آمده ، گروههای سنی دختران جوانی است که برای ازدواج دچار مشکل شده اند؛ چون مرد جوان مناسبی در روستا نیست و لذا سن ازدواجشان بالا رفته است . دسته دوم ، فقرای روستایی هستند که امکان اشتغال ندارند و سرریز جمعیت روستایی محسوب می شوند که به شهرهای بزرگ سرازیر شده اند و گروههای اصلی مهاجر را تشکیل می دهند، و سوم روستایی های متوسط یا خرده بورژوا هستند که به محض این که وضع اقتصادی شان خوب می شود، دیگر مایل به زندگی در روستا نیستند؛ چون خدمات رفاهی بیشتری می خواهند. این دسته اگر چه به شهر می آیند؛ ولی ارتباط خود را با روستا حفظ میکنند و امروز اینها هستند که روستا و تولیدات روستایی را هدایت میکنند.اما دلیل اوج این مهاجرت ، بویژه در ده سال اخیر این است که دولت هم خریدار محصولات اساس کشاورزی است و هم وارد کننده آن و برای حمایت از مصرف کننده ، اقدام به خرید ارزان از داخل و خرید گران از خارج می کند و این لطمه بزرگی به کشاورزی ما زده است . از سوی دیگر سهم کشاورزی که 35 تا40 درصد از تولید ناخالص ملی را شامل می شود، در بودجه سالانه کشور تنها2 درصد است و از این دو مهمتر، این که استفاده از فناوری نیاز کمتری به نیروی کار دارد و اشتغال واقعی در روستاها وجود ندارد؛ لذا در روستا در آمد نیست.این افراد وقتی به شهر می آیند، به دلیل نداشتن سرمایه ، در بطن شهر جذب نمی شوند؛ بنابراین به حاشیه شهرها می روند که امکانات مادی شان اجازه می دهد. این چنین شد که طی دهه گذشته مهاجرت ها، شهرهای ما را دچار یک بی تعادلی کرد؛ زیرا امکانات نسبتا ثابت شهری باید به آنها نیز خدمات رسانی کند. لذا من عامل اصلی را در بی توجهی به بخش روستایی می بینم و اگر بخواهم علمی تر بگویم ، ما نیاز به برنامه های آمایش سرزمین داریم تا جمعیتمان متناسب با امکانات و توسعه و رشد سرزمین ، توزیع شود و این برنامه با وجود مطرح شدن ، هیچ وقت به تصویب نهایی نرسید. هر چند بخش کالبدی آن تصویب شده است و حالا مشغول مطالعه روی بخش اجتماعیاش هستند.آقای مهندس طباطبایی ! در زمینه علل مهاجرت تا چه حدی با موضوعات طرح شده موافقید؛تقسیم بندی من از دیدگاه دیگری است که بخشی هم با مسائل مطرح شده مشابهت دارد. یک بخش از مهاجران به لحاظ خصوصیت مهاجرتشان ، مشکل زدایی می کنند که البته تعداد اینها کم است ؛ ولی بخشهای دیگر مهاجرت ، مشکل زا هستند که روستاییان فقیر و بیکار و رانده شدگان شهرهای کوچک از آن جمله اند که حاشیه نشین ها راتشکیل می دهند و مسایلی از نوع آنچه طرح شد، به وجود میآورند.آقای نوذر پور شما به این دیدگاه ها چه مباحثی را اضافه می کنید؛متاسفانه نظامات شهری و روستایی ما تبیین نشده اند که آیا این جمعیت شهری واقعا شهری اند؛ زیرا از سال 74 تا80 نزدیک به 300 روستای کشور تبدیل به شهر شده است ؛ در حالی که این جمعیت ، معیشتش کشاورزی و فرهنگش روستایی است و ساختار اجتماعی اش هم روستایی است ؛ در حالی که مدیریت شهری برای او تعریف شده است ؛ لذا از یک دیدگاه هر چند جمعیت شهری اضافه شده ؛ ولی روستایی از جای خود تکان نخورده است و نباید جزو مهاجرت ها آورده شود؛ ضمن این که تحلیلگران را هم به اشتباه میاندازد.اما علت مهاجرت یکی بی بهره بودن روستایی از خدمات رفاهی شهری است ؛ ضمن این که تکلیف زمینش هم روشن نیست ، جایگاهش در نظام اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی کشور تعریف معینی ندارد و تمام سعی اش این است که حتی اگر تغییری در وضع معاش او ایجاد نمی شود، اسم شهر بر روستایش بگذارد. با وجود این ، بعضی روستاییان در قالب خرده بورژوا - که خدمات روستایی پاسخگوی نیازهایشان نیست - و یا جمعیت فقیر و بیکار به شهرها می آیند و این چنین است که اینک 65 درصد از جمعیت65 میلیونی کشور شهرنشین هستند.هر چند به نظر می رسد که بتدریج داریم به جمعیت 25 میلیونی ثابت در روستاها می رسیم که اگر جمعیت باز هم رشد کند، این تعداد تغییری نخواهد کرد.بحث آمایش سرزمین مطرح شد؛ این طرح چه مراحلی را پشت سرگذاشته است و اکنون چه وضعی دارد؛مهندس نوذر پور: در زمینه آمایش سرزمین ، قبل از انقلاب اسلامی تلاشهایی شد که بعد متوقف گردید و دولتهای آقای موسوی و آقای هاشمی هم تلاشهایی کردند. زمانی وزارت مسکن مدعی شد که آمایش سرزمین وظیفه آنهاست و سازمان برنامه و بودجه هم همین ادعا را کرد و لذا شورای عالی اداری کشور این طرح را به دو بخش تقسیم کرد که بخش کالبدی ملی و منطقه ای )مربوط به مراکز زیستی ( به وزارت مسکن رسید و متولی بخش طرح آمایش سرزمین هم سازمان دیگر شد. در حالی که باید تقدم و تاخر در نظر گرفته می شد؛ یعنی ابتدا باید طرح آمایش سرزمین برای تعیین پتانسیل های اجتماعی - اقتصادی کشور بررسی و تحلیل می شد و بعد می گفتند جمعیت به کدام سو برود. یکی از مسوولان سابق سازمان برنامه و بودجه اصلا طرح آمایش سرزمین را قبول نداشت و آن را تعطیل کرد و وزارت مسکن هم کار را به صورت خیلی کوچک شده انجام داد؛ البته نه در جایگاه قانونی و اداری خودش ؛ بلکه بر اساس ضرورت ها.سپس طرح کالبد ملی تهیه و مقرر شد که طرح کالبد منطقه ای هم تهیه شود که آن هم ادامه پیدا نکرد.از ابتدای کار دولت آقای خاتمی ، طرح آمایش سرزمین دوباره مطرح شده و آخرین اطلاعات حاکی از آن است که سازمان مدیریت سند پایه و مفروضات اساسی آن را تهیه کرده و به دولت فرستاده است و دولت اشکالاتی وارد کرده و قرار است باز هم روی آن کار کنند. لذا بی توجهی به این تناسب ها که در قبل از انقلاب هم وجود داشت ، سبب شده است که مهاجرت از روستاهای کوچک به متوسط و بزرگ و از شهرهای کوچک به شهرهای متوسط و بزرگ شکل گیرد و این یک روند طبیعی و عقلایی است که مردم تشخیص میدهند.علاوه بر آنچه گفته شد، نبود طرحی جامع برای آمایش سرزمین چه مشکلات دیگری را می تواند برای کشور به وجود آورد؛دکتر طالب : در زمینه تبدیل روستاها به شهرها برای یافتن سهم لازم در حیطه دولت و دریافت کالا و خدمات که البته موضوع دوستی هم است و تاثیر آن بر مهاجرت ، یک تفاوت در دوره قبل و بعد از انقلاب وجود دارد و آن این که قبل از انقلاب اگر نبود طرح آمایش سرزمین جمعیت را به شهرهای خاصی هدایت کرد؛ اما صنایع مونتاژ برای جذب آنها وجود داشت ؛ آنها کارگران را در اطراف کارخانه ها اسکان دادند تا مثل غرب ، کانون های توسعه و رشد ایجاد شود. اما بعد از انقلاب ، ما به جاهایی برخوردیم که توسعه یافته نبود؛ هیچ چیز نداشت.ما هنوز دفتر مناطق محروم داریم ، یعنی این سیاست را رها نکرده ایم.به هر حال جمعیتی که به شهرها مهاجرت می کند، به خدمات و امکاناتی نیاز دارد که در بدو امر با وضعیت مالی آنها تناسب ندارد، لذا جذب بافت شهری نمی شوند، زیرا بافت شهری مقررات و محدوده ای برای استفاده دارد؛ بنابراین در حاشیه شهرها مسکن می کنند؛ به هر شکلی ، حتی به صورت حلبی آباد. در گذشته برای حفظ حریم مفروضه شهر با اینها برخورد می کردند؛ اما همین که تعدادشان زیاد شد، دیگر مصلحت نبود؛ در نتیجه حاشیه نشینی به طور ناهنجار ادامه یافت تا امروز که برای مدیریت شهری مشکل ایجاد کرده است .از طرفی دیگر برای روستاها بودجه و امکانات وجود ندارد و اگر هم باشد، مکانیسمی که بتواند آنها را نگهداری کند و هزینه هایش را بپردازد و در عین حال با حیات اقتصاد روستا هم سازگار باشد، وجود ندارد؛ بنابراین روستاها خالی از سکنه می شوند و ساکنان روستاهایی که منابع خوبی دارند، دو مسکنی می شوند؛ یعنی در روستا کار می کند و در شهر زندگی، که این هم به روستا صدمه میزند.ما دیدیم خدمات آب ، برق و راه در روستاها برای تسهیل مهاجرت و تسریع آن مورد استفاده قرار گرفت ؛ در حالی که اساس زندگی در روستا اول اقتصاد است بعد خدمات ؛ در این سالها دایما به آنها خدمات دادیم ؛ بدون این که به اقتصادشان بیندیشیم.آیا بحث حاشیه نشینی را باید حتما از منظر ناهنجاری های اجتماعی بنگریم؛مهندس طباطبایی : به نظر من مهاجران می خواهند از وضع موجود رها شوند؛ حتی گاه نمی دانند کجا می خواهند بروند. بنابراین به حاشیه شهرهای بزرگ می آیند؛ در حالی که جزو افراد با شرافت کشور هستند که از روی ناچاری تن به این زندگی داده اند. هر چند افراد طمعکاری نیز هستند که از ناآگاهی اینها در زمینه شغل و درآمد و مسکن سوء استفاده می کنند و برایشان دام می افکنند. البته این واقعیت که حاشیه ها، بسترهای ناامنی ایجاد می کند، وجود دارد؛ ولی علت آن وجود این آدمها نیست ؛ بلکه عوامل اقتصادی کشور سبب شده است تا این مناطق به چنین وضعی دچار شود.

نظر خوانندگان:*
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:*    پست الکترونیک:





کد بالا را وارد کنید(بزرگ و کوچکی حروف تاثیری ندارد):