جام جم آنلاين
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیوآرشیو
سه شنبه 05 ارديبهشت 1396 / 28 رجب 1438 / a 25 Apr 2017    آخرین به روز رسانی ساعت 08:20
عناوین کل اخبار
روزنامه
فرهنگ و سينما
اجتماعي
دفاع مقدس
اقتصادي
راديو و تلويزيون
سياسي
بين الملل
ورزشي
دانش
آموزش
حوادث
گردشگري
شهرستانها
تاريخ
گفتگو
سرگرمي
يادداشت
صوت وتصویر
عکس
کاریکاتور
RSS
نسخه موبایل جام جم
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
RSS FEED
گفتگو
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
سه شنبه 26 دي 1391 - ساعت 08:23
شماره خبر: 100769944056
پرواز بر فراز ابرهاي سياه رسانه‌هاي غربي
جام جم آنلاين: مجروحان شیمیایی یادگار هشت سال جنگ تحمیلی هستند، یادگارهایی که باید رنج جنگ را بعد از گذشت سال‌ها هنوز هم به دوش بکشند، اما با وجود رنج‌هایی که آنها تحمل می‌کنند، اما کمتر فیلمسازی تاکنون به سراغ آنها رفته است.

شبکه یک از چند هفته قبل پخش مجموعه مستند «خاطراتی برای تمام فصول» را با موضوع جانبازان شیمیایی آغاز کرده است.

این مستند را مصطفی رزاق کریمی کارگردانی کرده و برادرش مرتضی، تهیه‌کنندگی آن را به عهده دارد. برادران رزاق کریمی از فیلمسازانی هستند که در آثار داستانی و مستند به سراغ موضوعات خاص می‌روند. با این دو برادر درباره مستند «خاطراتی برای تمام فصول» به گفت‌وگو نشستیم.

سریال مستند خاطراتی برای تمام فصول روایتگر بخشی از زندگی مجروحان شیمیایی جنگ تحمیلی است. تصاویری که تا به حال مردم شبیه آن را ندیده‌اند. درباره شکل‌گیری این کار بگویید و این که چرا تصمیم گرفتید درباره مجروحان شیمیایی سریال بسازید؟

مرتضی رزاق‌کریمی: ما از سال‌های دور، یعنی قبل از این که شرکت دگا فیلم را تاسیس کنیم و از زمانی که مصطفی در اتریش زندگی می‌کرد و مشغول تحصیل در رشته فیلمسازی و تدریس سینما بود از طریق مجروحان شیمیایی و غیرشیمیایی با موضوع جنگ آشنا شدیم. مصطفی پیش از جنگ برای ادامه تحصیل به خارج رفت. برای همین مدت زیادی در ایران نبود، شاید نزدیک به 14 تا 15 سال، ولی با هم در ارتباط بودیم.

ما فعالیت فیلمسازی‌مان را از نوجوانی از سال 53 با سینمای آزاد شروع کرده و فیلم‌هایی را به صورت مشترک ساخته بودیم. او کارگردان بود و من فیلمبردار. به نوعی تقسیم کار کرده بودیم. تا این که او سال 1369 به ایران آمد. مصطفی برای شرکت در جشنواره فیلم فجر دعوت شده بود. البته باید بگویم او در هفته فیلم ـ که در وین برگزار شده بود ـ با ابراهیم حاتمی‌کیا ملاقاتی داشت و خاطرات‌ خود را از جانبازان شیمیایی تعریف کرده بود. به همین دلیل وقتی مصطفی برای جشنواره فجر به ایران آمد با حاتمی‌کیا ملاقات کرد.

حاتمی‌کیا تمایل داشت بخشی از خاطرات برادرم از مجروحان شیمیایی را در قالب یک فیلم سینمایی کار کند. بعد از این دیدار حاتمی‌کیا فیلمنامه «از کرخه تا راین» را نوشت و فیلم آن را ساخت که از کارهای ماندگار سینمای دفاع مقدس شد. یک سال بعد از برگشت مصطفی به ایران تصمیم گرفتیم فعالیت فیلمسازی را به شکل حرفه‌ای با تاسیس شرکت دگا فیلم شروع کنیم.

اولین هدف ما تولید یک اثر خوب درباره جانبازان شیمیایی بود. با توجه به این که هیچ کدام در سینمای حرفه‌ای ایران تجربه جدی نداشتیم، بنابراین مدتی لازم بود تا با فرهنگ ایران و زبان سینمای ایران آشنا شویم. به همین دلیل شروع به فعالیت مستندسازی کردیم. بیشتر فعالیت ما هم به ایران‌شناسی خلاصه می‌شد. علاقه‌مند بودیم خرده‌فرهنگ‌های اقوام را بازشناسی کنیم. یکی از مهم‌ترین فعالیت‌هایمان در دهه 70 ساخت فیلم مستند «یاد یادگار» به کارگردانی مصطفی بود. البته فرهاد ورهرام در زمینه تحقیقات کمک زیادی به ما کرد.

در واقع در ابتدا می‌خواستیم شناخت جدی از مخاطبان ایران پیدا کنیم و بعد به نحوه ارتباط با آنها برسیم. در طول این سال‌ها خیلی تلاش کردیم درباره مجروحان شیمیایی اثری تولید کنیم، اما با وجود استقبال زیاد، فرصت ساخت فراهم نمی‌شد، حتی می‌خواستیم یک مستند سینمایی کار کنیم و فیلمنامه‌ای با نام «مترجم» براساس خاطرات مصطفی توسط حاتمی‌کیا و بهرام عظیم‌پور نوشته شد، اما هرگز مجوز ساخت نگرفت.

در مجموع با وجود ادعای حمایت از سینمای دفاع مقدس پشت درهای بسته ماندیم. تقریبا از ساخت این فیلم ناامید شده بودیم، حتی برخی همچون مرتضی سرهنگی به ما پیشنهاد دادند که خاطرات را به شکل مکتوب دربیاوریم و در قالب کتاب منتشر کنیم، اما ما تاکید داشتیم کار ما کتاب نیست و سینماست. ضمن این که آرشیو منحصر به فردی از زمان اقامت مصطفی در اتریش و مجروحان شیمیایی جنگ داشتیم و با کتاب نمی‌توانستیم به نتیجه دلخواه برسیم.

ما در طول این سال‌ها منتظر فرصت بودیم و برای تولید این اثر به نهادهای فرهنگی مختلف مراجعه کردیم. همه جا می‌گفتند خیلی خوب است، اما عملا اتفاقی نمی‌افتاد تا این که 2.5 سال پیش، رهبر معظم انقلاب با هنرمندان دیدار داشتند. ایشان تاکید داشتند چرا موضوع دفاع مقدس را محدود کرده‌ایم و بهتر است روی موضوع جانبازان شیمیایی و کشورهایی که مدعی حقوق بشر هستند، کار شود. صحبت‌های ایشان برایم یک تلنگر بود و به مصطفی گفتم وقت تولید این مستند رسیده است.

در همان زمان برای شرکت در جلسات طرح و برنامه شبکه یک با آقای والی‌نژاد، مدیر گروه حماسه و دفاع شبکه آشنا شدم. در همان جلسات گفتم ما طرحی متناسب با صحبت‌های رهبر معظم انقلاب داریم. ایشان استقبال کردند، اما من گفتم دلم می‌خواهد این طرح را برای جایی کار کنم که آنجا حضور ندارم، ولی والی‌نژاد اصرار داشت این کار را برای شبکه یک بسازیم. اگر حمایت‌های او و مدیر شبکه نبود همچون 20 سال گذشته باید به انتظار می‌نشستیم.

خدا را شاکرم که مسیر هموار شد و با وجود مشکلات سفر به خارج از کشور، همه چیز حل شد. فکر می‌کنم دعای جانبازان نصیب حالمان شد.

شما سال‌ها خارج از ایران بوده و زمان جنگ هم در ایران نبودید. چطور با وجود این که جنگ را از نزدیک لمس نکردید و با وجود فرسنگ‌ها فاصله از ایران بودید چنین اثر تکان‌دهنده‌ای درباره جنگ و مجروحان شیمیایی ساختید؟

مصطفی رزاق‌کریمی: این مساله دو علت داشت. حضور مجروحان و فضای رسانه‌ای دلایلی بود که مرا ترغیب به ساخت این اثر کرد. رسانه‌ها در آنجا مثل ابرهای سیرو کولومبوس بودند. ابرهای سیاهی که عبور از میان آنها وحشتناک است. متاسفانه رسانه‌ها به مردم اروپایی درباره جنگ ایران و عراق اطلاعات درستی نمی‌دادند. در آنجا من باید مانند پلی میان مجروحان شیمیایی که برای معالجه به اتریش آمده بودند و این ابرهای سیاه رسانه‌ای عملی می‌کردم. به مرور زمان در جریان مشکلات مجروحان قرار گرفتم. بعد از کمک‌هایی که به مجروحان کردم، اتریشی‌ها خیلی بیشتر به من احترام می‌گذاشتند.

در طول این سال‌ها علاقه‌مند بودم مستندی از جنگ بسازم که بیشتر ابعاد انسانی داشته باشد. بعد انسانی این کار برایم خیلی اهمیت داشت. هر شب برای خودم یادداشت‌هایی می‌نوشتم. در همان زمان با مرتضی مکاتبه داشتم. ارتباط صمیمانه من و مرتضی به دوران نوجوانی‌مان برمی‌گردد که در یک اتاق با یکدیگر کار می‌کردیم.

در مجموع می‌خواستم درد مجروحان شیمیایی جنگ را با ساخت یک مستند قوی به مردم منتقل کنم و بگویم اینجا چه خبر است؟ و این که اگر ایران یک جبهه است، اتریش هم یک جبهه دیگر است.

آنجا جبهه رسانه‌های غربی بود. مساله ماندن و نماندن مجروحان بود. پزشکان می‌گفتند امید زیادی به زنده ماندن برخی مجروحان نیست. دیدن این دردها باعث می‌شد همیشه برای خودم نامه‌هایی بنویسم​.

گاهی هم نامه برای مجروحان می‌نوشتم، اما به آنها نمی‌دادم. همه این نامه‌ها برای خودم بود. در این نامه‌ها احساساتم را می‌نوشتم. کار مجروحان آنقدر در بیمارستان سنگین بود که فرصت فیلمسازی نداشتم، به همین دلیل یادداشت‌هایم را جمع‌آوری می‌کردم. برخی روزها هم دوربین را برمی‌داشتم و از مجروحان فیلم می‌گرفتم. گاهی هم کار با دوربین را به مجروحان یاد می‌دادم. این دنیای جدی من با مجروحان بود. گرچه آنها اوایل با من ارتباط برقرار نمی‌کردند، اما به مرور و با جلب اعتماد آنها توانستم با آنها دوست شوم.

چرا در ابتدا مجروحان شیمیایی شما را نمی‌پذیرفتند؟ آیا دلیل خاصی داشت؟

نمی‌دانم. شاید به خاطر ظاهرم بود، اما بعد از مدتی ارتباط ما خیلی نزدیک شد و دوستان خوبی برای هم شدیم. سال‌ها گذشت تا این که ابراهیم حاتمی‌کیا در سال 1990 میلادی در هفته فیلم وین با فیلم مهاجر شرکت کرد. فیلم او با استقبال خبرنگاران و تهیه‌کنندگان در اتریش مواجه شد. بعد از صحبت‌هایی که با هم داشتیم حاتمی‌کیا دغدغه من را خیلی خوب متوجه شد​ تا این که او یک روز به من تلفن زد و گفت می‌خواهد فیلم از کرخه تا راین را بسازد.

وقتی قرار شد حاتمی‌کیا فیلم از کرخه تا راین را بسازد، ناراحت نشدید چرا این فرصت برای شما فراهم نشد؟

راستش دلم می‌خواست من هم ادای دین خودم را به مجروحان انجام بدهم. من روزهای زیادی در اتریش بالای سرشان بودم. برخی از آنها شهید شدند. در طول این سال‌ها یادداشت‌ها را مرور می‌کردم. در میان آنها به یاد عبدالله و عمل سختی که داشت، می‌افتادم. قبل از عمل ما در طبقه پنجم بیمارستان بودیم. برج مخابرات در کنار این بیمارستان بود و شب‌ها چراغش روشن می‌شد. در حالی که عبدالله کنار ما نشسته بود و خاطرات جبهه را تعریف می‌کرد نور برج مخابرات هرچند ثانیه یکبار به صورت او می‌افتاد. شاید باورتان نشود، اما وقتی او از جبهه می‌گفت احساس می‌کردم در آنجا حضور دارم. وقتی پرستار به اتاق آمد تا آمپول بیهوشی را قبل از عمل به او بزند، عبدالله از من خواست به پرستار بگویم که او بعد از بازگوکردن این خاطرات راحت شده و حالا با خیالی آسوده به اتاق عمل می‌رود.

گرچه سن برخی مجروحان از من بیشتر بود، اما مثل بچه‌های من بودند. دوست داشتم قبل و بعد از عمل کنارشان و بالای سرشان باشم تا اگر کاری دارند برایشان انجام بدهم. وقتی برادرم گفت الان زمان تولید این مستند فرا رسیده است، شروع به مرور یادداشت‌هایم کردم که در آن سال‌ها نوشته بودم.

شما اشاره کردید رسانه‌ها مانع اطلاع‌رسانی درست از اتفاقات جنگ به مردم می‌شدند. با این حساب برخورد پزشکان در آن زمان با مجروحان شیمیایی جنگ چطور بود؟

در آن سال‌ها اروپا بر اتفاقات جنگ ایران و عراق سرپوش می‌گذاشت. من با دولت‌های اروپایی کار ندارم، اما برخی مردم اتریش و پزشکان خیلی به ما کمک کردند و آدم‌های شریفی بودند. البته من از مردم حرف می‌زنم نه از دولت‌ها. پروفسور فرایلنگر به من می‌گفت من در عجب هستم که در این زمان کم چگونه پزشکان ایرانی از مجروحان مراقبت کردند و آنها را برای معالجه به اتریش فرستادند.

او می‌گفت اگر آنها فرصت داشتند حتما خودشان می‌توانستند جراحی را انجام بدهند. فیلمنامه احساس‌برانگیز برای مستند خاطراتی برای تمام فصول ننوشته‌ایم، بلکه تمام تصاویر واقعیت آن روزها است. با کمک برادرم و صحبت با والی‌نژاد و سام کلانتری این مستند به سرانجام رسید. قبل از شروع ساخت این مستند تاکید کردم من نمی‌خواهم از کسی کمک بگیرم، اما هرکس هر کاری از دستش برمی‌آید، انجام دهد.

شب‌ها بعد از فیلمبرداری ناخودآگاه به عکس بچه‌ها نگاه می‌کردم و تمام خاطرات زنده می‌شد. این مجموعه برای مردم ایران بخصوص برای نسل جوان ساخته شده است. اگر امکانش باشد به اروپایی‌ها نشان می‌دهیم دولت‌هایشان چه ظلم‌هایی در حق ملت ما کردند. خیلی از مردم اروپا درباره این اتفاقات چیزی نمی‌دانند. باید مظلوم بودن این بچه‌ها نشان داده شود.

یکی از ویژگی‌های مستند خاطراتی برای تمام فصول این است که وارد مسائل سیاسی نشده و بیشتر شرایط انسانی را به نمایش گذاشته است. چطور شد این زاویه را برای روایت کارتان انتخاب کردید؟

در سال‌های اخیر فیلم‌های سیاسی خوبی ساخته شده است، اما برای ما ابعاد انسانی اهمیت داشت و این که رسانه‌های اروپایی برای نمایش اتفاقات واقعی جنگ عراق علیه ایران کم‌کاری کرده‌اند.

این مستند تصویرگر صحنه‌های تکان‌دهنده از مجروحان شیمیایی است، اما نکته جالب متن و لحنی است که برای آن انتخاب کردید؛ یک زبان و متن متفاوت و جذاب. چطور به این نوع روایت رسیدید؟

مرتضی: من به واسطه نامه، تلفن و عکس در جریان وضعیت مجروحان و کار برادرم در اتریش قرار می‌گرفتم. این خاطرات خوب بود، شرط لازم برای کار بود، اما شرط کافی نبود. ما خیلی تلاش کردیم​ این خاطرات را به زبان رسانه و مخاطبان امروز تبدیل کنیم تا جذابیت‌های لازم را داشته باشد. در سینمای دفاع مقدس کارهای خوبی انجام شده، اما کارهای متوسط و کلیشه‌ای هم زیاد است.

مرتضی رزاق کریمی: علاقه‌مند بودیم مستندی از جنگ بسازیم که بیشتر ابعاد انسانی داشته باشد. بعد انسانی این کار برایم خیلی اهمیت داشت. ​می خواستم درد مجروحان شیمیایی جنگ را با ساخت یک مستند قوی به مردم منتقل کنم و بگویم اینجا چه خبر است.

همین مساله باعث شده مخاطب‌گریزی در رابطه با این آثار به وجود بیاید. مخاطب ما نسل جوان بود تا با حقایق آشنا شوند. معتقدم اگر جوانان حقایق را بدانند به این نتیجه می‌رسند​ اگر در آن زمان بودند آنها هم در مقاومت مردمی شرکت می‌کردند. به همین دلیل ما براساس نیاز و میل مخاطب امروز باید این مستند را می‌ساختیم. ساخت این مستند به اندازه دو فیلم سینمایی از ما وقت گرفت. برای این کار خیلی زحمت کشیدیم. در همان ابتدای کار من به برادرم پیشنهاد دادم برای ساخت این مستند باید اتاق فکر داشته باشیم و ایشان هم به عنوان مولف اصلی استقبال کرد. در این اتاق فکر، تجربه اندکم را در سینمای مستند در زمینه طراحی و نگارش در اختیار گروه قرار دادم و سام کلانتری در تحقیق و نگارش و دستیاری برادرم زحمت زیادی کشید. علاوه بر آن، پورفر برای تدوین و بازنویسی متن‌ها به ما کمک کرد. از دوستان دیگر هم دعوت کردیم تا به یک زبان متفاوت‌تر از آنچه مخاطب تا به حال دیده است، برسیم.

ما ادعا نداریم که کار بی‌نقص ساختیم، حتما این کار هم ضعف‌های خودش را دارد. در مجموع علاقه‌مند بودیم با زبان مخاطب امروز تلنگری به 30 سال گذشته بزنیم. خوشبختانه بتازگی مستند آخرین روزهای زمستان هم از تلویزیون پخش شده است که به نظرم کار بسیار متفاوتی است، اما مخاطبان مستند خاطراتی برای تمام فصول جوانان هستند. ما می‌خواستیم با این سریال واقعیات جنگ را برای آنها بازگو کنیم.

برای محقق شدن این امر نیازمند یک درام ویژه و خاص در مستند بودید. کوچک‌ترین اشتباه باعث لطمه به کار می‌شد.

بله. این مستند باید یک درام ویژه و خاص می‌داشت. برخی مواقع می‌بینیم فیلم‌هایی به نام مستند ساخته می‌شود، اما سازندگانش برای جذابیت بخشیدن به آن از درام داستانی استفاده می‌کنند. در حالی که عناصر درام مستند با داستانی تفاوت دارد. استفاده اشتباه از این درام‌ها نه‌تنها مفید نیست، بلکه برخی جاها به کار ضربه هم می‌زند.

در این مستند انکار رسانه‌های غربی برای اتفاقات ایران روایت می‌شود. ما باید با دلایل مستند به این اتفاقات می‌پرداختیم. اگر از فضای مستند دور می‌شدیم، برچسب‌ها و تهمت‌هایی در برخی محافل غربی به ما زده می‌شد. ما تلاش کردیم یک مستند خوب دراماتیک و جذاب تولید کنیم.

شروع مستند با خاطرات مصطفی رزاق کریمی در اتریش شروع می‌شود که برای ادامه تحصیلات به این کشور رفته است. این نوع روایت در دیگر آثار دفاع مقدس دیده نشده است. چطور این روایت را انتخاب کردید؟

یکی از مسائلی که من مطرح کردم، درباره حضور مصطفی به عنوان راوی بود. او اکراه داشت جلوی دوربین ظاهر شود. این اصرار زیاد از طرف من بود که او نه به عنوان کارگردان، بلکه به عنوان شاهد عینی ماجرا که در لحظات مهم و حساس همراه مجروحان بوده، در این کار حضور داشته باشد. متقاعد کردن او کار سختی بود، چراکه او نمی‌خواست متکلم وحده باشد یا کار تبدیل به مستند اتوبیوگرافی شود.

ولی اصلا مخاطب احساس نمی‌کند او متکلم وحده است. اتفاقا به متفاوت شدن روایت کمک زیادی کرده است.

مصطفی: 29 سال است در سینما کار می‌کنم، اما هیچ وقت جلو ی دوربین نرفته‌ام. هیچ وقت هم صدایی از من به زبان آلمانی یا غیره شنیده نشده است. دوستان در اتاق فکر من را متقاعد کردند که مقابل دوربین بیایم و راوی کار شوم. در آن سال‌ها من فقط مترجم مجروحان نبودم، بلکه مرهم دردهایشان هم بودم.

زمانی که با پروفسور فرایلنگر برای تولید این مستند قرار گذاشتم، او من را به خاطر عینک گرد و کلاهم شناخت، چون در زمان جنگ که در اتریش بودم این جوری لباس می‌پوشیدم. تمام تلاشم را کردم تا این مستند روایت مناسبی داشته باشد. امیدوارم مورد توجه مخاطبان قرار گرفته باشد.

مرتضی: بعد از 28 سال که مجروحان شیمیایی را پیدا کردیم برایمان جالب بود که آنها تمام اتفاقات آن سال‌ها را به یاد داشتند. وقتی اولین بار با پروفسور فرایلنگر تماس گرفتیم او گفت مگر می‌شود خاطرات آن روزها را فراموش کرد. اگر اجازه داشتیم حتما مکالمه ایشان را ضبط کرده و در مستند استفاده می‌کردیم. او وقتی پای تلفن خاطرات را بازگویی کرد ناخودآگاه بغضش گرفت. او پزشک شریفی است و می‌توان گفت حضور این پروفسور سند زنده تاریخی برای غربی‌ها است. او پزشک معتبر، بدون مرز و عضو نهادهای مختلف پزشکی است.

مصطفی: پروفسور وقتی من را بعد از گذشت این همه سال ملاقات کرد، کنارم نشست و دستش را روی شانه‌ام گذاشت و خاطرات را یادآوری کرد. درست است روایت این مستند را خودم انجام دادم اما ادعا ندارم که گوینده حرفه‌ای هستم، ولی تمام تلاشم را کردم تا کارم را خوب انجام دهم. البته در ابتدا صدایم خوب نبود و مدتی تمرین کردم تا صدایم روی این مستند بنشیند. زمانی که اتفاقات را روایت می‌کردم تمام خاطرات آن روزها جلوی چشمم بود.

بهترین اتفاق این بود که صدای خودتان روی این مستند قرار گرفت، چرا که صدایتان به عنوان شاهد عینی ماجرا تصنعی نیست و برای مخاطبان باورپذیر است.

مصطفی: امیدوارم این اتفاق افتاده باشد. از زمانی که پخش این مستند آغاز شد تماس‌های زیادی با من گرفته می‌شود و مجروحان شیمیایی که در اتریش بودند به من می‌گویند صدایت دروغ نیست. انگار هیچ چیز عوض نشده است، شما با همان عینک و کلاه هستید. در آن سال‌ها دو نفر خیلی زحمت کشیدند که دوست داشتم در فیلم باشند. بویژه این که دلم می‌خواست حسین شفازند حضور داشته باشد. او در این سال‌ها خیلی کمک کرد و همراه برادرش با جان و دل برای مجروحان کار می‌کرد. او ساعت چهار صبح بیدار می‌شد و دنبال من می‌آمد. با وجود این که مشکل پوستی شدیدی داشت و رانندگی برایش سخت بود، اما این سختی را به جان می‌خرید و با عشق و علاقه برای جانبازان کار می‌کرد.

ما شب‌ها سه ساعت بیشتر نمی‌خوابیدیم. شعار نیست. واقعا مشغله داشتیم. دوره عجیبی بود. بودن در کنار مجروحان شیمیایی بزرگ‌ترین افتخار زندگی من است. آنها حرف‌های معناداری می‌زدند و من با آنها زندگی می‌کردم.

شنیده‌ام شما علاوه بر این که مترجم مجروحان شیمیایی بودید برایشان آشپزی هم می‌کردید. برایم جالب است بدانم با چه انگیزه‌ای برای مجروحان آشپزی می‌کردید؟

در آن روزها هر کدام از ما هر کاری از دست‌مان بر می‌آمد، انجام می‌دادیم. در حالی که محل سکونت را برای صغری سیزده ساله آماده می‌کردیم که دو پایش را در جنگ از دست داده بود و دستش هم مشکل داشت، خانه مجروحان به دنبال کسی بود که آشپزی کند و من پیشنهاد دادم من می‌توانم این کار را انجام بدهم. هر روز ساعت 4 صبح به خانه مجروحان می‌رفتم و غذا را آماده می‌کردم. تا این که یکی از مجروحان روزی از آشپزی من خیلی تعریف کرد و این باعث شد تا من با انگیزه بیشتری این کار را ادامه بدهم.

در واقع آشپزی باعث شد تا ارتباطم با مجروحان صمیمانه شود. در واقع بین آنها به کریم آشپز معروف شده بودم. در آن روزها هر کس هر کاری از دستش بر می‌آمد انجام می‌داد. نمی‌خواهم با واژه‌ها بازی کنم، ولی واقعا جانبازان آدم‌های بزرگی هستند. واقعا از صحبت کردن با آنها لذت می‌بردم و در کنار این صحبت‌ها آشپزی‌ام هم هر روز بهتر از روز قبل می‌شد.

این مستند تصاویر آرشیوی منحصر به فردی دارد که هرگز مخاطبان این تصاویر را ندیده‌اند. تمام این تصاویر برای خودتان بود یا از آرشیو سازمان صدا و سیما هم استفاده کردید؟

مصطفی: بخش عمده این تصاویر را خودم تهیه کرده‌ام و بخشی از تصاویر را هم از مرکز آرشیو تلویزیون اتریش خریدیم. به یاد دارم در آن روزها به مجروحان مستندسازی هم یاد می‌دادم و با دوربین و هزینه خودم این تصاویر را ضبط می‌کردم.

مرتضی: البته از آرشیو تلویزیون ایران بخصوص تلویزیون شاهد هم تصاویری گرفتیم. علاقه‌مند بودیم یک کار خاص و ویژه انجام بدهیم، به همین دلیل تصاویر این مستند بکر و منحصربه‌فرد است.

قصد دارید این مستند را اکران کنید؟

این مستند قابلیت شرکت در جشنواره‌ها را دارد یا تک‌سئانس در سینماها اکران شود. امیدوارم این اتفاق بیفتد.

​ با توجه به این که در صحبت‌هایتان اشاره کردید مدتی مخاطب‌سنجی کردید تا بیشتر با نیازهای مخاطبان آشنا شوید، آیا برای تولید این مستند آثار شهید آوینی را هم دیدید؟

مصطفی: نزدیک به200 ساعت فیلم دیدم و بخش مهمی از این فیلم‌ها به آثار شهید آوینی مربوط می‌شد. به یقین می‌توانم بگویم همان چند فیلمی که از آوینی دیدم، شاهکار مستند جنگ هستند. من فیلمی با عنوان شهری در آسمان از او دیدم که موضوع آن خیلی تکان‌دهنده بود.

مرتضی: شهید آوینی شخصیت بزرگی است که به جامعه امروز به طور واقعی معرفی نشده است. با این که جشنواره‌ای با نام او راه‌اندازی شد، اما هنوز او را درست نمی‌شناسیم. در حالی که جوانان ما نیاز دارند او را بهتر و بیشتر بشناسند.

بر حسب اتفاق یکی از متن‌های بسیار جالبی که از او خواندم در ارتباط با جانبازان شیمیایی بود که برای فیلم نادر طالب‌زاده با نام «بشیر عشق در شهر کوران» نوشته شده بود که هرگز پخش نشد. نمی‌دانم سرنوشت‌ آن به کجا رسید. متن این فیلم را شهید آوینی نوشته بود. یکی از متن‌هایی بود که من را خیلی تحت تاثیر قرار داد.

مصطفی: معتقدم یکی از نقاط عطف کارهای شهید آوینی فاصله‌گذاری لنز بود. فیلم‌های او بی‌نظیر است. در اروپا فیلم‌های جنگی ساخته می‌شود و جوانان هم علاقه‌مند به سینمای جنگ هستند. شاید فیلم‌های معدود خوبی ساخته شده باشد، اما این ارتباط قطع نشده است. پرداخت به سینمای جنگ جزو وظایف ملی است. باید این سینما در ایران احیا شود.

مرتضی: من یک نگرانی دارم. متاسفانه فضای رسانه، سینما و تلویزیون بخصوص سینما بشدت اسیر حاشیه‌ها شده است. انرژی‌ها صرف مسائل حاشیه‌ای می‌شوند و خلاقیت‌ها کمتر بروز می‌کند. نمی‌توان گفت این حاشیه مختص فرد خاصی است. از مدیر گرفته تا تهیه‌کننده، بازیگر و... درگیر آن هستند. بعضی فیلمسازان با یک کار کوچک صفحات روزنامه‌ها و سایت‌ها را اشغال می‌کنند و این کار به دلیل شایستگی‌ها صورت نمی‌گیرد، بلکه به علت روابطی است که حاکم است.

مسلما در چنین فضایی سطح سلیقه مخاطب تنزل می‌یابد و رشد نمی‌کند. باید این مسائل درست شود و این اتفاق نمی‌افتد مگر آن که سیاستگذاران و مسئولان فرهنگی کارشان را درست انجام بدهند.

تجربه سیاست با فیلم خداحافظ

برادران رزاق‌کریمی در یک خانواده مذهبی متولد و بزرگ شده‌اند.

آنها دو برادر بزرگ‌تر از خودشان دارند که در رشته مهندسی مشغول فعالیت هستند.

خانواده آنها از دهه 40 و همزمان با آغاز نهضت امام خمینی(ره) درگیر سیاست بوده است.

همان سال پدرشان بازداشت شد و دایی‌شان که از شاگردان امام(ره) بود، تبعید شد.

دلیل علاقه آنها به سینما به دوران نوجوانی‌شان برمی‌گردد که پدرشان بعد از بازگشت از سفر خارج برای آنها یک دوربین سوپر هشت آورد. همین دوربین باعث شد مسیر زندگی آنها تغییر کند و وارد حوزه سینما شوند.

با وجود این که خانواده آنها مذهبی بود، اما آنها را محدود نکرده بودند. آنها کارشان را با این دوربین با گرفتن فیلم‌های خانوادگی شروع کردند و به مرور موضوعات متنوعی را برای فیلم‌هایشان انتخاب کردند.

آنها علاقه‌مند به خواندن کتاب‌های فلسفه و اقتصاد هم بودند و در کنار فیلمسازی‌شان این نوع کتاب‌ها را هم مطالعه می‌کردند. زمانی که مصطفی پانزده ساله و مرتضی دوازده ساله بودند، اولین فیلم جدی‌شان را با نام اصالت وجود که نقدی بر تفکرات سارتر بود، ساختند.

آنها برای ساخت این فیلم لوکیشن اجاره کردند و بازیگر هم داشتند. این فیلم سال 1359 بعد از یک روز نمایش در میان هم‌سن‌ و سال‌هایشان وقتی دزد به خانه آنها زد به سرقت رفت.

برادران رزاق کریمی به سرعت تجهیزات‌شان را تکمیل و طبقه بالای خانه‌شان را همچون یک استودیو مجهز کردند. آنها با اشرافی که به زبان انگلیسی داشتند و خرید مجلات خارجی اطلاعات سینمایی‌شان را به روز می‌کردند.

یک فیلم سه دقیقه‌ای از دوران نوجوانی آنها باقی مانده است که مرتضی رزاق کریمی در آن بازی کرده است. آنها می‌گویند در زمان نوجوانی برای داشتن دوربین با یکدیگر دعوا نمی‌کردند و ارتباط خیلی خوبی با هم داشتند و بنا به تقسیم کار مصطفی همیشه کارگردانی می‌کرد و مرتضی فیلمبرداری و کارهای فنی را به عهده داشت.

آنها در همان دوران یک فیلم سیاسی با نام «خداحافظ» ساختند. آنها علاقه‌مند به سینمای پیشرو بودند و با وجود این که در خانواده محدودیتی نداشتند، اما فیلم‌های مبتذل را تماشا نمی‌کردند.

وقتی صحبت از خاطرات دوران نوجوانی می‌شود آنها می‌گویند در آن سال‌ها شبکه دو هر شب یک فیلم سینمایی پخش می‌کرد و هوشنگ کاووسی بعد از پخش فیلم آن را نقد می‌کرد.

تا این که قرار شد فیلمی از اینگمار برگمان پخش شود. با وجود این که فردای آن روز امتحان داشتند و پدرشان اصرار داشت که شب زودتر بخوابند، اما آنها از پدرشان خواستند تا همراه آنها به تماشای این فیلم بنشیند.

بعد از این که فیلم «فریادها و نجواها» ساخته برگمان پخش می‌شود، این دو برادر متوجه صحنه‌های ناجور فیلم می‌شوند، آنها می‌گویند از خجالت جفت‌مان زیر لحاف رفتیم و تا صبح بیرون نیامدیم، چراکه به پدرمان گفته بودیم سینمای برگمان سینمای محبوب ماست.

البته پدرمان متوجه شد که ما فکر نمی‌کردیم این فیلم صحنه ناجور داشته باشد. به همین دلیل هرگز به ما چیزی نگفت، اما ما تا چند هفته از او خجالت می‌کشیدیم و سعی می‌کردیم خیلی با پدرمان رودررو نشویم.

فاطمه عودباشی‌ - ‌گروه رادیو و تلویزیون


نظر خوانندگان:*
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:*    پست الکترونیک:





کد بالا را وارد کنید(بزرگ و کوچکی حروف تاثیری ندارد):




 
اخبار مرتبط: 

اين سريال مستند درباره جانبازان شيميايي است که برادران رزاق کريمي آن را در 5 قسمت ساخته‌اند

عکاس: چاوش هماوندي