جام جم آنلاين
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیوآرشیو
يكشنبه 28 بهمن 1397 / 11 جمادي الثاني 1440 / a 17 Feb 2019    آخرین به روز رسانی ساعت 08:20
عناوین کل اخبار
روزنامه
فرهنگ و سينما
اجتماعي
دفاع مقدس
اقتصادي
راديو و تلويزيون
سياسي
بين الملل
ورزشي
دانش
آموزش
حوادث
گردشگري
شهرستانها
تاريخ
گفتگو
سرگرمي
يادداشت
صوت وتصویر
عکس
کاریکاتور
RSS
نسخه موبایل جام جم
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
RSS FEED
گفتگو
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
سه شنبه 26 دي 1391 - ساعت 08:23
شماره خبر: 100769944056
پرواز بر فراز ابرهاي سياه رسانه‌هاي غربي
جام جم آنلاين: مجروحان شیمیایی یادگار هشت سال جنگ تحمیلی هستند، یادگارهایی که باید رنج جنگ را بعد از گذشت سال‌ها هنوز هم به دوش بکشند، اما با وجود رنج‌هایی که آنها تحمل می‌کنند، اما کمتر فیلمسازی تاکنون به سراغ آنها رفته است.

شبکه یک از چند هفته قبل پخش مجموعه مستند «خاطراتی برای تمام فصول» را با موضوع جانبازان شیمیایی آغاز کرده است.

این مستند را مصطفی رزاق کریمی کارگردانی کرده و برادرش مرتضی، تهیه‌کنندگی آن را به عهده دارد. برادران رزاق کریمی از فیلمسازانی هستند که در آثار داستانی و مستند به سراغ موضوعات خاص می‌روند. با این دو برادر درباره مستند «خاطراتی برای تمام فصول» به گفت‌وگو نشستیم.

سریال مستند خاطراتی برای تمام فصول روایتگر بخشی از زندگی مجروحان شیمیایی جنگ تحمیلی است. تصاویری که تا به حال مردم شبیه آن را ندیده‌اند. درباره شکل‌گیری این کار بگویید و این که چرا تصمیم گرفتید درباره مجروحان شیمیایی سریال بسازید؟

مرتضی رزاق‌کریمی: ما از سال‌های دور، یعنی قبل از این که شرکت دگا فیلم را تاسیس کنیم و از زمانی که مصطفی در اتریش زندگی می‌کرد و مشغول تحصیل در رشته فیلمسازی و تدریس سینما بود از طریق مجروحان شیمیایی و غیرشیمیایی با موضوع جنگ آشنا شدیم. مصطفی پیش از جنگ برای ادامه تحصیل به خارج رفت. برای همین مدت زیادی در ایران نبود، شاید نزدیک به 14 تا 15 سال، ولی با هم در ارتباط بودیم.

ما فعالیت فیلمسازی‌مان را از نوجوانی از سال 53 با سینمای آزاد شروع کرده و فیلم‌هایی را به صورت مشترک ساخته بودیم. او کارگردان بود و من فیلمبردار. به نوعی تقسیم کار کرده بودیم. تا این که او سال 1369 به ایران آمد. مصطفی برای شرکت در جشنواره فیلم فجر دعوت شده بود. البته باید بگویم او در هفته فیلم ـ که در وین برگزار شده بود ـ با ابراهیم حاتمی‌کیا ملاقاتی داشت و خاطرات‌ خود را از جانبازان شیمیایی تعریف کرده بود. به همین دلیل وقتی مصطفی برای جشنواره فجر به ایران آمد با حاتمی‌کیا ملاقات کرد.

حاتمی‌کیا تمایل داشت بخشی از خاطرات برادرم از مجروحان شیمیایی را در قالب یک فیلم سینمایی کار کند. بعد از این دیدار حاتمی‌کیا فیلمنامه «از کرخه تا راین» را نوشت و فیلم آن را ساخت که از کارهای ماندگار سینمای دفاع مقدس شد. یک سال بعد از برگشت مصطفی به ایران تصمیم گرفتیم فعالیت فیلمسازی را به شکل حرفه‌ای با تاسیس شرکت دگا فیلم شروع کنیم.

اولین هدف ما تولید یک اثر خوب درباره جانبازان شیمیایی بود. با توجه به این که هیچ کدام در سینمای حرفه‌ای ایران تجربه جدی نداشتیم، بنابراین مدتی لازم بود تا با فرهنگ ایران و زبان سینمای ایران آشنا شویم. به همین دلیل شروع به فعالیت مستندسازی کردیم. بیشتر فعالیت ما هم به ایران‌شناسی خلاصه می‌شد. علاقه‌مند بودیم خرده‌فرهنگ‌های اقوام را بازشناسی کنیم. یکی از مهم‌ترین فعالیت‌هایمان در دهه 70 ساخت فیلم مستند «یاد یادگار» به کارگردانی مصطفی بود. البته فرهاد ورهرام در زمینه تحقیقات کمک زیادی به ما کرد.

در واقع در ابتدا می‌خواستیم شناخت جدی از مخاطبان ایران پیدا کنیم و بعد به نحوه ارتباط با آنها برسیم. در طول این سال‌ها خیلی تلاش کردیم درباره مجروحان شیمیایی اثری تولید کنیم، اما با وجود استقبال زیاد، فرصت ساخت فراهم نمی‌شد، حتی می‌خواستیم یک مستند سینمایی کار کنیم و فیلمنامه‌ای با نام «مترجم» براساس خاطرات مصطفی توسط حاتمی‌کیا و بهرام عظیم‌پور نوشته شد، اما هرگز مجوز ساخت نگرفت.

در مجموع با وجود ادعای حمایت از سینمای دفاع مقدس پشت درهای بسته ماندیم. تقریبا از ساخت این فیلم ناامید شده بودیم، حتی برخی همچون مرتضی سرهنگی به ما پیشنهاد دادند که خاطرات را به شکل مکتوب دربیاوریم و در قالب کتاب منتشر کنیم، اما ما تاکید داشتیم کار ما کتاب نیست و سینماست. ضمن این که آرشیو منحصر به فردی از زمان اقامت مصطفی در اتریش و مجروحان شیمیایی جنگ داشتیم و با کتاب نمی‌توانستیم به نتیجه دلخواه برسیم.

ما در طول این سال‌ها منتظر فرصت بودیم و برای تولید این اثر به نهادهای فرهنگی مختلف مراجعه کردیم. همه جا می‌گفتند خیلی خوب است، اما عملا اتفاقی نمی‌افتاد تا این که 2.5 سال پیش، رهبر معظم انقلاب با هنرمندان دیدار داشتند. ایشان تاکید داشتند چرا موضوع دفاع مقدس را محدود کرده‌ایم و بهتر است روی موضوع جانبازان شیمیایی و کشورهایی که مدعی حقوق بشر هستند، کار شود. صحبت‌های ایشان برایم یک تلنگر بود و به مصطفی گفتم وقت تولید این مستند رسیده است.

در همان زمان برای شرکت در جلسات طرح و برنامه شبکه یک با آقای والی‌نژاد، مدیر گروه حماسه و دفاع شبکه آشنا شدم. در همان جلسات گفتم ما طرحی متناسب با صحبت‌های رهبر معظم انقلاب داریم. ایشان استقبال کردند، اما من گفتم دلم می‌خواهد این طرح را برای جایی کار کنم که آنجا حضور ندارم، ولی والی‌نژاد اصرار داشت این کار را برای شبکه یک بسازیم. اگر حمایت‌های او و مدیر شبکه نبود همچون 20 سال گذشته باید به انتظار می‌نشستیم.

خدا را شاکرم که مسیر هموار شد و با وجود مشکلات سفر به خارج از کشور، همه چیز حل شد. فکر می‌کنم دعای جانبازان نصیب حالمان شد.

شما سال‌ها خارج از ایران بوده و زمان جنگ هم در ایران نبودید. چطور با وجود این که جنگ را از نزدیک لمس نکردید و با وجود فرسنگ‌ها فاصله از ایران بودید چنین اثر تکان‌دهنده‌ای درباره جنگ و مجروحان شیمیایی ساختید؟

مصطفی رزاق‌کریمی: این مساله دو علت داشت. حضور مجروحان و فضای رسانه‌ای دلایلی بود که مرا ترغیب به ساخت این اثر کرد. رسانه‌ها در آنجا مثل ابرهای سیرو کولومبوس بودند. ابرهای سیاهی که عبور از میان آنها وحشتناک است. متاسفانه رسانه‌ها به مردم اروپایی درباره جنگ ایران و عراق اطلاعات درستی نمی‌دادند. در آنجا من باید مانند پلی میان مجروحان شیمیایی که برای معالجه به اتریش آمده بودند و این ابرهای سیاه رسانه‌ای عملی می‌کردم. به مرور زمان در جریان مشکلات مجروحان قرار گرفتم. بعد از کمک‌هایی که به مجروحان کردم، اتریشی‌ها خیلی بیشتر به من احترام می‌گذاشتند.

در طول این سال‌ها علاقه‌مند بودم مستندی از جنگ بسازم که بیشتر ابعاد انسانی داشته باشد. بعد انسانی این کار برایم خیلی اهمیت داشت. هر شب برای خودم یادداشت‌هایی می‌نوشتم. در همان زمان با مرتضی مکاتبه داشتم. ارتباط صمیمانه من و مرتضی به دوران نوجوانی‌مان برمی‌گردد که در یک اتاق با یکدیگر کار می‌کردیم.

در مجموع می‌خواستم درد مجروحان شیمیایی جنگ را با ساخت یک مستند قوی به مردم منتقل کنم و بگویم اینجا چه خبر است؟ و این که اگر ایران یک جبهه است، اتریش هم یک جبهه دیگر است.

آنجا جبهه رسانه‌های غربی بود. مساله ماندن و نماندن مجروحان بود. پزشکان می‌گفتند امید زیادی به زنده ماندن برخی مجروحان نیست. دیدن این دردها باعث می‌شد همیشه برای خودم نامه‌هایی بنویسم​.

گاهی هم نامه برای مجروحان می‌نوشتم، اما به آنها نمی‌دادم. همه این نامه‌ها برای خودم بود. در این نامه‌ها احساساتم را می‌نوشتم. کار مجروحان آنقدر در بیمارستان سنگین بود که فرصت فیلمسازی نداشتم، به همین دلیل یادداشت‌هایم را جمع‌آوری می‌کردم. برخی روزها هم دوربین را برمی‌داشتم و از مجروحان فیلم می‌گرفتم. گاهی هم کار با دوربین را به مجروحان یاد می‌دادم. این دنیای جدی من با مجروحان بود. گرچه آنها اوایل با من ارتباط برقرار نمی‌کردند، اما به مرور و با جلب اعتماد آنها توانستم با آنها دوست شوم.

چرا در ابتدا مجروحان شیمیایی شما را نمی‌پذیرفتند؟ آیا دلیل خاصی داشت؟

نمی‌دانم. شاید به خاطر ظاهرم بود، اما بعد از مدتی ارتباط ما خیلی نزدیک شد و دوستان خوبی برای هم شدیم. سال‌ها گذشت تا این که ابراهیم حاتمی‌کیا در سال 1990 میلادی در هفته فیلم وین با فیلم مهاجر شرکت کرد. فیلم او با استقبال خبرنگاران و تهیه‌کنندگان در اتریش مواجه شد. بعد از صحبت‌هایی که با هم داشتیم حاتمی‌کیا دغدغه من را خیلی خوب متوجه شد​ تا این که او یک روز به من تلفن زد و گفت می‌خواهد فیلم از کرخه تا راین را بسازد.

وقتی قرار شد حاتمی‌کیا فیلم از کرخه تا راین را بسازد، ناراحت نشدید چرا این فرصت برای شما فراهم نشد؟

راستش دلم می‌خواست من هم ادای دین خودم را به مجروحان انجام بدهم. من روزهای زیادی در اتریش بالای سرشان بودم. برخی از آنها شهید شدند. در طول این سال‌ها یادداشت‌ها را مرور می‌کردم. در میان آنها به یاد عبدالله و عمل سختی که داشت، می‌افتادم. قبل از عمل ما در طبقه پنجم بیمارستان بودیم. برج مخابرات در کنار این بیمارستان بود و شب‌ها چراغش روشن می‌شد. در حالی که عبدالله کنار ما نشسته بود و خاطرات جبهه را تعریف می‌کرد نور برج مخابرات هرچند ثانیه یکبار به صورت او می‌افتاد. شاید باورتان نشود، اما وقتی او از جبهه می‌گفت احساس می‌کردم در آنجا حضور دارم. وقتی پرستار به اتاق آمد تا آمپول بیهوشی را قبل از عمل به او بزند، عبدالله از من خواست به پرستار بگویم که او بعد از بازگوکردن این خاطرات راحت شده و حالا با خیالی آسوده به اتاق عمل می‌رود.

گرچه سن برخی مجروحان از من بیشتر بود، اما مثل بچه‌های من بودند. دوست داشتم قبل و بعد از عمل کنارشان و بالای سرشان باشم تا اگر کاری دارند برایشان انجام بدهم. وقتی برادرم گفت الان زمان تولید این مستند فرا رسیده است، شروع به مرور یادداشت‌هایم کردم که در آن سال‌ها نوشته بودم.

شما اشاره کردید رسانه‌ها مانع اطلاع‌رسانی درست از اتفاقات جنگ به مردم می‌شدند. با این حساب برخورد پزشکان در آن زمان با مجروحان شیمیایی جنگ چطور بود؟

در آن سال‌ها اروپا بر اتفاقات جنگ ایران و عراق سرپوش می‌گذاشت. من با دولت‌های اروپایی کار ندارم، اما برخی مردم اتریش و پزشکان خیلی به ما کمک کردند و آدم‌های شریفی بودند. البته من از مردم حرف می‌زنم نه از دولت‌ها. پروفسور فرایلنگر به من می‌گفت من در عجب هستم که در این زمان کم چگونه پزشکان ایرانی از مجروحان مراقبت کردند و آنها را برای معالجه به اتریش فرستادند.

او می‌گفت اگر آنها فرصت داشتند حتما خودشان می‌توانستند جراحی را انجام بدهند. فیلمنامه احساس‌برانگیز برای مستند خاطراتی برای تمام فصول ننوشته‌ایم، بلکه تمام تصاویر واقعیت آن روزها است. با کمک برادرم و صحبت با والی‌نژاد و سام کلانتری این مستند به سرانجام رسید. قبل از شروع ساخت این مستند تاکید کردم من نمی‌خواهم از کسی کمک بگیرم، اما هرکس هر کاری از دستش برمی‌آید، انجام دهد.

شب‌ها بعد از فیلمبرداری ناخودآگاه به عکس بچه‌ها نگاه می‌کردم و تمام خاطرات زنده می‌شد. این مجموعه برای مردم ایران بخصوص برای نسل جوان ساخته شده است. اگر امکانش باشد به اروپایی‌ها نشان می‌دهیم دولت‌هایشان چه ظلم‌هایی در حق ملت ما کردند. خیلی از مردم اروپا درباره این اتفاقات چیزی نمی‌دانند. باید مظلوم بودن این بچه‌ها نشان داده شود.

یکی از ویژگی‌های مستند خاطراتی برای تمام فصول این است که وارد مسائل سیاسی نشده و بیشتر شرایط انسانی را به نمایش گذاشته است. چطور شد این زاویه را برای روایت کارتان انتخاب کردید؟

در سال‌های اخیر فیلم‌های سیاسی خوبی ساخته شده است، اما برای ما ابعاد انسانی اهمیت داشت و این که رسانه‌های اروپایی برای نمایش اتفاقات واقعی جنگ عراق علیه ایران کم‌کاری کرده‌اند.

این مستند تصویرگر صحنه‌های تکان‌دهنده از مجروحان شیمیایی است، اما نکته جالب متن و لحنی است که برای آن انتخاب کردید؛ یک زبان و متن متفاوت و جذاب. چطور به این نوع روایت رسیدید؟

مرتضی: من به واسطه نامه، تلفن و عکس در جریان وضعیت مجروحان و کار برادرم در اتریش قرار می‌گرفتم. این خاطرات خوب بود، شرط لازم برای کار بود، اما شرط کافی نبود. ما خیلی تلاش کردیم​ این خاطرات را به زبان رسانه و مخاطبان امروز تبدیل کنیم تا جذابیت‌های لازم را داشته باشد. در سینمای دفاع مقدس کارهای خوبی انجام شده، اما کارهای متوسط و کلیشه‌ای هم زیاد است.

مرتضی رزاق کریمی: علاقه‌مند بودیم مستندی از جنگ بسازیم که بیشتر ابعاد انسانی داشته باشد. بعد انسانی این کار برایم خیلی اهمیت داشت. ​می خواستم درد مجروحان شیمیایی جنگ را با ساخت یک مستند قوی به مردم منتقل کنم و بگویم اینجا چه خبر است.

همین مساله باعث شده مخاطب‌گریزی در رابطه با این آثار به وجود بیاید. مخاطب ما نسل جوان بود تا با حقایق آشنا شوند. معتقدم اگر جوانان حقایق را بدانند به این نتیجه می‌رسند​ اگر در آن زمان بودند آنها هم در مقاومت مردمی شرکت می‌کردند. به همین دلیل ما براساس نیاز و میل مخاطب امروز باید این مستند را می‌ساختیم. ساخت این مستند به اندازه دو فیلم سینمایی از ما وقت گرفت. برای این کار خیلی زحمت کشیدیم. در همان ابتدای کار من به برادرم پیشنهاد دادم برای ساخت این مستند باید اتاق فکر داشته باشیم و ایشان هم به عنوان مولف اصلی استقبال کرد. در این اتاق فکر، تجربه اندکم را در سینمای مستند در زمینه طراحی و نگارش در اختیار گروه قرار دادم و سام کلانتری در تحقیق و نگارش و دستیاری برادرم زحمت زیادی کشید. علاوه بر آن، پورفر برای تدوین و بازنویسی متن‌ها به ما کمک کرد. از دوستان دیگر هم دعوت کردیم تا به یک زبان متفاوت‌تر از آنچه مخاطب تا به حال دیده است، برسیم.

ما ادعا نداریم که کار بی‌نقص ساختیم، حتما این کار هم ضعف‌های خودش را دارد. در مجموع علاقه‌مند بودیم با زبان مخاطب امروز تلنگری به 30 سال گذشته بزنیم. خوشبختانه بتازگی مستند آخرین روزهای زم