جام جم آنلاين
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیوآرشیو
پنجشنبه 04 ارديبهشت 1393 / 23 جمادي الثاني 1435 / a 24 Apr 2014    آخرین به روز رسانی ساعت 08:20
عناوین کل اخبار
روزنامه
فرهنگ و سينما
اجتماعي
دفاع مقدس
اقتصادي
راديو و تلويزيون
سياسي
بين الملل
ورزشي
دانش
آموزش
حوادث
گردشگري
شهرستانها
تاريخ
گفتگو
سرگرمي
يادداشت
صوت وتصویر
عکس
کاریکاتور
RSS
نسخه موبایل جام جم
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
RSS FEED
فرهنگ و سينما
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 17 ارديبهشت 1391 - ساعت 02:42
شماره خبر: 100811169237
افشاگري «خصوصي» به شيوه فيلمفارسي
اين کپي برابر اصل است
جام جم آنلاين: حسین فرح‌بخش، تهیه‌کننده فیلم، همیشه در اظهارنظرها و گفت‌وگوهایش ادعا کرده اولا با سرمایه خصوصی خود فیلم می‌سازد و به جایی وابسته نیست و ثانیا قواعد سینمای تجاری را در ایران خوب می‌شناسد و به اصطلاح رگ خواب تماشاگر در دستش است.

زمانی بود که او با تهیه فیلم‌های اکشن و کمدی پرفروش، تماشاگران را به سینماها می‌کشاند، اما حدود یک دهه است که هیچ‌کدام از فیلم‌های تهیه شده به وسیله دفتر او (پویا فیلم) آنقدر فروش نکرده‌اند که ادعاهای این تهیه‌کننده را عملی و اثبات کنند.

آخرین فیلم پرفروش این موسسه، «شارلاتان» نام داشت که با وجود انتقادهای شدیدی که از آن شد، سازندگانش از رقم فروش بالای فیلم خوشحال بودند. از آن زمان تاکنون، دیگر هیچ موفقیتی به دست نیامده و همه فیلم‌های فرح‌بخش کمتر از حد انتظار گیشه داشته‌اند.

روش ثابت و اغلب تکراری فرح‌بخش، بازسازی فیلم‌های قدیمی ایرانی است. از همان شارلاتان بگیرید تا «آقای هفت‌رنگ».

اما با توجه به عدم اقبال تماشاگران به این آثار، حال فرح‌بخش پشت دوربین قرار گرفت تا فیلمی بسازد به‌قول‌معروف «بترکاند» و راه و رسم فیلم تجاری ساختن را به همکاران خود بیاموزد و نتیجه‌اش شد «خصوصی» که در بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر هم به نمایش درآمد و یک سیمرغ بلورین هم گرفت.

چند هفته قبل یادداشت کوتاهی درباره این فیلم در «قاب کوچک» به چاپ رسید اما به دو دلیل ترجیح دادیم در صفحه نقد نیز به آن بپردازیم؛ اول این که چرا تماشاگران دیگر به فیلم‌هایی مانند خصوصی توجهی ندارند و دوم به دلیل حاشیه‌های اکرانش که در هفته‌های اخیر آن را خبرساز کرد. همچنین اگر دلیل سومی هم وجود داشته باشد، این است که فیلم تازه‌ای هنوز روی پرده نرفته که به آن بپردازیم.

خصوصی، بازسازی محض و مو به ‌موی «شوکران» است، اما چرا کسی از سازندگان شوکران به این کپی‌کاری اعتراضی ندارد؟ چون خود شوکران هم بازسازی فیلم خارجی «جذابیت مرگبار» است.

اما چرا این دو فیلم با وجود ایده‌های یکسان، یکی موفق شده و به فیلمی ماندگار تبدیل می‌شود و دیگری اثری پیش‌ پاافتاده و غیرقابل اعتنا لقب می‌گیرد؛ کاری که بهروز افخمی با فیلم منبعش می‌کند «اقتباس» است.

او با در نظر گرفتن ظرفیت‌های سینمای ایران و نیز شناختش از جامعه و شرایط اجتماعی و فرهنگی، قصه آن فیلم خارجی را بومی می‌کند.

یعنی دقیقا کاری که فرح‌بخش نمی‌کند و تنها به کپی کردن می‌پردازد. یکی از مشکلات عدیده خصوصی اغراق بیش از حد کارگردان است. او برای نشان دادن انحراف شخصیت اصلی‌اش، در کوتاه‌ترین زمان ممکن بیشترین مبالغه را می‌کند.

مثلا برای نمایش خشونتش در گذشته، صحنه‌ای را نشان می‌دهد که او پیشانی یک دختر را به آن شکل فجیع زخمی می‌کند و سپس برای نمایش تغییرش، خیلی زود او را در هیات یک آدم فریب‌خورده جا می‌زند که دیدگاه‌های متجددی پیدا کرده است.

در یک مراسم خیلی ساده، زمینه آشنایی این مرد متاهل با دختری جوان و همان روز زمینه انحراف اخلاقی این آقا فراهم می‌شود.

به ظاهر حلقه گمشده همه این وقایعی که برشمردیم، چیزی است به نام مقدمه‌چینی دراماتیک. برای شکل‌گیری یک حادثه باید مقدماتی چید.

به این دلیل که تماشاگر فرصتی پیدا کند برای شناختن شخصیت‌ها و از انگیزه‌هایشان آگاه و با فیلم همراه شود، نه این‌که فیلمساز پیش از تماشاگر، قضاوتی کلی از شخصیتش ارائه و تماشاگر را مرعوب کند.

مثلا سکانس درگیری‌های اولیه که مربوط به زمان گذشته بود، می‌توانست اواسط فیلم (یعنی دقیقا وقتی ما این آدم را در همین قالب امروزی‌اش شناخته‌ایم) بیاید و تماشاگر را غافلگیر کند یا فرض کنید دلیل اخراج شخصیت اصلی از سمت‌های دولتی‌اش چیزی باشد که ما بعد بفهمیم.

یعنی فیلم از جایی شروع شود که ما داریم زندگی یک آدم عادی را دنبال می‌کنیم. سپس این آدم عادی به انحراف کشیده می‌شود و در همین فواصل، حقایقی از گذشته‌اش گفته شود که در متن قصه او را از چند بعد و زاویه ببینیم. اما فیلم موجود، روندی کارتونی دارد.

کارگردان می‌خواهد تماشاگرش را شیرفهم کند که این آقا اولش چنین آدمی بوده، حالا عوض شده و دلیل عوض شدنش هم فریب‌خوردنش است و در آخر ورود کند به قصه اصلی.

قصه اصلی اما سرگذشت ارتباطی ویران‌کننده است؛ ارتباطی که هیچ‌گونه پرداخت دقیق و درستی ندارد. در یک نمایشگاه، دو نفر همدیگر را ملاقات می‌کنند و این ملاقات بسرعت به حریم خصوصی کشیده شده و به فاجعه منجر می‌شود.

کارگردان برای این‌که درباره شخصیت‌پردازی آدم‌های فیلمش پاسخگو نباشد به روش‌های ساده و آماتوری متوسل شده است. مثلا برای رهایی از شخصیت‌پردازی دختر، تنها به گفتن این موضوع اکتفا می‌کند که او از انگلیس آمده است؛ یعنی نه پدر و نه مادر و نه کس و کاری دارد که اگر مشکلی پیش آمد، تماشاگر نپرسد پس اطرافیان این دختر چرا مداخله نمی‌کنند.

از سوی دیگر گرایش مرد به این رابطه خلاف تعریفی است که فیلم از او می‌دهد. براساس منطق فیلمفارسی، تصادف در اینجا هم عاملی تعیین‌کننده است. زن و بچه قهرمان فیلم برای مدتی رفته‌اند سفر و همین غیبت، بهترین فرصت است برای آزادی‌های او.

او تجربیاتی که دارد، اصلا پیش‌بینی نمی‌کند نفس این رابطه، سوای خطا و لغزش اخلاقی، چه تبعاتی دارد. نمی‌داند هر نوع رابطه‌ای مسوولیتی برای مرد ایجاد می‌کند.

مشکل زمانی حادتر می‌شود که می‌بینیم او آدم مطرحی در اجتماع است که باید دست به عصاتر حرکت کند نه این اندازه جسور و بی‌کله باشد.

از نظر روان‌شناسی، چنین قصه‌هایی زمینه‌ای می‌شوند برای درک انگیزه‌ها و این‌که چه عواملی در شخصیت یک آدم باعث می‌شود فردی خلاف اعتقادات و دیدگاه‌هایش، به سمتی کشیده شود. در این گونه موارد، آنچه کم اهمیت است، قضاوت‌های خارج از فیلم است.

در خصوصی از همان سکانس نخست پیداست کارگردان دنبال شبیه‌سازی است. یعنی یک مابه‌ازای واقعی را مستمسک قرار داده و دائم در فواصل فیلم، با ارائه مابه‌ازاهای دیگر، سعی دارد قصه فیلم و وقایع جامعه را باورپذیر کند. اصرار فرح‌بخش بر این کار، قصه‌اش را تحت تاثیر قرار می‌دهد و انسجام را از آن می‌گیرد.

کاری که سازندگان خصوصی می‌کنند در کلیت به مثابه نواختن شیپور از سر گشادش است. آنان بظاهر برای نشان دادن فساد اخلاقی برخی آدم‌ها و در راستای نقد عملکرد آنها، به دام ابتذال می‌افتند و فیلمی می‌سازند که از تک‌تک پلان‌هایش می‌شود فهمید برای کشاندن تماشاگران به سینما، گویی هر کاری مباح است؛ از دیالوگ‌های اروتیک و بسیار زننده مرد و زن گرفته تا آرایش‌های غلیظ بازیگران زن که رنگ و لعاب‌شان حتی در صحنه‌های بی‌ربط و غیرضروری نیز اعصاب خرد کن است.

تماشاگران هم با بینشی درست، خیلی خوب می‌دانند کدام فیلم در طرح موضوعش صداقت دارد و هدفش سازندگانش چیست.

آیا در راستای سینمای تجاری و با هدف کشاندن تماشاگر به سینما، هر کاری می‌شود کرد؟ می‌شود این طور تصور کرد که یک روز بازسازی فلان فیلم آبگوشتی و کافه‌ای دوران قدیم مشغله آدم باشد و اندکی بعد در راستای نقد اجتماعی و افشاگری، به چنین روش‌های پیش پا افتاده‌ای متوسل شد؟

لیلا خراط


نظر خوانندگان:*
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:*    پست الکترونیک:





کد بالا را وارد کنید(بزرگ و کوچکی حروف تاثیری ندارد):




 
اخبار مرتبط: 
نقدي بر فيلم «خصوصي» ساخته محمدحسين فرحبخش

نقدي بر فيلم «خصوصي» ساخته محمدحسين فرحبخش

وزير ارشاد عنوان کرد:

گفت وگو با کارگردان فيلم زندگي خصوصي