بديهي است دستكاري كردن زمان و مكان اگر با يك نوشته قوي و سرشار از ظرفيتهاي دراماتيك همراه باشد، كار روايتي زيبا و دلنشين و در خور به دست ميآيد و در غير اين صورت مسلما چنين قصهاي آنقدر به پراكندهگويي دچار ميشود كه بيننده و تماشاگر از همان ابتدا رهايش خواهد كرد.
پنجمين خورشيد با توجه به توضيح بالا چنين ساخت و سازي دارد. كاراكتر محسن با همراهي چند ايده كه بايد پرداخت شوند در 2 موقعيت قرار ميگيرد. اين ايده البته ابتداي كار به 2 قسمت و بخش عمده تقسيم و به تماشاگر معرفي شدهاست. اول اين كه او مجبور به انجام يك بزه ميشود.
سرقتي كه اگر چه خود مبدع انجامش نيست، اما به پاي او گذاشته شده است؛ چرا كه محسن با شانتاژ و تحريك رفيقش كه همايون نام دارد دست به سرقت ميزند؛ عملي كه در انجامش تنها نيست و همايون هم در اين سرقت همراه محسن بوده است.
ظرفيت داستاني ديگر كه البته قلب داستان به معناي عام هم ميتواند باشد، همانا قضيه خانوادگي اوست.
محسن خواهري به نام مريم دارد كه قصد ازدواج دارد و وصلت او با شخصي است كه حداقل در يك پارامتر، تفاوت اساسي با مريم دارد، چرا كه سن و سال انوش بسيار بيشتر از مريم است و همين مهم، اصليترين دليل مخالفت محسن با ازدواج خواهرش با او بوده است؛ مخالفتي كه البته سرانجامي نداشته و اين دو با هم عروسي ميكنند.
اين دو هر كدام جاي محكمي در بستر اصلي و در روند شكلگيري داستان براي خود دست و پا كردهاند و تا اينجاي كار خوب پرداخت شدهاند. محسن در زمان حاضر با 2 مشكلش مشغول است. زمان به نفع او نيست و مكان هم. حالا در موقعيتي تخيلي محسن به 2 دهه جلوتر پرتاب ميشود. اين تغيير مكان و زمان ميتواند دست كارگردان را، هم ببندد و هم باز بگذارد. در مورد ظرفيت دوم مهمترين شانس همان بهرهگيري از رگههاي كميك در روايت تخيلي است و اصلا در ذات چنين موقعيتهايي، وارد كردن رگههاي كمدي منطقي است و ميتواند به روند شكلگيري داستان مساعدت كند. هر چند اين تفاوت زماني و مكاني به هر حال بايد با يك نمادي هم به تماشاگر شناسانده شود كه هم منطقي جلوهگري كند و هم اينكه به باورپذير شدن تماشاگر بينجامد. اصلا در همين راستاست كه اگر نوع روايت كمي تا قسمتي عميق و سرشار از معما هم باشد، باز هم به واسطه باورپذيري تماشاگر او سريال را پيگيري و تعقيب خواهد كرد كه همانا نشانه موفق بودن كار ميتواند به حساب آيد.
از منظر همين عمق و مفاهيم مستتر و حتي رونمايي پنجمين خورشيد نيز ميتوان به انگارههايي دست پيدا كرد كه متعلق به همان 2 ظرفيت ابتدايي باشند. محسن و خانوادهاش به عنوان جزئي از اجتماع در اين سريال نمادهايي را روايت ميكنند كه اولينش مساله فراگير فقر است، انگارهاي كه دستمايه بسياري از آثار در حوزه ملودارم ميتواند باشد. محسن و خانوادهاش طي سريال افرادي شناسانده ميشوند كه با اين معضل آشنايند و اصلا همين مشكل باعث ميشود كه آنها به سوي تبهكاري يا بزه سوق پيدا كنند. اگرچه ممكن است ته دل هرگز رضايتي از رفتن به سمت و سوي بزه نداشته باشند. همچنان كه در يكي از بازگشتهاي محسن از زبان خود او و كاراكتر هما ميشنويم كه اگر زمان به گذشته برگردد ميتوان برخي از اتفاقات بد را جبران كرد.
يك كاركرد ديگر اين رها شدن در زمان آينده و بازگشتش را ميتوانيم جداي از مضمون محتوا به پردازش شخصيتها و كاراكتر ربط دهيم. وقتي يك كاراكتر در 2 بازه زماني و مكاني قرار است تعريف شود و آنچه انجام ميدهد داستانكهايي است كه سرانجام قصه اصلي را شكل ميدهند، طبيعي است با پشتوانه يك متن قوي دست سازنده را براي پردازش بازتر خواهد گذاشت.
اين روش ميتواند حتي چند لايه بودن ماجرا را نيز براي بيننده سرند كند؛ يعني اگر محسن يك سارق جلوهگري ميكند در لايههاي زيرين و با پرداخت بيشتر ميشود دريافت اين جوان اگرچه اعمالي نادرست انجام داده، ولي به سبب پارهاي معضلات اجتماعي و خانوادگي و ناخواسته به سمت چنين گردابهايي هدايت شده و چهبسا اگر واقعهاي هرچند ساده در زندگياش رخ ميداد ميتوانست به سمت كامل شدن هم گام بردارد.
به هر روي آنچه در پنجمين خورشيد ميبينيم 2 مكان واقعي و غيرواقعي (حالا اسمش را مكان خيالي بگذاريم) و 2 زمان اينگونه روبهروي ما ميگذارد. اگر بتوانيم با 2 يا 3 شخصيت هم تعامل پيدا كنيم، آن وقت است كه اين سريال توانسته به نوعي موفق جلوهگري كند و اگرنه (به دليل همان پردازش مبتني بر واقعيت و تخيل) بايد گفت تمام قصهها و داستانكها با وجود داشتن چنين ميدان وسيعي آنقدر سست بنيان نهاده شده بودند كه از ظرفيت ايشان به خوبي استفاده نشده است. درونمايه اصلي پنجمين خورشيد را هر چه در نظر بگيريد باز هم مضامين فلسفي و مضامين اجتماعي جلوهگري بيشتري براي تماشاگر دارند. مضامين فلسفي اگر تماشاگر را با معماهاي بيشتر و جوابهاي كمتر رودررو ميكنند، اما همان مضامين اجتماعي ميتوانند بار مضامين فلسفي را بر دوش بكشند و به شكلي سريال را به سرمنزل مقصود برسانند. بايد ديد استفاده از اين ظرفيتها بويژه در بازگشتهاي محسن از آينده چگونه كاربري خواهند داشت؟ آيا اين بازگشتها تعامل و همذاتپنداري تماشاگر را بيشتر خواهد كرد و به پرسشهاي او پاسخ خواهد داد؟ اگر اين اتفاق بيفتد آن وقت است كه ميتوانيم بگوييم پنجمين خورشيد حداقل مضامين اجتماعياش مورد قبول تماشاگر است.
مهدي تهراني