روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
دوشنبه 05 تير 1396 / 01 شوال 1438 / a 26 Jun 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
چمدان
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
سه شنبه 03 بهمن 1391 - ساعت 19:00
شماره خبر: 100770419828
محمدرضا خسروي،‌ بازيگر، هم کويرگردي را دوست دارد و هم ديدن دار و درخت و دريا را
دريا را از پنجره ‌اتاقم ببينيد
من در فریدونکنار به دنیا آمدم. فریدونکنار شهر ساحلی بسیار کوچک و کم‌جمعیتی است که در شرقش بابلسر قرار دارد و در غربش هم محمودآباد. البته الان بندر شده، ولی هنوز بندرش کاملا آماده نیست. وقتی صحبت از فریدونکنار می‌شود، حتما باید به برنج و ماهی بسیار معروف آن اشاره کنیم. برنج پنج ستاره طارم فریدونکنار که در حجم بسیار بالایی به دیگر کشورها هم صادر می‌شود. دلیل این مرغوبیت هم، خاک و زمین بسیار حاصلخیز این منطقه است.

خانه ما نزدیک دریا بود و من از پنجره اتاقم می‌توانستم دریا را ببینم. البته این روزها تعدادی ساختمان ‌مقابل خانه‌ ما ساخته شده که دیگر دریا از پنجره‌هایش پیدا نیست. من در فریدونکنار دبستان و راهنمایی‌ام را خواندم و در مقطع دبیرستان، چون می‌خواستم به هنرستان گرافیک بروم به بابلسر رفتم. پس از تمام شدن دو سال اول، برای ادامه تحصیل در رشته گرافیک مجبور شدم به آمل بروم. من در دوران تحصیل شهر به شهر در شمال گشته‌ام و به همین جهت جاهای مختلف آن را می‌شناسم، چه مناطق معروفش و چه مناطق بکرش را. آن زمان آمل با فریدونکنار 35 کیلومتر فاصله داشت. به همین خاطر با دوستانم یک خانه برای یک سال درس خواندن و اقامتمان گرفتیم. آن زمان 35 کیلومتر در نظر من بسیار زیاد و طولانی بود چون باید با مینی‌بوس می‌رفتیم. ولی گویا سن که بالا می‌رود، فاصله‌ها کم می‌شود.‌ چون خانه ما فقط دو یا سه دقیقه با دریا فاصله داشت. بیشتر بازی‌های کودکی ما کنار ساحل بود. غیر از شنا که در تابستان همیشه در دریا بودیم و غیر از فوتبال ساحلی، آن زمان بازی‌های محلی مختلفی وجود داشت که امروز کمتر می‌بینم بچه‌ها به سراغ این بازی‌ها بروند.

از فریدونکنار که بگذریم، من خیلی اهل سفر هستم خصوصا به خاطر شغلم که معمولا یکسری از سفرها برایم توفیق اجباری است. یکسری از سفرهایم هم با تماس تلفنی دوستان در شهرهای مختلف صورت می‌گیرد. دوستانم مرا دعوت می‌کنند و من هم می‌روم. راستش نمی‌شود برای استراحت و تفریح کسی را به تهران دعوت کرد. در پاسخ می‌گویند، ما دود نخورده بودیم که آن هم با تهران آمدن کامل می‌شود. دیگر مجبورم(!) که بگویم، حالا که شما نمی‌آیید من می‌آیم! البته ناگفته نماند که تهران هم جاهای بسیار دیدنی دارد مثلا دربند، درکه و مناطق کوهستانی اطراف تهران بسیار دیدنی است و از طرفی هشتگرد، خور و... هم در اطراف تهران جذابیت خاص خودش را دارد. شاید خیلی ها مثل من وقتی از هشتگرد می‌گذرند، خور را ندیده باشند. من هم به واسطه یکی از فیلمبرداری‌هایم به اینجا رفتم. خور، روستایی با بافت قدیمی است، با آب و هوایی بسیار خوب. روستای بسیار زیبایی است با مردمان خوب و غذاهای بسیار خوشمزه. کافی است حدود پنج کیلومتر مسیر را در هشتگرد بیشتر کنید و به این روستای زیبا برسید.

برادرم هم زمانی در بجنورد سرباز بود که در آن ایام من هم چند بار به آنجا رفتم و قسمت‌های مختلف‌ آنجا را دیدم. مثلا جایی دارد به نام « داشلی قلعه» که بسیار دیدنی است. البته کلا این قسمت از شمال شرق کشور و مناطق مرزی آن و جاهایی مانند ترکمن صحرا و... جذابیت گردشگری بالایی دارند.

به نظرم گرگان هم یکی از شهرهای بسیار زیبای ایران است که قدمت زیادی دارد. هنوز پله‌های قدیمی آن در کوچه و پس‌کوچه‌هایش هست که ارتفاع زیادی دارند و برای بالارفتن از آنها نفس افراد گرفته می‌شود.

می‌توانم بگویم‌ تمام شهرهای ایران از شمال، جنوب، شرق، غرب و مرکز ایران جز همدان و زاهدان را دیده‌ام. کویرگردی یکی از سفرهای مورد علاقه من است که معمولا به گرمه سمت یزد می‌روم. کویر با آدم حرف می‌زند. وقتی ‌به‌کویر می‌رویم، آسمان به زمین نزدیک می‌شود و انگار فاصله خدا با انسان کم می‌شود.

شب کویر حال و هوای خاص خودش را دارد و روزش هم همین‌طور. وقتی به کویر می‌روید باید در این زمین راه بروید و بگردید حال یا با شتر یا با ماشین‌های مخصوص. البته روحیه افراد با هم متفاوت است. من خلاف آن دسته از بچه‌های خطه شمال که کویر را نمی‌پسندند،‌ کویرگردی را بسیار دوست دارم. ‌‌


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: