روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
جمعه 06 مرداد 1396 / 04 ذی القعدة 1438 / a 28 Jul 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
چارديواري
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
دوشنبه 09 بهمن 1391 - ساعت 19:00
شماره خبر: 100771101119
من پدر توام
«نزدیک‌تر بنشین، با من درددل کن»، با من که آفتابم زودتر به لب بام می‌رسد.

با من حرف بزن، از ته دل، چرا که دل خاستگاه خداوند است.

با من حرف بزن، با آن نگاهت که مثل دریای روبه‌رو وسیع است که مثل آسمان بالای سرمان آبی است و پرندگان از هر کجا که زمین را تر ک کنند در گوشه ای​ ازآن قدم می‌زنند.

با من حرف بزن، با من که هزار پیراهن سپید را بیشتر از تو در باد قصیده کرده‌ام و در چشمان تو رستمی خارج از شاهنامه‌ام.

من پدر توام، همان مردی که آرزوی داشتنت ریشش را سپید کرد. همان مردی که با اولین گریه تو عمیق‌ترین خنده‌هایش را به پایت ریخت.

من پدر توام، همان مرد بزرگی که وقتی گریه می‌کنی دست و پایش را گم می‌کند و هر گاه تو تب می‌کنی، او می‌میرد.

من پدر توام، اما سهم تو از زندگی بیشتر از من است درست مثل همین​ آبمیوه​ها، که دو برابر سهم من، مال تو شد .

من هر چند بزرگ‌تر از توام، اما تو به دلت نزدیک‌تری، تو چشم‌هایت زلال‌تر است و هنوز پاهایت آنقدر بزرگ نشده که از گلیمت درازتر بشود.

با من حرف بزن پسرم! سکوت موریانه‌ای است که چهار ستون جانمان را می‌جود. برای من غزل‌های تازه سروده‌ات را بخوان، ترانه‌های زندگی را در گوشم زمزمه‌کن، بگذار همهمه حیات گوش ماهیان دریا ندیده را کر کند.

با من حرف بزن، از افق‌های دوری که درناها را گم می‌کند، از کوچک‌شدن کفش‌هایت، از کاپشن سبزرنگی که پارسال گم کردی، از توپ پلاستیکی قرمز رنگت که مرد همسایه پاره کرد، از...

با من حرف بزن.


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: