روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
دوشنبه 05 تير 1396 / 01 شوال 1438 / a 26 Jun 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
تپش
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
چهارشنبه 11 بهمن 1391 - ساعت 19:11
شماره خبر: 100771278455
گفت‌وگو با مردي که 12 سال اعتياد داشت
ترک کردن اعتياد اراده مي‌خواهد
حامد که 32 سال دارد 12 سال مصرف‌کننده تریاک بوده است. شش سال و هفت ماه از ترکش می‌گذرد و از این بابت خدا را خیلی شاکر است. گفت‌وگوی ما را با او پیش‌رو دارید.

اجازه بده بپرسم چطور شد که معتاد شدی؟

یک روز به خودم آمدم دیدم معتاد شده‌ام. اتفاق خاصی نیفتاد و دلیل خاصی هم نداشت، فکر می‌کنم مصرف تفریحی، محل و رفقا باعث شروع مصرف من شدند و یک روز دیدم اگر نکشم به مشکل برمی‌خورم.

چرا؟

جایی بودم که دور و برم و چند نفر از دوستانم مواد مصرف می‌کردند. حتی یک‌بار سر این‌که مواد نکشند با آنها جر و بحث کردم و در نهایت با هم دعوا کردیم. آنها به من گفتند تو هم یک روزی اعتیاد پیدا می‌کنی و من جواب دادم هرگز. ولی وقتی هر روز مشروب مصرف کنی خواه‌ناخواه به سمت دود هم گرایش پیدا می‌کنی.

اولین باری که مواد مصرف کردی چه حسی داشتی؟

خیلی لذت بخش بود.

یعنی مواد چیز بدی نیست؟ اگر این‌طوره پس چرا ترک کردی؟

مواد چیز بدی نیست و می‌گویند اگر همین تریاک را که اعتیادآور است، دست چند پزشک دانا بدهید می‌توانند از آن چند نوع داروی خوب تولید کنند ولی استفاده نادرست از مواد باعث شده است اعتیادآور و چیز بدی باشد.

در دوران سربازی هم مواد مصرف می‌کردی؟

بله، اما خیلی کم تریاک مصرف می‌کردم. در آن موقع مصرف من بیشتر حشیش بود.

اولین باری که خانواده‌‌ات فهمیدند مصرف‌کننده هستی چه واکنشی نشان دادند؟

خانواده‌ام از مصرف‌کننده بودنم اطلاع پیدا نکردند. آنها اولین بار از فروشنده بودن من باخبر شدند. من سر کوچه تریاک می‌فروختم. پدرم مرا دید و از آنجا بود که فهمیدند، ولی نمی‌توانستند جلویم را بگیرند. من شر بودم. اگر هم زیاد گیر می‌دادند، چون خانه مجردی داشتم برای مدتی به آنجا می‌رفتم، مثلا دو ماه به خانه نمی‌رفتم.

خانه مجردی چقدر به روند اعتیادت کمک کرد؟

پایه‌گذار اعتیاد من خانه مجردی نبود، چون آنقدر جاهای دیگری بود که با رفقایم بنشسینم و مواد مصرف کنم. نگرانی جا نداشتم ولی هر وقت می‌خواستم مواد را کنار بگذارم به خاطر این‌که خانه داشتم، ترک کردنم عقب می‌افتاد. از طرفی وقتی خانه مجردی داشتم خواه‌‌ناخواه همیشه یکی دو نفر از رفقایم آنجا بودند و اگر هم من نمی‌خواستم، چون آنها مصرف‌کننده بودند، من هم مثل آنها می‌شدم.

عجیب است که با وجود اعتیاد طولانی فقط تریاک مصرف می‌کردی.

تازه اواخر مصرف من، کراک و شیشه داشت رایج می‌شد، شیشه خیلی گران بود. البته خیلی از رفقایم سراغ شیشه و کراک رفتند ولی من با همان تریاک بیشتر از همه حال کرده بودم و روی همان تریاک هم ماندم.

چرا فروشندگی مواد می‌کردی؟

جو منطقه ‌ما و رفقای دور و برم همه با هم باعث آن شده بود. سه نفر از نزدیک‌ترین دوستانم کاسب مواد مخدر بودند، وقتی در جمع آنها بودم من هم به این راه کشیده شدم.

قبل از این‌که معتاد شوی گفتی با آنها سر اعتیادشان درگیر بودی و نصیحت‌شان می‌کردی، بعد از اعتیاد وقتی به گذشته فکر می‌کردی چه حسی داشتی؟

قبل از معتاد شدنم سر این موضوع دعوایی راه انداختم که چاقوکشی شد. بعد دوستم با چاقو روی دیوار خط کشید و گفت این خط و این هم نشان که تو هم عملی می‌شوی، من قبول نکردم و به سمتش رفتم. می‌خواست مرا باکارد بزند.

اولین باری که خودت مصرف کردی چه ذهنیتی نسبت به مواد و آن اتفاق داشتی؟

یادم می‌آید من هم چند وقت بعد برای یکی دیگر خط و نشان کشیدم. سر کوچه نوجوانی را دیدم که کم سن و سال‌تر از ما بود. از او پرسیدم مواد زده‌ای؟ گفت نه من مواد نمی‌زنم. وقتی من اصرار کردم گفت تفریحی مصرف کرده است تا ببیند چه اتفاقی می‌افتد. در نهایت همان حرفی را که چند سال پیش به خودم زده بودند و خط و نشانی را که برایم کشیده بودند برای او کشیدم و گفتم این خط و این نشان، اگر بخواهی با همین رویه جلو بروی، عملی می‌شوی.

چی شد که تصمیم به ترک گرفتی؟

چند سری ترک کرده بودم، اما موفق نبود. یک‌بار از طریق سقوط آزاد ترک کردم، دکتر رفتم، دارو خوردم و سم‌زدایی کردم اما هیچ کدام راه موثری نبود. حتی شش ماه در زندان گیر کردم و آنجا مصرف نکردم اما وقتی بیرون آمدم دوباره مواد زدم.

در نهایت چی شد که موفق شدی؟

تصمیم به ترک نداشتم. ناخواسته با کنگره 60 آشنا شدم. یعنی اصلا با انگیزه ترک اینجا نیامدم، پدر یکی از دوستانم اینجا می‌آمد. یک روز آن رفیقم آمد برایم تریاک خرید و بعد داشتیم با موتور از اینجا رد می‌شدیم گفت من یک‌دقیقه اینجا کار دارم. من دم در ایستادم و رفیقم بعد از پنج دقیقه که آمد گفت: بابام اینجاست یک دقیقه بیا تو بعد با هم برمی‌گردیم. وقتی رفتم تو، دیدم چه جمعیت زیادی هستند. اولین چیزی که آن موقع به ذهنم آمد و همیشه هم گفته‌ام، این بود که اینجا چند مشتری خوب برای مواد گیر بیاورم و شماره‌ام را بدهم و بروم اما از مردی که آنجا مسئول بود پرسیدم آقا من روزی چهار پنج گرم تریاک می‌خورم اگر بخواهم از فردا مصرف نکنم باید چه کاری انجام دهم؟ قرص می‌دهید؟ دارو می‌دهید؟ چه کاری باید بکنم؟ مثلا کمپ دارید؟ آن شخص گفت هیچ کدام از اینها را نداریم، فعلا موادت را بزن و حالش را ببر اما بیا اینجا. همه اینها برایم جالب بود، اما چیزهای دیگری هم توجهم را جلب کرد، مثلا یکی از دفعاتی که به اینجا آمده بودم دیدم یک نفر با این کتری زردها چایی پخش می‌کرد، چایی گرفتم و پرسیدم قندش کو؟ گفت: چای شیرین است. خیلی برایم جالب شد با خودم گفتم اینجا هم به آدم می‌گویند مصرف کن و هم چای نبات می‌دهند برای همین باز هم تصمیم گرفتم مشتری گیر بیاورم. تا چند وقت همین‌جور بودم، ولی کم‌کم با صحبت‌هایی که در جلسات ‌شد همه چیز تغییر ‌کرد.

یعنی ناخواسته ترک کردی؟

ناخواسته آمدم، اما بعد از یکی دوماه خودم دوست داشتم ادامه بدهم چون اینجا می‌دیدم خیلی‌ها وضعشان از من بدتر است ولی دارند از من بهتر می‌شوند. پیش خودم گفتم اگر اینها توانسته‌اند پس من هم می‌توانم خودم را درمان بکنم.

چرا دفعات قبل در ترک موفق نبودی؟

می‌گویند معتادها زمستان‌ مواد می‌زنند و تابستان‌ها به فکر ترک می‌افتند. هر چند وقت یکبار برای تفریح هم که شده به فکر می‌افتادیم که ترک کنیم. یا می‌خوابیدم و بلند می‌شدیم و می‌گفتیم حالا بهتر است ترک کنیم. ولی چون راه درست را بلد نبودیم، دائم شکست می‌خوردیم.

بدترین خاطره‌ای که از دوره مصرف داری چیست؟

یک‌بار علیه من به‌خاطر 12 کیلو تریاک اعتراف کردند و ماموران به خانه‌مان ریختند. برای مادر و خواهرهایم خیلی رعب و وحشت ایجاد شد تا جایی که مادرم از هوش رفت. آن اتفاق در ذهنم ماند.

الان چه شغلی داری؟

در طلافروشی کار می‌کنم. سرپرست تیم راگبی کنگره هم هستم.

چه تفاوت‌هایی بین الان و آن موقع احساس می‌کنی؟

مثلا دم دست‌ترین چیز این است که خانواده‌ات به هیچ عنوان قبولت نداشتند و حتی دوست نداشتند جواب سلام تو را بدهند، ولی الان قبولت دارند و اعتماد می‌کنند.

فکر می‌کردی روزی به زندگی عادی برگردی؟

اصلا، همیشه فکرم در زندان بود و تصور می‌کردم من هم مثل آن دوستانم که سر اعتیاد از دنیا رفتند، به خاطر اعتیاد می‌میرم.

شنیدم تیم راگبی را برای سفر خارجی دعوت کردند ولی نرفتید چرا؟

به صلاحدید مربیان و کادر فنی نرفتیم. چون هنوز بعضی بچه‌ها به آن مرحله نرسیده‌اند که بتوانند با تیم‌های خارجی بازی کنند.

به هر حال در بازی است که تجربه کسب می‌شود.

این تجربه‌ها را می‌توانند در ایران کسب کنند. الان ما پنجم کشور هستیم و این در حالی است که چهار سال پیش در مسابقات قهرمانی کشور شرکت کردیم و هیچ نتیجه‌ای نگرفتیم و حذف شدیم. ولی سال گذشته شرکت کردیم و در 18 تیم مقام پنجم کشور را آوردیم. این نشان‌دهنده رشد تیم ما است ولی هنوز زود است بخواهیم به خارج از کشور برویم. از طرفی هنوز راگبی در ایران جا نیفتاده به این دلیل برای سفر خارجی زود است.

توصیه شما به آنهایی که الان مصرف‌کننده هستند چیست؟

(باخنده) نمی‌توانم بگویم آنهایی که مواد را دوست دارند بزنند و حالش را ببرند، اما آنهایی که دنبال درمان هستند بگردند و راه صحیح را پیدا کنند. توصیه‌ای ندارم. ولی آرزو دارم همه شرایط ترک را پیدا کنند و ترک کنند.

شاهد حلاج


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: