روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
جمعه 08 ارديبهشت 1396 / 01 شعبان 1438 / a 28 Apr 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
تپش
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
چهارشنبه 11 بهمن 1391 - ساعت 19:28
شماره خبر: 100771280352
زن زنداني داستان زندگي‌اش را تعريف مي‌کند
با مادرم مواد مصرف مي‌کردم
زندگی فرزانه پر از فراز و فرود بوده و روزهایی رسیده که در احساس خوشبختی غرق بوده و شب‌ها نیز از فرط اندوه با چشمان گریان به بالین رفته است. او یک خواهر و برادر دارد و اتهامش حمل مواد مخدر است. خودش اعتیاد دارد و این بیماری در دیگر اعضای خانواده‌اش هم دیده می‌شود. او می‌گوید: «خواهرم هم مواد می‌کشد. من اولش تریاک مصرف می‌کردم. خواهرم که از من بزرگ‌تر است باعث اعتیاد من به شیشه شد. مادرم هم اعتیاد دارد.»

فرزانه وقتی به گذشته و دوران کودکی‌اش برمی‌گردد، چیزی غیر از دعواهای پدر و مادر و کتک‌کاری‌های آنها به یادش نمی‌آید: «همیشه در خانه‌مان دعوا بود؛ یا مادرم داد می‌زد یا پدرم، آخرش هم طلاق گرفتند. آن موقع من 11 سالم بود. خواهر و برادرم پیش پدرم رفتند و من هم با مادرم ماندم، البته انتخاب خودمان نبود خود پدر و مادرم بچه‌ها را تقسیم کردند.»

زن جوان داستان زندگی‌اش را این‌طور ادامه می‌دهد: «زندگی بدی بود، اصلا احساس خوبی نداشتم تا این‌که در راه مدرسه با یحیی آشنا شدم و دوست شدیم. از او خوشم می‌آمد، برای همین هم وقتی گفت بیا ازدواج کنیم قبول کردم. آن موقع سن و سالی نداشتم برای همین هم مادرم گفت اصلا اجازه نمی‌دهد چنین کاری بکنم؛ ولی من روی حرف خودم ایستادم و کلاس سوم راهنمایی بودم که ترک تحصیل کردم».

فرزانه چهار سال بعد از جدایی والدینش با اصرار و پافشاری خودش به خانه بخت رفت. او می‌گوید: «من و یحیی زندگی ساده‌ای را شروع کردیم، اما شوهرم خیلی کاری بود آنقدر کار کرد تا این‌که وضع مالی‌اش رو به راه شد و 9 سال بعد از عروسی‌مان یک شرکت راه انداخت. خانه و ماشین خریده بود و هیچ مشکلی نداشتیم تا این‌که یکدفعه یحیی ناپدید شد و وقتی شاکیان یکی‌یکی در خانه آمدند، فهمیدم شوهرم از آنها کلاهبرداری کرده است. پلیس نتوانست یحیی را دستگیر کند، او قاچاقی از ایران رفت. بعد از آن طلبکاران خانه و ماشین و هر چیز دیگری را که داشتم و در واقع به نام یحیی بود، گرفتند و من آواره شدم و غیابی طلاق گرفتم. در آن دوران حالم خیلی خراب بود برای همین مصرف تریاک را شروع کردم تا این‌که خواهرم گفت اگر شیشه بکشم بهتر است. من هم تجربه کردم. اوایل با مصرف احساس خوبی داشتم، اما بعد وضعم از قبل هم خراب‌تر شد.»

متهم در ادامه حرف‌هایش توضیح می‌دهد: «مادرم هم مواد مصرف می‌کرد و وقتی ما سه نفر دور همدیگر جمع شدیم، مصرف همه‌مان بالا رفت. خواهرم ازدواج نکرده و از خانه پدرم هم بیرون زده و با ما بود. بالاخره هم من به خاطر مواد گیر افتادم. یک روز نمی‌دانم پلیس چطور به من شک کرد و دستگیر شدم. نمی‌دانم کی آزاد می‌شوم، از طرفی نگران مادرم هستم چون او سرطان دارد و همین زودی‌ها اتفاقی برایش می‌افتد. او در این روزها به من خیلی احتیاج دارد، البته خودش هم مقصر است چون موادی را که خریده بودم قرار بود با او و خواهرم بکشیم.»


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: