روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
شنبه 04 اسفند 1397 / 17 جمادي الثاني 1440 / a 23 Feb 2019
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
راديو و تلويزيون
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
چهارشنبه 26 بهمن 1390 - ساعت 00:03
شماره خبر: 100804189159
گفت‌وگو با بهمن گودرزي، کارگردان سريال «ششمين نفر»
شخصيت‌پردازي دراماتيک براي مبارزان انقلابي
بهمن گودرزی کارگردان جوانی است که سال‌ها در پشت‌صحنه سینما سمت‌های مختلفی را تجربه کرده است، اما پس از موفقیت فیلم سینمایی «شیش و بش» نامش بر سر زبان‌ها افتاد. او از تجربه کردن کارهای مختلفی که در حوزه سینما و تلویزیون باشد، هراسی ندارد. در کارنامه او، هم تیزر تبلیغاتی دیده می‌شود و هم دستیاری کارگردان، برنامه‌ریزی و.... گودرزی برای دهه فجر امسال سریال «ششمین نفر» را در شبکه 3 کارگردانی کرد. داستان این سریال درباره یک گروه است که با رژیم پهلوی مبارزه می‌کنند.

با گودرزی به گفت‌وگو نشستیم تا درباره فعالیت‌های او و همچنین سریال ششمین نفر بیشتر برایمان بگوید.

چطور شد که بعد از ساخت چند فیلم سینمایی به ساخت سریال روی آوردید و چرا برای شروع سریال مناسبتی را انتخاب کردید؟

به نظر خودم تنها تفاوتی که ایجاد شد، این است که از سینما به تلویزیون آمده‌ام. کلا تمام اینها زیرمجموعه کار فیلمسازی و کارگردانی محسوب می‌شود. من بدون آشنا و با زحمت از نقطه صفر شروع به کار کردم. در خانواده من کسی در این رشته فعالیتی نداشته است. تحصیلات آکادمیک در زمینه کارگردانی دارم و مدت‌ها دستیاری کرده‌ام. به همین خاطر قدر این موقعیت‌ها را می‌دانم و برایم ارزشمند است. از زمانی هم که شروع به کار کردم، سعی کردم کار ارزشمند بسازم، چه در سینما و چه تلویزیون. کار در تلویزیون هم به خاطر مخاطب گسترده‌ای که دارد برایم بسیار مهم بود. در مورد کارگردانی سریال ششمین نفر باید بگویم معمولا در سینما تمام عوامل توسط کارگردان انتخاب می‌شوند ولی در تلویزیون عوامل از طرف تهیه‌کننده یا شبکه به کارگردان پیشنهاد می‌شود که او می‌تواند قبول یا رد کند. بعد از موفقیت «شیش و بش»، سریال ششمین نفر به من پیشنهاد شد. بعد از مدتی دستیاری و برنامه‌ریزی و چند کاری که به عنوان مدیر تولید و مجری طرح انجام دادم، مثل سریال‌های «تب سرد» و «خط قرمز» یا سریال‌های مناسبتی مانند «زیرزمین»، تجاربی به دست آورده و با سلیقه تلویزیون آشنا بودم. به همین دلیل است که با کمترین ممیزی و در بعضی از قسمت‌ها بدون اصلاحیه، کار را پخش کردیم. یکی از دلایل دیگری که برای قبول کردن کار داشتم، نوع شبکه و جدول پخش آن بود. ممکن بود اگر شبکه دیگری کار را پیشنهاد می‌کرد قبول نمی‌کردم. قصه اولیه‌ای که داشتم، چندان ایده‌آل نبود اما خواسته من مبنی بر تغییرات اساسی و کلی در داستان، با استقبال تهیه‌کننده و شبکه روبه‌رو شد و این امکان را به وجود آورد که قصه را از نو بازنویسی کنیم. مناسبت دهه فجر هم یکی از زمان‌های خوب تلویزیون است به همین خاطر فکر کردم اگر بتوانیم قصه خوبی ارائه و سریال خوبی تولید کنیم، می‌توانم نقطه روشنی در کارنامه‌‌ام ثبت کنم که خوشبختانه حالا دوستان می‌گویند که بازخوردها نشان از موفقیت ما دارد.

در سینما این امکان هست که با توجه به فروش فیلم، به درصد موفقیت فیلم‌تان پی ببرید. در تلویزیون چطور می‌توانید بازخورد کارتان را بررسی کنید؟

وقتی علاقه و استقبال مردم از این سریال را با سریال‌های دیگری که در همین زمان پخش می‌شود، مقایسه می‌کنیم، می‌بینیم که درجه محبوبیت و جذابیت این سریال با فاصله‌ای چشمگیر از دیگران پیشی گرفته است. قبلا سریال 13 قسمتی در 3 ماه پخش می‌شد، اما حالا به خاطر الزاماتی که وجود دارد، در 15 روز پخش می‌شود که این نوع پخش با استقبال مواجه شده است. کار ما هم از این قاعده مستثنی نبوده. باید صبر کنیم تا کار تمام شود و بعد تلویزیون بتواند از طریق مرکز آمار و مطالعاتش، آمار دقیقی راجع به رضایتمندی و درصد استقبال مخاطب کسب کند. اما چیزی که معلوم است این که تلویزیون دیگر مانند سابق، مخاطب بالفعل ندارد. وجود شبکه‌های مختلف و متعدد ماهواره، جذب مخاطب را دشوارتر از قبل کرده است. دیگر نمی‌شود مثلا به اندازه سریال «مسافری از هند» که خودم هم از عوامل سازنده آن بودم، مخاطب داشت.

البته باید به این نکته هم توجه داشت که در دهه فجر با جشنواره‌های فیلم، تئاتر و موسیقی هم برگزار می‌شود و بیشتر منتقدان و خبرنگاران درگیر این جشنواره هستند و کمتر می‌توانند درباره سریال‌های تلویزیونی نقد بنویسند یا اطلاع‌رسانی زیادی داشته باشند.

آیا از اول می‌دانستید که کارتان قرار است به صورت شبانه پخش شود؟ به طور کل با پخش شبانه سریال‌ها موافقید یا این که همان پخش هفتگی را ترجیح می‌دهید؟

بله، چون جدول پخش شبکه برای پخش هر شب تعریف شده بنابراین هم سریال من و هم سریال‌های دیگر به صورت شبانه‌ به روی آنتن می‌روند. ذائقه تماشاگر هم به همین شیوه عادت کرده است. ممکن است سریالی که شبانه پخش می‌شد، اگر هفتگی هم پخش می‌شد می‌توانست با موفقیت روبه‌رو شود، اما این احتمال هم هست که پخش شبانه باعث شود تماشاگر هر شب طبق ساعت معینی، سراغ تماشای سریال برود که فکر می‌کنم شکل دوم در مورد این سریال به واقعیت پیوسته است.

هر سال به مناسبت دهه فجر چند سریال از تلویزیون پخش می‌شود. با توجه به سریال‌های چند سال اخیر، آیا به استانداردی از کیفیت رسیده‌اید که بخواهید آن را ملاک قرار دهید و کارتان را با آن بسنجید یا این که ایده‌‌آل‌گرایی خودتان، شما را به این سمت برد تمام تلاشتان را به کار گیرید که بهترین کار خودتان را ارائه کنید؟

دقیقا تعریف دوم شما واقعیت دارد. الگوی خوبی در ذهنم نبود، شاید هم به این خاطر که سریال‌های سال‌های قبل را به شکل جدی پیگیری نکرده بودم، اما در مورد ششمین نفر فکر می‌کنم با توجه به محدودیت‌هایی که وجود داشت، اگر قرار بود فیلم سینمایی هم بسازم با همین مشخصات می‌ساختم. اما قطعا اگر بودجه و امکانات و زمان بیشتری داشتیم، می‌توانستیم عملکرد بهتری داشته باشیم.

آیا بیشتر فیلم‌هایی که قبلا کارگردانی کردید کمدی بودند؟

نه، کمدی نبودند. بعضی از فیلم‌ها کمدی موقعیت داشتند اما این‌طور نبود که کل فیلم را تبدیل به کمدی و طنز کنند. از بین 6، 7 فیلم ویدئویی هم که ساختم، 5 فیلم را طبق دلبستگی خودم به ملودرام‌های اجتماعی که عموما تلخ است، مقابل دوربین بردم. در یکی دو کار کمدی هم که ساختم، سعی کردم از طنزهای پیش‌پاافتاده‌ای که زمانی بسیار مرسوم بود، دوری کنم و هرگز با شکلک و ادا و حرکات ناپسند از مخاطب گدایی خنده نکنم.

پیش از این فیلم معمایی با شکل و قالب ششمین نفر کار نکرده بودید. این تجربه را چطور ارزیابی می‌کنید؟

بعضی از تجارب نزدیک به هم هستند. مثلا اگر به من فیلم تاریخی پیشنهاد شود، قبول نمی‌کنم چون اصلا سلیقه‌ام با این‌گونه آثار منطبق نیست. اما ملودرام‌های اجتماعی و کمدی‌های موقعیت، شاید راحت‌تر در زیر یک چتر قرار بگیرند. اگر متوجه شوم کاری با سلیقه‌ام جور نیست، قطعا آن را انجام نخواهم داد چون کارگردانی که کارش را دوست نداشته باشد مثل بازیگری است که نقش‌‌اش را دوست نداشته باشد، هر دو قطعا نمی‌توانند خروجی خوبی داشته باشند. فکر کردم که سریال ششمین نفر تجربه‌ای در زمینه توانایی‌هایم است به همین خاطر قبولش کردم.

فکر نمی‌کنم سن و سالتان طوری باشد که تجربه آشنایی نزدیک و حضور در گروه‌‌های مبارز قبل از انقلاب را داشته باشید.

درست است، اما آقای میرباقری هم مختارنامه را ساخته که سنش به آن زمان قد نمی‌دهد! این دلیل که نمی‌شود.

روابط و گروه را چطور شکل دادید که نزدیک به واقعیت شود؟

گودرزی: ما شخصیت‌ها را بسیار ملایم و معتدل کردیم و همین باعث شد که تبدیل به شخصیت‌هایی دوست‌داشتنی شوند. شما به تمام شخصیت‌های مثبت و منفی شک می‌کنید و این شک قشنگ است

یکی از مواردی که تلویزیون پیشنهاد داد و برای ما خوشایند بود، این بود که از کلیشه‌هایی که در فیلم‌های سینمایی و سریال‌ها مرسوم شده دوری کنیم، مثل مبارزات نخ‌نما شده، حضور ساواک غلو شده و کارهایی مثل چاپ اعلامیه. بستر قصه ما یک درام اجتماعی با داستانی پلیسی ـ جنایی شد که مسائل انقلاب را در سایه قرار می‌داد و آن حوادث را تبدیل به نخ تسبیحی می‌کرد که قصه‌های مختلف را به هم مرتبط می‌سازد. این را در نظر داشتیم که این گروه، یک گروه مبارز فرهنگی و ایدئولوژیک است، بنابراین توانستیم خط سیر کلی که تلویزیون خواسته بود را حفظ کنیم ولی یکسری ارتباطات انسانی و اجتماعی به آن اضافه کردیم. در واقع چند موضوع را با هم مخلوط کردیم و حاصل این شد.

وقتی سریالی می‌سازید که داستان آن در دوره زمانی متفاوت با حال حاضر جریان دارد، یکی از مهم‌ترین کارهایی که باید انجام دهید این است که لوکیشن‌ها و سر و شکل آدم‌ها را به آنچه که واقعیت آن زمان بوده نزدیک کنید. در این مورد برای این که واقعیت را بازسازی کنید، چه کردید؟ این بخش را خودتان برعهده گرفتید یا به افراد دیگر مثل طراح لباس و چهره اعتماد کردید و کار را به آنها سپردید؟

این کار محصول یک گروه است که با همدلی کار را پیش بردند. بعد از قبول کار، کارگردان باید گروهش را تشکیل دهد. دیگر هوش کارگردان است که مجموعه افرادی را دور هم جمع کند که بتوانند به پیشرفت کار کمک کنند. برای مثال در بخش‌هایی مثل طراحی چهره و لباس، موسیقی و... بتوانند مطالعه و تحقیق کنند. نشانه‌های اصلی فضاسازی در فیلمنامه موجود بود که خوشبختانه مربوط به تاریخی چندان دور نمی‌شد که ملموس نباشد. با شناختی که از گروه طراحی چهره و لباس داشتم، می‌دانستم که اهل تحقیق هستند. مثلا گروه طراحی چهره، قبل از شروع فیلمبرداری شروع به تحقیق کردند و عکس‌ها و مستندات بسیاری از سال 1320 به بعد پیدا کردند که به طراحی ما بسیار کمک کرد. از روز اول بعضی از صحنه‌ها یا آدم‌ها را می‌خواستم و این را اعلام کرده بودم که نمی‌توانم از آنها بگذرم. چون هر چقدر نویسنده کار را خوب نوشته باشد و من هم بهترین نمابندی (دکوپاژ) را انجام داده باشم، اما فضای کار درست از آب درنیاید، به خطا رفته‌ایم. این کار حاصل یک خرد جمعی و تلاش گروهی بود. گرچه گاهی ایرادهای جزئی هم در کار دیده می‌شود، اما ما تمام تلاشمان را انجام دادیم تا این خطاها را به کمترین میزان برسانیم.

نکته برجسته این سریال، شخصیت‌پردازی آدم‌های قصه است. در قصه‌های اینچنینی به خاطر محدودیت‌هایی که وجود دارد ناخودآگاه شخصیت‌ها به سمت تک‌بعدی شدن حرکت می‌کنند. اما آدم‌های این قصه، خاکستری هستند یعنی از هر شخصیت مثبتی می‌توانیم انتظار داشته باشیم که عامل یک خطای بزرگ باشد و در بیشتر شخصیت‌های منفی هم رگه‌هایی از انسانیت دیده می‌شود. این نوع پردازش چقدر برای خودتان اهمیت داشت؟

خیلی زیاد. کلا فکر می‌کنم ما آدم سیاه و سفید نداریم. همه آدم‌ها ممکن‌الخطا هستند، آدم‌ها در بالاترین حد خودشان هم ممکن است اشتباه کنند پس نمی‌توانند سفید یا سیاه باشند، حتی می‌توانند خاکستری تیره یا روشن باشند. در این سریال هم این ملاک‌ها را در نظر داشتیم و خوشحالم که در پخش اینها دچار ممیزی نشدند.

به خاطر همین است که سرهنگ آسایش که یک نظامی است، برعکس پیش‌زمینه‌ای که داریم و فکر می‌کنیم که به خاطر موقعیتش باید نقشی منفی را برعهده داشته باشد، در مبارزات شرکت می‌کند و از گروه مبارز حمایت می‌کند.

سرهنگ آسایش از آن آدم‌هایی است که در یک موقعیت قرار می‌گیرند. ادیب آسایش، شخصیتی است که بین وظیفه، قتل پدرش و عشقی که به همسرش دارد، گیر کرده، این را در همان اول می‌توان دریافت کرد طوری که قسمت دوم سریال خودم دلم برای ادیب سوخت و فهمیدم که شخصیت همان‌طور که می‌خواستم درآمده. در مورد شخصیت ساواکی، آدم‌های کلیشه‌ای با لحن و میمیک غلوشده را نمی‌بینیم. زمانی به تصویر کشیدن شخصیت‌ها با این خصوصیات لازم بود ولی حالا دیگر جواب نمی‌دهد. ما شخصیت‌ها را بسیار ملایم و معتدل کردیم و همین باعث شد که تبدیل به شخصیت‌هایی دوست‌داشتنی شوند. شما به تمام شخصیت‌های مثبت و منفی شک می‌کنید و این شک قشنگ است. با دیدن شخصیت‌هایی مثل مبارز و روحانی، پیشداوری‌هایی در ذهن مخاطب به وجود می‌آید، این که بتوانیم این شک را در مخاطب ایجاد کنیم که شاید همین روحانی هم اشتباهاتی کرده باشد، پیشداوری‌ها زیرسوال می‌روند و اینها باعث آشتی تماشاگر با تلویزیون می‌شود.

به‌رغم تمام دقت و کنترلی که روی شخصیت‌پردازی‌ها داشته‌اید، فکر می‌کنم ماموران ساواک و مخصوصا ماموری که بیشتر درگیر داستان است، بیشتر دارای شخصیت‌های تک‌بعدی هستند. شخصیت‌های منفی، اشخاصی بددل و بدنیتی هستند که گاهی خشونت آنها شبیه به بیماران روانی می‌شود. فکر می‌کنید واقعیت این آدم‌ها این‌طور بوده و شما مجبور بودید این ابعاد را برجسته کنید یا این شخصیت‌ها از آن مواردی است که برخلاف تمایل‌تان از کنترل خارج شده است؟

نمی‌توانیم بگوییم خارج از کنترل بوده. ممکن است بگوییم کلیشه بد است، اما یکسری از کلیشه‌ها همیشه جواب می‌دهند. برای مثال مثلث عشقی، گونه‌ای است که بارها تکرار شده و بعد از این هم تکرار خواهد شد، این نوع درام، کلیشه است اما هنوز مخاطب آن را دوست دارد. در تلویزیون هم مانند سینما، محدودیت‌ها و خطوط قرمزی وجود دارد که ما موظف به رعایت آنها هستیم. ما مجبوریم حد و مرز را رعایت کنیم. سعی کردیم از این کلیشه‌ها عبور کنیم اما گاهی باید این آدم‌های تک‌بعدی هم در سریال حضور پیدا می‌کردند تا خط و ربط و حرکت قصه به سمتی که باید، پیش برود. ضمن این که به نظر می‌آید این شخصیت‌پردازی به واقعیت نزدیک است چون بیشتر آثار انقلابی ما از همین الگو استفاده کرده‌اند.

در مورد انتخاب بازیگران کمی توضیح دهید. مثلا آقای پولاد کیمیایی زیاد سریال بازی نمی‌کند. چه ویژگی در وی دیدید که مناسب بازی در نقش ادیب بود و فکر می‌کنید ادیب چه ویژگی داشت که آقای کیمیایی را به بازی در این نقش ترغیب کرد؟

در تمام کارهایم، بازیگران را با دقت انتخاب می‌‌کنم. حتی در تله‌فیلم‌هایم از بازیگران بامهارت و محبوب استفاده کرده‌ام. در فیلم شیش و بش چون می‌خواستم بازیگرانی که دوست دارم در فیلم بازی کنند، ساخت فیلم را 7 ماه به تعویق انداختم تا آن آدم‌ها بتوانند فرصت حضور در فیلم را پیدا کنند. در بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌های معروف و محبوب، کار انتخاب بازیگران را برعهده داشتم که در تیتراژ آنها نامی از من نیست. در مورد این سریال با توجه به محدودیت زمان و فقر بازیگری که وجود دارد، می‌خواستم آدم‌هایی را انتخاب کنم که تماشاگر آنها را در فاصله‌ای نزدیک در سریال یا فیلم‌های متعدد ندیده باشد. با این خصوصیات، یکی از بهترین انتخاب‌ها پولاد کیمیایی بود. نرگس محمدی هم بتازگی سریال موفقی را در کارنامه‌اش داشت که می‌توانست در جذب مخاطب کمک کند. بازیگران دیگر را هم طبق استعداد و توانایی‌شان انتخاب کردم. سعی کردم به گروه بازیگرانی برسم که اولا دوستشان داشته باشم و ثانیا بتوانند به جذابیت نقش کمک کنند.

به نظر می‌آید قبل از این که کارگردانی را شروع کنید و زمانی که برای کارگردانان دیگر گروه بازیگران را می‌چیدید، بیشتر سعی می‌کردید بازیگران جدید را کشف و معرفی کنید. اما حالا که کارگردان شده‌اید بیشتر تمایل دارید که از چهره‌های شناخته‌شده استفاده کنید.

بله، آن زمان دانشجو بودم، برای سریال «همسفر» به کارگردانی قاسم جعفری که به صورت اپیزودیک بود، نیاز به آدم‌های جوان بود که آنها را در دانشگاه پیدا کردم. شکر خدا الان هم بسیاری از آنها در کارشان موفق شده‌اند، طوری که همه آنها را به عنوان بازیگران جوان نام‌آشنا می‌شناسند.

حالا چرا دیگر این کار را نمی‌کنید؟

وقتی می‌خواهم یک فیلم سینمایی با سرمایه زیادی را بسازم، تهیه‌کننده این ریسک را نمی‌کند که اجازه دهد از یک بازیگر ناآشنا استفاده کنیم. الان با این همه استفاده از بازیگران معروف باز هم قهر مردم با سینما ادامه دارد، چه برسد به این که از بازیگرانی که کمتر مطرح هستند، استفاده شود.

نکته آخری که در مورد سریال به ذهنم می‌رسد نحوه فیلمبرداری و استفاده از رنگ‌هاست. به نظر می‌رسد تمایل داشتید با این عوامل، فضا را شبیه به فیلم‌هایی کنید که در دهه‌های قبل از انقلاب ساخته می‌شدند. آیا این نظر را تایید می‌کنید؟

بله دقیقا. اینجا باید از فیلمبردار خوبمان تشکر کنم که سال گذشته هم سریال «ارمغان تاریکی» را کار کرده بود. تجربه ایشان در آن سریال، اینجا به کمک ما آمد و باعث شد که اگر نقصانی در آن کار وجود داشت، در این سریال از بین برود. نور و تصویربرداری این کار در خدمت کل کار بود و به یکی از خصوصیات قابل بحث و مهم سریال تبدیل شد. در مرحله پیش‌تولید هم با ایشان در مورد آنچه مدنظرم بود صحبت کردم. همان‌طور که مثلا در مورد تیتراژ خواسته بودم که به فیلم‌های آن زمان مراجعه کرده و حتی فونت و نگارش را به همان شکل نزدیک کنند. موسیقی هم طوری باشد که وقتی فیلم شروع می‌شود ناخودآگاه بیننده را در فضای قبل از انقلاب قرار دهد.

به عنوان نکته پایانی، اگر صحبتی هست، می‌شنویم.

از سال‌ها پیش به رسالتی که شما داشتید و دارید اهمیت می‌دادم چون فکر می‌کنم بخشی از جامعه فرهیخته ما به این یادداشت‌ها و مصاحبه‌ها توجه می‌کنند و گاهی به استناد آن فیلم و سریالی را می‌بینند و دنبال می‌کنند. این اطلاع‌رسانی و شفاف‌سازی می‌تواند کمک کند تا فیلم‌ها و سریال‌ها به آن جایگاهی که مناسبشان هست، برسند.

شروینه شجری‌کهن / جام‌جم


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: