روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
يكشنبه 03 ارديبهشت 1396 / 26 رجب 1438 / a 23 Apr 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه نوروز 91
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
شنبه 27 اسفند 1390 - ساعت 16:34
شماره خبر: 100806103464
همراه با مهراب قاسمخاني و شقايق دهقان
فعلا داريم بنّايي مي‌کنيم
آنها جزو موفق‌ترین زوج‌های هنری این سال‌های تلویزیون هستند که توانسته‌اند با طنزهای جذاب و دیدنی‌شان مخاطب را حسابی سر کیف بیاورند. شقایق دهقان و مهراب قاسمخانی از آن دست هنرمندانی هستند که خیلی خوب توانسته‌اند بین کار هنری و زندگی شخصی خود ارتباط برقرار کنند. از آنها امسال مجموعه طنز «ساختمان پزشکان» به آنتن پخش سپرده شد؛ سریالی که خیلی‌ها معتقد بودند یکی از بهترین آثار طنز چند ساله اخیر تلویزیون است.

در آستانه فرارسیدن سال نو به سراغ این زوج رفتیم تا درباره مسائل مختلف با آنها گپی خودمانی بزنیم.

ابتدا رفتم سراغ مهراب قاسمخانی که آدم بسیار خاصی است. تنهایی را ترجیح می‌دهد و خیلی از رفت و آمد و شلوغ بودن خوشش نمیآید. ما هم برای این که خلوت همیشگی‌اش را به‌هم بزنیم به سراغش رفتیم تا عیدانه‌ای از او بگیریم.

آقای قاسمخانی، فکر می‌کنم زیاد اهل برنامه‌ریزی کردن نیستید. درست است؟

بله. برای همین نهایتا برای یک هفته‌ام می‌توانم برنامه‌ریزی کنم. بشدت آدم به‌روزی هستم و در لحظه تصمیم می‌گیرم. در یک جمله می‌توان گفت بشدت دلی زندگی می‌کنم.

ساختمان پزشکان سریالی بود که در سال 90 بسیار دیده شد و مورد توجه قرار گرفت. از این کار برایمان بگویید؟

موضوع این سریال بسیار جدید بود. البته طرح آن را خیلی دوست داشتم. اوایل که پخش کار عقب افتاد دائم نگران بودم که نکند این سریال نتواند مخاطبش را جذب کند، اما خوشبختانه کار آبرومندانه‌ای شد و خاطره خوشی را برای مخاطبان به جای گذاشت.

برای نقش خانم شیرزاد با توجه به این که همسرتان این نقش را بازی می‌کرد چقدر پارتی‌بازی کردید؟

هیچی! اتفاقا اوایل متن‌ها را طوری می‌نوشتم که شقایق خیلی درگیر کار نشود و بتواند به کارهای خانه و پسرمان هم برسد، اما بعدا آنقدر نقش او شیرین شده بود که دیگر نمی‌توانستیم به راحتی از این نقش بگذریم و اکثر نویسنده‌ها تمایل داشتند که خانم شیرزاد در همه قسمت‌ها باشد. برای من مهم این است قسمتی که می‌نویسم خوب از آب دربیاید. البته این یک نگاه خودخواهانه است، اما برای این که قسمتی که می‌نوشتم خوب از آب در بیاید حتما سکانس‌هایی را هم به نقش خانم شیرزاد اختصاص می‌دادم. مثلا فتحعلی اویسی پس از یک مدتی خودش را به نویسنده‌ها و خود کار تحمیل می‌کرد چون شخصیتش خیلی خوب از آب درآمده بود.

تا به حال شده از سر دلسوزی برای کسی متن بنویسید یا نقش کسی را زیاد کنید؟

بله، پیش آمده که این کار را بکنم. البته اگر آن آدم را دوست داشته باشم! اگر دوست نداشته باشم هرگز این کار را نمی‌کنم. باید اول ببینم خودم چه حسی نسبت به آن آدم دارم و بعد در مورد کم یا زیاد شدن نقش او فکر می‌کنم.

خیلی‌ها فکر می‌کنند چون شما زوج هنرمندی هستید پس زندگی‌تان هم باید با آدم‌های معمولی متفاوت باشد. آیا واقعا این طور است؟

به نظرم زندگی ما هیجان بیشتری دارد. من با شقایق به عنوان یک نویسنده آشنا شدم. پس او به غیر از این که یک بازیگر باشد قطعا دیدگاه یک نویسنده را هم دارد. برای همین دغدغه‌هایمان مشترک است و از لحاظ روحی خیلی به هم نزدیک هستیم. مثلا فیلم دیدن برای هر دوی ما خیلی مهم است یا کمتر در خانه ما سکوت وجود دارد، چون حرف‌های مشترک زیادی با یکدیگر داریم.

چقدر در زندگی اهل ریسک کردن هستید؟

خیلی اهل ریسک کردن نیستم. مثلا خرید جنس به صورت قسطی برای من یک ریسک است، چون بشدت طرفدار آرامش هستم.

به هر حال زندگی که بدون ریسک نمی‌شود...

بله، البته در خانه‌ای که در حال ریزش کردن است من دارم بنایی می‌کنم! الان سه ماهی می‌شود که ما در خانه‌‌مان زندگی نمی‌کنیم چون در حال ریزش است! به خاطر گودبرداری غلط همسایه‌مان، خانه ما هم دچار تخریب شده است و الان در خانه مادرم ساکن هستیم، اما با این حال من تنهایی دارم بنایی می‌کنم و تغییر دکوراسیون می‌دهم!

خب ممکن است بعدا پشیمان شوید؟

نه، فکر نمی‌کنم این اتفاق بیفتد. من همیشه توی اولین مغازه خرید می‌کنم یا حتی یادم است، سه ساعت قبل از مراسم ازدواجم به همراه یکی از دوستانم به یک مغازه رفتیم و چیزهای مورد نیازم را خریدم. به هر حال هیچ وقت احساس پشیمانی نمی‌کنم، چون فکر کردن به گذشته اعصابم را به هم می‌ریزد.

آقای قاسمخانی دوست دارید چند سال عمر کنید؟

من اصلا دوست ندارم بمیرم. خیلی جون‌دوست هستم! (می‌خندد)‌

اگر قرار باشد سکانس مرگ‌تان را بنویسید، چگونه خواهید نوشت؟

حتی دوست ندارم به آن فکر کنم چه برسد به این که آن را هم بنویسم، اما اگر شما اصرار دارید که بنویسم، آن را به گونه‌ای می‌نویسم که به آسان‌ترین شکل ممکن باشد!

اگر یک روز تمام کاغذهای دنیا تمام شود، متن‌هایتان را روی چه چیزی خواهید نوشت؟

از آنجایی که زیاد عاشق این کار نیستم و اهمیتی برایم ندارد، شاید دیگر ننویسم، چون اساسا خیلی از این کار لذت نمی‌برم.

پس چرا این کار را انجام می‌دهید؟

چون خیلی آدم روتینی نیستم، این که بخواهم مثل یک کارمند سر یک ساعت بروم و سر یک ساعت هم برگردم. من کارگردانی را بیشتر از نوشتن دوست دارم، اگر کسی به من برای فیلم دیدن و نقد کردن آن پول می‌داد خیلی خوب می‌شد، چون این کار بزرگ‌ترین لذت را برای من به دنبال دارد.

راستی هنوز هم عیدی می‌گیرید؟

بله، از پدر و مادرم هنوز عیدی می‌گیرم. آنها به این سنت اعتقاد دارند.

اهل دید و بازدید عید هم هستید.

اصلا. من فقط خانه پدر و مادر خودم و پدر و مادر شقایق و همین‌طور خواهر شقایق می‌روم و البته خانه پیمان برادرم وگرنه ماندن در خانه یا سفر کردن را ترجیح می‌دهم.

خانم فراهانی، هنگام تحویل سال چقدر برنامه‌ریزی می‌کنید و چقدر سعی می‌کنید تا آخر سال به برنامه‌‌هایتان عمل کنید؟

راستش اهل برنامه‌ریزی هستم، اما متاسفانه هیچ‌وقت به برنامه‌‌هایم نمی‌رسم. نمی‌دانم چرا نمی‌شود، همیشه اول سال هم به خودم قول می‌دهم که دیگر امسال به برنامه‌ریزی‌هایم عمل کنم، اما خب نمی‌شود. مثلا اول هر سال به خودم قول می‌دهم که پول پس‌انداز کنم، ولی نمی‌شود.

راستی «خانم شیرزاد» هنوز با شماست یا او را فراموش کرده‌اید؟

سعی کردم فراموشش کنم، ولی نشد. چون این شخصیت تاثیر خودش را بیش از آن چیزی که فکر می‌کردم گذاشته است. حتی در کارهای بعد از آن سعی کردم که دیگر شخصیت‌ را برای مخاطبان تداعی نکنم، اما با همه اینها هنوز هم همه جا حرف از خانم شیرزاد است!

به نظر خودتان ساختمان پزشکان چه جایگاهی در پرونده هنری‌تان دارد؟

این سریال را خیلی دوست دارم و به نظرم یک سر و گردن بالاتر از کارهای طنز دیگر است. بخصوص نقش خانم شیرزاد که نقش قابل توجه و عجیبی بود، البته این را هم بگویم که مخاطبان هم مرا به واسطه‌ نقش‌های طنزم می‌شناسند و خانم شیرزاد اولین کار من در این زمینه نبوده است، اما بعد از بازی در این نقش با عکس‌العمل‌های خوبی از طرف مخاطبانم مواجه شدم که انرژی مضاعفی به من بخشید.

ولی می‌شود گفت خانم شیرزاد یک‌جورهایی شبیه یاسمن در پاورچین بود، قبول دارید؟

ببینید من همیشه به این مساله متهم هستم که در نقش زن‌هایی که بهره هوشی کمی دارند بازی می‌کنم. به نظر من اگر قرار باشد نقشی که در کار طنز بازی می‌کنم جدی باشد و عاقلانه هم رفتار کند، خب دیگر طنز نیست، اما در عین حال سعی می‌کنم کارها و نقش‌های طنزم با یکدیگر متفاوت باشند. یاسمن در پاورچین واقعا ساده بود و بهره هوشی‌اش کم بود، اما خانم شیرزاد، هم اعتماد به نفس بالایی داشت و هم با سیاست بود و برای همین هم هیچ‌وقت اشتباهاتش را نمی‌پذیرفت و حق را به خودش می‌داد.

خانم دهقان! زندگی هنری‌تان چقدر از زندگی شخصی‌تان فاصله دارد، آن هم با توجه به این که شما نقش‌های متعددی مثل همسر و مادر را نیز به عهده دارید؟

به هر حال این مساله‌ای است که همه مادران شاغل با آن دست به گریبان هستند. متاسفانه کار ما هم یک‌جوری است که ساعت خاصی ندارد. مثلا شده من بعضی‌ وقت‌ها حتی 6 ماه هم در خانه بودم و بعد یکدفعه یک ماه دائم سر کار بودم و خب طبیعتا بخش بزرگی از ذهنم درگیر خانه و فرزندم می‌شود. من مدت‌هاست که دیگر فرصت کتاب خواندن یا فیلم دیدن ندارم، چون نمی‌توانم به فرزندم بگویم برو بازی کن تا من کتاب بخوانم یا فیلم ببینم، چون او به اندازه کافی برای دیدن من و آمدنم به خانه صبر کرده است.

مهم‌ترین ریسکی که در سال 90 انجام داده‌اید؟

مهم‌ترین ریسک، بازی در نقش خانم شیرزاد بود. چون این نقش بشدت کمدی بود و اگر به بیراه می‌رفت، خیلی برایم گران تمام می‌شد حتی تا زمانی که سریال روی آنتن رفت من نگران بودم. به هر حال کمدی این نقش غلظت بالایی داشت.

دهه 90 را چطور ارزیابی می‌کنید؟

خیلی چیزها مقابل‌مان قرار دارد که نمی‌دانیم چه خواهد شد، ولی دل من روشن است. به هر حال تمام زندگی ریسک است و البته غیرقابل پیش‌بینی. مثلا الان وقتی حتی 6 صبح هم بیرون می‌روی ترافیک است در صورتی که قبلا این‌طور نبود. به هر حال چون هیچ چیز را نمی‌شود پیش‌بینی کرد من هم ترجیح می‌دهم سکوت کنم.

خب فکر نمی‌کنید این که نمی‌توانیم چیزی را پیش‌بینی کنیم خودش یک نوع هیجان است؟

نه، به نظر من هیجان نیست، بلکه بیشتر دلهره و نگرانی برای آدم ایجاد می‌کند.

دغدغه این روزهای شما...

به عنوان یک مادر نگران آینده فرزندم هستم، نمی‌دانم آینده فرزندم چگونه خواهد شد.

سال 91 را با چه آرزویی شروع خواهید کرد؟

از ته دل برای سلامتی خانواده‌ام دعا می‌کنم و آرزوی شادکامی آنها را دارم.

دوست داشتید جای کدام سین هفت‌سین بودید و چرا؟

سمنو! چون طعم و مزه آن را بسیار دوست دارم.

* محبوبه ریاستی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: