روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
شنبه 05 فروردين 1396 / 26 جمادي الثاني 1438 / a 25 Mar 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه نوروز 91
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
شنبه 27 اسفند 1390 - ساعت 16:35
شماره خبر: 100806439303
جواد عزتي از دغدغه‌ها، علاقه‌ها و خاطرات نوروزي‌اش مي‌گويد
هميشه منتظرم ماهي از تنگ بپرد بيرون
صادقانه بگویم وقتی با او صحبت می‌کنم تا قراری برای مصاحبه بگذارم، خوشرویی و خنده‌رویی‌اش مرا به این باور می‌رساند که بازیگر نقش شیرین داداشی در «مثل هیچ کس» و بابا اتی در «قهوه تلخ» به اندازه نقش‌هایش شیرین است؛ به خاطر بازی در سریال‌های نوروزی، این روزها سرش شلوغ است و به همین خاطر با او در لوکیشن سریال «دست بالای دست» قرار می‌گذارم و از آنجا که صحنه خیلی شلوغ است، گفت‌وگویمان در پاگرد راه‌پله‌های طبقه دوم یک دفترخانه ازدواج در قلهک انجام می‌شود. جواد عزتی شخصیت مثبتی دارد. بیشتر از آن که طنز باشد و کمدی، آرامشش به چشم می‌آید. او گرچه اوج دوران شکوفایی خود را می‌گذراند و شاید بتوان گفت هنوز ابتدای راه است، اما پیش از آن که به دنبال شهرت و ترقی باشد، محبوبیت و انسانیت، ذهنش را درگیر کرده است. می‌گوید چیزی که بیشتر از همه ذهنش را درگیر کرده این است که خواسته و ناخواسته کسی را آزار ندهد. او به خوبی‌ها ایمان دارد و نگاهش به زندگی منحصر به فرد است. گفت‌وگوی ما را با او بخوانید.

اول از همه از خودت بگو، آیا جواد عزتی واقعی را دوست داری؟

جواد عزتی را دوست دارم. جنبه‌های مثبت شخصیتش را البته بیشتر. خونسردی‌ام را و این که همه آدم‌ها را دوست دارم. اصولا انرژی منفی از آدم‌ها نمی‌گیرم و به نکات منفی آدم‌ها توجه نمی‌کنم.

پس همیشه نیمه پر لیوان را می‌بینی؟

بله، همیشه سعی کردم به نیمه خالی لیوان توجه نکنم. در زندگی شخصی‌ام هم همین دید را به اطراف دارم.

آدم درونگرایی هستی یا برونگرا؟

این موضوع را باید دیگران بگویند، آنها هم دیدگاه‌های متناقضی دارند، ولی در کل بیشتر معتقدند درونگرا هستم. خودم ه م فکر می‌کنم درونگرا هستم. می‌دانید وقتی فکر می‌کنم اگر حرفی بزنم یا رفتاری از خودم نشان دهم که با این رفتار کسی از من رنجیده‌خاطر شود و بار منفی به او منتقل شود، سعی می‌کنم چیزی نگویم. به همین دلیل هم بیشتر در خودم فرو می‌روم و همه چیز را در خودم می‌ریزم.

پس خیلی اهل انتقام‌گیری نیستی؟

نه اصلا نیستم، اصولا حتی وقتی ناراحت و عصبانی هستم، این حس در عرض چند دقیقه فروکش می‌کند و به کلی از یادم می‌رود.

اما این کار خیلی سخت است.

درست است، برای من هم خیلی سخت بوده. در زندگی من کسانی بوده‌اند که واقعا باعث اذیتم شده‌اند، اما به جای انتقامجویی سعی کردم آنها را نبینم. یعنی به طور کل از ذهن من بیرون می‌روند. منظورم این است که زاویه نگاهم را تغییر می‌دهم و دیگر به فردی که باعث آزارم شده، توجهی نمی‌کنم.

اصولا به اطراف خود از چه زاویه نگاه می‌کنی؟

سعی می‌کنم به اطراف از زاویه بالا و «لانگ» نگاه کنم. یعنی سعی می‌کنم زاویه دیدم را از بالا تنظیم کنم؛ چرا که وقتی از بالا به همه چیز نگاه کنی همه اتفاقات و رخدادها ریز و کوچک به نظر می‌رسد و تو خودت را به خاطر هر چیز گذرایی ناراحت نمی‌کنی و دربند چیزی نمی‌شوی. به نظر من وقتی این طرز نگاه جهان‌بینی تو باشد، دنیا محل گذر است و در چشم به هم زدنی می‌گذرد و هر چیز کوچکی باعث ناراحتی نمی‌شود.

از نحوه پاسخ به سوال قبل به نظر می‌رسد که آدم دغدغه‌مندی هستی، مهم‌ترین دغدغه زندگی‌ات چیست؟

این که وقتی نباشم از من به نیکی یاد شود.

کمی شعاری نیست؟

نه، واقعا دغدغه اصلی من این است. وقتی کسی از من ناراحت باشد، شب نمی‌توانم بخوابم؛ چون به نظرم زندگی خیلی کوتاه است و به هیچ وجه ارزش ناراحت کردن کسی را ندارد.

پس می‌توانم بگویم جواد عزتی دید خیامی به زندگی دارد... .

اصولا به حق‌الناس خیلی اهمیت می‌دهم. چون واقعا زندگی را کوتاه می‌بینم. مثل یک خواب که وقتی از خواب بیدار می‌شوی، فکر می‌کنی 5 دقیقه بیشتر نخوابیدی و آن هم در حد چرت زدن.

اما همیشه کسی هست که ناراضی باشد. آدم نمی‌تواند همه را خشنود و راضی نگه دارد.

درست است، آن بخش دیگر به سلیقه و عقیده آدم‌ها برمی‌گردد و به من ربطی پیدا نمی‌کند. اختلاف سلیقه چیزی است که نمی‌توان انتظار داشت همه همزمان راضی باشند.

پس برای تحقق این دغدغه تا کجا پیش می‌روی؟

ببینید من عاشق کارم هستم، اما اگر یک روز متوجه شوم که حتی همین شغلم باعث رنجش کسی شده است یا می‌شود، حتما آن را کنار می‌گذارم. با این مثال می‌خواهم میزان اهمیت قائل شدن برای دغدغه‌ام را بیان کنم.

چه مواقعی حس سبک بال بودن پیدا می‌کنی؟

سوال سختی است، فکر می‌کنم هر وقت که توانسته‌ام به اندازه کافی صادق باشم، صادق بودن نه به معنای جسور بودن و جسارت بیش از حد یا بی‌ادبی.

به نظر می‌رسد خصوصیات اخلاقی‌ات در این دوره و زمانه کمتر جایی داشته باشد.

ما در شهری شلوغ زندگی می‌کنیم که آدم‌های بد هم کم نیستند. از دید من آدم‌های خوب هم زیادند، اما متاسفانه در این زمانه این آدم‌های خوب هستند که مجبورند ماسک به صورت بزنند. این بد است وگرنه خوبی همیشه وجود دارد و این ماییم که باید خوبی‌ها را ببینیم. اگر کسی به من بدی کند، سعی می‌کنم آن بدی را نبینم که اگر قرار باشد آن فرد روزی جنبه خوب خودش را به من نشان دهد، این کار را بکند؛ چرا که به اعتقاد من اگر بدی کسی را به رویش بیاوری، او دفعه بعد راحت‌تر بدی‌اش را برایت رو می‌کند و آن را به تو نشان می‌دهد؛ چرا که قبح رفتار زشتش ریخته است.

پس آدم‌ها را در رودربایستی با خودشان قرار می‌دهی؟

بله، چراکه معتقدم همه آدم‌ها به خاطر ذات خوبشان روزی از کار بد خود پشیمان می‌شوند و من با ندیدن بدی‌هایشان به آنها فرصت دوباره می‌دهم.

با این اوصاف شما در فیلم زندگی‌تان اصلا نقش منفی ندارید.

حتی اگر داشته باشم در نهایت به او فرصت می‌دهم که نقش عوض کند. اینقدر صبر می‌کنم که این اتفاق بیفتد چرا که به صبر خیلی اعتقاد دارم.

... و سکانس آخر را چه جوری می‌نویسی؟

به نظر من بهترین سکانس پایانی برای هر کسی این است که بفهمد این سکانس آخر است. این خودش یک لطف عظیم است.

پس با این حساب اگر کارگردان می‌شدی، حتما فیلم فارسی می‌ساختی.

(می خندد) همین سوال شما پر از خیر و برکت است. این‌که بدانی سکانس آخری هم هست.

حالا کمی درباره نوروز بگو و خاطراتت.

نوروز را دوست دارم، همیشه موقع سال تحویل این حرف در گوشه‌ای از ذهنم بوده‌ که موقع سال تحویل ماهی از تنگ بیرون می‌پرد. همیشه هم نگاهم به تنگ ماهی بوده‌ و حس بچگانه‌ام منتظر است که ماهی از تنگ بیرون بپرد، اما هیچ وقت این اتفاق نیفتاد. تازه تخم‌مرغ هم رنگ می‌کردم. بچه که بودم پوست پیاز قرمز می‌خریدم و می‌انداختم در آب جوش و تخم‌مرغ را در آن می‌انداختم تا رنگ بگیرد.

الان هم این کار را می‌کنی؟

نه الان خانمم این کار را می‌کند.

نسبت به صدای توپ سال تحویل چه حسی داری؟

خیلی حس عجیبی است، این صدا را که با خاطره‌ها عجین‌شده، خیلی دوست دارم؛ اما چند وقتی است دلم‌می‌گیرد. دلم می‌خواهد تحویل سال را در یک اتفاق جمعی جشن بگیریم و حس شادیمان را با هم شریک شویم، اما متاسفانه امروزه این اتفاق بیشتر در خلوت انجام می‌پذیرد. هر کس در خانه خودش می‌نشیند و آن اتفاق در لحظه می‌افتد؛ در صورتی که من دوست دارم در یک جمع بزرگ صدای توپ را بشنوم و همه با هم خوشحالی کنیم.

آیا جواد عزتی به سنت‌ها پایبند است و به آنها علاقه دارد؟

نه همه سنت ها. بعضی از آنها واقعا دست و پا گیرند.

مثلا؟

الان چیزی به ذهنم نمی‌رسد، ببینید به نظر من سنت‌ها ریشه خوبی دارند و از عقاید مثبتی به وجود آمده‌اند. باید اینها را از هم جدا کنیم. نباید دست و پا بزنیم که همه سنت‌ها را نگه داریم، باید سنت‌های خوب را نگه داریم؛ چون سنت اسم بزرگی است و ما ممکن است ناخودآگاه از این اسم سوءاستفاده کنیم؛ مثلا یکی از این سنت‌ها این است که سال تحویل هر کس خانه خودش باشد، اما به نظر من برای حفظ جایگاه خانواده هیچ ایرادی ندارد که همه در یک جا دورهم جمع شویم و هر کس خانه خودش نباشد. متاسفانه زندگی امروزه این فرصت را نمی‌دهد که این اتفاق بیفتد. هر کس در خانه خودش است و برنامه‌های خودش را دارد. در صورتی که در گذشته برنامه‌های جمعی اولویت بیشتری به برنامه‌های فردی داشت و این خیلی خوب بود.

بحث بر سر سنت و بزرگان شد، به نظر شما در حرفه بازیگری باید خلاقیت و نوآوری داشت یا پاجای پای‌بزرگان گذاشت؟

به نظر من این دو مقوله هیچ منافاتی با هم ندارد، آدم‌هایی بزرگ شدند که خلاقیت داشتند و به نظر من خلاقیت مقوله‌ای میرا نیست که از بین برود. هر کسی به هر صورتی می‌تواند خلاقیت به خرج دهد. حتی اگر هیچ کاری نکنیم، وقتی جمله‌ای بگوییم که جدید است و به آن کمی فکر کرده باشیم، شاید بزرگ‌ترین خلاقیت را از خود نشان داده‌ایم. فکر کردن ربط مستقیم به خلاقیت دارد. ما همیشه به دنبال این هستیم که کاری را انجام دهیم که قبلا انجام نداده‌ایم یا کسی آن را انجام نداده باشد، در صورتی که شاید بزرگ‌ترین خلاقیت‌ها با کمی فکر به وجود آید. به نظر من باید از تجربه و خلاقیت بزرگان نیز استفاده کرد.

یک تفکری همیشه هست که همیشه بر سر ما دهه شصتی‌ها سنگینی می‌کند. این‌که نسل قدیم ما را متهم به سطحی بودن می‌کند، این‌طور است؟

همان‌طور که ما هم نسل بعدی را به این متهم می‌کنیم، این طبیعت نسل‌های پیشین است؛ البته در این که نسل پیش از ما در آرامش بیشتری تفکر و زندگی می‌کرد شکی نیست. حتی در نوع موسیقی هم اگر شما دقت کنید به همین نکته می‌رسید. موسیقی سنتی آرام است و یکدست، اما شاید نوع موسیقی مورد علاقه جوانان امروز موسیقی‌هایی شاد و پرهیجان باشد. می‌دانید به نظر من امروزه تنها ریتم جوانان تند شده است؛ ریتم زندگی‌شان، ریتم تفکرشان و این به معنی آن نیست که آنها سطحی هستند. زندگی شهرنشینی و دیجیتال شاید باعث شده ریتم‌ها کمی تند شود، چون تکنولوژی این سبک زندگی را می‌طلبد که سریع‌تر فکر کنیم، تصمیم بگیریم و زندگی کنیم و این سرعت اصلا دلیل نمی‌شود یک فرد را سطحی تلقی کنیم. ممکن است فردی در یک دقیقه بتواند به یک ایده ناب برسد که کسی در یک ماه هم نرسد.

شما چه نوع موسیقی گوش می‌دهید؟

من موسیقی خوب را گوش می‌کنم. از یک طرف عاشق کارهای سنتی هستم و به همان اندازه هم از موسیقی‌های کانتری و بلوز لذت می‌برم. تا به حال نتوانستم بگویم چه موسیقی را بیشتر دوست دارم یا این‌که چه غذایی حتی.

مردان ایرانی اصولا خوش خوراک هستند. با آشپزی کردن چطوری؟

بله، آشپزی هم بلدم.

چه غذایی را خوب درست می‌کنید؟ نیمرو؟

(می‌خندد) به صورت حرفه‌ای آشپزی نمی‌کنم، اما پایش بیفتد همه چیز درست می‌کنم و اصلا از آشپزی فراری نیستم.

شما به زندگی انرژی می‌دهید یا زندگی به شما؟

هر دو؛ اعتقاد دارم چیزی که می‌دهی، پس می‌گیری. این یک قانون جهانی است و خود ما هستیم که همه چیز را پیش می‌آوریم. هر چیزی به نیت آدم بستگی دارد؛ اگر نیت ما خوب و مثبت باشد همان انرژی مثبت را هم از جهان و زندگی دریافت می‌کنیم.

پس میانه شما با تقدیر و جبر به چه صورت است؟

تقدیر جای خودش را دارد اگر ما نیت و ذهن خودمان را بسازیم، آن وقت با خیال آسوده آماده پذیرفتن تقدیر هستیم.

بیشتر انرژی را از ماه می‌گیری یا خورشید؟

بیشتر از ماه، شب‌ها را بیشتر دوست دارم.

اوقات فراغت چه‌کار می‌کنی؟

فیلم می‌بینم.

سینما یا در خانه؟

هر دو.

آخرین فیلمی که دیدی؟

بچه رزماری.

قشنگ‌ترین کارتونی که در دوران کودکی دیدی؟

کارتون‌های زیادی دیدم که دوست داشتم. حتی همین الان هم برنامه «بچه‌های دیروز» را می‌بینم که کارتون‌های آن زمان را نشان می‌دهد. کارتون مورد علاقه من زمزمه «گلاکن» بود؛ این کارتون پر از عکس و تصویر بود. یکی دیگر هم «مزرعه آفتابگردان» بود که ماجرای گربه‌ای بود به نام خپل؛ که آن هم همش عکس و تصویر بود و کسی روی این عکس‌ها داستان می‌گفت، همه آن تصویرها در خاطرم مانده است.

انگار ذهن تصویرگری داری، اهل نقاشی هم هستی؟

حرفه‌ای نه، اما خیلی وقت پیش سراغش رفته بودم.

اهل مطالعه هم هستی؟ آخرین کتابی که خواندی؟

متاسفانه گاه‌گاهی، کتاب کوری.

کوه و طبیعت را دوست داری، دوست داری کدام قسمت کوه قرار بگیری؟

دوست ندارم جایی از کوه بایستم. می‌خواهم در حال حرکت باشم. یعنی حرکت و طی مسیر را بیشتر ترجیح می‌دهم چون اعتقاد دارم اگر به جایی برسیم، دیگر آنجا معنای خودش را از دست می‌دهد. مثل این می‌ماند که وقتی به سمت یک نور در حال حرکت باشی، همیشه انگیزه‌ای داری ولی وقتی به خود نور رسیدی دیگر نوری نمی‌بینی چون درون آن ایستاده‌ای.

فکر می‌کنی با کدام نقشت در ذهن مردم ماندی؟

نقش داداشی در سریال «مثل هیچ کس»، این نقش را خودم هم خیلی دوست داشتم.

اما من نقش «بابا اتی» را در قهوه تلخ بیشتر دوست داشتم و فکر می‌کنم همه شما را با آن نقش به یاد می‌آورند.

فکر می‌کنم «بابا اتی» مکمل نقش داداشی بود، ولی ابتدا با داداشی در ذهن مردم آمدم؛ البته طبیعتا مردم نقش‌های به روز و جدید را بیشتر به یاد می‌آورند که اتفاقا باعث افتخار من هست که هر سال بهتر از سال قبل باشم.

خودتان کدام را دوست داشتی؟

من نقشم را در فیلم سینمایی «آفریقا» خیلی دوست داشتم و واقعا هم برایش زحمت کشیدم. به طوری که در زمانی که در آفریقا بازی می‌کردم، اصلا آدم دیگری شده بودم. نه این‌که شبیه شخصیت نقشم در آفریقا شده باشم، بلکه ذهنم زیادی درگیر نقش شده بود و تا اندازه‌ای در خلقیاتم تاثیر گذاشته بود.

یعنی نقش‌های جدی‌تان را بیشتر از طنز دوست داری؟

نه این‌طور نیست. من بیشتر دوست دارم در همه ژانرها بازی کنم.

فکر می‌کنید شیرینی شخصیت بابا اتی در چه بود؟ با این‌که هم گریم سنگینی داشت و اصلا به شما شباهتی نداشت و هم خیلی فانتزی بود.

اصولا نقش پیرمردها را مردم دوست دارند، خصوصا این‌که کسی نقش یک پیرمرد را با شکل و شمایل جدیدی بازی کند. مثل زمانی که حمید لولایی نقش پیرمرد را بازی کرد، خیلی مردم استقبال کردند یا مهران غفوریان در «تیر تپر».

فیلم‌های خودت را هم می‌بینی؟

بله خیلی هم علاقه دارم، تازه اگر فرصت کنم همه برنامه‌های تلویزیون را هم می‌بینم.

پشت صحنه زندگی‌تان زیاد کات می‌خورد؟

اصولا آدمی هستم که توانایی پذیرش اشتباهاتم زیاد است. به این صورت به خودم کات می‌دهم، اما سعی می‌کنم به اصطلاح به خودم جام کات ندهم.

به نظر شما سالی که نکوست از بهارش پیداست؟

(فکر می‌کند) نمی‌دانم.

و در آخر هم اگر قرار بود یک اسم برای فیلم زندگی‌ات بگذاری چه اسمی بود؟

رویایی شبیه واقعیت.

* مهراوه فردوسی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: