روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
سه شنبه 30 بهمن 1397 / 13 جمادي الثاني 1440 / a 19 Feb 2019
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه نوروز 91
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
شنبه 27 اسفند 1390 - ساعت 16:35
شماره خبر: 100806439748
گزارشي از پشت صحنه سريال «دست بالاي دست»
در مسير تندباد
در یکی از روزهای سرد و ابری منتهی به سال‌90، به محل لوکیشن سریال «دست بالای دست» (به سوی خوشبختی) می‌روم و به دلایلی مجبورم در 2 روز مختلف به آنها سر بزنم؛ روز اول در هوای سرد و برفی در دامنه‌های دارآباد با گروه ملاقات می‌کنم و روز دیگر در دفترخانه ازدواجی در طبقه دوم ساختمانی در محله قلهک. روز اول با رد کردن پیچ و خم‌های یک جاده خاکی به محل تصویربرداری می‌رسم. شیشه‌های ماشین بخار گرفته و در مدتی که در راه هستم به این فکر می‌کنم که گروه سریال، سرما را چگونه طاقت می‌آورند و البته من نیز...

.اول صبح مجید مولایی، تهیه‌کننده سریال به من گفته بود که قرار بوده سکانس‌های داخلی سریال ضبط شود و به خاطر پیش‌بینی غلط هواشناسی و به این دلیل که باران نیامده است، گروه فرصت را غنیمت شمرده و سکانس‌های بیرونی را ضبط می‌کنند؛ البته مثل این‌که برای این گروه سردی استخوان‌سوز هوا جزو عوامل بازدارنده ضبط سکانس‌های بیرونی نیست! این فکر البته زمانی از ذهنم می‌گذرد که دستانم از سوز سرما روی دفترچه یادداشت حرکت نمی‌کند. بعد از یک سفر درون‌شهری تقریبا خسته‌کننده به محل تصویربرداری می‌رسم؛ ساختمانی نیمه‌کاره در ارتفاعات شمال شرق تهران. چشمان جستجوگرم به دنبال چهره‌های آشنا می‌گردد و عاقبت کارگردان و تهیه‌کننده را پیدا می‌کنم. در جستجوهای بعدی‌ام یوسف تیموری و خشایار راد را می‌یابم و در نهایت عباس محبوب. صحنه خلوت‌تر از چیزی است که فکر می‌کردم. به جز منشی صحنه و برنامه‌ریز، تصویربردار و صدابردار تقریبا شخص دیگری نیست. به اطراف نگاه می‌کنم، جز خیابانی طویل، چند آپارتمان و یک ساختمان نیمه کاره با کلی آهن‌پاره و سنگ و آجر و سیمان چیز دیگری در صحنه نیست. متوجه می‌شوم که بخشی از داستان سریال مربوط به ساخت و ساز و... است. درست در لحظه‌ای که به ساختمان خیره شده‌ام، صدای یوسف تیموری که به سمت وانتی می‌دود توجه مرا جلب می‌کند. سکانسی در حال ضبط است. تا الان فقط می‌دانم که داستان این سریال درباره دو برادر به نام سیامک و سعید است که هر کدام از راهی جداگانه به سوی خوشبختی می‌روند. در این سکانس عباس محبوب راننده وانت است و چند مرد بر پشت وانت سوارند. وانت روبه‌روی تیموری توقف می‌کند و افراد از وانت پیاده می‌شوند. از دیالوگ‌ها حدس می‌زنم که عباس محبوب قرار بوده به سفارش یوسف تیموری یک عده آدم مهندس‌نما بیاورد و او یعنی سیامک از این‌که شمایل هیچ کدام از آنها شبیه به مهندسان نیست، ناراضی و شاکی است. این صحنه نزدیک به 3 یا 4 بار تکرار می‌شود و من در این بین فرصت پیدا می‌کنم به سراغ مجید مولایی، تهیه‌کننده کار که از دور همه چیز را نظارت می‌کند و لبخندی پنهان بر لب دارد، بروم و درباره ایده اولیه این سریال از او بپرسم.

ترکیب طنز و ملودرام در سریال

مولایی می‌گوید: در ابتدای کار خشایار الوند طرحی را به من پیشنهاد داد و ما علاقه‌مند شدیم که این طرح را به شبکه 3 سیما معرفی کنیم، اما طرح اولیه به دلیل این‌که در مواردی از خطوط قرمز رسانه‌ای عبور کرده بود منتفی شد اما در جلسه‌ای که با آقای الوند داشتیم، ترکیبی از طرح مصوبی که ایشان قبلا به شبکه داده بود با طرح فیلمنامه جدیدی که نوشته شد ترکیب شد و از دل آن داستان این سریال به وجود آمد.

مولایی ادامه می‌دهد: شبکه 3 سابقه زیادی در تهیه و تولید سریال‌های طنز دارد و دغدغه اصلی ما هم در این سریال این بود که بتوانیم دو وجه طنز و ملودرام را با هم ترکیب کنیم، یعنی در عین حال که تماشاگر این مجموعه می‌تواند رشته قصه و داستان را پیگیری کند، در عین حال روابط علت و معلولی و منطق درام را در آن ببیند و در کنار اینها به موقعیت‌های طنز بخندد. او در ادامه در مورد وجه تمایز و نقطه قوت این سریال با دیگر سریال‌های طنز می‌گوید: معمولا در بسیاری از کارهایی که در شبکه سوم تجربه شده است، ما شاهد مجموعه فانتزی یا برنامه‌هایی هستیم که تنها هدف آنها خنداندن مردم به هر شکلی است. اما تلاش ما در این سریال بیشتر رعایت معیار ها، ضوابط و چارچوب قصه سریال و در عین حال ایجاد کردن موقعیت‌های بامزه و جذاب برای تماشاچی بوده است.

وقتی درباره تغییرات کلی در مرحله اول کار می‌پرسم، می‌گوید: در ابتدا نحوه چینش کار به نوع دیگری بود. بیتا فرهی، حمید گودرزی و کتایون امیرابراهیمی بازیگران اصلی بودند و همین طور که از پرونده کاری این بازیگران نیز بر می‌آید، هدف ما ابتدا یک ژانر غیرطنز بود؛ اما در روند کار و بعد از این‌که چیزی حدود 50 یا 60 دقیقه از این کار ضبط شد و آن را تدوین و تماشا کردیم متوجه شدیم که آن میزان طنزی را که برای شب عید نیاز داریم، نتوانستیم ارائه دهیم و کار بیشتر وجه درام داشت تا طنز.

به هر حال دغدغه شبکه 3 با توجه به اهدافی که دارد خصوصا برنامه‌های مناسبتی برای عید نوروز بیشتر برنامه‌هایی با رویکرد طنز است و به همین دلیل نیز در تیم اجرایی مجموعه تغییراتی دادیم تا جایی که امکان دارد، سمت و سوی طنز در کار تقویت شود. به همین دلیل بازیگرانی که تجربه‌ای در کار طنز داشتند انتخاب و جایگزین بازیگران جدی شدند. حمید گودرزی جایش را به یوسف تیموری داد. کتایون امیرابراهیمی جایش را به مجابی داد و فتحعلی اویسی و... به مجموعه اضافه شدند؛ اما در کنار آن ساختار نمایشی قصه و درام سریال را نیز حفظ کردیم.

مولایی در پاسخ به این پرسش که چرا فرزاد موتمن جایش را به مجید یوسفی کارگردان مجموعه داد، می‌گوید: فرزاد موتمن بشدت تابع فیلمنامه بود و تلاش می‌کرد که آنچه در فیلمنامه اتفاق افتاده است مو‌به‌مو اجرا کند، اما واقعیت این است که در کار طنز بهتر است که بخشی از سکانس‌ها فی‌البداهه اجرا شوند، در صورتی که بیشترین دغدغه موتمن اجرای بافت درام و قصه بود که این کار به خودی خود بد نیست؛ اما در این مجموعه باعث شده بود کار بیشتر جدی به نظر برسد و این هدف ما نبود؛ به همین دلیل یوسفی به عنوان کارگردان انتخاب شد و بسیاری از بازیگران نیز عوض شدند تا وجه طنز کار بیشتر شود.

یک سریال روان و مردمی

وقتی گفت‌وگویم با تهیه‌کننده کار تمام می‌شود، چهره راضی کارگردان و متفرق شدن گروه را می‌بینم و مطمئن می‌شوم که این صحنه با موفقیت ضبط شده است. یوسف تیموری را می‌بینم که با انرژی دیالوگ‌های صحنه بعدی را با افرادی که پشت وانت هستند، تکرار می‌کند. او خیلی سرزنده است و با همه شوخی می‌کند. تا به حال فقط می‌دانم که او قرار است نقش سیامک را بازی کند.

به سمتش می‌روم و از او درباره نقشش می‌پرسم. او قبل از آن که چیزی بگوید درباره عنوان این سریال می‌گوید: «به سوی خوشبختی» را عنوان مناسبی برای این سریال نمی‌دانم، البته با کارگردان و تهیه‌کننده نیز در این رابطه صحبت کردم و قرار است اگر امکان داشته باشد اسم کار تغییر کند.

بعد از آن درباره نقش خودش در این سریال توضیح می‌دهد: نقش پسری با نام سیامک را بازی می‌کنم که خلقیاتی دارد برگرفته از اخلاق پدرش با بازی رضا فیض‌نوروزی. سیامک برادر دیگری به نام سعید و با بازی جواد عزتی هم دارد که خلقیاتش شبیه به سیامک و پدر نیست. سیامک از پدر یاد گرفته که با دست درازی به اموال دیگران زندگی خودش را بگذراند و در همین حین به دختری برمی‌خورد که خانواده ثروتمندی دارد. او این موضوع را با پدرش در میان می‌گذارد و او موافقت می‌کند. سیامک باید در مقابل این دختر و پدرش نقش فرد پولداری را بازی کند و اتفاقاتی در این حین می‌افتد که دیدنی است.

او در توضیح بیشتر شخصیت نقش سیامک می‌گوید: سیامک در این سریال نقش چندگانه‌ای را بازی می‌کند.؛ چرا که مقابل چند نفر از جمله دختر مورد علاقه و خانواده‌اش بازی‌های متفاوتی انجام می‌دهد که بکلی با شخصیت اصلی خودش در سریال متفاوت است. او درباره چگونگی دعوت به کار در این سریال نیز می‌گوید: با نظر مجید یوسفی (کارگردان) و مجید مولایی (تهیه‌کننده) و بهشتی (مدیرتولید) نقش سیامک به من پیشنهاد شد؛ من هم ابتدا با خواندن متن و بعد از آن مذاکره درباره قرارداد، کار را قبول کردم.

وقتی درباره نقاط قوت این سریال طنز می‌پرسم، می‌افزاید: به نظر من هدف سریال‌های مناسبتی خصوصا مناسبتی مثل نوروز مردمی بودن آنهاست و طبیعتا مردم نیز در ایام نوروز سریال‌های ساده و روان را مطالبه می‌کنند، پس در این‌گونه سریال‌ها نمی‌توان و نباید بیش از حد عمیق شد؛ البته نباید از این نکته نیز غافل شد که خانواده محترم هنرمندان تئاتر و تلویزیون نیز شاید مخاطب چنین سریال‌هایی باشند و به همین دلیل نیز پرداخت کار باید به نحوی باشد که روانی کار و سادگی آن، ما را از محدوده داستانی و قصه‌ای آن دور نکند. خوشبختانه نقطه قوت این کار هم مثل سریال‌های قبلی که در آن بازی کردم در این است که این سریال هم مثل دیگر سریال‌های طنز مناسبتی، ساده، روان و مردمی است.

تلنگری برای جبران مافات

کمی آن‌سوتر چشمم به یک کانکس می‌افتد، به زحمت از لابه‌ لای سنگ و آجر و البته با نیم نگاهی به آسمان که هر لحظه ممکن است آجرهای معلق در هوا که به سمت طبقه نهم ساختمان نیمه کاره می‌رود بر سرم فرود بیاید، به سمت کانکس می‌روم. خشایار راد در حال صحبت با دستیار کارگردان است. از دهانش همراه با هر کلمه بخاری سرد بیرون می‌زند. به سمتش می‌روم، مرا به داخل کانکس دعوت می‌کند، حدس می‌زنم بازیگر‌ها در این اتاق گریم می‌شوند و با خود فکر می‌کنم که خشایار راد در این سریال چه نقشی را بازی می‌کند که خودش می‌گوید: نقش وکیلی به نام جابری را بازی می‌کنم که وکالت مرد متمولی به نام زندی را به عهده دارد. زندی دچار مشکلات مالی شده و جابری سعی می‌کند او را از این بحران نجات دهد. زندی پدر همان دختری است که سیامک (با بازی یوسف تیموری) درصدد ازدواج با اوست. به همین دلیل جابری استخدام می‌شود تا سیامک را شناسایی کند، اما وکیل این سریال که از قضا فرد زرنگ و فرصت‌طلبی است و نمی‌گذارد کسی او را گول بزند، در طول قصه متوجه می‌شود، کسانی که در ورشکستی و رانت‌خواری موکل او نقش دارند، همه به نحوی کلاهبرداری می‌کنند. جابری هم تصمیم می‌گیرد که وارد ماجرا شود و مثل بقیه کلاهبرداری کند.

راد درباره نحوه دعوت به این سریال هم می‌گوید: چند وقت پیش از دفتر مولایی تهیه‌کننده فیلم با من تماس گرفتند و گفتند، یک سریال 15 قسمتی به کارگردانی فرزاد موتمن برای عید نوروز در حال تهیه است. برای همین ما به دفتر ایشان رفتیم و قرارداد را امضا کردیم. اما بعدها با یک تاخیر یک هفته‌ای خبردار شدیم که کارگردانی کار از موتمن به یوسفی تغییر پیدا کرده است.

وقتی از او درباره کار طنز و تمایل او به انجام این کار پرسیدم، می‌گوید: به نظر من یک بازیگر در توانایی‌های خود می‌بیند در اکثر ژانرها بازی کند، اما متاسفانه اگر بازیگری در نقش خود گل کند؛ در دیگر کارها نیز از او ایفای همان نقش را می‌خواهند. به همین دلیل بیشتر کارهای یک بازیگر در قالب‌های یکسانی صورت می‌گیرد. در هر صورت علاقه بنده بازیگری است اما ترجیح می‌دهم که در نقش‌های متفاوتی بازی کنم تا گرفتار کلیشه نشوم.

خشایار راد در آخر با تبریک نوروز به تمام مردم ایران، نوروز را تلنگری می‌داند تا کمیت‌ها و کاستی‌های سال گذشته را جبران کنیم.

مگر خیابان جای تردد اتومبیل است؟

از کانکس بیرون می‌آیم، صحنه‌ای دیگر در حال ضبط است. یوسف تیموری پشت به ساختمان نیمه کاره ایستاده است و از همان افرادی که پشت وانت هستند و حالا به صف در مقابل او ایستاده‌اند، می‌پرسد: «خب، حالا ما اومدیم اینجا که چی بشه؟ شما کی هستید؟» و آنها که از قبل توسط او آماده و هماهنگ شده‌اند تا نقش مهندس را بازی کنند، در جواب او با هم می‌گویند: «مهندس شهرداری». این صحنه نیز چند بار ت