روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
يكشنبه 01 مرداد 1396 / 28 شوال 1438 / a 23 Jul 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه نوروز 91
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
شنبه 27 اسفند 1390 - ساعت 16:35
شماره خبر: 100806439924
گفت‌وگو با سيروس مقدم به بهانه فرا رسيدن نوروز
نوروز که مي‌آيد،‌ کودک ‌مي‌شوم
می‌گوید سال 90، سال خوبی برای من بود. بعد از انجام و ساخت 20 سریال مختلف هنوز هم شوق ساختن دارد. سیروس مقدم عاشق زندگی است و هنوز که هنوز است، مثل یک کودک شوق تجربه‌های تازه را دارد. نوروز را بیشتر دوست دارد و می‌گوید: وقتی هم که پیام نوروز می‌آید تمام خاطره‌های کودکی برایم زنده می‌شود؛ به‌خصوص سبزی‌پلو با ماهی که مادرم درست می‌کرد.

از سیروس مقدم خواستیم که سال 90 را برایمان ورق بزند و بگوید که این سال را چطور گذرانده و سال آینده را چگونه خواهد گذراند.

همه ما در لحظه سال تحویل کارهای مختلفی انجام می‌دهیم و احیانا آرزوهایی می‌کنیم. شما به‌عنوان یک هنرمند در لحظه تحویل سال چه کاری انجام می‌دهید؟

وقتی سال در حال نو شدن است، معمولا از این لحظه زیبا و باشکوه لذت می‌برم و سعی می‌کنم خیلی به آنچه گذشته یا آنچه خواهد شد، فکر نکنم. البته بعد از تحویل سال و خارج شدن از حال و هوای سال تحویل، هم به سالی که گذشت می‌اندیشم و همه به سالی که در پیش است. معمولا به سال قبل با دید نقادی می‌نگرم و برای سال آینده‌ام برنامه‌ریزی‌هایی می‌کنم که در تمام این لحظات، خدا را شکر گفته و از حضرت حق می‌خواهم که هیچ وقت من و خانواده‌ام را به خودمان واگذار نکند.

معمولا در انتهای سال چقدر به برنامه‌ها و اهدافتان در اول سال می‌رسید؟

به هر حال هر انسانی برای خود آرزوها و اهدافی دارد. طبیعتا آدم هیچ وقت به تمامی خواسته‌ها و اهدافش نمی‌رسد. همیشه با خودم می‌گویم ای کاش سال گذشته به جای 365 روز، 400 روز یا بیشتر بود. چون معمولا کارهای ناکرده و تمام نشده‌مان بیشتر از کارهای انجام‌شده مان است. ولی خدا را شاکرم که سال‌ها در پی هم می‌آیند و من احساس می‌کنم، هر سال گامی به جلو برداشته‌ام.

سال 90 کارهای مختلفی انجام دادید. از نظر خودتان این سال چگونه گذشت؟

سال 90، به لحاظ کاری سال نسبتا خوبی برایم بود. مردم از سریال «پایتخت»، که ایام نوروز پخش می‌شد، راضی بودند و به دنبالش سریال «تا ثریا»، که باعث شد موضوع ربا و نزول و لقمه حلال و حرام و پول‌های شبهه‌دار مطرح و به چالش گذاشته شود. به هر حال خدا را شکر، از سالی که گذشت راضی هستم.

در این سال‌ها و پس از این همه کار، آیا حالا از سر عادت کار می‌کنید یا هنوز هم آن دلهره و عشق ابتدایی همراه شماست؟

هیچ وقت از سر عادت کار نکرده‌ام. این را در آخرین کارم یعنی «تا ثریا» هم می‌توانید ببینید. هر قصه تازه‌ای مرا مثل یک کودک می‌تواند به وجد بیاورد و همان قدر برایم دلهره و اضطراب ایجاد کند. گویی که برای اولین بار است که می‌خواهم کارگردانی کنم.

تجربه همکاری با کدام یک از بازیگران را طی این سال‌ها نداشته‌اید که دوست دارید آن را تجربه کنید؟

همیشه دلم می‌خواهد چیزهایی را که تجربه نکرده‌ام، تجربه کنم و با دنیاهای تازه‌تری آشنا شوم. حتی بسازم تا ساخته شوم. این موضوع شامل تمامی پدیده‌های اطرافم است. دوربین‌های جدیدتر، قصه‌های تازه‌تر و... اما در مورد بازیگران باید بگویم که کار کردن با مرحوم خسرو شکیبایی تا ابد در دلم وجود دارد و از سایر بازیگران پیشکسوت و افرادی که علاقه همکاری با آنها را دارم، می‌توانم به پرویز پرستویی، رضا کیانیان، جمشید هاشم‌پور، مهدی هاشمی، مهران مدیری، صابر ابر، امین حیایی و از خانم‌ها فاطمه معتمدآریا، مهتاب کرامتی، پریوش نظریه و... اشاره کنم و اگر اسمی از قلم افتاده عذرخواهی می‌کنم.

فکر می‌کنید سیروس مقدم چه جایگاهی در ذهن مخاطبان تلویزیون دارد؟

فکر می‌کنم به نوعی محرم آنها هستم و حتی یکی از اعضای خانواده‌شان. همیشه تلاش کردم که با مردم صادق باشم، دروغ نگویم، دردی از دردهایشان را بازگو کنم، به آنها احترام بگذارم و شعورشان را محترم بشمارم. احساس می‌کنم مردم سیروس مقدم را از خودشان می‌دانند.

دغدغه این روزها و این سال‌های شما؟

دغدغه این سال‌های من این است که آیا واقعا توانسته‌ام با مردم صادق و روراست باشم؟ آیا مردم من را از خود می‌دانند؟ و به من اعتماد دارند؟ و آیا...

آقای مقدم آیا به تمام آرزوهای کودکی‌اش رسیده است؟

معمولا آرزوهای کودکی آدم‌ها، در مسیر بزرگ‌شدنشان دستخوش تغییرات زیادی می‌شود. شاید محتوا و درونمایه‌ای از آرزوهای کودکی همواره با آدم است. فصل مشترک رویاهای کودکی من با این مرحله زندگی‌ام، شاید تنها در این نکته باشد که از همان کودکی، دلم می‌خواسته آدم سرباری نباشم و روی پای خود بایستم و برای دیگران مفید باشم. آرزوی کودکی من هرگز دکتر، مهندس یا خلبان شدن نبود؛ بلکه همیشه آرزو می‌کردم نوعی زندگی کنم که همواره دور‌وبرم پر از کتاب باشد. البته نه با جسم، بلکه با ذهن و هنرم. تا بتوانم افکارم را به قضاوت بگذارم.

با این حساب آیا هنوز هم مطالعه می‌کنید؟ در واقع فرصتش را دارید؟

بله. هنوز هم تا هر شب مطالعه نکنم، به خواب نمی‌روم.

این واژه‌ها شما را به یاد چه چیزی می‌اندازد: عید، قرآن، سبزی پلو با ماهی، اسکناس‌های تا نشده، جیب خالی پدر و شیرینی‌های پر از عطر مادربزرگ؟

چه سوال زیبایی پرسیدید. واژه عید من را به یاد دعای یا مقلب القلوب و الاحوال می‌اندازد و این که از حالی در گذشته به حالی در آینده می‌رویم. قرآن من را به یاد این می‌اندازد که یک مسلمان هستم و از این بابت به خودم می‌بالم و همین طور صدای صوت زیبای عبدالباسط. سبزی‌پلو با ماهی من را به دوران کودکی و لحظه سال تحویل و تلاش عاشقانه مادرم که سعی می‌کرد بهترین سبزی‌پلو با ماهی را برای ناهار یا شام درست کند. ما جنوبی‌ها عاشق ماهی بخصوص در ایام نوروز هستیم. اسکناس تا نشده برای من مساوی است با عیدی بزرگترها آن هم زمانی که وسط کتاب قرآن گذاشته شده است. جیب خالی پدر شاید همان پز عالی است و شیرینی‌های پرعطر مادربزرگ برایم پر از خاطره است.

یک پیشنهاد برای این که روزگار بر وفق مرادمان بچرخد؟

پیشنهادم این است که آنچه در لحظه ممکن است پراسترس و نگران‌کننده باشد، فردا تبدیل به موضوعی عادی و معمولی می‌شود؛ بنابراین باید صبور بود، نباید زیاد سخت گرفت و باید این جمله را به معنای واقعی درک کنیم که فردا هم روز خداست.

برای سفر،‌ کدام نقطه را پیشنهاد می‌کنید؟

از آنجا که به طور مدام در حال کار و فعالیت هستم، نمی‌توانم توصیه خاصی بکنم ولی اگر بیکار بودم به نظرم بهترین ایام مسافرت، تابستان است که بچه‌ها مدرسه ندارند و خانواده‌ها راحت و با فراغی باز می‌توانند به گردش و سفر بروند.


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: