روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
جمعه 05 خرداد 1396 / 29 شعبان 1438 / a 26 May 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه نوروز 91
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
شنبه 27 اسفند 1390 - ساعت 16:36
شماره خبر: 100806449923
با مهدي نظري، مردي که در بيابان‌هاي مرزي نهال مي‌کارد
مُچ بيابان مي‌خوابد
30 سال پیش

«هَویر» تفریحگاه رزمنده‌هاست، تن‌های تاول‌زده و پوست‌پوست‌شده زیر لباس‌های کلفت و زمخت سربازی، خنکی هویر را می‌خواهد. خفاش‌ها هم امیدشان به هویر است، چه صدای گلوله بیاید و چه صدای زوزه جنگنده‌ها، خفاش‌های آویزان از غار همانجا در تاریکی معلق می‌مانند، «بیشه‌درازی»‌ها هم همین‌طور.

آنها نه از دشمن کمین کرده پشت بلندی‌های روستا می‌ترسند نه از خشن‌ترین‌شان که شب‌ها سر مردها و زن‌ها را می‌بُرند و برای گرفتن جایزه از صدام با خودشان می‌بَرند. بیشه‌دراز خشک است، داغ است، مثل کوره می‌سوزد، خاکش تف‌کرده و بوداده است، خشکی خاک و سرزمین کم آب اما بیشه‌درازی‌ها را می‌ترساند.

حالا

آب غار هویر پایین آمده، پایین‌تر از زمان جنگ. بیشه‌درازی‌ها یادشان هست که سال‌ها پیش مردی در آب کف غار افتاد و آنقدر دست و پا زد تا مُرد، جناز‌ه‌‌اش هم هیچ‌وقت پیدا نشد یعنی که آب، راه دررو دارد، اما بیشه‌درازی‌ها نمی‌دانند و از غار هویر فقط همان آب سبز و سیاهش را که می‌بینند می‌شناسند؛ هویر ولی برای بیشه‌دراز قوت قلب است.

حالا، آب

تنها آبی که می‌توان در بیشه‌دراز دید در هویر است، اگر بشود آبراهه باریک و کم‌جان رودخانه بیشه‌دراز را هم آب دانست رودخانه هم دومین منبع آب باقیمانده در بیشه‌دراز است. مهدی 10 سال پیش در زمین‌های خشک و کوبیده اطراف غار، کنارهای کوچکی را کاشت که حالا درخت‌های بزرگی شده‌اند.

او نهال‌های لاغر و لرزان زیر نور مستقیم و سوزان آفتاب را با دست آبیاری کرد تا شاید روزی سایه‌ای روی زمین سوخته پیرامون هویر بیندازند و نسیمی به روستا برسانند؛ امروز کنارها این آرزوی مهدی را برآورده کرده‌اند. آسمان بیشه‌دراز حتی در زمستان هم یک لکه ابر ندارد ولی کنارهای ایستاده کنار هویر، چند قدم در چند قدم از زمین را زیر سایه خود برده‌اند.

30 سال پیش، آب، ایثار

آب برای مردم بیشه‌دراز حکم گنج را دارد، اما گرمای سوزان خورشید آبشان را بخار می‌کند و به هوا می‌برد با این حال رزمنده‌ها از همین آب اندک هم سهم دارند حتی از نان‌های پخته‌شده در تنور‌های گلی. آبی که مردم روستا می‌نوشند یا درون مشک‌هاست یا در منبع‌های فلزی که آب را تا حد جوش، گرم می‌کند.

بیشه‌درازی‌ها اگر بخواهند آب از منبع بخورند باید حتما درونش قالب یخ بیندازند؛ البته اگر داشته باشند و گیرشان بیاید وگرنه آب منبع خوردنی نیست، اما زن‌هایی که پسر به جنگ فرستاده‌اند لب به آب یخ نمی‌زنند. آنها از همان آب جوشی می‌خورند که خورشید برایشان تدارک دیده چون باورشان شده که آب خنک برای مردمی که جوان‌هایشان چند قدم آن‌طرف‌تر از تشنگی کف به لب می‌آورند حرام است.

حالا، آب، ایثار

تا چشم کار می‌کند کویر پیش آمده، کوه‌های زاگرس هم همه لخت شده‌اند. ماشین‌هایی که از «مهران» به سمت «دهلران» می‌روند اگر در این مسیر نقص فنی پیدا کنند مغز مسافرانشان زیر نور آفتاب داغ منطقه می‌پزد. مهدی به فکر مسافران این ماشین‌هاست. او از 100‌کیلومتر آن طرف‌تر نهال می‌آورد و بار پراید زهوار‌دررفته‌اش می‌کند و آنها را در زمین‌های خشک و پر از گچ اطراف بیشه‌دراز می‌کارد تا اگر روزی مسافری در راه ماند لااقل تا رسیدن کمک زیر سایه یکی از این درخت‌ها بنشیند و نفسی تازه کند. البته تا این نهال‌های لاغر قد بکشند و سایه بیندازند چند سالی زمان می‌برد. مهدی 3 سال است که کاشت نهال را شروع کرده، سال اول تمام نهال‌ها از شدت گرما سوختند و به چوب‌های زرد و خشکی تبدیل شدند که می‌توان لاشه آنها را در زمین‌های اطراف بیشه‌دراز دید. پارسال هم بزها و گوسفند‌های گرسنه عشایر جوانه نهال‌ها را خوردند، اما امسال تا اینجای کار برای نهال‌ها اتفاق بدی نیفتاده. مهدی بیشتر نهال‌های «شوک» را در خاک فرو می‌کند که به خاطر تلخ‌بودنشان حتی بزهای گرسنه هم میلی به خوردنشان ندارند.

شوک‌ها حالا کمی قد کشیده‌اند و برگ‌های سبز و چین‌دارشان را حفظ کرده‌اند؛ فقط می‌ماند آب که بیشه‌درازی‌ها همیشه برای به دست‌‌آوردنش جنگیده‌اند.

حالا، آب، ایثار، بخشش

رودخانه بیشه‌دراز آنقدر کم آب است که برای پرکردن یک گالن آب از آن باید نیم‌ساعتی وقت گذاشت ولی مهدی این کار را می‌کند. او روزهای تعطیل آخر هر هفته فاصله 200 کیلومتری شهر ایلام تا بیشه‌دراز را رانندگی می‌کند تا هم 500 نهالی که از مهران با خودش می‌آورد را بکارد و هم به نهال‌های له‌له‌زن قبلی آب بدهد.

او گالن‌های آب را تا جایی که صندوق پرایدش جا داشته باشد یا خودش می‌برد و آنجا که دیگر پرایدش نکشد و تاب نیاورد تراکتوری اجاره می‌کند تا او آب را درون مخزنش نگه دارد و برای آبیاری نهال‌ها به بیابان‌ها برساند. سختی کار مهدی با آبیاری اولین نهال شروع می‌شود و با کشاندن گالن‌های آب در مسیری 5 کیلومتری ادامه پیدا می‌کند و با آبیاری نهال‌های کاشته‌شده روی یال کوه به اوجش می‌رسد.

حالا، فراموشی

سردار چشم و چراغ بیشه‌زاری‌ها بود. تا جنگ بود در جبهه‌ها مقیم بود و بعد از جنگ هم، همه هم و غمش شد خنثی‌کردن مین‌ها. جوان‌های بیشه‌زار همه بیکارند. چند سال قبل که رودخانه هنوز آب داشت مردم کشاورزی می‌کردند و از طفیلی باران‌هایی که می‌بارید علف‌های روییده در کوه را برای دام‌ها می‌چیدند و امرار معاش می‌کردند. اما در این چند سالی که آسمان بخیل‌شده نه رودخانه آب می‌دهد و نه کوه، علف. مردم گاو و گوسفندها را فروخته‌ و کشاورزی را کنار گذاشته‌اند. البته بعضی‌ها که امیدوارترند هر سال در زمین تخم می‌پاشند اما چون بارانی نمی‌بارد همه تخم‌ها تلف می‌شوند. این بود که جوان‌ها دنباله‌رو سردار شدند و 20 سال بعد از جنگ دوباره راه جبهه‌ها را پیش گرفتند، اما این بار برای خنثی‌کردن مین‌ها.

از بابت این کار پول زیادی عاید جوان‌هایی که خطر کرده‌اند نمی‌شود، اما برای آنهایی که هفت سر عائله دارند و امیدشان از همه‌جا ناامید است، پول خنثی‌کردن مین، آب حیات است، بیشه‌درازی‌ها شجاعت سردار خوب یادشان مانده، روستاییان می‌گویند جوان‌هایی که از احتمال انفجار مین‌ها واهمه داشتند پشت‌سر سردار می‌ایستادند تا او چند مین را خنثی کند و آنها دل و جراتی بگیرند، اما یک روز سردار هم پرکشید، پایش روی مینی رفت و بدنش تکه پاره شد. آنهایی که جنازه سردار را از نزدیک دیده بودند می‌گویند از او فقط دو پا مانده بود با بالاتنه‌ای که هیچ وقت پیدا نشد.

صدای مهدی را هم کسی نمی‌شنود. او دلش به این خوش است که مسوولی سراغش را بگیرد و به خاطر تلاش برای آبادکردن بیابان‌ها خسته نباشیدی به او بگوید، اما انگار سنگ‌اندازی‌ها و تیر بی‌توجهی‌ها به نهال‌های لاغر و تازه پا گرفته او نیز اصابت می‌کنند، اما مهدی نه خسته‌شده نه خسته می‌شود ونه دست از کار برمی‌دارد.

* مریم خباز


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: