روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
شنبه 01 مهر 1396 / 02 محرم 1439 / a 23 Sep 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه نوروز 91
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
شنبه 27 اسفند 1390 - ساعت 16:39
شماره خبر: 100806616366
گفت‌و‌گو با پيرترين نقاره‌زن حرم امام رضا (ع)‌
66 سال است نقاره مي‌زنم
جای سوزن انداختن نیست. حرم لبریز از جمعیت است ... همه منتظر لحظه باشکوه تحویل سال هستند... در یک لحظه، یک لحظه بی‌پایان برای تمام کسانی که با تمام وجود حسش کرده‌اند و با صدای بلند و هماهنگ کرناها و طبل‌هایی که از پشت پنجره‌های بی‌حفاظ نقاره‌خانه قابل تماشاست، همه چیز به پایان می‌رسد و دوباره شروع می‌شود. اگر بتوانی آن بالا بالاها نقاره‌خانه را ببینی، حتما چشمت به پیرمردی ضعیف، اما سرحال و سرزنده می‌افتد که با شور و شوق زایدالوصفی در حال طبل زدن است. سال تحویل می‌شود و پیرمرد همچنان در حال نواختن بر طبل کوچک خویش است؛‌ طبلی که 66 سال است صدایش خاموش نشده است. در آستانه سال نو و طنین دوباره نقاره‌ها با او گفت‌و‌گویی انجام داده‌ایم.

فکر می‌کنید تا کی توفیق نقاره‌زنی را داشته باشید؟ نمی‌خواهید بازنشسته شوید؟

من گفته‌ام که تا وقتی خداوند عمر بدهد و تا زمانی‌که حضرت رضا (ع) مرا بخواهد، دست از نقاره‌زنی نمی‌کشم و خدمت می‌کنم.

متولد چه سالی هستید؟

متولد 1305 هستم و در همین خانه‌ای که الان ساکن هستم به دنیا آمده‌ام. 3 ساله بودم که پدرم فوت کرد و نمی‌دانم که او هم نقاره‌چی بوده یا نه. اما جد و پسرعموهایم، پدرخانمم، یکی از دو شوهرخواهرم و هر سه برادرم که از من بزرگ‌تر بودند، همگی نقاره‌چی بودند. علاوه بر اینها 2 تا پسر دارم که آنها هم هر دو نقاره‌چی هستند. البته چند وقتی است که یکی از پسرهایم خودش را بازنشسته کرده و پسرش به جایش می‌آید و نقاره می‌زند.

شما از کی نقاره‌ زدن را شروع کردید؟

از وقتی کودک و نوجوان بودم به همراه برادرهایم که نقاره‌زن بودند به حرم می‌رفتم. کم‌کم خودم به این کار علاقه‌مند شدم و از 19 سالگی شروع کردم به نقاره زدن.

با کرنا. 30 ـ40 سال کرنا می‌زدم. پس از آن و حدود 20 سال و اندی هم هست که طبل می‌زنم؛ طبل بزرگ گروه را که بقیه هم از آن تبعیت می‌کنند. پسرم هم که الان 40 سال دارد، به آن وارد است.

هیچ وقت شده از نقاره زدن و روزی دو بار برای انجام این کار به حرم رفتن،‌ خسته شوی؟

نه،‌ هیچ‌وقت. از بچگی مشتاق حرم بودم. تو برف و باران می‌رفتم حرم. روزهایی بود که برف آنقدر می‌بارید که تا بالای زانو می‌رسید. مادرم می‌گفت: احمد اگر الان بروی حرم ذات‌الریه می‌گیری. اما کو گوش شنوا. مگر می‌شد حرم نرفت. تا زانو توی برف فرو می‌رفتم، خیلی هم کیف می‌کردم. هنوز هم هنگام رفتن به حرم همانقدر ذوق می‌کنم و سرحالم. در تمام این سال‌ها،‌ روی هم رفته 2 یا 3 روز هم تعطیل نکردم که بخواهم گواهی غیبت ببرم.

تعداد اعضای نقارخانه چند نفر است؟

کلا 15 نفر هستیم که 5 نفر از این تعداد، اعضای خانواده خودم، یعنی پسرم، نوه‌هایم و خودم هستیم.

چه اوقاتی از شبانه‌روز و ایام سال نقاره می‌زنید؟

در شبانه‌روز دو بار نقاره می‌زنیم. بار اول 20 دقیقه قبل از طلوع آفتاب شروع می‌کنیم تا زمانی‌که آفتاب کاملا طلوع کند. بار دوم هم 20 دقیقه مانده به غروب آفتاب کارمان شروع می‌شود تا زمانی‌که آفتاب کاملا غروب کند. به این دو بار نواختن در شبانه‌روز، خدمت معمولی می‌گویند.

علاوه بر این اوقات،‌ در اعیاد و ایام ولادت ائمه نیز نقاره‌زنی داریم. در شب‎هاى اعیادی مانند جشن‎هاى بزرگ قربان، فطر و غدیر و همچنین زمان تحویل هر سال شمسى، در آغاز نوروز هم نقاره نواخته مى‎شود.

با این حساب هیچ تعطیلی ندارید؟

تعطیلی به آن معنا که بگوییم جمعه است یا عید و تعطیل هستیم نه! نداریم، اما در 2 ماه محرم و صفر که ایام سوگواری است و همچنین سالروز شهادت ائمه تا سوم آنها، به منظور احترام به آیین سوگوارى، نقاره‎خانه تعطیل می‌شود.

برای همین اگر بخواهم مسافرتی بروم در همان ایام محرم و صفر می‌روم. فقط یک مرتبه که برای سفر عمره مرخصی گرفتم.

نقاره‌زنی در ایام معمولی با اعیاد و مثلا هنگام تحویل سال چه تفاوتی دارد؟

تفاوت خاصی ندارد،‌ فقط در اعیاد ریتم نواختن‌مان تندتر و ظریف‌تر می‌شود. مقدار زمان نواختن هم دیگر ثابت و 20 دقیقه نیست.

در ماه رمضان هم مانند ایام معمولی نقاره می‌زنید؟

در این ماه به جای صبح، سحر و 2 ساعت مانده به اذان صبح نقاره می‌زنیم. فلسفه‌اش هم بیدار شدن مردم برای سحر است که از قدیم بر جای مانده. زمانی مشهد خیلی کوچک بود، آنقدر کوچک که صدای نقاره به همه جا می‌رسید و مثل حالا رادیو و تلویزیون نبود، مشهدی‌ها با شنیدن صدای نقاره برای سحری از خواب بر می‌خواستند. رسمی که هنوز پابرجاست.

برای رسیدن به نقاره‌خانه باید از چند پله بالا بروی؟

105 پله که ارتفاع هر کدام از آنها 2 برابر پله‌های معمولی است.

چطور می‌توانی روزی 2 بار، آن هم در این سن و سال این همه پله را بالا بروی؟

به خودم باشد که می‌دانم در این سن و سال نمی‌توانم از این پله‌ها بالا بروم، اما می‌فهمم نیرویی مرا بالا می‌برد. احساس می‌کنم کسی به من قوت می‌دهد و مرا بالا و پایین می‌برد وگرنه بالا رفتن از این همه پله برای جوان‌ها هم کار سختی است، آنقدر که وقتی بالا می‌رسند نفسشان به شماره می‌افتد، اما من براحتی بالا می‌روم. روزهایی هست که دو سه بار از این پله‌ها به خاطر درست کردن طبل‌ها یا تعویض پوست آنها بالا می‌روم، هر بار هم براحتی این کار را انجام می‌دهم. وقتی وارد حرم می‌شوم و می‌خواهم از صحن هدایت رد شوم تا به مناره برسم، ناخودآگاه سرعتم زیاد می‌شود. از همان ورودی صحن هدایت احساس می‌کنم صحن حرم به حالت شیب‌دار و مثلثی در می‌آید و من سر می‌خورم پایین نقاره‌خانه.

آیا از مسوولان کسی تاکنون به نقاره‌خانه آمده است؟

نه، تا به حال کسی نیامده. آخر هیچ‌کس توان بالا رفتن از 105 پله را ندارد، پله‌هایی که هر کدام به اندازه 2 پله است.

امام رضا (ع) چه عنایاتی به شما و خانواده‌تان طی این سال‌ها داشته‌اند؟

کل زندگی من با عنایت حضرت رونق گرفته است. شفا زیاد گرفته‌ام،‌ هم خودم و هم همسرم. به عنوان مثال یک روز در حال رفتن به حرم بودم، لباسم را پوشیده بودم که همسرم گفت چند روزه قلبم ناراحت است. او را به دکتر فرستادم و خودم راهی حرم شدم. در مسیر بودم که با من تماس گرفت و گفت می‌توانی به درمانگاه بیایی. وقتی رفتم، دکتر نوار قلب را داد دستم و گفت سریع باید او را برسانی بیمارستان. بعد هم اضافه کرد: چرا با لباس فُرم آمدی؟ گفتم داشتم می‌رفتم حرم، با لباس نیامدم که تحویلم بگیرید. وقتی فهمید باید بروم نقاره‌خانه گفت تو برو ما خودمان کارهایش را انجام می‌دهیم. به امام رضا سپردمش و رفتم. کار نقاره‌خانه که تمام شد برگشتم درمانگاه. دکتر دستش را گذاشت روی شانه‌ام و گفت همسرت را ببَر، مشکلی ندارد! برای ما هم دعا کن.

بزرگ‌ترین غصه و ناراحتی شما تا به امروز؟

غیر از فوت دخترم هیچ غصه‌ای تاکنون نداشتم.

و بزرگ‌ترین شادی‌تان؟

شادی زیاد داشتم. یک روز نشسته بودم توی نقاره‌خانه. ساعات پیش از تحویل سال بود. پسرم جبهه بود. یک دقیقه مانده بود به تحویل سال رو کردم به سمت امام رضا و با ناراحتی گفتم آقا هر سال امیرمحمد این موقع اینجا کنار من و بالای نقاره‌خانه بود و هنگام تحویل سال کرنا می‌زد، اما حالا نیست. همین را که گفتم یکهو امیر سرش را تو آورد و سلام کرد. گفتم کجا بودی؟ گفت تازه رسیدم و راه به راه آمدم اینجا. سال تحویل شد و باهم نقاره زدیم.

اولین عیدی را از چه کسی گرفتی یادت هست؟

نه یادم نیست از چه کسی اولین عیدی را گرفتم، همین قدر می‌دانم که عیدی می‌گرفتم. یک قرانی و دو قرانی، آن‌وقت‌ها از این پول‌ها بود دیگر.

* فاطمه مرادزاده


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: