روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
چهارشنبه 04 مرداد 1396 / 02 ذی القعدة 1438 / a 26 Jul 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه نوروز 91
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
شنبه 27 اسفند 1390 - ساعت 16:39
شماره خبر: 100806622635
گفت‌وگو با زني که مهندس معدن است و کارش را خيلي دوست دارد
زندگي من و الينا در اعماق زمين
پیمودن مسیر پرفراز و نشیب و طولانی جاده‌ای که از میان کوه‌ها می‌گذرد، کار هر روز او برای رسیدن به محل کار است. این پایان راه نیست، بلکه با پیمودن این مسیر، یک تونل چند کیلومتری در عمق صد متری زمین انتظار او را می‌کشد. ریزش دیواره‌های تونل زغال‌سنگ، نشت گاز متان و احتمال انفجار و از دست دادن جان خطراتی است که او به دلیل عشق و علاقه به شغلش آنها را به جان خریده است.

کار کردن به عنوان مهندس ایمنی یک معدن زغال‌سنگ و رفتن به داخل تونلی که چند هزار متر طول و حدود صد متر عمق در دل زمین دارد، برای یک مهندس خانم جوان شغل بسیار سختی محسوب می‌شود، اما برای مهناز میرزایی مهندس معدن جوان 31 ساله‌ای که مدت 7 سال است مسوولیت ایمنی معدن زغال‌سنگ سراپرده در استان کرمان را عهده‌دار است، حقیقت گذران روزهای تلخ و شیرین زندگی و کار است. کسی که شاید بتوان گفت تنها مهندس زن معدن زغال‌سنگ ایران است که بخشی از فعالیت کاری روزانه‌اش در دل یک معدن زغال‌سنگ و در اعماق زمین سپری می‌شود. به همین منظور در یک روز سرد زمستانی برای گفت‌وگو با وی عازم محل کارش در معدن زغال‌سنگ سراپرده در شمال استان کرمان می‌شوم.

برای رسیدن به معدن سراپرده که حدود 150 کیلومتر از شهر کرمان فاصله دارد، باید شهر زرند را پشت سر بگذارم، از جاده‌ای پرپیچ و خم و کوهستانی که به سمت شهرستان راور منتهی می‌شود می‌گذرم. از میان روستاهایی مثل قنات البشر و فتح‌آباد که به دلیل خشکسالی کم‌کم سوت و کور و خالی از سکنه شده‌اند؛ درست مانند جاده خلوتی که از میان آنها می‌گذرد و گاهی حتی ساعتی یک ماشین نیز از آن عبور نمی‌کند. پس از طی مسافتی نسبتا طولانی، جاده‌ای فرعی و خاکی پیش رویم قرار می‌گیرد که مرا به سراپرده می‌رساند.

برای من که دو مرتبه مسیر این معدن را اشتباه طی کرده بودم و برای ادامه مسیر و ورود به این جاده کمی سردرگم بودم، دو معدنچی که در ورودی جاده منتظر وسیله‌ای بودند که آنها را به معدن سراپرده برساند، بهترین همراه و راهنما بودند که مرا تا معدن همراهی کنند. با نزدیک شدن به معدن، سیاهی زغال‌سنگ‌های ریخته شده در اطراف جاده بیشتر از هر رنگ دیگری به چشم می‌خورد.

همین که به ایست و بازرسی ورودی معدن می‌رسم، مرد نگهبان می‌آید و با کنار زدن میله ورودی معدن اجازه می‌دهد داخل شوم. دقایقی بعد در داخل ساختمان اداری معدن همین که زن خدمتکار معدن لیوان چای را جلویم می‌گذارد و بخار برآمده از چای داغ به صورت یخ کرده‌ام می‌خورد، گفت‌وگوی من با کسی آغاز می‌شود که بخشی از سختی کارش را در طول مسیر تجربه کرده‌ام.

چه شد که کار در معدن زغال‌سنگ را انتخاب کردید؟

من فارغ‌التحصیل رشته مهندسی معدن با گرایش استخراج از دانشگاه شهید باهنر کرمان هستم. سال 1384 وقتی از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم، به دنبال کار می‌گشتم که از طریق اداره کار اطلاع یافتم یک معدن زغال‌سنگ به دنبال استخدام مهندس معدن برای مسوولیت ایمنی معدن خود است. من هم به دلیل علاقه‌ای که به کار در معدن داشتم، فرم تقاضا را پر کردم و بعد از گذراندن مراحلی در این معدن مشغول به کار شدم.

شما شغلی را انتخاب کردید که به دلیل سختی‌های آن می‌توان گفت مردانه است. هنگام درخواست کار مخالفتی با به کارگیری شما به دلیل زن بودنتان نشد؟

ابتدا به من گفتند که با قبول مسوولیت در این معدن دائما باید به داخل تونل‌های آن بروم و این کار بسیار دشوار و سخت است. ولی من گفتم که هیچ مشکل و ترس و دلهره‌ای از کار کردن داخل معدن ندارم. اراده‌ام به گونه‌ای بود که چند وقت پس از شروع کارم وقتی مسوولان از اداره کار و صنایع و معادن به معدن آمدند و کار مرا دیدند بسیار متعجب شدند و تشویقم کردند.

روز اول کار در معدن چگونه گذشت؟

آن روز بسیار دلهره داشتم. من اولین خانمی بودم که به عنوان یک مهندس معدن کار اجرایی می‌کردم، به همین خاطر استرس و ترس تمام وجودم را فرا گرفته بود.

چرا ترس و دلهره؟

بخشی از آن برای رفتن به داخل تونل در زیر زمین بود و بخشی دیگر از نحوه برخورد کارگران و دیگر همکارانم در معدن. چون محیط معدن یک محیط مردانه است، کارگران با یک مهندس خانم براحتی کنار نمی‌آیند و از او حرف شنوی ندارند.

همان روز اول کاری وارد تونل شدید؟

نه، روز اول با محیط معدن و وظایفم آشنا شدم. روز دوم بود که وارد تونل شدم؛ تونلی که حدود 4 کیلومتر طول و 100 متر عمق داشت.

وقتی برای اولین بار وارد تونل شدید، آیا نمی‌خواستید هر چه زودتر بیرون بیایید؟

خیلی ترسیده بودم. در آن روز یکی از مسوولان معدن همراهم بود و سعی می‌کرد تمام بخش‌های تونل را به من نشان دهد، چون در داخل تونل کارگاه‌های مختلفی وجود دارد و من می‌بایست از همه آنها بازدید می‌کردم. فردی که همراهم بود سعی کرد مرا به تمامی بخش‌های تونل ببرد تا ترس من بریزد.

وقتی از تونل خارج شدید چه وضعیتی داشتید؟

همین که روشنایی ورودی تونل را دیدم احساس آرامش کردم. وقتی بیرون آمدم دیدم تمامی صورت و لباس‌هایم سیاه است، ولی به دلیل علاقه‌ای که به کارم داشتم، وضعیت ظاهری‌ام برایم بسیار بی‌اهمیت بود.

چند نفر کارگر در داخل تونل زغال‌سنگ معدن شما کار می‌کنند؟

حدود 96 کارگر در 2 شیفت کاری داخل تونل کار می‌کنند.

شما حدود 7 سال است که به عنوان مسوول ایمنی معدن زغال‌سنگ سراپرده مشغول به کار هستید، طی این مدت آیا حادثه‌ای در این معدن رخ داده که ناراحت‌کننده باشد؟

طی دوران کاری من، 2 حادثه منجر به فوت در این معدن اتفاق افتاده است؛ اولی تابستان 1386 بود که به دلیل ریزش خاک در تونل، یکی از کارگران در زیرزغال‌ها مدفون و دچار خفگی شد و دومین حادثه تلخ این معدن یک سال بعد در تابستان 1387 اتفاق افتاد. در آن حادثه یکی از کارگران از داخل یکی از کارگاه‌های داخل تونل به پایین پرت شد و به دلیل ضربه مغزی جان خود را از دست داد. تعدادی حوادث دیگر نیز در این معدن رخ داده که خوشبختانه تلفات جانی نداشته و فقط تعدادی از کارگران جراحات سطحی برداشتند.

این حوادث زمانی اتفاق افتاده که شما مسوول ایمنی معدن بودید، کشته شدن دو کارگر چه تاثیری بر روحیه شما و دیگر همکارانتان گذاشت؟

من هیچ وقت نمی‌توانم مرگ آنها را فراموش کنم، هر چند مقصر نباشم. بی‌تردید وقوع این‌گونه حوادث در روحیه من و کارگران داخل تونل تاثیر می‌گذارد و بشدت افسرده‌مان می‌کند. به دلیل وقوع این حوادث تولید معدن کاهش می‌یابد و ترس از تکرار این‌گونه حوادث نیز باعث می‌شود انگیزه کارگران برای کار در داخل تونل کم شود.

بیشترین خطری که جان کارگران شاغل را در تونل معادن زغال‌سنگ تهدید می‌کند، چیست؟

خطر انفجار مهم‌ترین تهدیدی است که هر لحظه جان معدنچیان را تهدید می‌کند.

روزانه چند بار داخل تونل می‌روید؟

متفاوت است. اوایل که مشغول کار شده بودم، خیلی زیاد داخل تونل می‌رفتم، ولی الان چند مهندس مرد استخدام کرده‌ایم که بخشی از مسوولیت مرا داخل تونل انجام می‌دهند، ولی با این حال به دلیل این‌که زغال معدن ما شرایط خودسوزی دارد و زغال‌ها داخل تونل خود به خود آتش می‌گیرند، مجبورم دائما داخل تونل بروم و رعایت نکات ایمنی توسط کارگران را بررسی کنم.

روزی چند ساعت کار می‌کنید؟

من روزانه حدود 12 ساعت در این معدن کار می‌کنم. حتی گاهی اوقات به دلیل خودسوزی معدن مجبورم تا پاسی از شب در معدن بمانم.

ساعتی قبل که مسیر معدن را گم کرده بودم و تلفنی با شما صحبت می‌کردم، صدای گریه‌های یک نوزاد از پشت تلفن به گوشم رسید، بسیار تعجب کردم که یک نوزاد داخل معدن چه می‌کند، فرزند شما بود؟

بله، صدایی که شنیدید گریه‌های دختر نوزادم، الینا بود که همراه خودم به معدن آورده‌ام.

مگر چند ماهش است که او را در این هوای سرد به معدن می‌آورید؟

هفته آینده 3 ماهه می‌شود. من چند روزی است که بعد از زایمان به سر کار آمده‌ام.

نگهداری از فرزندتان در داخل معدن برای شما سخت نیست؟

دشوار است، ولی چاره‌ای ندارم. هنگام کار و سرکشی به داخل تونل، الینا را به خدمتکارمان در ساختمان اداری می‌سپارم تا از او مراقبت کند، خودم هم دائما به او سر می‌زنم.

انگار قرار است الینا خانم هم همانند مادرش یک مهندس معدن شود؟

خودم که خیلی دوست دارم مثل من مهندس معدن شود تا تقدیرش چه باشد.

یعنی شما هیچ مخالفتی با او برای انتخاب شغل‌تان ندارید؟

نه، اگر به این شغل علاقه داشته باشد تشویقش می‌کنم که در رشته مهندسی معدن ادامه تحصیل دهد، چون خودم در کارم موفق بوده‌ام و از شغلی که انتخاب کرده‌ام راضی هستم، دوست دارم دخترم نیز همانند من مهندس معدن شود.

چند سال است که ازدواج کرده‌اید؟

من سال 1387 با همسرم آشنا شدم و ازدواج کردم.

همسرتان با کار شما در معدن مخالفتی نداشت؟

من همان شب خواستگاری شرایط کاری‌ام را برای او توضیح دادم و تمامی شروطم را گفتم. او هم آنها را قبول کرد.

یعنی هیچ مخالفتی با کار شما نکرد؟

نه زیاد، اوایل می‌گفت باید ساعات کاری‌ات را کم کنی، ولی به مرور زمان قبول کرد و با شرایط کاری‌ام کنار آمد.

خانواده همسرتان وقتی فهمیدند عروس آینده‌شان تمام ساعات روز را سر کار است و خطر رفتن در تونل هر لحظه جان او را تهدید می‌کند، هیچ مخالفتی با شما نکردند؟

نه، خوشبختانه مخالفتی نکردند. آنها قبل از خواستگاری با شغل من آشنا بودند.

از روزهای بعد از آغاز زندگی مشترک بگویید، چند روز بعد از ازدواج به سر کار برگشتید؟

من بعد از برگزاری مراسم عروسی 6 روز به مسافرت رفتم و سپس سر کارم حاضر شدم.

انگار دوباره صدای گریه‌های الینا خانم بلند شد، یادم رفت سوال کنم همسرتان نمی‌گوید چرا از مرخصی زایمانتان استفاده نمی‌کنید و این بچه 2 ماهه را در این هوای سرد همراهتان به معدن می‌آورید؟

نه، همسرم درک می‌کند. حتی با این که به دلیل خودسوزی معدن من گاهی ساعت یک نیمه شب به خانه می‌روم، هیچ وقت ما با هم مشکل و اختلافی نداشته‌ایم.

به دلیل کوهستانی بودن منطقه آیا بارش برف و باران باعث شده که جاده معدن بسته شود و شما در معدن گرفتار شوید و نتوانید به خانه بروید؟

تا به حال که در معدن گرفتار نشده‌ام، فقط گاهی اوقات به دلیل بارش برف و باران راه معدن بسته شده و ما نتوانسته‌ایم به معدن بیاییم، ولی هیچ وقت شرایطی به وجود نیامده که در معدن گرفتار شویم.

شیرین‌ترین و تلخ‌ترین اتفاق زندگی شخصی و کاری‌تان چیست؟

تلخ‌ترین اتفاق زندگی شخصی‌ام از دست دادن پدرم در سال 1387درست 2 ماه بعد از مراسم عقدم بود. ماه آذر برای من پر از خاطره تلخ و شیرین است. در این ماه ازدواج کردم، دخترم در این ماه متولد شد و پدرم در این ماه از دنیا رفت. 2 خاطره شیرین و یک خاطره تلخ، ماه آذر را بین ماه‌های سال برای من خاص کرده است. تلخ‌ترین خاطره‌ کاری‌ام نیز از دست دادن 2 نفر از همکارانم بر اثر حوادثی بود که گفتم.

* حکمت قاسم‌خانی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: