روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
چهارشنبه 01 شهريور 1396 / 30 ذی القعدة 1438 / a 23 Aug 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ايام
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
دوشنبه 24 مهر 1391 - ساعت 19:00
شماره خبر: 100825201860
جاده­هاي هخانشي و ايستگاه­هاي آن
لوحه­های تخت جمشید وجود جاده­های عظیم را تأیید می­کنند. در این لوحه­ها حرکت گروه­ها یا افرادی که وارد ایران می­شده یا در ایران مسافرت می­کرده­اند ثبت شده­است و ما می­توانیم از آن­ها پی ببریم که هندوستان، آراخوزیا، کرمان و بلخ همگی از طریق نظام عظیم راه­های ایران با هم ارتباط داشته­اند. (کورت 1389: 115)

متون به دست آمده از تخت جمشید گواه آن است که شبکه­ی جاده­ها سراسر امپراتوری پهناور ایران را پوشش می­داده و از این روی، سیستم نگهبانی و تدارک راه­ها و مسافران در تمام ایالات از شرق تا غرب عمل می­کرده است. (Graf 1995:167-189) در میان لوحه­ها به چهار سفر میان سارد و شوش (یا تخت جمشید) برمی­خوریم. از بسیاری مناطق دیگر امپراتوری نظیر بلخ، کرمان، هندوستان، آراخوزیا یا قندهار، هرات، بابلیه، ماد، مصر نام برده شده است. (برای دیدن ارجاعات این لوحه­ها بنگرید به بریان 1388: 114)

به عنوان یک امر بدیهی می­توان گفت که جاده­های شاهی ایران پیش از این­که مورد استفاده­ی پارسیان قرار بگیرند، مورد استفاده­ی آشوریان بوده­اند. به ویژه آن­که قسمت شرقی جاده­ی شاهی که کیلیکیه را به شوش می­پیوست، از نظر قدمت پیش از تشکیل دولت پارس بوده است.(رامسی 1350: 528)

این راه­ها و تدارکات مرتبط، در انتقال سپاه از یک منطقه به منطقه بسیار اهمیت داشته است چرا که یک امپراتوری با چنان وسعتی دائماً با خطر آشوب و یا تجزیه­طلبی همراه بوده است. (بریان 1388: 112-113)

ما از طریق هرودوت درباره­ی راه شاهی می­دانیم که : «در سراسر این جاده ایستگاه­های شاهی تعویض اسب و نیز مهمانسراهای عالی ساخته شده است و جاده در همه­جا از مناطق مسکونی و ایمن می­گذرد. این جاده در لودیا و فریگیه بیست ایستگاه شاهی دارد که بنابراین مسافت آن برابر با 5/94 فرسنگ است. پس از فریگیه به رود هالیس [قزل ایرماق کنونی] می­رسد؛ در این­جا دروازه­هایی هست که یگانه محل­های گذر محسوب می­شوند و نیز دژ استواری در آن ساخته شده است. در آن سوی رودخانه، کاپادوکیه است؛ تا مرزهای کیلیکیه 28 ایستگاه وجود دارد و بنابراین 104 فرسنگ است. برای ورود به کیلیکه باید از دو دروازه گذشت و از برابر دو دژ عبور کرد. پس از آن جاده به اندازه 3 ایستگاه کیلیکه را می پیماید که برابر 5/15 فرسنگ است. رودخانه­ای که باید با قایق از آن گذشت مرز کیلیکیه با ارمنستان را تشکیل می­دهد، و این رودخانه فرات نام دارد. در ارمنستان در سراسر راه 15 ایستگاه و 15 مهمانسراست که پس مسافتی برابر با 5/56 فرستگ را جاده طی می­کند که البته دژی نیز وجود دارد. [...] پس از ارمنستان به سرزمین ماتی­ین­ها می­رسیم که در آن چهار ایستگاه شاهی است. سپس سرزمین کیستی [کاسی] است که در طول جاده آن یازده ایستگاه ساخته شده و بنابراین 5/42 فرسنگ است تا خواسپس [کرخه] یعنی رودی که از آن نیز باید با قایق گذشت و شهر شوش در کنار آن ساخته شده است. بنابراین جمع ایستگاه­های تعویض اسب شاهی 111 و به همین تعداد مهمانسرا در اختیار مسافرانی است که از سارد به شوش می­روند. » (هرودوت، کتاب پنجم، بند 52)

 اطلاعات هرودوت کمی گیج­ کننده است چرا که فاصله­ی میان دو ایستگاه شاهی میان لودیه و فریگیه می­باید 727/4 فرسنگ بوده باشد از طرفی فاصله­ی دو ایستگاه میان کاپادوکیه و کیلیکیه 714/3 فرسنگ است.در ادامه هرودت اطلاعاتی درباره­ی راه بعد از «دو دژ» ارائه کرده که به موجب آن فاصله ایستگاه­ها 16/5 فرسنگ بوده استفاصله­ی ایستگاه­ها در ارمنستان 76/3 و در سرزمین کاسی­ها (درباره­ی کاسی­ها نک به صفایی 6:190) 86/3 فرسنگ بوده است. گویا فاصله ایستگاه­ها ارتباط مستقیمی با میزان تأمین بودن امنیت راه­ها داشته است و اینگونه نبوده که در تمام طول راه، فاصله هر دو ایستگاه، ثابت و به یک اندازه باشد.

امنیت محورهای بزرگ توسط پادگان­ها و پاسگاه­های نگهبانی متعدد تأمین می­شد( بریان 1388: 120-121)

آرشام، ساتراپ ایران در مصر، به بازرس خود «نهتی­هور» طی گذرنامه­ای اجازه می­دهد تا با استفاده از آن در طول راه­ در ایستگاه­ها، سهمیه­ی غذایی دریافت کند. مقامات مربوطه مقادیر قید شده در مجوز را تهیه می­کنند و می­پردازند و گزارش آن­ را به حسابداری مرکزی می­دهند که در آن­جا حساب صادرکننده­ ی مجوز بدهکار می­شود. دریافت این جیره­ها بسیار منظم انجام می­گرفت و اگر دارنده­ی مجوز از حد خود تجاوز می­کرد و بیش­تر توقف می­کرد مقامات مجاز نبودند که سهمیه­ی بیشتری در اختیارش قرار دهند. (کورت 1389: 118) در این گذرنامه­ می­خوانیم:

«از آرشام به مردوک، بازرس پکید در [...]، نبودالانی بازرس در لائیر، زاتوواهیای بازرس در آرزوهین، اوپاستابارای بازرس در آربلا، [...]، و ماتالوباش، باگافارنای بازرس در سالام، و فرادافارنا و گائوزانا بازرسان دمشق.

[اکنون] بازرس من به نام نهتی­هور در حال حرکت به مصر است. شما باید سهمیه­های زیر را به حساب املاک من در ایالات خود روزانه به آن­ها بپردازید:

آرد سفید دو کوارت، آرد رامی سه کوارت، شراب یا آب جو دو کوارت، [گوسفند] یک رأس. همچنین به هر یک از ده خدمتکار ایشان روزانه یک کوارت آرد و علوفه برای اسبانش داده شود. به دو کیلیکیه­تی و یک پیشه­ور که هر سه از خدمتکاران من و با او در حال حرکت به مصر هستند، هر یک روزانه یک کوارت آرد داده شود. هر بازرس باید بنا به جاده­ای که از هر ایالت به ایالت دیگر تا رسیدن به مصر وجود دارد ، به آن­ها این جیره­ها را پرداخت کند. اگر او خواست در محلی بیش از یک روز توقف کند، برای روزهای اضافی به آن­ها سهمیه بیشتر داده نشود.»(Driver 1975/1965 no.6 , Whitehead 1974:64-66)

پیک­های اسپارتی که می­خواستند به ایران بروند می­بایست از فرمانده سپاهیان مناطق ساحلی مجوز دریافت کنند (هردوت، کتاب هفتم، بندهای 135-136) نمونه­های دیگری وجود دارد که نشان می­دهد حتی سفیران یونانی برای عبور در این راه­ها به مجوز استانداران هخامنشی نیاز داشته­اند (نک به بریان 1388: 116-119)

هرودوت در جایی دیگر، هنگامی­که می­خواهد درباره­ی خبررسانی خشایارشا به پارس از نتیجه­ی جنگ سخن بگوید، به پیک­های شاهی پرداخته است: « در میان موجودات زنده جهان هیچ موجودی تندروتر از این پیک­های شاهی نیست. این سیستم اختراع خود ایران­ها و چنین است: می­گویند آنان در سراسر جاده­هایی که باید گذشت به تعداد روزهایی که مسافرت طول می­کشد و به همان فاصله یک روز یک اسب و یک سوار مستقر کرده­اند تا هر یک فقط به اندازه یک روز بتازند. نه برف و باران، نه گرما و سرما و نه شب و روز هیچ یک پیک را در مسیر خود از سرعت فوق­العاده­ای که دارد باز نمی­دارد؛ پیک نخست وقتی مسیر تعیین شده را پیمود، پیام را به پیک دوم می­دهد و او به پیک سوم و تا آخر... پیام­ها بدین گونه دست به دست داده­ می­شود» (هرودوت، کتاب هشتم، بند 98)

گزنفون، تأسیس چاپارخانه را به کورش منسوب داشته است:« یکی از ابتکارات کورش که مخصوصاً با توجه به وسعت عظیم امپراتوری­اش بسیار حائز اهمیت است این است که از گوشه­های بسیار دوردست مملکت خویش پیوسته آگاه بود و  جزئیات وقایعی که در کلیه­ی ایالات می­گذشت بر او پوشیده نبود. چون قدرت و توانایی اسبان چاپار محدود بود، لذا در فواصل معین چاپارخانه­های مجهز با اسبان چابک به تعداد کافی معین نموده بود و قاصدان همیشه آماده­ی رساندن خبر بودند. در هر چاپارخانه مرد تیزهوشی مراقب بود که به محض این که چاپاری با پیام و نام می­رسید آن را تحویل می­گرفت و به مرد مطمئنی که آماده بود تحویل می­داد و او را روانه می­ساخت و اسب و چاپار استراحت می­کردند تا چاپار از سمت دیگر برسد و به مقصد حرکت کنند.» (گزنفون، کتاب هشتم، فصل ششم، ص 264)

این جاده­ها و چاپارخانه­ها بعد از دوره­ی هخامنشی نیز در ایران مرسوم بوده­اند. ایزیدور خاراکسی اطلاعات سودمندی در مورد آن­ها در دوره­ی اشکانی به یادگار گذاشته است. (Isidor of charaxi 1914) وی در این اثر راه­ها و جاده­های شاهی را که از شرق به غرب و از شمال به جنوب در قلمرو پارت­ها امتداد داشته توصیف می­کند. (علی­محمدی 1388: 60-61)

کتاب­نامه

بریان،پی­یر. 1388. مقاله­ی «از سارد تا شوش» در کتاب «تاریخ هخامنشیان، آسیای صغیر و مصر فرهنگ­های کهن در یک شاهنشاهی نوین» دانشگاه خروننینگن». ترجمه­ی مرتضی ثاقب­فر. تهران: توس. صفحات111-133.

رامسی. 1350. جغرافیایی تاریخی آسیای صغیر (راه شاهی). ترجمه­ی هایده معیری. شماره­ی 91. صفحات 527-542.

صفایی، یزدان. 1390. کاسی­ها در بابل. دوهفته­نامه‌ی امرداد، شنبه: ۸/۱۱/۱۳۹۰. شماره‌ی پیاپی ٢٧١، صفحه­ی 6.

علی­محمدی، نعمت­الله. 1388. چاپارخانه­های ایزیدور خاراکسی. کتاب ماه و تاریخ جغرافیا. شماره­ی 139. صفحات 60-63.

کورت، آملی، 1389. هخامنشیان. ترجمه­ی مرتضی ثاقب­فر. تهران: ققنوس.

گزنفون. 1388. کورش­نامه، ترجمه­ی رضا مشایخی. تهران: علمی و فرهنگی.

هرووت، 1389. تاریخ هرودوت، جلد دوم. ترجمه­ی مرتضی ثاقب­فر تهران: اساطیر.

Driver G.R (1957/1965) Aramic Documents of the Fifth Century BC (abridged and rev.edn) Oxford.

Graf, D.F. (1995). “The Persian royal road system” in Achaemenid History VIII: Continuity

and Change, ed. A. Kuhrt, M. Root & H. Sancisi-Weerdenburg. Leiden: Nederlands

Instituutvoor het NabijeOosten..pp 167-189.

Isidor of charaxi.(1914). Transcribed from the orginal by h. Wilfred Schoff.Partian station.London eidition.

Withehead J.D. (1974). Early AramicEpistolography: the Arsamescorrespondes.University of Chicago.

یزدان صفایی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: