روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
پنجشنبه 03 فروردين 1396 / 24 جمادي الثاني 1438 / a 23 Mar 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه‌نامه نوروز 90
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
چهارشنبه 25 اسفند 1389 - ساعت 22:13
شماره خبر: 100837446524
گفت‌وگو با پيمان قاسم‌خاني، فيلمنامه‌نويس طنز
نمي‌خواهم بچه‌هايم ناقص شوند
می‌گویند نویسنده‌ها دنیای عجیب و غریبی دارند؛ اما او نه دنیای عجیبی دارد و نه آدم متفاوتی است. بر عکس نوشته‌هایش که اغلب طنز هستند، آدم طنازی نیست و خیلی معمولی دارد زندگیش را می‌کند. پیمان قاسم‌خانی در سال‌های اخیر به عنوان یکی از مطرح‌ترین فیلمنامه‌نویسان طنز سینما و تلویزیون شناخته شده است و کارهایش توانسته ارتباط چشمگیری با مخاطبان برقرار کند. از فیلم مارمولک گرفته تا مجموعه‌های شب‌های برره و پاورچین. او افکار بامزه‌ای دارد که همین افکار، زندگی هنری‌اش را شکل داده است. قاسم‌خانی در حال نوشتن متن‌های سریال سروش صحت «یعنی ساختمان پزشکان» بود که به بهانه آمدن نوروز به سراغش رفتیم.

از قدیم می‌گفتند نوشتن برای کسی نون و آب نمی‌شود، ولی انگار برای شما شد؟

بله، اما آدم ثروتمند نمی‌شود، فقط زندگی‌اش می‌گذرد. درآمد فیلمنامه‌نویسان نسبت به رشته‌های دیگر سینما متوسط است. اما اگر خوب سریال بنویسی بالاخره از گرسنگی نمی‌میری!

طنزنویس‌ها معمولا یک شیطنت خاص دارند، بخصوص در نوشته‌هایشان این مساله بیشتر دیده می‌شود. در مورد شما این موضوع چگونه است؟

این را باید شما بگویید، اما فکر می‌کنم این شیطنت‌ها در حد همان نوشته‌هایم است و خارج از آن آدم ساکتی هستم.

بهتر است آدم یک پولدار نویسنده باشد یا یک نویسنده پولدار؟

به نظرم پولدار نویسنده بهتر است، چون مجبور نیستی کارهایی را که دوست نداری، بنویسی.

یعنی شما از روی اجبار می‌نویسید؟

خیر، البته چند سال پیش این کار را می‌کردم ولی الان بیشتر تو رودربایستی قرار می‌گیرم؛ مثلا همین سریال ساختمان پزشکان یکی از پروژه‌هایی بود که اگر قبول نمی‌کردم رفیق نیمه راه می‌شدم.

رودربایستی با خودتان دارید یا دوستانتان؟

بیشتر با دوستانم. من و آقای چگینی (تهیه‌کننده)‌ طرح سریال ساختمان پزشکان را ریختیم و بعد سروش صحت و مهراب قاسم‌خانی آمدند و می‌شود گفت یک جورهایی کارآفرینی کردم!

تا به حال شده خسته باشید و نخواهید بنویسید، ولی از یک طرف مسوولیت نوشتن داشته باشید؟

بله، معمولا همیشه خسته‌ام و حوصله نوشتن ندارم. اما در عین حال سعی‌ام بر این بوده که خستگی روی کارم اثر نگذارد و تلاش کرده‌ام این اتفاق نیفتد.

یعنی تا به حال از نتیجه هیچ‌کدام از کارهایتان ناراضی نبوده‌اید؟

چرا، طبیعتا موقعیت‌هایی پیش می‌آید که آدم وقتی نتیجه کارش را می‌بیند فکر می‌کند می‌توانست بهتر از این باشد، ولی در نهایت بیشتر کارهایم را دوست دارم.

آقای قاسم‌خانی! احساس می‌کنم در این چند سال اخیر کارهای سینمایی‌تان به مراتب بهتر از طنزهای تلویزیونی‌تان است، بخصوص بعد از سریال‌های پاورچین و شب‌های برره، اتفاق خاص دیگری در نوشته‌هایتان برای تلویزیون نیفتاد. چرا؟

ماجرا این است که شب‌های برره و پاورچین از طرح‌ها و ایده‌های قوی‌ای برخوردار بودند و برای همین هم این کارها مورد توجه قرار گرفت. وقتی طرح خوب باشد کار هم بامزه می‌شود. مثلا من خودم «مسافران» را خیلی دوست داشتم، اما چون یک قصه فانتزی داشت، خیلی با مخاطب ارتباط برقرار نکرد. به هر حال شب‌های برره چون ایده متفاوتی داشت، ‌توانست باعث انفجار شود.

یعنی می‌خواهید بگویید که همه چیز در نهایت به ایده برمی‌گردد؟

همه چیز نه. مثلا توی خیلی از کارها فیلمنامه‌ای نوشتم که از نظر قصه بامزه‌تر و از نظر اصول فیلمنامه‌نویسی درست‌تر از پاورچین و شب‌های برره بوده‌اند؛ اما انگار فضای آن سریال‌ها ماندگارتر بوده‌اند.

این‌که سرانجام در بیشتر سریال‌ها همه چیز به اسم شما تمام می‌شود، چون سرپرست نویسندگان هستید را می‌پسندید؟

خیر، این تفکر خیلی اشتباه است. برای مثال بهترین قسمت‌های مسافران و ساختمان پزشکان را مهراب نوشته است یا حمید برزگر در همین سریال قسمت‌های درخشانی نوشته است. به هر حال این ذهنیت به نظرم بسیار غلط است و من فقط نویسندگان را راهنمایی می‌کنم.

و اما فیلم سن‌پطرزبورگ. کمتر نویسنده‌ای به سراغ چنین طرح و ایده‌ای می‌رود. درباره فیلمنامه این فیلم برایمان بگویید.

در گذشته خیلی کتاب می‌خواندم اما الان فرصت زیادی برای این کار ندارم و برای همین هم بیشتر داستان‌های کوتاه می‌خوانم

معمولا وقتی به سمت کارهای سینمایی می‌روم که ایده خاصی داشته باشم،‌ چون سینما یک اثر ماندنی است و اگر کاری که قرار است انجام بدهم، در اندازه سینما نباشد هرگز به سراغش نمی‌روم. برای همین هم سن‌پطرزبورگ را نوشتم، چون احساس می‌کردم یک اثر متفاوت خواهد بود.

می‌خواهم یک اعتراف از شما بگیرم. می‌شود گفت در این سال‌ها بی‌حوصله‌تر و خسته هستید؟

بله، اعتراف می‌کنم که هستم.

آقای قاسم‌خانی! چرا بیشتر به دنبال سوژه‌های طنز می‌روید؟ تا به حال نوشتن یک اثر ملودرام وسوسه‌تا‌ن نکرده است؟

این تجربه را در فیلمنامه دختری با کفش‌های کتانی داشتم و در نسخه‌ای از فیلم دیشب باباتو دیدم آیدا، که هیچ‌وقت ساخته نشد. اتفاقا این گونه فضاها را خیلی دوست دارم و اگر داستانی در این رابطه داشته باشم و موقعیت هم ایجاد شود دوست دارم غیرطنز هم بنویسم، اما ماجرا این است چیزهایی که به ذهنم می‌رسد و اتفاقا پرفروش هم می‌شوند اکثرا کمدی هستند. در نتیجه خود به خود به سراغ قصه‌های طنز می‌روم، چون تهیه‌کننده‌ها هم بیشتر می‌پسندند.

می‌خواهید این راه را ادامه دهید؟

من در لحظه برای همه‌چیز تصمیم می‌گیرم. مثلا قرار نبود یک سریال طنز بنویسم، اما یکدفعه خواستم این کار را انجام دهم. به هر حال بستگی دارد چه چیزی سر راهم قرار بگیرد. حتی ممکن است درآینده یک سریال ملودرام بنویسم.

پس اهل خطر کردن هستید؟

بله.

فکر می‌کنم شما بیشتر فیلم می‌بینید و کمتر کتاب می‌خوانید. درست است؟

در گذشته خیلی کتاب می‌خواندم، اما الان فرصت زیادی برای این کار ندارم و برای همین هم بیشتر داستان‌های کوتاه می‌خوانم و در مورد فیلم دیدن هم باید بگویم شاید در طول هفته فقط فرصت کنم 3 تا فیلم ببینم.

در حال حاضر، بیشتر سوژه‌ها به دنبالتان می‌آیند یا شما به دنبال آنها می‌روید؟

نمی‌دانم. بعضی‌ وقت‌ها همین طوری نشسته‌ام و یکدفعه می‌زند به سرم کاری را شروع کنم.

از خلق کدام شخصیت در کارهایتان بیشتر لذت برده‌اید؟

چند تا هستند. یکی از آن شخصیت‌ها مهران مدیری بود در سریال شب‌های برره و در سینما هم رضا مارمولک. البته شخصیت خانم دارابی در فیلم ورود آقایان ممنوع را هم دوست دارم و همین‌طور فرشاد در سن‌پطرزبورگ چون یک شخصیت چندوجهی بود.

کدام شخصیت بیشتر آزارتان می‌دهد یا دست‌کم فکر می‌کنید پایان سرنوشتش هنوز مشخص نیست؟

راستش من وقتی یک کار را تمام می‌کنم پرونده آن را در ذهنم می‌بندم و برای همین هیچ کدام از شخصیت‌هایم رها شده نیستند و به نظرم پایان همه شخصیت‌ها باید مشخص باشد و نقطه پایان داشته باشند.

برای نوشتن یک کار طنز چه چیزهایی باید کنار هم قرار بگیرند؟ در واقع پازلتان را چگونه می‌چینید؟

گام اول برای من ایده است. وقتی ایده‌ای پیدا کنم که دوستش داشته باشم برای من همه چیز حل می‌شود و کافی است. از طرفی مطمئنم اگر کاری را شروع کنم تا جایی پیش‌می‌روم که از آن راضی باشم.

لذت‌بخش‌ترین مرحله نوشتن برای شما؟

وقتی از یک ایده به نوشتن سیناپسی می‌ر‌سم، حتی ممکن است چند ماهی سکانس‌ها را جابه‌جا کنم و به نظرم خلاقیتی در این مرحله اتفاق می‌افتد.

تا به حال شده فکر اولیه به سراغتان نیاید؟

این که هیچ سوژه‌ای به ذهنم نرسد، خیر. طرح‌هایی که الان دارم حداقل تا سه‌چهار سال آینده برایم کافی است، ولی دورانی نتوانستم بنویسم. وسط سن‌پطرزبورگ و ورود آقایان ممنوع بود که مغزم قفل شده بود و افسردگی گرفتم. حدود 6 ماه هیچ چیزی ننوشتم که دوران خیلی بدی هم برایم بود.

وقتی کارگردان‌ها در فیلمنامه‌هایتان دست می‌برند چه حسی پیدا می‌کنید؟

دردم می‌گیرد.

آیا فیلمنامه‌هایتان همان بچه‌هایتان هستند؟

بله و وقتی این اتفاق برایشان می‌افتد ناقص می‌شوند، مثلا نسبت به سن‌پطرزبورگ احساس کاملی ندارم، چون اشتباهاتی در آن می‌بینم. به هر حال وقتی فیلمنامه ناقص می‌شود، اذیت می‌شوم.

اهل این هستید که با کارگردان‌تان در این مورد کلنجار بروید؟

بله، مثلا اگر من کلنجار نمی‌رفتم این سن‌پطرزبورگی که وجود دارد اصلا چیز دیگری می‌شد.

تا به حال از نوشتن پشیمان شده‌اید بخصوص در این لحظات؟

خیر، پشیمان نمی‌شوم اما فرسوده می‌شوم. فکر می‌کنم فیلمنامه‌نویسی بهترین شغلی است که می‌توانستم در این دنیا انتخاب کنم و با هیچ چیز دیگری عوضش نمی‌کنم.

وقتی 30 بار یک سکانس را می‌نویسید و پاره می‌کنید از نوشتن بیزار نمی‌شوید؟

خیر، برعکس خوش می‌گذرد.

واقعا؟

بله، واقعا.

در ذهن شما ترافیک زیاد است؟

آره، خیلی.

چطور با این همه ترافیک کنار می‌آیید؟

دیگر عادت کرده‌ام. یک وقت‌هایی سعی می‌کنم ساکتش کنم ولی معمولا نمی‌شود.

آخرین فیلم شما ورود آقایان ممنوع، ساخته رامبد جوان است. ایده این فیلم چطور شکل گرفت؟

ایده اولیه متعلق به آقای منوچهر محمدی بود. قصه این فیلم در مورد مدیر دبیرستان دخترانه‌ای است که به عشق اعتقادی ندارد و سعی می‌کند این مساله را به شاگردانش هم القا کند. ایشان (آقای محمدی) می‌گفتند عشق در فطرت انسان وجود دارد و کسانی که جلوی عشق می‌ایستند جلوی فطرت انسان ایستاده‌اند. من از ایده آقای محمدی خیلی خوشم آمد و نوشتن این کار را پذیرفتم.

وقتی با مهراب می‌نویسید درباره خلق شخصیت‌ها بحث‌تان نمی‌شود؟

خیر. مهراب هنگام نوشتن بچه حرف گوش کنی است و معمولا او با من کنار می‌آید. در زمینه طراحی شخصیت‌ها هم خیلی به من کمک می‌کند و در نهایت تصمیم آخر را به عهده من می‌گذارد.

بهترین سکانس لحظه تحویل سال را اگر قرار باشد بنویسید چطور می‌نویسید؟

من یک سکانس لحظه تحویل سال توی پاورچین نوشتم که خیلی دوستش داشتم. شخصیت مدیری همیشه در لحظه تحویل سال بد می‌آورد و از این لحظه ترس داشت. یادم می‌آید در این قصه مدیری هنگام تحویل سال از تراس آویزان بود و داشت دست و پا می‌زد و بعد آغاز سال نو اعلام می‌شد.

چطور می‌شود به وجه پنهانی شما رسید؟

خودم هم توش مانده‌ام!

و در آخر این که فکر می‌کنید آخرین مرده دنیا را چه کسی خاک می‌کند؟

احتمالا میت روی زمین می‌ماند!

محبوبه ریاستی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: