روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
يكشنبه 29 مرداد 1396 / 27 ذی القعدة 1438 / a 20 Aug 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه‌نامه نوروز 90
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
چهارشنبه 25 اسفند 1389 - ساعت 22:13
شماره خبر: 100837538173
وقتي ‌آقا ذبيح قفل مي‌کند
تا پیش از این که به پشت صحنه سریال نوروزی «چهارچرخ» بروم، اطلاعات زیادی درباره این مجموعه تلویزیونی به من ندادند. یک خلاصه داستان دوخطی و فهرستی از عوامل سریال، تنها چیزی است که در اختیار دارم: سریالی درباره یک راننده تاکسی. برایم جالب است که بدانم یک کارگردان چگونه می‌تواند زندگی یک راننده تاکسی را دستمایه کارش قرار دهد؛ بویژه این که او برای اولین بار پشت دوربین یک سریال تلویزیونی قرار گرفته است. این سریال داستان مردی به نام ذبیح را روایت می‌کند که علاقه عجیبی به ماشین دارد، اما درست در لحظه‌ای که می‌تواند پول‌هایش را جمع کند و یک ماشین بخرد برای دخترانش خواستگارانی می‌آیند و همه نقشه‌های او نقش بر آب می‌شود.

نقش ذبیح را حمید لولایی بازی می‌کند. نام حمید لولایی همیشه با سریال‌های نوروزی پیوند خورده است. انگار عادت کرده‌ایم هر سال روزهای نوروزیمان را با نقش‌آفرینی این بازیگر طناز سپری کنیم.مریم امیرجلالی نیز بار دیگر در نقش همسر ذبیح در کنار لولایی ایفای نقش می‌کند. با یادآوری خاطره این دو پس از سریال‌های خانه به دوش، ترش و شیرین و چارخونه باید ببینیم آنها این بار برایمان چه عیدی‌ای کنار گذاشته‌اند.

ابتدا وارد کوچه‌ای بسیار باریک می‌شوم که آدم‌ها بسختی در آن رفت و آمد می‌کنند و کمتر ماشینی می‌تواند به سلامت از آن کوچه عبور کند. وارد خانه که می‌شوم، آنقدر قدیمی است که هر آن، امکان دارد سقفش روی سرم خراب شود. یاد خانه پت و مت می‌افتم، چون وسایل خانه هم با چسب و سنجاق قفلی به هم پیوند خورده‌اند. حیاط خانه اما بزرگ است و حوض آبی رنگ در میان آن حال و هوای خانه‌های قدیمی را تداعی می‌کند. بجز این، ردیف گلدان‌های شمعدانی مانند یک گلوبند پرزرق و برق دور تا دور این حوض پرآب را گرفته‌اند. به دعوت مدیر تولید وارد عمارت می‌شوم. ابتدای خانه تنها 2 اتاق به چشم می‌خورد. در یکی از اتاق‌ها عوامل سریال نشسته‌اند و در اتاق دیگر وسایل صحنه روی هم تلنبار شده‌اند. بعد وارد اتاقی می‌شوم که عوامل در آن حضورد‌ارند، ولی آنقدر فضای اتاق کوچک است که بسختی می‌توانم بنشینم. انتهای همین اتاق، بازیگران هم گریم می‌شوند و هم لباس می‌پوشند. ترجیح می‌دهم از اتاق بیرون بیایم و زیر باران قدم بزنم. کمی آن سوتر در زیر نم‌نم باران چشمم به مریم امیرجلالی می‌افتد.

دغدغه نشاندن یک لبخند

به سراغش می‌روم تا با او گپی بزنم. چهره‌اش خسته است. می‌گوید تازه اسباب‌کشی کرده‌ام. دیگر رمقی برایم نمانده است. به کنار بخاری می‌رود تا کمی گرم شود. پس از خوردن یک چای داغ آن هم در لیوان یکبار مصرف درباره حضورش در این سریال می‌گوید: از طرف تهیه‌کننده برای بازی در این سریال دعوت شدم و از آنجا که دوست داشتم برای مردم در ایام نوروز کاری انجام دهم، این پیشنهاد را پذیرفتم. او در ادامه از نبود فیلمنامه کامل و منسجم گلایه می‌کند و می‌گوید: روز اول تنها 3 قسمت از فیلمنامه را به من دادند و براساس همین 3 قسمت قرارداد بستم. البته قلم محمدرضا فاضلی را دوست دارم، اما نبود یک فیلمنامه کامل ضربه بدی به نقش می‌زند و بازیگر سر صحنه بلاتکلیف است. مریم امیرجلالی نخستین بار است که مقابل دوربین اصغر نعیمی بازی می‌کند و امیدوار است این همکاری در نهایت تجربه شیرینی برای هر دویشان باشد. بازیگر نقش همسر ذبیح درخصوص این که آیا از بازی کردن در نقش همسر حمید لولایی خسته شده است یا خیر می‌گوید: خیر. بازی مقابل ایشان بسیار راحت و خوب است. به نظرم او، هم بداهه‌پرداز خوبی است و هم موقعیت‌های طنز را بخوبی می‌شناسد. از طرفی فکر می‌کنم حالا مخاطبانمان هم عادت کرده‌اند که ما دو نفر را کنار هم ببینند.

تصویربرداری این سریال تا روزهای ابتدایی نوروز ادامه خواهد داشت و به این دلیل کمی از تعطیلات عید عوامل، زیر چهارچرخ خواهد رفت! البته امیرجلالی از این بابت گلایه‌ای ندارد و می‌گوید: متاسفانه سال گذشته برادرم را از دست دادم و مرگ ایشان بشدت مرا آزرده کرده و خوشحالم که به واسطه این کار سرگرم هستم، بخصوص امسال که جای برادرم در کنار سفره هفت‌سینم خالی است.

عطر خوش، چای گرم

از آن طرف حیاط صداهای عجیب و غریبی می‌‌شنوم. کمی که دقیق می‌شوم بوی خوشی به مشامم می‌رسد. یکی می‌گوید: دارند نذری می‌پزند. آن آشپزخانه کوچک متعلق به یک هیات عزاداری است. برایم جالب است که در این خانه کوچک و قدیمی، آن هم با این شرایط دارند چنین کاری انجام می‌دهند. لابد تا چند ساعت دیگر هم اهل محل، قابلمه به دست صف می‌بندند.

ساعت از 5 گذشته، ولی هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده است. اصغر نعیمی دیر کرده و بازیگران در حال چرت‌زدن هستند، اما چای گرم مدیر آشپزخانه خواب را از سر بازیگران می پراند.

یک صدای آشنا

در فکر خوردن نذری بودم که صدای آشنایی می‌شنوم. نگاه می‌کنم. بهنوش بختیاری است. با همان شیطنت‌های کودکانه و بسیار سر حال دارد چیزی را برای گریمور تعریف می‌کند. او پس از بازی در سریال دارا و ندار ـ که سال گذشته از تلویزیون پخش شد ـ دیگر کاری در این مدیوم انجام نداده و بیشتر به بازی در سینما مشغول بوده است. به سراغش می‌روم و از حضورش در این کار می‌پرسم. می‌گوید: سال گذشته بیشتر کارهایم به سینما معطوف شده بود تا این که به دعوت اصغر نعیمی ـ که قبلا در سینما با او کار کرده بودم ـ برای بازی در این سریال دعوت شدم. طبق مد این روزها فیلمنامه‌ آماده نبود و تنها در حد چند خط قصه را برایم توضیح دادند و وقتی متوجه شدم حمید لولایی و مریم امیرجلالی و خیلی دیگر از دوستانم در این سریال ایفای نقش می‌کنند، مشتاق شدم نقش نسرین را بازی کنم. بختیاری اعتقاد چندانی به بداهه‌گویی ندارد و در این مورد می‌گوید: به نظرم بداهه‌پردازی همیشه هم جواب نمی‌دهد بخصوص اگر فیلمنامه کامل باشد. بازیگر نقش نسرین در ارتباط با نقشش می‌گوید: من نقش دختر کوچک ذبیح را بازی می‌کنم که برایش خواستگار می‌آید و اتفاقات جالبی در زندگی‌اش می‌افتد.

بهنوش بختیاری در مورد روزهای پایانی سال، نظرش را چنین‌ بیان می‌کند: حدود 3 سال است خیلی ایام عید را درک نمی‌کنم چون دائم سر کار هستم؛ ولی با این حال روزهای پایانی سال و فرا رسیدن سال نو را دوست دارم و همیشه برایم پر از هیجان بوده است و معمولا سعی می‌کنم سفره هفت‌سین را بچینم، چون برایم یک حس سمبلیک دارد. بخوبی می‌توانم کودک درون بهنوش بختیاری را ببینم. او آنقدر با ذوق در مورد عید حرف می‌زد که چندی نمانده بود اشک از چشمانش جاری شود.

وقتی باران همه چیز را به هم می‌ریزد

ساعت 6 بعدازظهر است که بالاخره اصغر نعیمی از راه می‌رسد و می‌خواهد هر چه زودتر کارش را شروع کند، اما باران زمستانی باعث شد آنها صحنه دیگری را آماده تصویربرداری کنند. نعیمی در پرونده هنری‌اش کارگردانی فیلم‌های بی‌وفا، دیر وقت و سلام برعشق را دارد. چیدن صحنه‌ای که از قبل برنامه‌ریزی نشده فرصتی را ایجاد کردکه بتوانم با این کارگردان همکلام شوم. البته می‌گوید خیلی اهل مصاحبه نیست و از من می‌خواهد تنها 3 سوال از او بپرسم.

او در مورد طرح اولیه این سریال می‌گوید: قصه این کار از طرف تهیه‌کننده به من پیشنهاد شد و با توجه به این که از قبل با نویسنده‌ (محمدرضا فاضلی)‌ آشنا بودم، احساس کردم می‌توانم مسوولیت ساخت این کار را به عهده بگیریم. نعیمی درباره چگونگی انتخاب بازیگران توضیح می‌دهد: دایره انتخابی ما در مورد بازیگران این مجموعه، وسیع نبود.

بهنوش بختیاری: حدود 3 سال است خیلی ایام عید را درک نمی‌کنم چون دائم سر کار هستم ولی با این حال روزهای پایانی سال و فرا رسیدن سال نو را دوست دارم

ضمن این که ما باید به ویژگی‌ها و شرایط کلی کار توجه می‌کردیم. برای همین حمید لولایی و مریم امیرجلالی را کنار هم قرار دادیم، چون می‌دانستیم آنها به بهترین وجه از عهده نقش‌شان بر خواهند‌ آمد و از طرفی سعی کردیم طراوتی در انتخاب‌های دیگرمان داشته باشیم، بنابراین از حضور بازیگرانی مانند مصطفی طاری، اصغر سمسارزاده، رضا توکلی و... استفاده کردیم که به نظرم این انتخاب‌ها ترکیب خوبی را به وجود آوردند. نعیمی در آخر درخصوص این که بیشتر به طنز موقعیت توجه داشته است یا فانتزی می‌گوید: قصه ما تقریبا رئال و موقعیت‌های طنز در جهت شیرین کردن فضاهای داستان است. جنس قصه ما حالت شوخی به آن معنا ندارد و بیشتر واقعیت‌ها را به رخ کشیده است.

3 سوال من به پایان رسید و در حالی که هنوز ذهنم پر از سوال است، صحبتم را با نعیمی تمام می‌کنم.

در آرزوی کسب برگ‌ برنده

مصطفی طاری یکی از بازیگران این قرار است نقش آقا جلال را ایفا کند. او جزو اولین افرادی است که گریم شده و آماده رفتن مقابل دوربین است.

اما ظاهرا به این زودی‌ها نوبت طاری نخواهد شد، پس به سراغش می‌روم. او اولین تجربه طنزش را در این کار تجربه می‌کند و همیشه منتظر فرصتی بوده که بتواند این تجربه را به دست آورد. طاری در مورد حضورش در این سریال تلویزیونی می‌گوید: خوشحالم که در اولین تجربه طنزم توانستم کنار بهترین بازیگران طنز سینما و تلویزیون بازی کنم و از این نظر احساس خوبی دارم. بازی در این کار از طرف تهیه‌کننده به من پیشنهاد شد و وقتی قصه را برایم تعریف کردند خیلی از آن خوشم آمد. طاری می‌افزاید: من در این کار نقش جلال را که از لحاظ مالی گرفتار است، ایفا می‌کنم. جلال قصد دارد ماشینش را به ذبیح بفروشد که در ادامه اتفاقات طنز زیادی برای این دو نفر رخ می‌دهد و قطعا برای مخاطب شیرین خواهد بود. بازیگر نقش جلال در پایان به این سوال که‌ آیا چهارچرخ می‌تواند در ماراتن سریال‌های نوروزی برگ‌ بنده را از مخاطبانش دریافت کند یا نه، چنین پاسخ می‌دهد: امیدوارم این اتفاق بیفتد چون هم قصه بسیار جذاب است و هم بازیگران بخوبی دارند کارشان را انجام می‌دهند.

شاد از آمدن عید ‌/‌ تجربه یک شب سرد ‌/‌ خواستگاری

رضا توکلی یکی دیگر از بازیگران این مجموعه، در حالی که بخار از دهانش خارج می‌شود در گوشه‌ای ایستاده و دارد دیالوگ‌هایش را حفظ می‌کند. انگار عادت کرده که در کارهای مناسبتی بازی کند، از دارا و ندار گرفته تا یک وجب خاک و روزهای اعتراض. سردش است و بسختی دیالوگ‌هایش را می‌خواند. به سراغش می‌روم. او در مورد نقشش یعنی آقای ممقانی می‌گوید: ممقانی پسرش را برای خواستگاری دختر ذبیح به خانه آنها می‌برد و اتفاقات جالبی می‌افتد.

توکلی توضیح می‌دهد: ممقانی نانواست و نانوایی‌اش را اجاره داده و کاری به آن شکل ندارد. توکلی که آدم بااحساسی به نظر می‌رسد، در مورد نوروز می‌گوید: نوروز برای من همیشه تداعی‌کننده طراوت و شادی است که امیدوارم این زیبایی‌‌ها و شادی‌ها به قلب‌ها نیز منتقل شود تا دوستی‌هایمان ادامه پیدا کند.

بوی خاک ‌/‌ ایستادن زمان ‌/‌ سکانس مورد نظر

باران تمام شده و هوا دلپذیر است و بوی خاک بیش از هر چیزی به مشام می‌رسد. انگار حالا مسوولان هیات عزاداری هم بی‌خیال دیگ و قابلمه‌شان شدند و بیشتر مشتاقند نظاره‌گر بازی بازیگران چهارچرخ باشند. البته فقط هیات عزاداری مشتاق دیدن نیستند، بلکه اهل محل هم بیرون آمده‌اند تا بازیگران محبوبشان را از نزدیک ببینند. حالا وقت آن رسیده تا اصغر نعیمی و گروهش سکانس مورد نظرشان را بگیرند. اما کی این سکانس به مذاق آقای کارگردان خوش بیاید، خدا می‌‌داند.

در نقش یک منتقد سینما

نمی‌توانم سرمای سخت کوچه را طاقت بیاورم. پس به همان اتاق کوچک پناه می‌برم تا کمی گرم شوم. مجید یاسر خوابیده است. با آمدن من خودش را جمع و جور می‌کند. خسته است، خیلی خسته. حداقل قرمزی چشم‌هایش گواه این مساله است. می‌رود و برای خودش یک لیوان چای می‌ریزد. دوباره برمی‌گردد و کنار بخاری چمباتمه می‌زند. از فرصت استفاده می‌کنم و می‌خواهم درباره حضور در این کار بگوید: در نقش یک منتقد سینما ظاهر شده‌ام که تمام آرزویش ساختن یک فیلم سینمایی است و به خواستگاری یکی از دختران آقا ذبیح می‌رود. یاسر در ادامه می‌افزاید: شخصیت واقعی رضا از قسمت ششم به بعد نشان داده می شود و سعی می‌کنم نقش متفاوتی را نسبت به کارهای قبلی‌ام به نمایش بگذارم. بازیگر نقش رضا می‌گوید: من اصولا بازیگری هستم که زیر بیرق کارگردانی که نتواند من را درک کند، نمی‌روم؛ چون من به خاطر پول یا شهرت بازیگر نشده‌ام.

سریالی که برایش پایانی نیست

هوا سردتر شده، اما خبری از زنگ تفریح برای عوامل نیست، چون تیک‌تیک ساعت این اجازه را نمی‌دهد. چیزی به آمدن عید نمانده و اصغر نعیمی همراه گروهش باید هر چه زودتر این سریال را برای شبکه 3 سیما آماده پخش کنند.

کار من تمام شده، اما نعیمی و گروهش تا چند روز پس از تحویل سال نو نیز باید در این خانه قدیمی بمانند تا احتمالا لحظات شادی را برایمان ثبت کنند.

هرچند دیگر شبکه‌های سیما نیز تلاش می‌کنند گوی سبقت را از یکدیگر بربایند. ؛ اما ‌با حضور حمید لولایی و مریم امیرجلالی کنار هم، حتما اتفاق شیرینی در راه است و شبکه 3 شاید چند گامی جلوتر از بقیه باشد.

به هر حال تا نوروز راهی نمانده است.

محبوبه ریاستی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: