روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
سه شنبه 04 مهر 1396 / 05 محرم 1439 / a 26 Sep 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه‌نامه نوروز 90
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
چهارشنبه 25 اسفند 1389 - ساعت 22:16
شماره خبر: 100837869253
گفت‌وگو با مردي که تمام عمر خود را در باغ شازده کرمان گذرانده است
75 سال نفس کشيدن با تاريخ
75 سال زندگی در باغی زیبا که بیش از یک قرن قدمت و پیشینه تاریخی دارد برای هر کسی اتفاق نمی‌افتد؛ اما این اتفاق حکایت‌گذران سال‌های یک عمر از زندگی ماشاءالله ‌امیرماهانی، نگهبان 80 ساله باغ شاهزاده ماهان کرمان است. کسی که همانند پدربزرگ و پدرش موهایش را در راه حفاظت و نگهبانی از باغی سفید کرده که چشم و چراغ باغ‌های تاریخی ایران به شمار می‌رود. به همین منظور در یک روز سرد زمستانی در حالی که کوه‌های تیگران شهر ماهان پوشیده از برف بود، در محل باغ شاهزاده با وی به گفت‌وگو نشستیم تا از شیوه یک عمر زندگی در این باغ تاریخی و همنفسی با درختان سربه فلک کشیده بیشتر بدانیم. مطمئنا خواندن گفت‌وگو با مردی که طی 80 سال عمرش جز 2 سفر زیارتی به مکه و کربلا و یک بار بازدید از ارگ تاریخی بم دیگر مسافرتی نداشته و از باغ شاهزاده خارج نشده است، خالی از لطف نیست.

آقای ماهانی متولد چه سالی هستید و از چه زمانی در باغ شاهزاده زندگی می‌کنید؟

من متولد 1309 هستم و از 5 سالگی در این باغ زندگی می‌کنم.

چه شد که برای زندگی به باغ شاهزاده آمدید؟

پدربزرگ و پدرمن نگهبان این باغ بودند و سال‌ها از آن محافظت و نگهداری می‌کردند. من هم از 5 سالگی برای کمک به آنها به باغ آمدم و از آن زمان تاکنون تمام روزهای زندگی‌ام را در این باغ سپری کرده‌ام.

در آن زمان با توجه به این‌که کودکی بیش نبودید چگونه به پدرتان کمک می‌کردید؟

من هر کاری که از دستم برمی‌‌آمد، انجام می‌دادم. مسیر آب رودخانه تیگران که از داخل باغ می‌گذرد را تمیز و شاخ و برگ درختان را جمع می‌کردم. تعدادی گوسفند نیز داشتیم که با کمک پدرم فضولات آنها را جمع می‌کردیم و به عنوان کود دامی پای تنه درختان باغ می‌ریختیم.

پس دوران کودکیتان به کار در باغ گذشت؟

در آن روزگار بچه‌ها کمک دست پدر ومادرشان بودند. من نیز به دلیل شرایط زندگی‌مان چاره‌ای جز کار نداشتم. آن هم کار در جای باصفایی چون باغ شاهزاده.

از دوران جوانی‌تان بگویید. چه سالی ازدواج کردید؟

20 ساله بودم که به دلیل عهده‌دار بودن تامین هزینه‌های زندگی خانواده‌ام نمی‌خواستم به خدمت سربازی بروم به همین خاطر به خواستگاری رفتم و ازدواج کردم.چون آن زمان متاهل‌ها را به سربازی نمی‌بردند.

خانواده خانمتان در زمان خواستگاری مخالفتی برای زندگی دخترشان در باغ نکردند؟

نه، خانواده خانمم از عشایر بودند وچون باغ شاهزاده در آن زمان به عنوان یک عمارت اعیانی شناخته می‌شد، زندگی در آن آرزوی بسیاری از مردم منطقه بود، به همین خاطر آنها نه تنها مخالفتی نکردند بلکه خوشحال بودند.

از روزهای زندگی در باغ پس از ازدواج بگویید. دلمشغولی‌های زندگی متاهلی بر فعالیت شما در حفاظت از باغ تاثیری نگذاشت؟

بعد از ازدواج فعالیت من در باغ نه تنها کم نشد، بلکه زیاد هم شد. روزها کنار انجام وظایفم در باغ در حال تامین نیازهای زندگی‌ام بودم و شب‌ها چراغ نفتی به دست تا صبح در باغ می‌گشتم و مراقب بودم آب رودخانه تیگران که از وسط باغ می‌گذرد از مسیر اصلی خود خارج نشود و به دیوارهای عمارت آسیب نرساند.

بعد از ازدواج آنقدر تلاش من به کار بیشتر در باغ افزایش یافته بود که تعدادی از فرزندانم نیز در باغ به دنیا آمدند.

مگر چند فرزند دارید؟

من 9 فرزند دارم که 4 نفر آن دختر و بقیه پسر هستند.

هیچ‌کدام شغل شما را ادامه ندادند؟

برای آدمی چون من که عمری را در این باغ گذرانده شاید سفر معنایی نداشته باشد. من در تمام طول عمرم فقط برای زیارت کربلا و مکه رفتم و یک بار از ارگ تاریخی بم دیدن کردم. غیر از این سفرها دیگر روزهای زندگی‌ام در باغ سپری شده است

یکی از پسرانم در یکی از شرکت‌های پیمانکاری سازمان میراث فرهنگی استخدام شده و الان دیوارهای آستانه شاه نعمت‌الله ولی را نقاشی می‌کند. پسر دومم نیز که در باغ به دنیا آمده به صورت قراردادی با سازمان میراث فرهنگی همکاری می‌کند و بعد از بازنشستگی من در باغ مشغول به کار شده و در ورودی باغ بلیت می‌فروشد.

چند سال است که بازنشسته شده‌اید؟

من سال 78 بازنشسته شدم و به دلیل علاقه‌ای که به باغ شاهزاده داشتم و چون مکانی نیز برای زندگی نداشتم مسوولان میراث فرهنگی قبول کردند در باغ بمانم و زندگی کنم.

از روزهای سخت زندگی در باغ بگویید.

در زمان قدیم باغ شاهزاده از نعمت برق بی‌بهره بود و شب‌ها باغ کاملا تاریک بود. در این شرایط من می‌بایست در زمستان و تابستان و در برف و سرما شب‌ها تا صبح در پناه نور چراغ دستی به اطراف باغ سرکشی می‌کردم تا کسی به ‌اموال مالک باغ که در داخل عمارت قرارداشت دستبردی نزد یا دیوارهای خشت و گلی باغ بر اثر ریزش باران و برف فرو نریزد.

در آن روزگار زمستان‌ها آنقدر برف می‌آمد که ما حتی هفته‌ها نمی‌توانستیم از باغ خارج شویم و در آن سرمای سوزناک می‌بایست برف‌های بام‌ عمارت‌های باغ را پارو می‌کردم و برای گرم شدن خود و خانواده‌ام چوب درختان را می‌سوزاندم و زغال آنها را داخل ظرفی می‌ریختم و به داخل اتاق می‌آوردم تا گرم شویم.

گفتید ماه‌ها از باغ خارج نمی‌شدید. پس چگونه خورد و خوراک روزانه‌تان را تامین می‌کردید؟

در گوشه‌ای از باغ یک تنور قدیمی بود و با آردی که داشتیم نان می‌پختیم. تعدادی مرغ و گوسفند نیز در باغ نگهداری می‌کردم که از گوشت، شیر و تخم‌مرغ آنها برای تهیه غذا استفاده می‌کردیم.

این باغ در چه زمانی ساخته شد و اولین مالک چه کسی بود؟

باغ شاهزاده سال 1297 هجری قمری توسط عبدالحمید میرزا فرمانفرمای ناصرالدوله، شاهزاده قاجار بنا شد. بنا به روایات ماموران عبدالحمید میرزا برای به دست آوردن بهترین نهال و غرس آن در این باغ به روستای پاریز سیرجان عزیمت کرده و پس از تهیه بیجه‌ها، الاغ‌های اهالی را به زور گرفته و آنها را به این باغ انتقال می‌دادند تا جایی که مردم پاریز مجبور بودند الاغ‌هایشان را از شر این گروه در اتاق‌های مسکونی خود پنهان کنند. سختگیری‌های عبدالحمید میرزا برای احداث باغ شاهزاده به حدی بود که حتی بنای شاغل در این باغ که مشغول آجر کاری سردر ورودی بود وقتی خبر مرگ وی را شنید همچون مرغی رها شده از قفس، آجرها و ظرف مصالح را از روی داربست به پایین انداخت و فرار کرد.

پس از عبدالحمید میرزا چه کسانی مالک باغ شدند؟

در این مورد چیزی نمی‌دانم، اما در سال 1314 وقتی من برای کار به باغ آمدم یکی از ملاکان کرمانی به نام سرکار آقا مالک باغ بود و من برای او کار می‌کردم. در آن موقع باغ شخصی بود و جز تعدادی از نزدیکان سرکار آقا که برای اقامت چند روزه در باغ از طرف او نامه می‌گرفتند، کس دیگری حق ورود به باغ را نداشت. تا این‌که چند سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی باغ توسط سازمان میراث فرهنگی از سرکارآقا خریداری و یک سال بعد در آن روی عموم باز شد که آن موقع بلیت ورودی آن یک تومان بود.

استقبال گردشگران برای بازدید از باغ که تا آن زمان شناخته شده نبود، چگونه بود؟

ابتدا تعداد بازدیدکنندگان بسیار کم بود، ولی به مرور زمان بعد از انتشار عکس‌های باغ و پخش تصاویر آن از تلویزیون تعداد بازدیدکنندگان نیز افزایش یافت. تاکنون که باغ شاهزاده برای بسیاری از گردشگران داخلی و خارجی شناخته شده است.

روزانه چه تعداد گردشگر از باغ دیدن می‌کنند؟

تعداد آنها در طول ایام سال متفاوت است، ولی در زمستان به علت سرما فقط روزانه حدود 50 نفر از باغ بازدید می‌کنند.

شلوغ‌ترین روزهای باغ چه زمانی است؟

در ایام تعطیلات نوروز باغ شاهزاده مملو از بازدیدکننده است. در این ایام هزاران گردشگر از نقاط مختلف ایران و جهان به استان کرمان و شهر ماهان سفر می‌کنند تا از جاذبه‌های طبیعی و تاریخی منحصربه‌فرد باغ شاهزاده دیدن کنند.

صحبت از سفر شد. اهل مسافرت کردن هستید؟

برای آدمی چون من که عمری را در این باغ گذرانده شاید سفر معنایی نداشته باشد. من در تمام طول عمرم فقط برای زیارت کربلا و مکه رفتم و یک بار از ارگ تاریخی بم دیدن کردم. غیر از این سفرها روزهای دیگر زندگی‌ام در باغ سپری شده است.

حکمت قاسم خانی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: