روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
چهارشنبه 01 شهريور 1396 / 30 ذی القعدة 1438 / a 23 Aug 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه‌نامه نوروز 90
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
چهارشنبه 25 اسفند 1389 - ساعت 22:16
شماره خبر: 100837870388
اين نو شدن‌هاي دوست داشتني
عید نوروز از اتفاقات نادری است که هیچ مرز و محدودیتی ندارد. مرد، زن، پیر، جوان، کودک، فقیر، پولدار، همه و همه هر قدر و هر جور که بخواهند از آن لذت می‌برند و به نوعی به همه تعلق دارد، از همان روزهای نزدیک شدنش که شوری به همه زندگی‌ها می‌دهد و لحظه اوجش که ساعت، دقیقه و ثانیه تحویل سال است و هرکس با حس خودش می‌گذراندش گرفته تا روزهای بعدش.

اتفاقا در همین اثنای نو شدن روز، همه سعی می‌کنند سهمی در آن داشته باشند. از زن خانه‌داری که خانه‌تکانی می‌کند تا کسی که دکوراسیون منزلش را عوض می‌کند، به نوعی در پی تغییر و نو شدن هستند.

البته افرادی هم پیدا می‌شوند که نو شدن برایشان تعریف مادی و پرهزینه‌ای دارد که در نهایت چیزی جز همان هزینه نصیبشان نمی‌شود.

اگر کمی دقت کنیم و به سبک زندگی آدم‌هایی که از زندگی‌شان لذت می‌برند، نگاه کنیم معنی واقعی نو شدن روز و حال و هوای آدم‌ها را درک می‌کنیم. نو شدن، با نوروز پیش رفتن، با رنگ سبز روزگار همرنگ شدن، خیلی هم تلاش ویژه نمی‌خواهد. کمیت این نو شدن‌ها مسلما با پول تعریف‌های متفاوتی دارد و فاصله‌های زیادی به وجود می‌آورد، اما در کیفیت و لذت واقعی بهره بردن و یکی شدن با تغییرات این روزها، مسلما دیدگاه و حس خود انسان‌ها دخیل است.

نوروز کوچک‌ترها

کودکان معمولا خوشحال‌ترین گروه سنی در نوروز هستند؛ همان گروه سنی که همه ما روزگاری حسش کرده‌ایم و حالا که بزرگ‌تر شده‌ایم، برای کودک درونمان که همچنان در همان حال و هواست، بزرگ‌تری می‌کنیم.

امیرمحمد 8 سال دارد. پدرش سرایدار یک مجتمع مسکونی در غرب تهران است. همین که از عید می‌پرسم، چشمانش برق می‌زند. می‌گوید عید را خیلی دوست دارد. دلایلش برای دوست داشتن عید خیلی ساده و صادقانه به نظر می‌رسد: «مدرسه تعطیل می‌شود، پدرم قول داده برایم کفش، بلوز، شلوار و یک ساعت بخرد، مهمانی می‌رویم، عیدی می‌گیرم و با پول‌های عیدی می‌توانم هر چیزی که بخواهم بخرم.»

«هر چیز» امیرمحمد به اندازه دنیای خودش کوچک است وقتی که می‌گوید با عیدی‌هایش می‌خواهد یک توپ واقعی فوتبال، لباس تیم محبوبش پیروزی و پاستیل خارجی بخرد.

عید همه‌جوره به او خوش می‌گذرد. برنامه‌های تلویزیون را نگاه می‌کند و با پسر عمه‌اش که در همسایگی آنها زندگی می‌کنند، ساعت‌ها بازی می‌کند.

سینا یک سال از امیر محمد بزرگ‌تر است. خانه‌شان در محله خوبی و پدرش نمایندگی فروش قطعات خودرو دارد؛ هرچند برنامه خانواده‌اش برای تعطیلات نوروز چند مسافرت از جمله یک مسافرت خارج از کشور است و قرار شده عیدی‌ای که از والدینش می‌گیرد یک دستگاه پیشرفته بازی‌های یارانه‌ای باشد، اما او هم به اندازه امیرمحمد برای نوروز هیجان دارد.

سینا می‌گوید همیشه دلش برای عید تنگ می‌شود. 13 روز را برای تعطیلات نوروز کم می‌داند و یادش می‌آید کوچک‌تر که بوده از آرزوهایش بوده که همیشه عید باشد.

نو شدن‌های کوچک و بزرگ

شاید کلیشه‌ای و حتی شعاری به نظر برسد که بگوییم حس نو شدن این روزها را باید از همین کودکان آموخت که با همه حسشان دوستش دارند و صادقانه از این روزها لذت می‌برند. خیلی‌ها معتقدند مشکلات اقتصادی مانع لذت بردن از این فرصت است.

شاید در شکل کلی بتوان پذیرفت مشکلات زندگی می‌تواند مانعی برای درک لذت‌هایش باشد؛ اما اصل مهم می‌گوید نگرش شما از زندگی، زندگی‌تان را می‌سازد نه شرایط مالی و پول.

حقیقت ماجرا این است که باید از همه تغییرات نوروز از سبز شدن طبیعت گرفته تا تغییر و نو شدن سال برای درک بهانه‌های کوچک خوشبختی الهام گرفت و اتفاقا این کار، چندان هم پیچیده نیست.

مادر امیرمحمد که شوهرش سرایدار است و 2 ماه بعد از عید فرزند دومش را به دنیا می‌آورد، با چنین نگاهی سال را نو می‌کند: «هر سال نزدیک عید من هم در خانه‌تکانی به ساکنان مجتمع کمک می‌کردم و از این طریق درآمد بیشتری داشتیم و می‌توانستیم برای عید هزینه‌های بیشتری بکنیم، اما امسال من باردار هستم و نمی‌توانم کار کنم.»

عید سال قبل او با پولی که از این طریق به دست آورد، وسایل جدیدی برای خانه خریده و خانه سرایداری‌شان کمی نو نوار شده بود.

او ادامه می‌دهد: «در شهرستان ما رسم بر این است که در عید علاوه بر خانه‌تکانی باید تا حد ممکن چند وسیله نو برای خانه خریداری شود تا شگون داشته باشد.»

والدین امیرمحمد بر همین اساس سال قبل فرشی نو خریده‌اند که امسال امکان این کار را ندارند. مادرش اما بابت این مساله ناراحت نیست: «اول از همه مهم این است که بتوانیم برای امیرمحمد چیزهایی که خواسته بخریم که پولش را از حالا کنار گذاشته‌ام. برای خانه هم می‌خواهم یک جاکفشی چوبی بخرم.»

شاید خرید یک جاکفشی، خرید بزرگی به نظر نرسد، اما مادر امیرمحمد با حس خاصی از این خرید حرف می‌زند، حسی که در ذهنی با شاخص‌های مادی بزرگ‌تر، معادل یک مبلمان یا تغییر تمامی وسایل آشپزخانه است.

دقیقا برنامه‌ای که میترا، مادر سینا دارد. او می‌خواهد برای سال نو، مبل پذیرایی را عوض کند و برای آشپزخانه هم تصمیم دارد یخچال و ماشین ظرفشویی را از یک مدل خاص انتخاب کند.

اوج تغییرات و نو شدن برای میترا، تغییر همه دکوراسیون آپارتمان تعریف می‌شود؛ اما هزینه این کار بالاست و امکانش برای آنها فراهم نیست.

با وجود این، همین تغییرات را هم به فال نیک گرفته و امیدوار است این روزها که برای این خریدها پرس و جو می‌کند بتواند با حداقل پول، وسایل مورد نظرش را تهیه کند.

سبز شدن

نوروز برای همه یک جور نو نمی‌شود. کسانی هم هستند که به خرید‌های عید و نو نوار شدن لباس و پوشاک یا لوازم منزل چندان رغبتی ندارند. آقا و خانم نگهداری از این دسته هستند. آنها چند سالی می‌شود که با ازدواج آخرین فرزندشان تنها زندگی می‌کنند. خانم نگهداری می‌گوید: «وقتی بچه‌ها با ما زندگی می‌کردند، به خاطر آنها مجبور بودیم روزهای آخر سال را بیشتر به خرید بگذرانیم؛ اما حالا که تنها هستیم خرید نمی‌کنیم. معمولا بچه‌ها به مناسبت‌های مختلف برایمان خرید می‌کنند و به کفش و لباس جدید نیازی نداریم.»

همه خانه تکانی منزل آنها به یک روز ختم می‌شود که آشنایی قدیمی می‌آید و بشور و بساب‌ها را انجام می‌دهد.

اما خانه آنها هم از نو شدن دور نمی‌ماند؛ البته سلیقه آنها برای نو شدن کمی متفاوت است.خانه آنها باغچه کوچکی دارد که از اواسط اسفند بیشتر از هر جای خانه رنگ و بوی نوروز می‌گیرد.

آقای نگهداری استعداد خوبی برای پرورش گل دارد و خانم او عاشق باغچه کوچک خانه‌شان است.


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: