روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
شنبه 31 تير 1396 / 27 شوال 1438 / a 22 Jul 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه‌نامه نوروز 90
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
چهارشنبه 25 اسفند 1389 - ساعت 22:17
شماره خبر: 100837872086
گفت‌وگو با داوود رشيدي بازيگر و کارگردان پيشکسوت تئاتر، تلويزيون و سينما
هرقطعه‌اي ناتمام نمي‌ماند
اگر می‌خواهید از زوایای متفاوتی به تئاتر بپردازید و سینما را از زبان یک پیشکسوت بشکافید، شاید یکی از بهترین نمونه‌ها داوود رشیدی باشد؛ بازیگری قدیمی، کارگردانی باسابقه در تئاتر و تهیه‌کننده‌ای متفاوت در سینما. داوود رشیدی و هم‌نسلان او به نوعی سند زنده‌ای از تاریخ هنرهای نمایشی به حساب می‌آیند. کسانی که رشد تئاتر و سینمای نوین ایران دوشادوش رشد شخصی آنان در هنر صورت گرفت. رشیدی مثل همیشه باحوصله و صمیمیت به سوال‌هایم پاسخ داد و از خود، تفکرات و برنامه‌هایش برای سال 1390 حرف زد.

چرا در ایام نوروز، سالن‌های تئاتر مانند مکان‌ها و ادارات عمومی تعطیل می‌شود؟

این جزو سنت ما نشده است که در عید تئاتر اجرا شود؛ برای همین تالار‌هایی چون تئاتر شهر از فرصت تعطیلی عید استفاده می‌کنند و تعمیرات سالانه خود را انجام می‌دهند. از سوی دیگر، عادات نوروزی مردم ما اساسا به این صورت نیست که به تئاتر یا کنسرت بروند و بیشتر ترجیح می‌دهند به طبیعت روی بیاورند یا سفر کنند و به دیدار بستگان بروند.

خب فکر نمی‌کنید با تولید نمایش‌ها و برنامه‌هایی مناسب این ایام، مردم را می‌توان جلب تئاتر کرد؟

نه. من خیلی اعتقاد به انجام این کار در نوروز ندارم. می‌شود در ایام‌های شاد دیگری چنین کاری انجام داد؛ اما همان طور که اشاره کردم، نوع مشغولیت‌های مردم ما در این ایام آنقدر متفاوت است که اساسا چنین برنامه‌هایی مورد توجه قرار نمی‌گیرد.

با توجه به تجربیاتی که در تئاتر خارج از ایران داشته‌اید، آیا در اروپا رابطه‌ای بین فصل‌های مختلف و استقبال مخاطبان از برنامه‌های تئاتری وجود دارد؟ در زمان سال نوی میلادی، اوضاع تالارهای نمایشی چگونه است؟

من حس نکردم که چنین تفاوتی وجود داشته باشد؛ اساسا آنها از الآن برنامه دو سه سال بعد سالن را معین می‌کنند؛ اما نه به این گونه که با توجه به فصل‌های مختلف، تاریخ اجرای آنها را مشخص کرده باشند. خیلی وقت‌ها هم براساس استقبال مخاطب، نمایش‌ها گاهی بیش از یکی دو سال روی صحنه باقی می‌مانند. این نشان می‌دهد که برنامه‌ریزی آنها بیشتر به نوع استقبال مخاطب و کیفیت آن تئاتر بستگی دارد. به نظرم در آنجا سویه‌ای جدا از مسائلی چون فصل و ایام مختلف در نظر گرفته می‌شود. باید اشاره کنم که این رویکرد مخاطب‌محور هم اساسا در تئاتر ما وجود ندارد و برای همین، نمایش پس از قراردادی که در نهایت از 2 ماه بیشتر نمی‌شود، با وجود تماشاگر بسیار هم اجرایش ادامه نمی‌یابد.

مثلا نمایش «منهای دو» را که سال گذشته اجرا کردم، در شب‌های آخر همچنان با سالن پر از تماشاگر اجرا می‌شد؛ اما بعد از اتمام قرارداد با وجود تقاضای زیاد از سوی مخاطبان، کار متوقف شد، فراموش نکنیم که مخاطب براساس فصل، نوع تئاتری را که می‌خواهد ببیند، انتخاب نمی‌کند. او از نمایش خوب در تمام طول سال استقبال می‌کند.

به اعتقاد شما، این برنامه‌ریزی کوتاه‌مدت به دلیل دولتی بودن تئاتر در ایران و تعهدات متفاوت آن نسبت به گروه‌های مختلف نیست؟ شاید با ایجاد تئاتر خصوصی این نوع برنامه‌ریزی اصلاح شود؟

شاید اما خود دولت هم باید در این مساله نرمش نشان دهد. این که نمایش پرمخاطب و کم‌مخاطب به یک تعداد روز و ماه به صحنه بروند و شرایط یکسانی داشته باشند، اساسا غلط است، حتی اگر دولت به تنهایی متولی آن باشد. این برنامه‌ریزی از سوی دیگر در مدت اجرا مشخص می‌شود. ببینید تئاتر تا روی صحنه نیاید موفقیتش مشخص نخواهد شد. پیش از آن شاید بتوان حدس‌هایی زد؛ اما هیچ قطعیتی وجود ندارد. نمایش در اجرا موفقیتش را مشخص می‌کند که علامت آن هم استقبال مردم است. هر برنامه‌ریزی یا تصمیمی باید منوط بر همین میزان موفقیت یا عدم آن باشد.

اشاره به تجربیات شما در تئاتر اروپا شد، این فعالیت‌ها گویا از فرانسه شکل گرفت، درست است؟

در فرانسه دوره‌های دبیرستان را می‌گذراندم، روی صحنه هم می‌رفتم؛ اما تئاتر را در سوئیس خواندم و همان جا هم کار کردم.

گویا علوم سیاسی هم خوانده‌اید؟

بله؛ من در سوئیس هم علوم سیاسی خواندم و هم تئاتر. البته تئاتر را به خاطر علاقه‌ای که داشتم جدی‌تر پیگیری کردم.

آیا واقعا سیاست برایتان جذاب بود؟ یعنی به خاطر علاقه سراغ این رشته رفتید؟

نه، اصلا. خواندن رشته‌ای غیر از تئاتر شرط پدرم بود، برای تحصیل در رشته مورد علاقه‌ام. او موافق بود که من تئاتر بخوانم؛ اما به دلیل شرایط اجتماعی و دیدی که نسبت به تئاتر و سینما وجود داشت، از من خواست در رشته‌ای دیگر هم پایان‌نامه داشته باشم.

الان که به عقب برمی‌گردید، آیا به نظرتان خواندن علوم سیاسی در سابقه و تجربه تئاتری شما موثر بوده است؟ یعنی در انتخاب متن یا پرداختن به برخی مضامین رد این دوره از تحصیلتان را می‌بینید؟

پیش از این‌که علوم سیاسی را انتخاب بکنم، اتفاقا دروس همه رشته‌ها را مطالعه کردم؛ اما دیدم دروس علوم سیاسی معلومات بسیار خوبی به من می‌دهد و خب در کار هنری من نیز تاثیر دارد.

در سال‌های دهه 40 و 50 خورشیدی نسبت به مسائل روز اجتماعی و سیاسی در تربیت هنرمند بین سوئیس و ایران چه تفاوت‌هایی وجود داشت؟

فکر نمی‌کنم در تربیت هنرمند تفاوتی وجود داشته باشد؛ اما وقتی به ایران آمدم، فهمیدم هنرمند در آن شرایط و برای فرار از ممیزی باید با رندی کار کند. مثلا من نمایشنامه «دیکته و زاویه» را با رندی خاصی توانستم پیش از انقلاب اجرا کنم؛ چراکه اساسا اثری اعتراضی و ضددیکتاتوری بود. پس هنرمند اینجایی علاوه بر توان تخصصی و حساسیت‌های اجتماعی می‌بایست رندی هم می‌داشت. از سوی دیگر باید بدانیم در غرب، گروه‌ها و کارگردانان تئاتر بیشتر اختیارات اجرا را خود به‌عهده دارند و خودشان مسوولند که این تفاوت کمی نیست.

برگردیم به موضوع قبلی. در سوئیس دولت چقدر در برنامه‌ریزی و اداره هنر تئاتر دخالت دارد؟

نمایش در اجرا موفقیتش را مشخص می‌کند که علامت آن هم استقبال مردم است. هر برنامه‌ریزی یا تصمیمی باید منوط بر همین میزان موفقیت یا عدم آن باشد

ببینید هم در فرانسه، سوئیس و هم در بیشتر کشورهای پیشرفته دولت حضور دارد و یکی از وظایف اصلی و حتمی‌اش حمایت از تئاتر است. مثلا در فرانسه، کمدی دوفرانس یک مرکز دولتی قدیمی تئاتر به شمار می‌آید که دولت مدیر و سرپرستش را از میان هنرمندان انتخاب می‌کند. برای همین تمام گروه‌ها از بازیگر و کارگردان گرفته تا کارمندان صحنه و لباس از این مرکز حقوق می‌گیرند. عضویت در این مرکز افتخاری برای هنرمند است و قله موفقیت برای هر فرد تئاتری محسوب می‌شود. در لندن، نیویورک و دیگر شهرهای مهم و بزرگ دیگر جهان هم چنین شرایطی حاکم است.

شما پیش ار انقلاب متن‌های ایرانی مختلفی را اجرا می‌کردید، مثلا از دکتر غلامحسین ساعدی و.... اما بعد از انقلاب بیشتر متون خارجی را کارگردانی کردید. چرا؟ آیا به نظرتان متون و نمایشنامه‌های ایرانی در سال‌های اخیر ضعیف بوده‌اند؟

نه، اصلا. فکر نمی‌کنم نمایشنامه‌نویسی در ایران ضعیف شده باشد. از سوی دیگر به اعتقاد من ما نمایش ایرانی یا خارجی نداریم. هر اثری یک داستان و نمایشی دارد که با تماشاگر امروز یا ارتباط برقرار می‌کند یا خیر. خیلی از نمایشنامه‌های خارجی هستند که می‌توان مسائل امروزی مردم ایران را هم در آنها دید و می‌تواند اوقات خوبی برای تماشاگر هم ایجاد کند و علاوه بر آن او را به فکر وادارد. مثلا آثاری مثل «هنر»، «پیروزی در شیکاگو»، «منهای دو» و «ریچارد سوم» که من اجرا کرده‌ام، با این که متون ایرانی نبودند، اما نزدیکی بسیاری به مسائل ما داشتند. برای همین مخاطب خیلی خوب آنها را درک و از اجرایشان استقبال کرد.

نمی‌دانم چقدر این فکر من درست است، اما حس می‌کنم شما در روند انتخاب متن برای کارگردانی به سمت نوعی سادگی رفته‌اید. شاید این در نمایش‌های «هنر» و «منهای دو» خیلی پررنگ بود. آیا خودتان چنین برداشتی دارید و با این نظر موافقید؟

شاید. نمی‌دانم. این مساله‌ای است که شما منتقدان و مردم می‌توانید بگویید. من خیلی نمی‌توانم نظر بدهم. اگر دیدگاهی در آثار من وجود دارد، به طور ناخودآگاه آن را پیگیری می‌کنم و بیشتر به خوب بودن یک نمایشنامه و در درجه اول ارتباطی که با من برقرار می‌سازد، فکر می‌کنم و بعد امیدوارم با تماشاگر ارتباط برقرار کند.

گویا قرار است یک نمایش متفاوت ایرانی را سال 90 به صحنه بیاورید. ابتدا توضیح دهید کار در چه مرحله‌ای است و سپس بگویید چه شد که به سراغ احمدرضا احمدی رفتید؟

من نزدیک به 40 سال است که با احمدرضا احمدی دوستم. وقتی منهای دو را اجرا کردم، او به دیدن کار آمد و پس از اجرا به من گفت که می‌خواهد یک نمایشنامه بنویسد تا آن را کارگردانی کنم. خیلی خوشحال شدم و احساس کردم پیشنهاد خیلی خوبی است و کاری جدید می‌تواند باشد که برای مردم هم جذاب خواهد بود. چند ماه پیش نوشتن این متن شروع شد و ما جلسه دو نفره ‌گذاشتیم و من نظراتم را ‌گفتم تا این ‌که 7 بار این متن بازنویسی شد. بعد از هفتمین بار، نمایشنامه سر و سامان گرفت؛ اما بعد از صحبت‌هایی که با احمدرضا داشتم، بنا شد محمد چرمشیر به عنوان دراماتورژ به ما اضافه شود تا ساختمان دراماتیک متن را تقویت کند.

مشخص شده است که چه زمانی این نمایش روی صحنه می‌رود؟

توافق‌هایی برای تیرماه صورت گرفته که به اعتقاد من هم وقت خیلی خوبی است.

شما سال‌هاست به شکل گزیده و خیلی خاص فیلم تهیه می‌کنید. آیا الان کاری را در دست دارید؟

الان برای یکی از کارها پروانه ساخت دارم. البته من تهیه‌کننده حرفه‌ای نیستم برای همین دوست دارم طرح‌ها و فیلمنامه‌هایی را که به نظرم کار نویی هستند، تهیه کنم. در همین زمینه طرحی را در ژانر کودک ـ که البته به طور ضمنی به دفاع مقدس هم مربوط می‌شود ـ در دست دارم که امیدوارم به ثمر برسد.

برای تهیه فیلم در سینما شما همیشه سلیقه خاصی داشته‌اید و فیلم‌های خیلی متفاوتی چون «قطعه ناتمام»، «الوالو من جوجوام» و «امتحان» را تهیه کردید. برایم جالب است که چطور به سمت چنین فیلم‌های متفاوتی گرایش دارید؟

من تنها به دلیل ایجاد زمینه‌ای تازه و کمک به تحقق نگاهی جدید است که دست به تهیه‌کنندگی می‌زنم. مثلا همین «قطعه ناتمام» را من خیلی دوست دارم و با این ‌که در فروش موفق نشد، اما فیلمی نو و دوست داشتنی بود.

تصور می‌کنم خود شما هم می‌دانستید فیلم آنچنان فروش نخواهد کرد.

اصلا به این موضوع فکر نمی‌کنم. به دنبال سرمایه فیلم می‌روم و سعی می‌کنم تولید بشود. اصلا نگران فروش این فیلمی که تازه می‌خواهم تهیه کنم نیستم. می‌خواهم حتما ساخته شود و من هم سهمی در تولید و تحققش داشته باشم. البته الان ساختار سینما به گونه‌ای است که خودش به کمک این‌طور فیلم‌ها می‌آید. مرکز سینمای مستند و تجربی یا خود فارابی کمک‌های بزرگی هستند به فیلم‌های کارگردانان اول و فکرهای نو و متفاوتی که می‌خواهند وارد سینما شوند.

برایم جالب است که کلا رویکرد مثبتی به سینمای ایران دارید.

بله، به سینمایی که فیلمسازانی چون اصغر فرهادی دارد که در جهان افتخار کسب می‌کنند نمی‌توان امیدوار نبود و نگاه مثبت نداشت. درست است که در دورانی سینما بحران‌هایی را می‌گذراند ولی گذراست و در نهایت شما می‌بینید فیلمسازان مهم و جهانی در سینمای ایران وجود دارند و به این سینما اعتبار می‌دهند.

علیرضا نراقی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: