روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
پنجشنبه 03 فروردين 1396 / 24 جمادي الثاني 1438 / a 23 Mar 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه‌نامه نوروز 90
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
چهارشنبه 25 اسفند 1389 - ساعت 22:17
شماره خبر: 100837872215
گفت‌وگو با پري صابري کارگرداني که هنر شرق را به غرب ترجيح داد
هميشه احساس مي‌کردم گمگشته‌اي دارم
پری صابری در سال‌های دور پیش از انقلاب با اجرای کارهای غربی جایگاه قابل اعتنا و مهمی در تئاتر ایران داشت. او یکی از کسانی بود که با تحصیل تئاتر در غرب و ترجمه و اجرای آثار مهم درام‌نویسان بزرگ تاریخ تئاتر، فرهنگ این هنر را در کشور ارتقا داد. اما پس از مدتی او رو به شیوه‌ای دیگر از تئاتر آورد؛ روشی متکی بر ادبیات ایران و آیین‌های نمایشی بومی.ترکیب دانش غربی و مواجهه و رجوع به فرهنگ و هنر ایرانی کارهای او را به سبکی خاص و شخصی تبدیل کرد که اکنون پس از سال‌ها مخاطب خود را پیدا کرده است. آنچه در ادامه می‌خوانید،حرف‌های صابری درباره تحولات فکری و هنری خود و تحلیلش از فرهنگ و آیین‌های ایرانی است که به تصورات کلان و اساسی این هنرمند از اندیشه و هویت ملی پیوند می‌خورد.

خانم صابری! شما متون مهم نمایشی غربی را در سال‌های دور ترجمه و اجرا کردید. چه شد که کاملا از سبک و سیاق آن درام‌ها فاصله گرفتید و به متون ایرانی با ساختاری غیر دراماتیک روی آوردید؟

یک هنرمند وقتی شروع به کار می‌کند مثل یک بچه است. بچه اول چهار دست و پا حرکت می‌کند، بعد تاتی تاتی راه می‌رود تا بتواند راه رفتن را یاد بگیرد. برای من هم همین‌طور بوده است. من در فرانسه تحصیل کردم. تئاتر را آنجا یاد گرفتم و طبیعتا وقتی به ایران بازگشتم با دستاوردهایی که آنجا نصیبم شده بود، شروع به کار کردم.در آن شرایط تفکر درام‌نویسان بزرگ غربی از جمله چخوف، پیراندلو، شکسپیر یا لورکا و... مثل کوه پشت سرم بود. یعنی این اطمینان در من وجود داشت که یک زمین محکمی زیر پای من است. این بستر باعث شد من در کارگردانی تواناتر شوم و در کارم رشد کنم. اما با وجود این همیشه احساس می‌کردم گمگشته‌ای دارم. کاملا از کارهایی که می‌کردم راضی نمی‌شدم با این که در فضای خود موفق و قابل قبول بودند. اما پس از تأملات و خلوت‌هایی که در دوران خاموشی چراغ تئاتر با خودم داشتم فهمیدم آن گمگشته و نیاز من فرهنگ خودمان بوده است. این شد که من به سرچشمه فرهنگ خود که همان ادبیات و شعر است رفتم و دیدم این حوزه آینه تمام نمای هویت ملی ماست. این چیزی بود که من برای تئاتر می‌خواستم. وقتی در اولین تجربه به سمت عطار رفتم پاسخی گرفتم که مهر تأییدی برتأملاتم بود. برای همین این راه را ادامه دادم و از عطار به سمت شاهنامه، مولوی، حافظ و... رفتم.من تصور می‌کنم بلوغ فکری من از اینجا شروع شد که به سمت این متون رفتم.

وقتی به سمت این متون کهن فارسی رفتید آیا پیشنهاد نمایش خاصی را از درون این متون برداشت کردید؟آیا این آثار پیشنهاد نمایشی خاصی در درون خود داشتند؟

نه این متون اساسا نمی‌توانستند پیشنهادهای اجرایی خاصی داشته باشند، چون نمایشنامه نبودند. ولی دستمایه خوبی بودند برای به وجود آوردن یک تئاتر.شما وقتی داستان‌های فردوسی را می‌خوانید متوجه می‌شوید که آنها زمینه خوبی ایجاد می‌کنند برای این‌که یک نمایش شکل بگیرد. همان اطلاعاتی که من در مواجهه و ترجمه متون دراماتیک غربی به دست آوردم باعث شد بتوانم از آنها یک نمایشنامه بسازم.

اساسا این رویکرد از کجا در ذهن شما جرقه خورد؟

من اوایل انقلاب در شب‌های شعر زیادی شرکت می‌کردم. بیشتر به این دلیل که تئاتر زیاد اجرا نمی‌شد. وقتی به این محافل می‌رفتم متوجه می‌شدم شعر، موسیقی، آواز و حرکت چقدر با یکدیگر همسازند. دقیقا در همین جاها بود که این جرقه در ذهن من زده شد که با رجوع به متون کهن می‌توانم امضا و سبک خودم را پیدا کنم.

خیلی‌ها سبکی را که خود به دست می‌آورند بخصوص در حوزه‌های تئاتر بومی نسخه‌ای می‌دانند برای تمام تئاتر ایران. شما فکر می‌کنید این نتیجه‌ای را که در تئاتر به دست آوردید تا چه اندازه می‌توان به تمام فضای تئاتر ایران تعمیم داد؟

این سبک و سیاقی بوده که من به دنبالش رفته‌ام. چیزی نیست که بتوان به همه پیشنهاد کرد. این روشی بوده که من برای تئاتر ملی و فاخر انتخاب کردم. تئاترهای دیگر و شیوه‌های متفاوت هم برای تئاتر لازمند.

الان وقتی به گذشته باز می‌گردید و خودتان را در دوران‌های متفاوت با امروز مقایسه می‌کنید،آیا این سبک تئاتر و رویارویی با متون کهن در نگاه شخص شما به عالم تغییری به وجود آورده است؟

بله، خیلی تغییر کرده است. زمانی که من روی درام‌های بزرگ غربی کار می‌کردم افقم محدود به تفکر این بزرگان شده بود. البته من حق نشناس نیستم و کاملا آن استفاده از متون غربی را بجا می‌دانم، من از پیراندلو، یونسکو و بقیه خیلی آموختم، اما اینها تنها افقی نیست که می‌تواند در جهان وجود داشته باشد. افق ما هم در ادبیات خود به همان اندازه می‌تواند جالب باشد. من به عنوان ایرانی احساس کردم در قله‌ای نشسته‌ام که بالای سرم مولوی، فردوسی، حافظ و خیام دارند نور افشانی می‌کنند و آسمان ایران را پر از روشنی و غرور کردند.

جدای از ادبیات، مواجهه شما با نمایش‌های ایرانی چگونه بود؟

تمدن غربی تنها افقی نیست که می‌تواند در جهان وجود داشته باشد. افق ما هم در ادبیات خود به همان اندازه می‌تواند جالب باشد. من به عنوان ایرانی احساس کردم در قله‌ای نشسته‌ام که بالای سرم مولوی، فردوسی، حافظ و خیام دارند نور افشانی می‌کنند

غرق شدن در نمایش‌های غربی من و همکارانم را از آنچه در سنت‌های نمایشی خود داشتیم هم مانند ادبیات غافل کرده بود. ما دارای فرهنگ نمایشی قوی هم بودیم،ما تعزیه و روحوضی داشتیم که بسیار پر قدرت بودند.شما وقتی به تعزیه نگاه می‌کنید جدای از موضوع آن که اصلا محل بحث ما نیست با یک شیوه عالی مواجه می‌شوید که بسیار مدرن است. تصور بکنید که موضوع مذهبی کهن در یک قالب بدیع و سبکی مدرن بیان می‌شود و این تضاد فوق‌العاده و شگفت‌انگیز است. لذا من شروع به استفاده از این سبک کردم و کوشیدم آن را با ادبیات خود کنار هم قرار دهم.

شما درباره جنس کارهای خود از واژه اپرا استفاده می‌کنید. دلیل این تعبیر را توضیح می‌دهید؟

ببینید اپرا چیست، جز یک نمایش موسیقایی که در آن همه مطالب با موسیقی و آواز گفته می‌شود. تعزیه همین شکل را دارد، یک نمایش موسیقایی مذهبی که می‌توان آن را یک اپرای مذهبی نامید. ما می‌توانیم همین قالب تعزیه را بگیریم و به فراخور متون و فلسفه مورد نظر نمایشمان یک اپرای حماسی،عاشقانه یا... برای خودمان بسازیم که ملی باشد.

این سبک چقدر به ایده‌آل شما و یک اپرای عظیم آن‌گونه که در غرب مرسوم است، نزدیک شده است؟

من الان دارم با دست خالی کار می‌کنم. پی‌ریزی این مساله به شکل بزرگ و ایده‌آل احتیاج به یک عزم و حمایت ملی دارد.این چند نوازنده و خواننده‌ای که من با توجه به امکانات می‌توانم روی صحنه بیاورم کافی نیست برای این‌که اپرایی به قدرت اپرای آلمان ساخته شود. من واقعا انتظار چنین روزی را می‌کشم که بتوانم با به دست آوردن امکاناتی برای فراخواندن عوامل لازم برای یک اپرای خوب اثری ملی،مذهبی و حماسی را از خود به جا بگذارم.

چقدر در تجربیات خود به سمت نمایش‌های روحوضی و به طور کلی شادی‌آور ایرانی رفتید؟

من به سمتش رفتم، اما متأسفانه هنوز نوعی هراس در حمایت از این شیوه وجود دارد.مدتی است که می‌خواهم نمایش بابا نشاط را که بر گرفته از شخصیت ملانصرالدین است، اجرا کنم.می‌دانید که ملانصرالدین یک انسان دانا بود و به همین دلیل به او ملا می‌گفتند. کمی در گرفتن مجوز این نمایش مشکلات وجود دارد که امیدوارم هراس از دل مسوولان برود و اجازه دهند نمایش خوب در سبک روحوضی اجرا شود.اجرای خوب و متنوع نمایش روحوضی اجازه می‌دهد مردم بتوانند به واسطه این شیوه غنی ایرانی، نشاط را در گونه‌ای ملی تجربه کنند.

به نسبت رشد تعزیه به چه اندازه به اعتقاد شما نمایش روحوضی رشد داشته است؟

متأسفانه به قدر تعزیه این شیوه رشد نداشته است. شاید دلیلش این تلقی اشتباه است که برخی تصور می‌کنند نمایش روحوضی، نمایشی بی‌قدر است. این نمایش سرشار از ذکاوت و هوش است و اگر از آن حمایت شود تا در سطح بالا اجرا شود، خیلی مثبت خواهد بود. من از این جهت روی سطح بالا تکیه می‌کنم، چرا که اساسا با نمایش جلف و کلام سخیف روی صحنه مخالفم. به اعتقاد من نکته بینی‌های نمایش روحوضی باید برجسته شود نه این‌که چنین شیوه‌ای به لوده بازی تقلیل داده شود.

می‌خواهم کمی درباره کارکرد آیین‌های نوروزی در نمایش توضیح دهید.آیا این آیین‌ها قابلیت اجرا روی صحنه را دارند؟

ما یک سری بازی‌های نمایشی مردمی داریم که همه قابلیت اجرایی خوبی دارند به شرطی که بشود با دقت، تئاتر را از دل آنها درآورد. این نمایش‌ها متعلق به مردم هستند و سوی‍ه‌های خوبی دارند. باید اینها با احترام به صحنه بیایند، چرا که باعث شناخت جوانان از خود و ریشه‌های‌شان می‌شود.اجرای این نمایش‌ها کمک می‌کند ما متوجه شکل تفکر و نگاه خود به جهان شویم.

در ایام نوروز، سالن‌های تئاتر مثل خیلی جاهای دیگر تعطیل می‌شوند. به اعتقاد شما این مساله آیا به تئاتر و جایگاه آن لطمه نمی‌زند و با توجه به تجربیاتی که در فرنگ داشتید، آنجا این تعطیلات به چه شکل است؟

هیچ‌گاه خارج از ایران بخصوص غرب تئاتر تعطیل نمی‌شود. برای تئاتر و به‌طور کلی فرهنگ اساسا تعطیلی معنی ندارد. هر کشوری در همه ایام به فرهنگ خود نیازمند است. فرهنگ، قدرتی جادویی برای یک ملت دارد. باعث امنیت و شناخت می‌شود.برای تعطیلات خاصی مثل سال نو ممکن است در حد یکی دو روز در غرب تئاتر تعطیل شود،ولی نه مدتی طولانی. این انقطاع‌های غیر ضروری اساسا به کلیت فرهنگ جامعه ضربه می‌زند.

علیرضا نراقی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: