روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
شنبه 03 تير 1396 / 29 رمضان 1438 / a 24 Jun 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه‌نامه نوروز 90
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
چهارشنبه 25 اسفند 1389 - ساعت 22:17
شماره خبر: 100838140802
گفت‌و گو با علي کريمي، فوتباليست
اگر بخواهم مربي شوم ماگات مي‌شوم
علی کریمی همیشه در فوتبال ایران بازیکنی غیرقابل پیش‌بینی با رفتارهای عجیب و غریب بوده است، هرچند او معمولا در زمین فوتبال متکبر ظاهر شده و این نیز خصوصیت ذاتی ستاره‌هاست، اما در زندگی اجتماعی‌اش تکبر و غرور جایی ندارد و در امور خیر پیشقدم بوده است. به هر حال او کریمی است و به طور طبیعی هر کارش مورد توجه رسانه‌ها قرار دارد. مثل این‌که بخش زیادی از مبلغ قراردادش با استیل‌آذین را بخشید تا خرج کودکان مبتلا به بیماری سرطانی شود. این ستاره 33 ساله که تصور می‌شد به پایان خط رسیده است، در عرض 24 ساعت با شالکه 04 آلمان به توافق رسید تا همه را شوکه کند، اما هرچه هست ماگات، مربی آلمانی به کار او اعتقاد دارد و می‌‌خواهد با حضور این ستاره ایرانی در ترکیب تیمش، مشکل تغذیه مهاجمان بویژه گلزن بزرگی چون رائول گونزالس معروف را حل کند.

***

سه‌شنبه 12 بهمن در فرودگاه بین‌المللی امام خمینی(ره)‌ (زمان عزیمت کریمی به فرانکفورت)‌ با همکاری دکتر خانبانی (دوست صمیمی علی)‌ و علی طاهری (پسرخاله او)‌ با او به گفت و گو نشستیم که تقدیم شما خوبان می‌شود.

فکر می‌کنی مصاحبه را از کجا شروع کنیم بهتر باشد؟

اگر نظر مرا می‌خواهی اصلا شروع نکنی خیلی بهتر است!‌ خودت می‌دانی که من اهل صحبت کردن نیستم.

اما حضور تو در شالکه 04 آنقدر سریع اتفاق افتاد که هنوز خیلی‌ها در جریان آن نیستند. چه شد که ناگهان به آلمان برگشتی و دوباره لژیونر شدی؟

وقتی از استیل‌آذین رضایتنامه‌ام را گرفتم از تیم‌های لیگ برتر ایران و چند باشگاه عربی و اروپایی پیشنهاد داشتم. راستش را بخواهید تا یک روز قبل از سفر به آلمان، خودم هم از ماجرای شالکه بی‌خبر بودم، یعنی اصلا قرار نبود با این سرعت همه چیز درست شود و من به آلمان بروم. به هر حال مدیر برنامه‌های من از آلمان زنگ زد و گفت ماگات مرا می‌خواهد و او هم با سرمربی شالکه به توافق رسیده است. من برای استراحت به شمال رفته بودم. به همین دلیل خیلی سریع خودم را به تهران رساندم، چمدان‌هایم را بستم و همان شب به آلمان رفتم.

شرایط جسمانی‌ات چطور بود؟

من آن اواخر به‌رغم مصدومیت برای استیل‌آذین بازی می‌کردم. عضله دوقلوی پای من دچار پار‌گی شده بود و چون روی این آسیب‌دیدگی بازی می‌کردم، دوران درمان آن طولانی‌تر شد. به همین دلیل وقتی از استیل‌آذین جدا شدم فقط به دنبال رفع مصدومیت رفتم و وقتی به فرانکفورت پرواز می‌کردم، شرایط بهتری داشتم. من در تهران روزی 2 جلسه تمرین اختصاصی ‌می‌کردم؛ یک نوبت آن صبح زود بود که زیر نظر مربی اختصاصی‌ام انجام می‌شد و نوبت دیگر عصر بود که باز هم به صورت اختصاصی و انفرادی انجام می‌دادم.

با همبازی‌هایت در بایرن هنوز هم در ارتباط هستی؟

کم و بیش با آنها در ارتباط هستم. الیور کان، ماکای و چند تای دیگر هنوز با من ارتباط دارند. اماراتی‌ها هم هنوز نسبت به من خیلی لطف دارند و همچنان با من در ارتباط هستند.

ماجرای تمرین تو با الیور کان چه بود؟ می‌گویند آدم خیلی سرد و عصبی‌‌ای است.

نمی‌دانم، من و کان ارتباط خوبی با هم داشتیم و بیشتر تمرینات انفرادی مشترکی داشتیم. کان یک‌سری خصوصیات اخلاقی خودش را دارد، ولی در کل آدم خوبی است.

گویا با ماگات هم ارتباط خوبی داشتی و شروع این دوستی از همکاری شما در بایرن مونیخ بود.

بله. ماگات مربی خوب و بزرگی است. یادم هست که وقتی در بایرن بودم او روزی 3 جلسه تیم را تمرین می‌داد. من و بقیه بازیکنان 2 هفته سخت و وحشتناک را در آن دوران گذراندیم و دعا می‌کردیم که یک ساعت بیشتر بخوابیم، اما این را هم باید بگویم که اگر یک روزی بخواهم مربی شوم، کارم را با ماگات شروع می‌کنم و می‌روم و در کلاس‌های او می‌نشینم.

پس نقشه‌هایی برای مربی شدن داری؟

نه، اتفاقا نقشه خاصی ندارم. فعلا که بازی می‌کنم و تمام تمرکزم روی این قضیه است. در مورد مربی شدن هنوز تصمیم نهایی نگرفته‌ام و بعد از پایان دوران بازیگری در این مورد تصمیم خواهم گرفت.

گفته بودی دوست داری فوتبالت را در پرسپولیس به پایان برسانی.

خیلی دوست دارم این اتفاق بیفتد. خب پرسپولیس و هواداران این تیم را خیلی دوست دارم و به همین دلیل است که دوست دارم فوتبالم را در پرسپولیس تمام کنم. اگر پیشنهاد شالکه و برخی اتفاقات دیگر نبود، در بازی‌های لیگ قهرمانان آسیا برای پرسپولیس به میدان می‌رفتم، چون دوست دارم محبت و لطف هواداران این تیم را جبران کنم.

تو خیلی خوش‌شانس‌تر از برادران دیگرت بودی که یک فوتبالیست مطرح و البته پولساز شدی!

خیلی‌ها می‌گویند که شانس وجود ندارد و این یک مساله خرافاتی است، ولی من به شانس اعتقاد دارم و فکر می‌کنم 50 درصد هر چیزی شانس است. فرهاد، فرشید و میلاد که برادران من هستند همگی فوتبال بازی می‌کردند. فرهاد خیلی زود رفت دنبال زندگی‌اش و قید همه چیز را زد. فرشید را هم که می‌شناسید. با تمام رقبایش رفیق است. یک گلر بی‌حاشیه، کم‌حرف و مودب که اصلا معلوم نیست تو این فوتبال می‌خواهد چه کاری انجام دهد. میلاد، برادر دیگرم هم از بس در فوتبال اذیتش کردند، ول کرد و رفت انگلیس.

اولین ماشینی که داشتم یک پیکان استیشن گوجه‌ای رنگ بود. راستش را بخواهید رویم نمی‌شد با آن ماشین بروم سر تمرین پرسپولیس، چون می‌دانستم که سوژه می‌شوم

در مورد خودم هم باید بگویم که احساس می‌کنم خدا مرا خیلی دوست دارد و به خاطر همین لطف بود که علی کریمی در اندازه خودش به پول، ثروت و محبوبیت رسید. اگر لطف خدا و حمایت مردم نبود، هیچ وقت چنین اتفاقی نمی‌افتاد.

البته در این میان رفتار خوب و انسان‌دوستانه تو هم باعث شد تا جدا از لطف مردم، همیشه از حمایت همان کسی که می‌گویی آن بالاست، برخوردار شوی.

در مورد لطف خدا و مردم درست می‌گویید، ولی اصلا دوست ندارم در مورد مسائل شخصی و آن کارهایی که آدم برای رضای خدا انجام می‌دهد، صحبت کنیم.

اما خبر این که پانصد، ششصد میلیون تومان از قراردادهایت با استیل آذین را به کودکان سرطانی و ایتام بخشیدی، خیلی زود به بیرون درز کرد.

خب در شرایطی این کار را انجام دادم که احساس کردم باید بخشی از زندگی و قراردادم را به کسانی ببخشم که به آن احتیاج دارند. در این مورد هم صحبتی ندارم. من می‌گویم وقتی آدم از فردایش خبر ندارد برای چه این همه سختی بکشد و کلنجار برود. آخرش این است که باید توی یک وجب جا بخوابیم و قید همه چیز را بزنیم. آخرش باید همه را بگذاریم و برویم... ولش کن ... بقیه سوال‌ها را بپرس.

چه شد که جادوگر شدی؟ این لقب از کجا آمد و چقدر آن را دوست داری‌؟

فکر می‌کنم شروع ماجرا از امارات بود. زمانی که در الاهلی بازی می‌کردم. از همان روزها بود که به من گفتند جادوگر و این لقب را برای من انتخاب کردند. به هر حال من به این القاب کاری ندارم و همیشه دوست داشته‌ام در زمین آزادی عمل داشته باشم تا برای تیمم هر کاری را انجام دهم که دریبل‌زنی نیز جزئی از آن است.

علی کریمی جزو فوتبالیست‌هایی است که عشق ماشین‌بازی دارد و به تبع آن نیز علاقه‌ای خاص به BMW. شروع این اتفاق از کجا بود و چه شد که به خودروها و برندها تا این حد علاقه‌مند شدی؟

اولین ماشینی که داشتم یک پیکان استیشن گوجه‌ای رنگ بود. راستش را بخواهید رویم نمی‌شد با آن ماشین بروم سر تمرین پرسپولیس، چون می‌دانستم که سوژه می‌شوم. یک روز خیلی دیرم شده بود و مجبور شدم با همان پیکان گوجه‌ای بروم سر تمرین.

از شانس بد اسماعیل حلالی مرا دید و جلوی بازیکنان مطرح آن زمان پرسپولیس که از جام جهانی 1998 آمده بودند، کلی مرا مسخره کرد. این شروع ماشین‌باز شدن من بود و در آن زمان توانستم با پول خودم یک پیکان گوجه‌ای بخرم. پس از این بود که پول بیشتری به دست آوردم و بالاخره به BMW رسیدم. از همان اول هم عاشق BMW بودم و وقتی به آلمان و بایرن مونیخ رسیدم حسابی خوشحال بودم. البته در آن زمان AUDI اسپانسر بایرن مونیخ بود و ما مجبور بودیم با AUDI برویم سر تمرین ولی BMW چیز دیگری بود چه در آن زمانی که آلمان بودم، چه در امارات و چه در ایران. وقتی ناراحت هستم یا تیم می‌بازد، سوار ماشین می‌شوم و در یک جای خلوت رانندگی می‌کنم. احساس می‌کنم این طوری خیلی بهتر و آرام‌تر می‌شوم. از قول من به همه جوان‌ها بگویید همین علی کریمی شما همیشه آرزوی پرسپولیس، تیم ملی، لژیونر شدن و BMW را داشت. اینها برای من هدف و انگیزه شد و با همین روحیه بود که به جنگ خیلی چیزها رفتم و با جان و دل کار کردم تا به هدف‌های بزرگم برسم.

شنیدم که نمایشگاه ماشین هم داری؟

(با خنده)‌ از این حرف‌ها خیلی در مورد من می‌زنند. یک روز می‌گویند نمایشگاه دارد و فردایش می‌گویند طلافروشی‌اش افتتاح شده، ولی اینها فقط شایعه است چون من هیچ بیزینس دیگری ندارم و فقط به فوتبال فکر می‌کنم.

از اول پرسپولیسی بودی یا این که به خاطر اتفاقات آن بازی‌ها قید استقلال را زدی؟

من از بچگی پرسپولیسی بودم. منزل ما کرج بود و بیشتر بازی‌های پرسپولیس را همراه پدرم در استادیوم آزادی می‌دیدم. من عاشق پرسپولیس بودم و همیشه دوست داشتم در این تیم بازی کنم. وقتی بازیکن فتح بودم و دوران سربازی را می‌گذراندم، استقلالی‌ها آمدند دنبال من و حتی با کامران منزوی و استقلال قرارداد داخلی امضا کردم، اما یک اتفاق بزرگ باعث شد مسیر من عوض شود و به تیم محبوبم برسم. من از قبل هم به استقلالی‌ها گفته بودم که پرسپولیسی هستم و در جریان یک بازی سالنی در استادیوم 12 هزار نفری آزادی بود که ما (تیم فتح)‌ استقلال را بردیم و من هم توانستم بازی خوبی انجام دهم. پس از این بود که اتفاقاتی افتاد و من بعد از صحبت با آقای عابدینی، مدیرعامل وقت پرسپولیس، قرمزپوش شدم. آن زمان بازی‌های جام جهانی 1998 بود و بازیکنان بزرگی مثل استیلی، شاهرودی، محمدخانی، سراج، باقری و... در پرسپولیس بودند. تمرین کردن با اینها برای من خیلی جالب بود و اتفاق بزرگ‌تر وقتی افتاد که من در همین تیم فیکس شدم.

اما همین علی کریمی بعضی جاها کارهای عجیب و غریبی هم انجام داد. درگیری با آجرلو، مدیرعامل و اتفاقات اینچنینی در پرونده تو وجود دارد.

قبول دارم. حرف حساب جواب ندارد. بعضی جاها خون به مغز آدم نمی‌رسد. من در کل آدم احساسی و زودجوشی هستم، ولی خودتان می‌دانید که در کل چنین ذاتی ندارم و حتی بعضی جاها پشیمان می‌شوم. بیشتر اوقات‌ چنین اتفاق‌هایی به خاطر مصالح تیمی بوده و شرایطی که تیم دچار ضرر و زیان می‌شده. شما که می‌گویید چنین اتفاقاتی در پرونده من است، آنها را مرور کنید و ببینید آیا کریمی مقصر بوده یا دنبال چیزی برای خودش بوده؟

یکی از این چالش‌ها بین تو و علی دایی بود. حتی بعضی‌ها بر این باورند که تو به خاطر همان اتفاق‌ها قید پرسپولیس را زدی و به شالکه رفتی.

چنین چیزهایی اصلا صحت ندارد. این را بدانید حتی من در آخرین روزی که تهران بودم با حبیب کاشانی صحبت کردم و با اجازه وی و علی دایی به شالکه رفتم. شروع این اتفاق‌ها از جایی بود که من چند سال پیش مصاحبه‌ای با یکی از مجله‌ها کردم و گفتم «خدا علی دایی را بغل کرده!»

اگر همین حالا هم نظر مرا در مورد دایی بپرسید، حرفم را تکرار می‌کنم چون معتقدم دایی آدم نظرکرده‌ای است و خدا او را دوست دارد. من با نیت بدی چنین حرفی را نزدم و همه منظورم این بود که خدا علی دایی را دوست دارد و او بنده خوبی است که چنین اتفاقی برایش می‌افتد، اما دایی در آن زمان صحبت‌های مرا جور دیگری برداشت کرد و اتفاقات عجیب و غریبی افتاد. این را بدانیدکه اگر یک نفر بگوید خدا علی‌ کریمی را بغل کرده، خیلی خوشحال می‌شوم و از او تشکر هم می‌کنم، اما با تمام این حرف‌ها کدورت‌هایی که بین من و دایی بود، تمام شد. وقتی دایی آن حرف‌ها را در مورد من زد و با روی باز از پرسپولیسی شدن من استقبال کرد خیلی خوشحال شدم و دیدید که من هم در مورد دایی چطور صحبت کردم. حیف این همه سال و روز که بین من و دایی به کدورت گذشت.

دایی جزو اسطوره‌های فوتبال ایران است و برای من قابل احترام.

طرفداران علی کریمی معتقدند تیم ملی خیلی زود برای تو تمام شد و می‌توانستی در جام ملت‌های آسیا به ایران کمک کنی.

مردم همیشه نسبت به من لطف داشته‌اند، ولی این نظر من نبوده که قید تیم ملی را بزنم. وقتی گفتند تیم ملی به کریمی نیاز دارد، با توجه به این که عاشق ایران و تیم ملی هستم، گفتم با جان و دل برمی‌گردم، اما مربیان تیم ملی صلاح دانستند که من همراه تیم نباشم و دیدید که من هم مثل بقیه مردم در تهران ماندم و برای تیم ملی دعا کردم. به هر حال با توجه به شرایط فعلی ترجیح می‌دهم جای خودم را به جوان‌تر بدهم.

دقیقا پس از پایان همین بازی‌ها بود که کارشناسان و برنامه‌های ورزشی و تلویزیونی از عملکرد تیم ملی انتقاد کردند.

ای کاش از همان اول در مورد تیم ملی کارشناسی می‌شد و با یک برنامه‌ریزی خوب در این مسابقات شرکت می‌کردیم. حالا که همه چیز تمام شده این صحبت‌ها دردی را دوا نمی‌کند و نتیجه‌ای عوض نمی‌شود. عادل فردوسی‌پور بارها و بارها از من انتقاد کرد، ولی من او و برنامه‌اش را دوست دارم و معتقدم بر خلاف حرف‌هایی که می‌زنند عادل فردوسی‌پور با نود خیلی جاها به داد فوتبال ما رسید و انتقاداتش درست بود.

راستی چرا از هاوش و هیرسا صحبت نمی‌کنی؟

آنها هم خوب هستند. هاوش تا چند وقت دیگر 10 ساله می‌شود و هیرسا هم 8 ساله. تا وقتی هاوش به مدرسه نرفته بود خیلی مرا نمی‌شناخت، ولی بعد از این بود که او به من نزدیک‌تر شد. وقتی توی مدرسه فهمیده بودند او پسر من است، کلی با هاوش رفیق شده و در مورد من صحبت کرده بودند. همین موضوع باعث شده بود تا هاوش بیشتر به من نزدیک شود.

بچه‌هایت فوتبالی هستند؟

هاوش و هیرسا عاشق فوتبال هستند. هر روز باید با هم گل کوچک بازی کنیم و این عادت ماست. البته من هیچ‌وقت آنها را تشویق نمی‌کنم که حتما فوتبال بازی کنند، چون می‌خواهم توی مسیری بروند که استعداد بیشتری دارند. هاوش بزرگ‌تر است و با تجربه‌تر از هیرسا بازی می‌کند، ولی هیرسا که چپ پاست کارهای عجیب و غریبی انجام می‌دهد.

اما این‌طور که از شواهد بر می‌آید همسرت معمولا کنار بچه‌هاست و بار اصلی روی دوش اوست.

بله، من حدودا 20 ساله بودم که ازدواج کردم و فکر می‌کنم این یکی از عوامل مهم موفقیت من بود. نظمی که در زندگی، خوراک، خواب و دیگر مسائل زندگی به وجود می‌آید باعث می‌شود یک ورزشکار پیشرفت بیشتری داشته باشد.

همان‌‌طور که گفتم بار مسوولیت زندگی و بچه‌ها روی دوش همسرم است و البته من هم سعی می‌کنم از فرصت‌ها نهایت استفاده را ببرم و کنار آنها باشم.

بچه‌هایت را که به آلمان نبردی؟

نه، آنها دیگر مدرسه می‌روند و بهتر است تهران باشند؛ هرچند دلم خیلی برای آنها تنگ می‌شود ولی این‌طوری به نفع آنهاست و از درس و زندگی نمی‌افتند. رفتن من به آلمان آنقدر عجله‌ای بود که ویزایم یکروزه صادر شد و مجبور شدم در عرض چند ساعت چمدان‌‌هایم را ببندم.

هنگام تحویل سال و تعطیلات نوروز کجا هستی؟

با توجه به برنامه بوندس لیگا بعید است که بتوانم به تهران برگردم. به هر حال تا آن موقع احتمالا یا من برای چند روز به تهران می‌آیم یا این که بچه‌ها را به آلمان می‌آورم. دوست دارم هنگام تحویل سال بچه‌هایم کنارم باشند.

بزرگ‌ترین دعایی که برای لحظه تحویل سال داری چیست؟

فکر می‌کنم سوال شما خیلی کلیشه‌ای است، ولی اگر هزار سال دیگر هم بگذرد، بزرگ‌ترین دعای من این است که مردم ایران و ایرانی‌ها همیشه شاد، سلامت و سربلند باشند. به نظر من اگر هر کدام از ما برای دیگران دعا کنیم، دعاهایمان خیلی زودتر مستجاب می‌شود. امیدوارم سال جدید برای همه مردم ایران، سالی پر از برکت و موفقیت باشد و مردم خوب ما سلامت و سربلند در کنار خانواده‌هایشان باشند.

سیداحسان (مهدی)‌ هاشمی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: