روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
پنجشنبه 03 فروردين 1396 / 24 جمادي الثاني 1438 / a 23 Mar 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه‌نامه نوروز 90
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
چهارشنبه 25 اسفند 1389 - ساعت 22:17
شماره خبر: 100838147151
مارادونا از عشق تا نفرت
مردي که دوست داشت مربي ايران شود!
51 سال پس از تولد و گذراندن بخش عمده زندگی‌ای که واژه بحران برای توصیف آن احساس حقارت می‌کند، ترسیم جایگاه دیه‌گو مارادونا در تاریخ ورزش آسان‌ترین و در عین حال سخت‌ترین کار است. او مثل خوزه مورینیو، سرمربی پرتغالی تیم فوتبال رئال‌مادرید، موجودی کم‌نظیر است که امکان دارد یا عاشقش باشید یا به وی نفرت ورزید.

مارادونا در جام جهانی 1986 (مکزیک)‌ آرژانتین را یک‌تنه قهرمان کرد و یکی از 2 گلی که با سر کار گذاشتن 6 بازیکن انگلیسی و طی کردن 60 متر از زمین به طور انفرادی به ثمر رساند کاندیدای نخست عنوان گل برتر تاریخ فوتبال است؛ اما دیگر گل او طی برد یک ـ 2 بر مردان بابی رابسون (انگلیس)‌ در مرحله یک‌چهارم پایانی آن رقابت‌ها تقلب قرن نامیده شده است. 25 سال بعد از عبور دادن توپ با ضربه دست از روی سر پیتر شیلتون، مارادونا مدعی است آن ضربه جبرانی بر جنایات دولت مزدور انگلیس و ارتش قاتل و متجاوز آن کشور در خارج کردن مالکیت جزایر مالویناس در اقیانوس اطلس از دست آرژانتین و غصب آن توسط بریتانیایی‌های جهانگشا بوده است. با این حال مخالفان مارادونا می‌گویند او با آلوده کردن تصویر خود به عنوان یک فوتبالیست استثنایی به افیون اعتیاد از اواسط دهه 1980 به بعد نه فقط خودش را ویران کرده، بلکه فوتبال را خوار و به محل مناسب‌تری برای خلاف‌های اجتماعی بدل کرده است.

وداع توام با تحقیر

با این حال سال پایان‌یافته (2010)‌ زمانی برای تجدید حیات چشمگیر و مطرح شدن مجدد دیه‌گو بود، زیرا او در یکی از مورد?توجه‌ترین مجامع بین‌المللی ـ جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی ـ تیم ملی کشورش را مربیگری کرد و با این که بعد از کسب 4 برد متوالی شکست تلخ و وداع توام با تحقیری از صحنه پیکارها داشت و ژرمن‌های منظم را آنتی‌تز فروغ غریزی فاقد برنامه‌ریزی مدون و سازمانی شاگردانش یافت،‌ اما تنها کسی بود که بعد از یک باخت صفر ـ 4 آبرو برباد ده، بازگشتی همچون یک قهرمان و پیروز بزرگ به کشورش داشت و مردم آرژانتین از او خواستند دلسرد نشود و همچنان در پست مربیگری تیم ملی بماند.

کش و قوس‌های مارادونا با خولیو گرون دونا، رئیس بسیار پرسابقه فدراسیون فوتبال آرژانتین و اصرار بر حفظ همراهان خود در تیم ملی این کشور، خودش را رفتنی و مدافع سابق تیم ملی این کشور و سرمربی موفق سال‌های اخیر تیم ملی امید آرژانتین یعنی سرخیو باتیستا را جانشین وی کرد.

مارادونا دوران 4 ماهه بعد از برکناری اش از سمت فوق را عصر عزاداری خود خوانده بود و فقط رضایت داد اوایل بهمن، آن ایام را پایان یافته بنامد و بگوید برای از سرگرفتن فعالیت‌های شغلی و حرفه‌ای خود مهیاست. در میان مشاغل احتمالی‌ که برای مارادونا ذکر شده بود، یکی هم سرمربیگری تیم ملی ایران بود و این موضوع زمانی محتمل‌تر شد که سران درجه اول کشورمان در یکی دو گردهمایی تصریح کردند مارادونا می‌تواند سرمربی بعدی تیم ملی ایران باشد. فقط دو سه روز از آن اظهارنظر گذشته بود که علی کفاشیان گفت هدف مارادونا از سفر قریب‌‌الوقوعش به تهران (مسافرتی که هنوز شکل نگرفته است)‌ نه لزوما تصدی پست فوق بلکه دیدن ایران و آشنایی بیشتر با مردم و مقام‌های ارشد ورزشی و سیاسی کشورمان است.

دلیل اصلی

رئیس فدراسیون فوتبال ایران که همراه با افشین قطبی بازنده بزرگ رقابت‌های امسال جام ملت‌های آسیا بود، گفت: «مارادونا اصلا جزو نامزدهای مربیگری تیم ملی ایران نیست و حتی خودش هم به چنین چیزی فکر نمی‌کند.» براساس باور فوق، او برای مدت حداکثر دو سه روز به کشورمان می‌آید و بعد از دید و بازدیدهایش و ملاقات با ملتی که مثل خود وی ضد استکبار و مخالف سیاست‌های سلطه‌گرانه آمریکا هستند، تهران را ترک خواهد گفت.

مارادونا تا به حال برای همان مدت اندک نیز به ایران نیامده است. او حتی به انگلیس هم، جایی که گفته می‌شد مربی تیم‌های بحران‌‌زده‌ای مانند ساندرلند، وستهام یا استون‌ویلا خواهد شد، نرفت. پیش از آن که دلیلی سیاسی و اجتماعی را بر این فرآیند بجویید باید متذکر شویم که سبب اصلی تردید تیم‌های خواهان مارادونا به جذب وی کار ناموفق او در جام جهانی نوزدهم بود.

جایی که یک‌بار دیگر ثابت شد دیه‌گو هر چقدر که فوتبالیست بزرگی بوده، مربی بدوی و کم‌توانی است که همه چیز را از طریق تحریک‌ شاگردانش و در ریختن طرح دوستی با آنان و زمینه‌های روحی ـ روانی می‌جوید، بیخود هم نبود که ملی‌پوشان آرژانتین دیه‌گو را برادر بزرگ خود می‌دانستند.این سیستم زمانی که آرژانتین 4 گل به کره جنوبی و 3 گل به مکزیک زد، جواب داد، اما وقتی آرژانتین به آلمانی خورد که برخلاف خودش نه متکی بر رویکردهای متنوع فنی به بند کشیده شده نفراتش، بلکه یک کار گروهی دقیق تنظیم شده از قبل بود کم آورد و با قبول باخت ویران‌کننده صفر ـ 4 شال و کلاه کرد و از ژوهانسبورگ به بوئنوس‌آیرس برگشت. آن رویداد علاقه هر استخدام‌کننده احتمالی و بعدی دیه‌گو را کاهش داده و باعث شده آنها در مورد وی دست به عصا عمل کنند.

شاید گفته شود که مارادونا هرگز بصراحت خواستار مربیگری تیم ملی ایران نشده و همسو شدن هر چه بیشتر با رویکردهای ضدامپریالیستی مردم شریف ایران برای دیه‌گو و از منظر او مساله‌ای مهم‌تر بوده، اما شکی نیست که مارادونا بعد از برکناری کارلوس کرش از سرمربیگری تیم ملی پرتغال در اوایل پاییز امسال، رسما برای تصدی این پست ابراز آمادگی کرد و حتی رزومه خود را به رغم این که برای تمامی جهانیان و به تبع آن برای پرتغالی‌ها هم مثل روز روشن است، به لیسبون فرستاد. همچنین مارادونا رسما برای سران استون‌ویلا و وستهام پیغام فرستاد و گفت حاضر است جای مربیان مشهور مستعفی و معزول آنان ـ مارتین اونیل ایرلندی و جان فرانکو زولا ایتالیایی ـ را بگیرد، اما آنها به وی بی‌اعتنایی کردند و به دیگران روی آوردند. حتی ناکامی ژرار هولیه فرانسوی در ویلاپارک سران استون‌ویلا را در ماه‌های بعدی به تغییر موضع خود و رویکرد به مارادونا وادار نکرد.

وسیله شهرت و ثروت

بنابراین دیه‌گو در یک مقطع بسیار حساس و مهم از زندگی‌اش باز هم تنها مانده است. نوجوانی که از زاغه‌های جنوب بوئنوس آیرس در اواسط دهه 1970 کارش را شروع کرد و رویایش برای ستاره شدن در فوتبال به قصد غلبه بر فقر شدید خانواده‌ای که هرگز وسایل تحصیلی او را فراهم نکردند، وی را به نماد آرزوهای تمام ملتی تبدیل کرد که دیه‌گو را نماینده‌ای از آرزوهای سرکوب شده خود در همین زمینه و وی را برخلاف خود در این راه موفق تلقی می‌کردند.اما دیه‌گو مثل هر کسی که از طریق ورزش حرفه‌ای و رسیدن به استادی آن، فقر وحشتناکش را به ثروتی چشمگیر تبدیل می‌کند در دام‌های هولناک ثروت و شهرت افتاد و وقتی تازه با بارسلونا در اروپا مشغول همکاری و عضو این تیم محبوب ایالت کاتالونیا شده بود، در دام اعتیاد افتاد. با این که او این اعتیاد را پنهان نگه داشت و در ناپولی ایتالیا (84 تا 91)‌ بهترین بازی‌های عمرش را ارائه کرد و این تیم را 2 بار قهرمان لیگ ایتالیا و یک بار هم فاتح جام یوفا کرد، با این حال مافیای ایتالیا که رازهای دیه‌گو را می‌دانست و شاید از ایستادگی‌های وی در برابر دو «بزرگ» شهر میلان و یوونتوس دل خوشی نداشت، در زمستان 1991 در یک شوک بزرگ پرونده اعتیاد او را رو و کاری کرد که مارادونا در عین قرارداد داشتن با ناپولی، کشور چکمه‌ای اروپا را ترک گوید و دیگر به آنجا برنگردد. 15 ماه محرومیت و افشای آن تخلف کمترین ضرر برای دیه‌گو بود، زیرا بعد از آن دیگر آب خوش از گلوی وی پایین نرفته است. لو رفتن مجدد وی و اثبات رویکرد مارادونا به ماده ممنوع افدرین در جریان جام جهانی 1994 و اوج رقابت‌های آن دوره، نه‌تنها خود را از نو ویران و مجدد برای 15ماه از حضور در تمامی مسابقات محروم کرد، بلکه با شوک روحی حاصل از آن آرژانتین نیز از صحنه آن پیکارها با وجود شانس‌‌های زیاد برای قهرمانی حذف شد.

نجات از ورطه مرگ

مارادونا بعد از کنار گذاشتن اجباری فوتبال در سال 1997 که پیامد افشای یک دوپینگ دیگر از جانب وی (و محصول کنار آمدن پنهانی وی با فیفا درخصوص بازنشستگی او به بهای عدم پیگیری مساله از طرف این نهاد)‌ بود، بیش از پیش در ورطه اعتیاد فرو افتاد و 2 بار تا مرز مرگ و سکته قلبی پیش رفت و هر بار به شکل معجزه‌آسایی نجات یافت.مارادونا از اواسط دهه 2000 با کاستن از وزن بدنش و به عهده گرفتن یک شوی تلویزیونی در بوئنوس آیرس به نام «شب شماره 10» کوشید تصویر سالم‌تر گذاشته‌اش را بازیابد و کم و بیش هم موفق بود. وقتی در پاییز سال 2008 بر خلاف عدالت و انتظار و فقط براساس نگرش سودجویانه سران فدراسیون فوتبال کشورش که می‌خواستند پشت محبوبیت وی پنهان شوند، سرمربی البی سلسته (آرژانتین)‌ شد، به نظر می‌رسید فرزند محبوب فوتبال آرژانتین سرانجام به ساحل مقصود رسیده است.

قدری کمتر از 2 سال بعد از آن تاریخ و در خلال جام جهانی آفریقای جنوبی، تصور فوق نیز رنگ باخت و هجوم کلامی وی به خولیو گرون دونا و کارلوس بیلاردو به عنوان طراحان بر کناری اش بیش از پیش او را یک بازنده بد جلوه داد. دیه‌گو بر خلاف گفته‌های علی کفاشیان دوست داشت سرمربی تیم ملی فوتبال ایران شود و اگر نشد و فدراسیون ما فردی به کلی متفاوت را صاحب این پست کرد، به این سبب نبود که از دیه‌گو جواب رد شنیده است. دلیل نرسیدن این پست به مارادونا، قوی نبودن کارنامه او به عنوان یک مربی جهانی و بین‌المللی و نیاز فوتبال ایران به مربی‌ای بسیار قوی‌تر بعد از شکست مجدد در جام ملت‌های آسیا بود.

در این حد فاصل دیه‌گو سرانجام تیم دیگری را تحویل خواهد گرفت، اما شکی نیست که‌ آرزوی اصلی او برای این‌که مجددا سرمربی کشورش شود به این زودی‌ها تحقق نخواهد یافت، زیرا استخدام‌‌کننده‌های او اینک با وی جنگ کلامی شدیدی دارند و مردم در بوئنوس آیرس از خود می‌پرسند کدام دیه‌گو را بیشتر دوست دارند؟

وصال روحانی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: