روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
دوشنبه 29 بهمن 1397 / 12 جمادي الثاني 1440 / a 18 Feb 2019
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
راديو و تلويزيون
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
شنبه 27 فروردين 1390 - ساعت 00:03
شماره خبر: 100840989940
گفت‌وگو با محسن تنابنده فيلمنامه نويس، بازيگر و بازيگردان سريال پايتخت
احترام به مخاطب در يک سريال جسورانه
محسن تنابنده در موفقیت سریال «پایتخت» نقش و سهم زیادی داشته است. او هم به عنوان یک بازیگر مقابل دوربین خوش درخشید و هم به عنوان یک فیلمنامه نویس متنی پخته و حساب شده را تحویل سیروس مقدم داد. تنابنده پیش از این با سیروس مقدم در سریال‌های پیامک از دیار باقی و چار دیواری نیز به عنوان فیلمنامه نویس همکاری کرده است. تنابنده در سینما نیز کارنامه موفق و درخشانی دارد. او در جشنواره‌های بیست و ششم و بیست و هشتم فیلم فجر دو سیمرغ بلورین برای فیلم‌های استشهادی برای خدا، سنگ اول و هفت دقیقه تا پائیز دریافت کرد. تنابنده در گفت‌وگو با روزنامه جام‌جم درباره جزییات فیلمنامه و اجرای سریال پایتخت توضیحاتی داد که از نظرتان می‌گذرد.

از نحوه اجرای فیلمنامه تان چقدر راضی هستید؟

وقتی فیلمنامه را دوباره می‌خوانم، متوجه می‌شوم خیلی جاها دیالوگ‌هایی نوشته شده که از جملات ارائه شده زیباتر است. ولی این چیزی که می‌بینیم چون از دل آمده خوب بر دل می‌نشیند. در این سریال زندگی ساری و جاری است.

در این سریال فیلمنامه عینا اجرا نشد. هنگام تمرین یک بخش‌هایی از آن تغییر کرد. برای من سخت بود که از متن خودم بگذرم. اما وقتی به یک ژانر و به یک شکل مشخص رسیدیم بهترین کار این بود که به نفع کلیت کار از خیلی چیزها بگذریم.

سیروس مقدم بسیار آدم تجربه گرایی است. وسط گود می‌رود و شرایط سخت ـ را تجربه می‌کند. در حالی که متن آماده نیست و بازیگرانش چهره نیستند این ریسک را می‌پذیرد و ساخت سریال را به عهده می‌گیرد.

شما به عنوان یک فیلمنامه نویس چقدر در ایجاد ضرباهنگ تند و پرتحرک برای سریال پایتخت موثر بودید؟

ما در جنس و شکل قصه یک ریتم درونی مشخص را برای خودمان تعریف کردیم. در هنگام طراحی کلیت قصه و عناصر تشکیل‌دهنده‌اش قرار گذاشتیم خیلی سر یک ماجرا توقف نکنیم. قصه در عرض و طول حرکت نمی‌کرد و رو به جلو بود. هدف این بود که هیچ چیز مانع جلو رفتن قصه نشود. اگر آدم‌های جدیدی می‌بینیم به‌واسطه همان شخصیت‌های اصلی خودمان است. به بهانه شخصیت‌های اصلی‌ آدم‌های دیگری را می‌بینیم. سیر اتفاقاتمان جوری طراحی شده بود که ضرباهنگ کند نشود. دوست نداشتیم وقتی یک موقعیت شیرین پیش می‌آید به اصطلاح شیره آن را بکشیم و بیخودی گسترشش بدهیم. دوست داشتیم زود از موقعیت‌ها بگذریم. موقعیت‌ها را آنقدر شاخ و برگ نمی‌دادیم که از شیرینی بیفتد.

یکی از نقاط قوت سریال پایتخت این بود که مثل سریال‌های روز دنیا هر قسمتش با یک تعلیق خوب به پایان می‌رسید؟‌ درباره چگونگی طراحی این تعلیق‌ها توضیح بدهید.

فیلمنامه هر قسمت پایان‌های مناسب و خوبی داشت. فیلمنامه هر قسمت جوری سر و شکل پیدا کرده بود که به جز تعلیق پایانی‌اش یکی دو جای دیگر هم تعلیق داشته باشد. سریال شبانه به من این نکته را آموخت که چند تا تعلیق در قصه هر قسمت قرار بدهم. به دلیل شتابزدگی‌ها ممکن است در هنگام تدوین دچار جابه‌جایی بشویم. این طوری پایان بندی‌های هر قسمت به هم نمی‌خورد. یعنی یک تعلیق دیگر جای تعلیق قبلی را می‌گیرد.

برای نگارش پایتخت از فیلم یا سریال دیگری الگو نگرفتید. مثلا من می‌شنیدم که می‌گفتند این دیالوگ سریال شبیه دیالوگ‌های فلان فیلم است.

قصه پایتخت قصه شریفی است. بیشتر از زندگی واقعی آدم‌ها تاثیر گرفته است. اما تحت تاثیر فیلمی نبوده است. این دیالوگ‌هایی که شما اشاره کردید در لحظه گفته شده است. بازیگران بداهه‌گویی داشتند. من بداهه‌گویی‌های بازیگران را مدیریت کردم.

در هنگام اجرا تا چه اندازه به متن وفادار بودید؟

از یک جایی به بعد که شرایط در مشت‌تان است و همه چیز را در دست دارید. در نتیجه این جسارت را پیدا می‌کنیم که یک ذره بتوانیم متن را کنار بگذاریم.

براساس همان متن خیلی صحنه‌ها را تمرین می‌کردیم برای این که جملات از یکدستی فیلمنامه‌ای در بیاید و به یک گفت‌وگوی راحت و باور پذیر تبدیل بشود.

انگار جمله پایانی هما (ریما رامین‌فر) اعتقاد خودتان است که از زبان این شخصیت بیان می‌شود. درست است؟‌

بله. دقیقا. او می‌گوید تهران جای خوبی است. اما برای ما که استطاعتش را نداریم جای خوبی نیست. او می‌داند که نمی‌تواند خودش را با تهران وفق دهد.

درباره ایده اولیه توضیح بدهید. این ایده چطور به ذهن شما رسید و چگونه گسترش پیدا کرد؟

ایده اصلی کار متعلق به تورج اصلانی، فیلمبردار خوب سینمای ایران است. در ابتدا قرار بود سینمایی کار کنیم، اما بدلیل مشغله‌های کاری شرایط انجام آن محقق نشد و نهایتاً تصمیم برآن شد که تبدیل به متن سریال مناسبتی نوروز شود. درباره ایده با آقای مقدم صحبت کردیم، بعد خودم طرح آن را نوشتم. البته قصه از ابتدا به این شکل نبود، آدم‌های قصه می‌خواستند از نقطه‌ای در تهران به نقطه‌ای دیگر منتقل شوند. بعدتر فهمیدم آنطور که می‌خواهم جان مطلب ادا نمی‌شود. این شد که آدم‌های قصه شهرستانی شدند و داستان به شکلی که دیدید پیش رفت.

وقتی کار تصویربرداری کلید خورد چه بخشی از فیلمنامه آماده بود؟

6 قسمت اول فیلمنامه آماده بود. بقیه قصه بعدتر نوشته شد، آقای الوند در قسمت‌هایی به گروه پیوستند و اواخر کار به‌علت سفری که برایشان پیش آمد گروه را ترک کردند.

من خودم قصه را طراحی کردم. سیناپسش را هم خودم نوشتم. 5 قسمت از قصه را با مشارکت خشایار الوند کار کردیم. اما بخش عمده قصه را خودم کار کردم. فیلمنامه ما کاملا پویا بود و بتدریج تکمیل می‌شد. اتفاقاتی را که در حین کار برای گروهمان رخ می‌داد به داستان اضافه می‌کردم. در رفتن ترمز دستی و آتش‌سوزی پشت کامیون اتفاقاتی بود که پیش آمدند و وارد قصه شدند. در کل تلاش من و آقای مقدم این بود که محصول نهایی خیلی بوی ساخت و ساختار ندهد و همه چیز دقیق، معین و متر شده نباشد.

البته فیلمنامه این سریال کاملا کلاسیک است. کاملا بر اساس قواعد کلاسیک نوشته شده است. شیوه ارائه این فیلمنامه به شکل معمول نبود. خود سبک و سیاق فیلمنامه کلا کلاسیک بود.

معمولا در سینما و تلویزیون ما گروهی نوشتن فیلمنامه خیلی خوب جواب نمی‌دهد. سریال پایتخت و فیلم‌های بی‌پولی، چهارشنبه سوری و کنعان جزو معدود کارهایی هستند که فیلمنامه گروهی داشته‌اند و محصول نهایی موفق بوده است. به نظر شما چرا در بیشتر مواقع گروهی نوشتن جواب نمی‌دهد؟

تنابنده: هرکاری خوبش، سخت است. به نظر خیلی‌ها بازیگری یک کار بشکن و بالا انداز است. اما در واقع این جوری نیست. بازیگری خیلی انرژی می‌برد. اگر قرار باشد واقعا بازی کنی خیلی کار می‌برد

شما به من بگویید در جامعه ما چه چیزی و چه کاری گروهی بودنش جواب می‌دهد! در این سریال من و خشایار الوند خوب با هم هماهنگ شدیم. الوند از یک ژانر فیلمنامه نویسی دیگر می‌آمد. اما به‌خاطر استعدادش توانست سریع خودش را وفق بدهد. من دوست تازه‌کاری به نام امیرحسین قاسمی داشتم. او هم در هنگام نوشتن کنار من بود. من عادت دارم بعضی چیزها را در بحث و گفت‌وگو و چالش پیدا کنم. حقیقتش این است که در تجربه‌های قبلی خیلی کار گروهی به من کمک نکرده است. متمرکز فکر کردن و تکی کار کردن برایم خیلی نتیجه بهتری داشته است.

در تیم‌های فوتبال وقتی تیم می‌بازد یک نفر مقصر معرفی می‌شود. وقتی تیم می‌برد همه در برد سهیم‌اند. اگر فیلمنامه گروهی نوشته شده، بد بشود مقصرش یک نفر است. اما اگر خوب باشد صد تا پدر و مادر پیدا می‌کند. یک نفر می‌گوید من ایده‌هایش را دادم. آن یکی می‌گوید من دیالوگ‌هایش را نوشتم. من سعی می‌کنم که به یک تیم دست پیدا کنم که بشود با آن کار گروهی کرد. اما حقیقتا پیدا کردنش خیلی خیلی دشوار است.

خودتان سریال پایتخت را در چه ژانری می‌گنجانید؟

برای من پایتخت یک تجربه جذاب بود. قصه پایتخت زمینه تلخی داشت. ما توانستیم یک روایت شیرین از این قصه داشته باشیم. من پایتخت را یک سریال اجتماعی رئالیستی شیرین می‌دانم.

سیروس مقدم سریال تلخ زیر هشت را در کارنامه دارد. پایتخت هم می‌توانست به یک زیر هشت دیگر بدل شود. اما این اتفاق نیفتاد. شما متن فیلمنامه را چگونه مدیریت کردید که سریالتان لحن شیرینی پیدا کند؟

نوع نوشتن من و سیروس مقدم فرق دارد. من هیچ‌وقت قصه آن طوری کار نکردم. به نظر من شکل جذابی نیست. فکر می‌کنم اصلا کار درستی نیست که به مردم جامعه قصه این طوری تحویل بدهید. شما به عنوان یک نویسنده باید یک کیاست و باهوشی داشته باشید و مثل کاریکاتوریست‌ها عمل کنید. آنها یک ماجرای تلخ و گزنده را با یک تصویر جذاب به شما می‌دهند. شما می‌توانی آن معضل اجتماعی را بپذیری. در عین حال که می‌دانی در آن تصویر چه غمی خوابیده است. من از این سر و شکل برای کار کردن بیشتر خوشم می‌آید. در عین حال افراد دیگر را نفی نمی‌کنم. اما من قصه تلخ نمی‌پسندم. بیننده خودش به اندازه کافی غم و غصه دارد. خیلی جایز نیست آدم این غم‌ها را بیشتر کند.

زندگی پر از لحظات شادی و غم است. بیننده ما در ایام نوروز، پایتخت را می‌بیند. در ارائه این جنس طنز خیلی تلاش کردیم که همه موقعیت‌های زندگی را داشته باشیم؛ از اتفاقات ناگوار گرفته تا اتفاقات جذاب.

سریال کمدی پایتخت به دام لودگی نمی‌افتد و برای خنداندن مخاطب به شگردهای سطحی متوسل نمی‌شود. رمز موفقیتتان در نگارش یک فیلمنامه کمدی آبرومندانه چه بود؟

حقیقتش یکی از مهم‌ترین دلایل شکل‌گیری آن جور کمدی‌ها مسوولان هستند. همه واقف‌اند که این کمدی کار سخیفی است. مردم آن را دوست ندارند. اما مسوولان مخاطب را نادیده می‌گیرند و کار را به این‌جور کارگردان‌ها می‌سپارند. دوباره همان اتفاقات می‌افتد. من به شما قول می‌دهم ‌در سال‌های بعد هم تعداد زیادی کمدی سخیف خواهیم داشت. چنانچه یک موفقیت نسبی نصیب سریال پایتخت شده، فقط به دلیل جسارت یک گروه است. این گروه شامل مدیر شبکه می‌شود. آقای فرجی خیلی جسارت کرد که این کار را قبول کند. شما به جنس قصه نگاه کنید. قصه‌ای در نوروز و مهم‌ترین ساعت پخش قرار است از فراگیرترین شبکه به روی آنتن برورد. این قصه درباره چند آدم شهرستانی است. خیلی‌ها به من می‌گفتند تهران 11 میلیون جمعیت دارد. اگر اینها را راضی کنی، تقریبا کل جامعه راضی شده‌اند. ولی من این جوری فکر نمی‌کردم. پس چنین قصه‌ای با همچین کاراکترهایی خیلی جسارت می‌خواست.

ما یک شخصیتی به اسم پنجعلی داریم. مطمئنم برای همه قابل درک است که این شخصیت می‌توانست بیشتر جولان بدهد. این ظرفیت را داشت که به مرز لودگی برسد و صرفا تماشاگر را بخنداند. ولی شما می‌بینید که از پنجعلی چقدر به اندازه استفاده شده. سعی کردیم او را در بافت کلی بگنجانیم. سعی کردیم کسی از آن هارمونی شکل گرفته بیرون نزند. اینها جسارت می‌خواست. من به شما قول می‌دهم که اگر این شخصیت دست کس دیگری بود، پنجعلی بیشتر اجازه کار پیدا می‌کرد. شاید آنقدر به این موقعیت‌های پیش آمده ور می‌رفتند که شورش در می‌آمد.

به جسورانه بودن سریال اشاره کردید. فکر می‌کنید چه نکات دیگری در سریال رعایت شده که فضای آن را نسبت به دیگر سریال‌ها متفاوت کرده است؟

در این سریال شما یک هارمونی شخصیت می‌بینید. یعنی یک خانواده بزرگ از شخصیت می‌بینید که تک تک برای خودشان جذاب‌اند. در برخی از کارها یک یا دو ستاره داری که آنها شیرین کاری می‌کنند و کلیت را نگه می‌دارند.

در انتخاب بازیگر و جنس بازی کار ما جسورانه بود. از مدیر شبکه تا خود ما این جور انتخاب بازیگر ریسک به نظر می‌رسید. شبکه‌های دیگر دارند برای کوچکترین نقش‌هایشان هم بازیگر شناخته شده می‌گذارند. می‌گویند اگر خود سریال خوب نبود این بازیگران شناخته شده بتوانند با چهره‌شان سریال را نگه دارند. خیلی سخت بود که برای باکس نوروز ترکیبی جدید از یک سری بازیگران کمتر شناخته شده بچینیم. لهجه مازندرانی خیلی ریسک بود. برای آدم‌هایی که مازنی نیستند ارتباط برقرار کردن با این لهجه در نگاه اول سخت است.

جنس بازی خیلی جدی و به دور از تمام کلیشه‌های رایج بود. جنس کارگردانی و قصه و خیلی چیزهای دیگر دست به دست هم داد که پایتخت سریال جسورانه‌ای باشد. مهم‌ترین نکته پایتخت احترامش به مخاطب بود. ما به همین دلیل یک موفقیت نصف و نیمه‌ای را به دست آوردیم.

برای شما بـــازیگری کـــار سخت‌تری است یا فیلمنامه‌نویسی؟

هرکاری خوبش، سخت است. به نظر خیلی‌ها بازیگری یک کار بشکن و بالا انداز است. اما در واقع این جوری نیست. بازیگری خیلی انرژی می‌برد. اگر قرار باشد واقعا بازی کنی خیلی کار می‌برد. ضمن این که من در واقع بازیگری هستم که فیلمنامه می‌نویسم. فیلمنامه‌های من را باید از این منظر بررسی کرد.

احسان رحیم‌زاده / گروه رادیو و تلویزیون


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: