روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
پنجشنبه 05 مرداد 1396 / 03 ذی القعدة 1438 / a 27 Jul 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه مطبوعات
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 08 آبان 1390 - ساعت 19:58
شماره خبر: 100858114126
روزنامه‌نگاران سربي؛ روزنامه‌نگاران ديجيتالي
1ـ حالا کت و شلوار می‌پوشم. ادکلن با مارک فلان می‌زنم. حتی دور از چشم بعضی‌ها، بعضی وقت‌ها کراوات هم می‌زنم. پشت در اتاق آقای مسوول معطل نمی‌مانم زیاد، فوری داخل می‌شوم. چای می‌خوریم. گپ می‌زنیم. از این در. از آن در. آقای مسوول می‌گوید: چه خوش پوش و خوش سلیقه‌ای شما.

من می‌خندم به نشانه سپاس. و می‌گویم: خوب، آقای مسوول از یادداشت دیروز من خوشتان آمد؟ آقای مسوول شکلات تعارفم می‌کند، به نشانه سپاس. می‌گویم: خب شروع کنیم؟ آقای مسوول می‌گوید: سوال شماره 8 را نپرس. نمی‌پرسم. مصاحبه تمام می‌شود. می‌گویم: مصاحبه بعدی را اگر امکان دارد ایمیلی انجام می‌دهیم. می‌خندد، به نشانه موافقت.

2 - حالا کمی شکم آورده‌ام. ایمیل هم دارم. دیگر از کاغذ‌های کاهی و صدای «تق، تق، تق» ماشین تحریر سابق که گوشه تحریریه بود و تقویم کاغذی بالا سر ماشین‌نویس که سال یکهزار و سیصد و..... را نشان می‌داد خبری نیست. صدای ملایم اما بی‌احساس دستگاه تلکس خبری هم نمی‌آید. حالا چای هم نمی‌خورم. نسکافه‌ام به راه است. جواب‌های مصاحبه ایمیلیم را آقای مسوول «سند» (ارسال) کرده. باز هم سوال شماره 8 را پاسخ نداده. همکارم با همکارش در حال چت کردن است که یاد گپ‌های داغ همکارانم و پیشکسوتانم در تحریریه سنتی سابق می‌افتم، وقتی که دیزی می‌خوردند. سردبیر روزنامه تلفن داخلی‌ام را گرفته، جواب می‌دهم. خیلی خودمانی و خوب است. می‌پرسد: این آیین‌نامه سختی شغل خبرنگاری بالاخره چی شد؟ خیلی راحت جواب می‌دهم: نمی‌دانم.

نمی‌دانم چرا اینقدر با سردبیرم راحتم. نمی‌دانم سردبیر خودمانی بهتر است یا سردبیری که یکهو عین اجل معلق بالای سر آدم بیاید و تو به یکباره از ترس راه گلویت خشک شود و دنبال راه فرار باشی که: ای داد بیداد چی شده که جناب سردبیر قدم رنجه کردن. و سردبیر محترم عین یک پدر سالار روزنامه‌نگار به تو تذکر جدی بدهد که درست بنویسی. قواعد را رعایت کنی و گزارش بعدی را بر حسب تخیلات خودت ننویسی که واویلا. می‌آیی بگویی: جناب سردبیر تخیل کجا بوده. اینها تحلیل‌های بنده است که.... ناگهان با صدای جر خوردن پاکت پفک همکارم از تخیل بیرون می‌آیم. آخرین خبرهای اینترنتی را چک می‌کنم. نه. خبر تازه‌ای نیست. وقت رفتن است. امشب وقت باشگاه بدنسازی دارم.

شب که فرا می‌رسد به این فکر می‌کنم که یعنی بعد از 3 هفته این در و آن در زدن به خاطر یک گزارش، فردا گزارشم در صفحه اول تیتر می‌خورد یا نمی‌خورد. خواب امانم نمی‌دهد.

3 - حالا از آن سال‌ها که خیلی دور هم نیست، سال‌های خیلی زیادی گذشته است. سال‌هایی که انگار کار کردن با نسلی از روزنامه‌نگاران بی‌اینترنت، بی‌دیجیتال، روزنامه‌نگاران سربی، روزنامه‌نگاران گزارش‌های ‌میدانی، وزنامه‌نگاران پیگیرتر، رنگ و بوی دیگری داشت. آموزندگی دیگری داشت. دیگرتر از ده‌ها کلاس درس خبرنویسی و گزارش‌نویسی. روزنامه‌نگارانی که روزهای جنگ را، روزهای انقلاب را، روز‌های تلاطم را، دیده بودند و انگار که خبر‌ها را با دست جمع می‌کردند.

صولت فروتن


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: