روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
چهارشنبه 09 فروردين 1396 / 01 رجب 1438 / a 29 Mar 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه انقلاب دوم
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
چهارشنبه 11 آبان 1390 - ساعت 16:15
شماره خبر: 100858358357
عماد افروغ از مناسبات اجتماعي روزهاي تسخير لانه جاسوسي مي‌گويد
اگر تسخير لانه جاسوسي نبود در دفاع مقدس پيروز نمي‌شديم
اشاره: تسخیر سفارتخانه یک کشور خارجی، فارغ از کارکرد سفارت آمریکا در ایران و انگیزه‌شناسی تسخیر‌کنندگان، در ظاهر و حداقل برای ناظران بیرونی که از کم و کیف و حال و هوای ایران انقلابی خبر نداشتند، واقعه‌ای غیرمنتظره و غیرمعمول بود، اما چه شد که یک واقعه غیرمعمول اینگونه مورد استقبال و حمایت حداکثری مردم ایران قرار گرفت؟
تحلیل مناسبات اجتماعی جامعه ایران در مقطع زمانی منتهی و بعد از واقعه 13 آبان 58 شاید کلید فهم این معما باشد،‌ به همین منظور به سراغ دکتر عماد افروغ رفتیم؛ کسی که به اعتبار جامعه‌شناس‌بودنش، صلاحیت بررسی مسائل جامعه‌شناختی این واقعه را دارد و از طرف دیگر به اعتبار سوابقش، تحلیلگر برخی وجوه سیاسی آن نیز می‌تواند باشد. مشروح این گفت‌و‌گو را در ادامه بخوانید.

واقعه تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران، به لحاظ جامعه‌شناسی از چه نکات مهمی برخوردار بود؟

در ابتدا باید ریشه‌های این حرکت را مورد بررسی قرار داد؛ استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی همواره از شعارهای اصلی انقلاب اسلامی و لبه تیز استقلال‌خواهی ما متوجه قطع وابستگی از آمریکا بوده است. دولتی مستقر شده است که به دلیل وضعیت خاص روحی و روانی حاکم بر جامعه، از او انتظار می‌رود تحقق‌بخش شعارهای اصیل انقلابی باشد. از جمله این شعارها همان شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی است. در آن زمان طبیعی بود که استقبال مشخصاً به معنای قطع وابستگی از استکبار به خصوص آمریکا و آزادی به معنای رهایی از استبداد داخلی به زمامداری شاه بود.

بنابراین نقش دولت موقت در بررسی ریشه‌های واقعه 13 آبان اهمیت ویژه‌ای دارد.

شرایط را تصور کنید؛ آمریکا به شاه پناهندگی داده است و آن را به مردم انقلابی ایران پس نداده است. از سوی دیگر گفت‌وگوها و مذاکراتی بین دولت مستقر و برژینسکی صورت می‌پذیرد. در اینجا بود که این احساس خطر به وجود آمد ممکن است گفتمان انقلاب اسلامی با برخی رفتارها و عملکرد‌هایی که در دولت موقت مشاهده می‌شود، منحرف شود. در آن فضای روحی و روانی خاص، با توجه به عوامل اجتماعی موثر در دیدگاه‌ها و خواسته‌های مردم، چنین حرکتی به وجود آمد. من احساس می‌کنم این حرکت در راستای قرار‌دادن انقلاب اسلامی بر روی ریل و مسیر واقعی خودش بود. یعنی طی این کار به نوعی در برابر بدفهمی‌ها، بدرفتاری‌ها و بی‌توجهی‌هایی که نسبت به شعارهای انقلاب اسلامی انجام می‌شد، مقاومت صورت گرفت. جالب‌ترین قسمت ماجرا این بود که این کار بزرگ توسط دانشجویان انجام شد. مستحضرید که هیچ‌یک از گروه‌ها و جریان‌های شناخته‌شده سیاسی رسمی و غیررسمی، به عنوان نقطه اولیه و جوشان این قضیه مطرح نیستند. تعدادی از دانشجویان، نسبت به اتفاقات سیاسی احساس وظیفه می‌کنند و این حرکت خودجوش را پایه‌ریزی می‌کنند، حرکتی که به تعبیر خیلی‌ها نقطه‌عطفی در تاریخ انقلاب محسوب می‌شود، به طوری که حضرت امام (ره) از آن به عنوان انقلاب دوم یاد می‌کند.

این حرکت از شاخصه‌هایی برخوردار بود که آن را تبدیل به نقطه عطفی در تاریخ انقلاب کرد؟

من این اتفاق را از آن جهت نقطه‌عطف می‌دانم که اگر چنین اتفاقی نمی‌افتاد، مطمئنا ما در دفاع مقدس هم پیروز نمی‌شدیم و نمی‌توانستیم از این آزمون الهی سربلند بیرون بیاییم. مساله‌ای که باعث پیروزی انقلاب و جنگ شد، جنبه ذهنی و روانی قضیه بود که توسط گفتمان انقلاب اسلامی تامین می‌شد و ریشه در هویت تاریخی ما داشت. به اعتقاد من ریشه‌ اصلی واقعه 13 آبان، همان نکته‌ای است که اشاره کردم؛ طبق این حرکت انقلاب اسلامی به روح اولیه‌اش بازگشت. اقدام دانشجویان باعث شد که زمامداران دریابند کسانی وجود دارند که حواسشان به اعمال و گفتار آنها است. هرچند این حرکت و این روند بعد از جنگ با آسیب روبه‌رو شد و به آن شکل ادامه پیدا نکرد، یعنی نقش چشمان بیداری که در عرصه عمومی مراقب رفتار‌ها و اعمال سیاستمداران بود، تا حدودی کمرنگ شد که البته بحث مجزای دیگری می‌طلبد.

موضوع دیگری که در بررسی واقعه 13 آبان مطرح می‌شود، این است که تمام ضرباتی که آمریکا در طول سالیان متمادی به ملت ما وارد کرده بود ـ از جمله مداخله‌اش در کودتای 28 مرداد‌ ـ باعث شد که یک خوی بیگانه‌ستیزی در سطح لایه‌های اجتماعی کشور به وجود بیاید، برخی از تحلیلگران، نقش این بیگانه‌ستیزی در شکل‌گیری واقعه تسخیر سفارت آمریکا را پررنگ می‌دانند. دیدگاه شما در این رابطه چیست؟

بله، شعار استقلال ما بی‌حکمت نبود. این شعار مشخصا مربوط به قطع وابستگی از استعماری بود که از اواخر پهلوی دوم آغاز شده و با پهلوی دوم تحکیم یافته بود. تنها یکی از مظاهر این استعمار، کودتای 28 مرداد است. رژیم پهلوی با اتکا به آمریکا چه از لحاظ فرهنگی، چه از لحاظ اجتماعی و چه از لحاظ هویتی رفتار نامناسبی با ملت داشت و به تعبیری ایرانیان را دچار بحران هویت کرد. به گونه‌ای که ایرانیان نمی‌دانستند چه کسی هستند و چه سوابقی دارند. انقلاب اسلامی پاسخی به این بحران هویت بود. کاری که شاه با اتکا به آمریکا انجام داد، کار غیرقابل بخششی بود و در حافظه تاریخی ملت ما وجود داشت. این حافظه تاریخی در جریان انقلاب اسلامی و حوادث بعد از آن موثر بود، چنانچه وقتی دولتی به ‌نام «جمهوری اسلامی» بر سر کار می‌آید و متفاوت با این شور و شوق انقلابی عمل می‌کند، با واکنش مواجه می‌شود. به نظر من واقعه 13 آبان یک پاسخ انقلابی خوب برای اقدامات آمریکا در طول سال‌های پیشین بود. اقدامی که توسط دانشجویان انجام شد و همان طور که اشاره کردم، نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی بود.

آیا می‌شود تسخیر سفارت آمریکا را از لحاظ علم جامعه‌شناسی یک حرکت توده‌وار قلمداد کرد؟

کلمه توده‌وار معنای خوبی نمی‌دهد، من انقلاب اسلامی را هم یک انقلاب توده‌وار صرف نمی‌دانم. انقلاب ما یک انقلاب چند‌طبقاتی بود و فقط وابسته به لایه پایین جامعه نبود، بلکه تمام اقشار جامعه در آن دخالت داشتند. احساس من این است که در جریان 13 آبان‌، ما با یک موافقت چندقشری روبه‌رو بودیم. ممکن است بتوان از بخش مربوط به شور و هیجان و غلیان احساسات عمومی به عنوان یک حرکت توده‌وار یاد کرد، اما اقشار متفکر و فرهیخته ما هم این حرکت را خوب تحلیل کرده و از آن استقبال کردند. بنابراین بی‌حکمت نیست که امام از این واقعه با عنوان انقلاب دوم یاد می‌کند. همان‌طور که در انقلاب، هم لایه‌های پایین و هم لایه‌های وسط و هم لایه‌های بالا درگیر بودند، در 13 آبان‌ هم وضعیت مشابه بود.

اتفاقی مثل تسخیر سفارتخانه یک کشور خارجی که در شرایط عادی ممکن است یک کار غیرمعمولی تلقی شود، چطور شد که در کشور ما انجام شد و مهم‌تر از آن با استقبال و پذیرش مردمی مواجه شد؟

ببینید این اقدام توسط دانشجویان صورت گرفت. در نظام و عرف بین‌الملل، اگر چنین کاری از سوی دستگاه‌های رسمی صورت بگیرد، کاری کاملا نامطلوب و خلاف عرف است. یعنی عرف روابط بین‌الملل آن را تایید نمی‌کند. اما اینجا بحث حرکت انقلابی دانشجویان است. واقعه 13 آبان، به دلیل این‌که یک حرکت مردمی بود و توسط ارگان‌های رسمی ما انجام نشده بود، عرف بین‌الملل را دور زد.

فارغ از غیررسمی بودن این اتفاق که موضوع مهمی‌ است، سوال من مشخصا این بود که چرا چنین حرکتی با استقبال مردم روبه‌رو شد. به گونه‌ای که دولتمردان نتوانستند در مقابل این خواسته مردمی ایستادگی کنند و استعفا کردند.

مردم توقع داشتند شعار استقلال محقق شود، یعنی وابستگی ما به آمریکا کاملا از بین برود. اما وقتی بین یکی از رجال سیاسی وقت ما و برژینسکی ملاقاتی صورت می‌گیرد این اتفاق با توقعات انقلابی مردم مغایر بود به همین دلیل است که این دولت ـ که طبعا باید همچون مردم از روحیه‌ انقلابی برخوردار می‌بودـ توسط مردم تحمل نمی‌شود. من به یاد دارم که شور و شعفی در تمامی اقشار مردم به وجود آمده بود و همه با اقتدار از این حرکت یاد می‌کردند. آن موقع در میان مردم معروف شده بود که «دانشجوی خط امام بر تو درود، بر تو سلام». این اقبال را بگذارید در ظرف زمانی خودش و حافظه تاریخی مردم از آمریکا را نیز در نظر بگیرید؛ در حالی که هنوز یک سال بیشتر از انقلاب اسلامی نگذشته، مردم شاهد نوعی دهن‌کجی به شعارها و اهداف انقلاب اسلامی بودند ، با هر تحلیل عقلی و منطقی، نباید بی‌اعتنایی و بی‌تفاوتی مردم انتظار باشد. به هر حال باید بپذیریم که شور عمومی و هیجان ناشی از انقلاب اسلامی، در مردم توقع یکسری کنش‌های خاص ایجاد کرده بود که در دولت اول اتفاق نمی‌افتاد.

رهبری کاریزماتیک امام (ره) در پذیرش مردمی این اتفاق چقدر موثر بود؟

به نظر من عبارت رهبری کاریزماتیک را نباید به کار برد، چرا که کلمه‌ کاریزما برای اینجا کلمه درستی نیست. وقتی این کلمه را در مورد امام به کار ببریم، بحث وارد منطق خاصی می‌شود که به لحاظ تحلیلی ما را دچار مشکل می‌کند. اما به هرحال آن جایگاهی که رهبری نزد مردم داشت و آن نگاه عاطفی و معنوی که مردم نسبت به ایشان داشتند و «کاریزمایی» که به ایشان اعطا کرده بودند و اعتمادی که به او داشتند، منتج این شده بود که وقتی امام از این جریان به عنوان انقلاب دوم یاد کردند، تمام شک و تردیدها در مورد درستی این اقدام از میان رفت و مردم از آن استقبال کردند. در واقع فرمایش امام نقطه پایانی بر تعبیرهای غلط از این اتفاق بود و بر درستی آن صحه گذاشت.

تحلیل دیگری که در مورد واقعه 13 آبان وجود دارد، این است که این اقدام دانشجویان، یک حرکت انقلابی بود. یک حرکت انقلابی اصولا دارای چه ویژگی‌های جامعه‌شناختی است و معمولا در چه جامعه‌ای اتفاق می‌افتد؟

من از این اتفاق به عنوان یک جنبش در دل انقلاب اسلامی یاد کردم، ما به پدیده‌ای جنبش می‌گوییم که خارج از عرصه رسمی رخ دهد، برخوردار از یک فلسفه سیاسی و ایدئولوژی روشن باشد، عضوگیری مشخصی داشته باشد و غیره.

جنبش 13 آبان دارای تمام این ویژگی‌ها بود. این جنبش یک حرکت رسمی نبود و به یک ایدئولوژی خاص به نام «انقلاب اسلامی» تعلق داشت. عضو‌گیری‌ها و برنامه‌ریزی‌های علنی و غیرعلنی خاصی هم پشت این کار بود. دانشجویان خط امامی با استفاده از امنیت خاطری که نظام جمهوری اسلامی ایران فراهم کرده بود، خیلی راحت آمدند برای این اقدام، برنامه‌ریزی کردند. مهم‌ترین ویژگی یک جنبش به نظر من این است که خارج از عرصه رسمی باشد که در مورد این واقعه کاملا صدق می‌کرد، اما دقت داشته باشید که ما نمی‌توانیم بگوییم که رویداد تسخیر لانه جاسوسی، یک حرکت انقلابی بود. حرکت انقلابی ساختار‌های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی را به هم می‌زند که در این مورد این‌طور نبود. این اتفاق صرفا یک جنبش دانشجویی بود که در دل انقلاب اسلامی تعریف شد و به هدف بازگشت به روح و جوهر اصلی انقلاب اسلامی صورت گرفت، نه این‌که مقابله‌ای با انقلاب باشد و بخواهد یک انقلاب جدید را سامان دهد.

عده‌ای معتقدند به این دلیل که فاصله زمانی بین پیروزی انقلاب و 13 آبان کم بود، جامعه ایران در آن مقطع به دلیل اثرات طبیعی انقلاب، دچار یک نوع به‌هم‌ریختگی بود که اگر این‌گونه نبود، دانشگاهیان به دنبال تسخیر سفارت نمی‌رفتند. آیا شما با این تحلیل موافق هستید؟

نمی‌دانم این تحلیل‌ها از کجا و از ذهن چه کسانی بیرون می‌آید، اینها تحلیل‌های مرتبط با عوامل بیرونی و بی‌ارتباط با جوهره انقلاب و سازوکارهای درونی آن است. اگر کسی در متن انقلاب می‌بود و شاهد تمامی آن وقایع بود و یک نگاه درون‌گرایانه به انقلاب داشت، از این تحلیل‌های خارج از متن نمی‌کرد. باید متن انقلاب را مورد بررسی قرار داده و خوب تحلیل کرد. این‌که بگوییم زمان زیادی از انقلاب نگذشته بود و ما دچار بهم‌ریختگی بودیم، اصلا بهم‌ریختگی کارکردی یعنی چه؟ آیا منظور این است که نظم قبلی از بین رفته و نظم جدیدی به وجود نیامده است؟

ببینید برخی می‌گویند که حضور اینچنینی دانشجویان در عرصه سیاست در آن مقطع، ناشی از یک نوع به‌هم‌ریختگی کارکردی در جامعه بود،‌ منظور این است که در شرایط عادی یک جامعه، کارویژه‌های خاصی برای دانشگاه و دانشگاهیان تعریف می‌شود و طبعاً تسخیر سفارتخانه یک کشور دیگر، جزو آنها نمی‌تواند باشد.

خیر ببینید، شما تحلیل ساختاری می‌کنید. در این نوع تحلیل چه از جنس پارسونزی و چه از جنس اسملسری آن، گفته می‌شود که انقلاب پاسخی است به شکاف‌های ساختاری. در خصوص انقلاب اسلامی هم همین‌گونه تحلیل می‌کنند که بالاخره یک شکاف ساختاری وجود داشته و یک از جارفتگی اتفاق افتاده که انقلاب نتیجه آن بوده است. من از شما سوال می‌کنم اگر انقلاب اول ـ انقلاب اسلامی ـ ناشی از شکاف ساختاری است، جنبش دوم ناشی از کدام شکاف ساختاری است؟ انقلابی که هنوز خودش را نهادینه نکرده و مستقر نشده است، با چه شکاف ساختاری روبه‌رو است که جنبش دانشجویی بخواهد نتیجه طبیعی و غیرارادی آن باشد. اینها تحلیل‌های جو‌گرایانه است که هم در قسمت اسملسری و هم در قسمت پارسونزی‌اش محل اشکال است. چون اسکاچ پل بر اثر بررسی انقلاب اسلامی به این نتیجه رسید که انقلاب‌های پیش از انقلاب ایران به وجود می‌آمدند، اما انقلاب اسلامی ایران ساخته شده است. ساخته شده به این معنا که نقش ایدئولوژی‌ و فرهنگ و گفتمان کاملا در آن روشن است. بنابراین من این گونه‌ تحلیل‌هایی که گفتید را تحلیل‌های ساختاری می‌دانم و رابطه خوبی هم با آنها ندارم.

در آن مقطع در جامعه‌ ایران چه تصوری در مورد آمریکا وجود داشت؟

در حافظه‌ تاریخی ما، آمریکا عامل استبداد، عقب‌ماندگی و حقارت فرهنگی ما بود. اگر آمریکا نبود بسیاری از وابستگی‌های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی در کشور ما اتفاق نمی‌افتاد. شواهد عینی بسیاری هم در ارتباط با این حافظه تاریخی وجود دارد. این حافظه تاریخی در متن انقلاب اسلامی همیشه جلوی چشم افراد بود، یعنی مردم در این رابطه به خودآگاهی رسیده بودند و این تصور به طور عمومی فراگیر شده بود. منظورم این است که تحلیل‌هایی که در فکر و ذهن مبارزان و سیاسیون ما وجود داشت، به توده‌ها هم منتقل شده بود. در عین حال شور و حرارت انقلاب هم باعث شده بود، علاوه بر این‌که این مساله به خودآگاه مردم منتقل شده، به مطالبات و خواسته‌های آنها راه یافته بود به آنها خط می‌داد.

جنبش 13 آبان را هم می‌توان در چنین فضایی تحلیل کرد؟

بله،‌ جنبش 13 آبان یک واکنش طبیعی نسبت به این خواسته عمومی و حافظه خودآگاه تاریخی مردم علیه استکبار به سرکردگی آمریکا و دخالت‌های فراوان او در امور داخلی بود.

به لحاظ تاریخی در آن زمان تصور مردم ایران از آمریکا با تصور آنها از شوروی و آمریکا چه فرقی داشت؟

امام (ره) به گونه‌ای انقلاب را هدایت می‌کردند که جنبه «نه شرقی، نه غربی» در تمام ابعاد نهضت پررنگ باشد. زیاده‌خواهی و گسترش‌طلبی در بین مردم اصلا مطلوب نبود. مردم ما به هیچ‌وجه مایل نبودند با اتکاء به شرق به جنگ آمریکا بروند، یعنی همه یک نگاه مبتنی بر «نه شرقی، نه غربی» داشتند. اما به هر حال عمده دلمشغولی‌ همه در آن مقطع تاریخی، متوجه قطع رابطه با آمریکا بود. البته در این بین این نکته هم مد نظر بود که شرق یا کشور‌های دیگر به شکل سخت‌افزاری و نرم‌افزاری از این آب گل‌آلود ماهی‌ نگیرند. حتی خود ما هم که در خارج از کشور، مقابل سفارت آمریکا در انگلیس تظاهرات کردیم ـ که منجر به دستگیری و اخراج ما شد ـ حسب همین معادلات سیاسی اقدام کردیم. به هر حال اشتباهی بود که ممکن بود در داخل کشور بعضی‌ها دچار آن شوند؛ که مثلاً حالا در عین حالی که با آمریکا و شوروی مشکل داریم اما می‌توانیم به کشور‌هایی مثل انگلیس و فرانسه اعتماد کنیم. این برداشت اشتباه بود، چرا که شعار «نه شرقی، نه غربی» امام،‌ مختص به آمریکا و شوروی نبود، بلکه به معنی قطع وابستگی هر دولت بیگانه‌ای بود. به هرحال ما نقش حزب توده را در جریان نفت فراموش نکرده بودیم. خیانتی که حزب توده کرد در ذهن نخبگان ما نقش بسته بود و این مساله با رهبری امام (ره) به مردم هم منتقل شده بود.

همان موقع که سفارت آمریکا تسخیر شد، گویا عده‌ قلیلی از دانشجویان معتقد بودند که باید سفارت شوروی به عنوان پایگاه کمونیست‌ها تسخیر شود ...

به نظر من اینها یک‌سری حرف‌های موردی است و چندان در فضای آن روزها در بین دانشجویان عمومیت نداشت. چرا که در آن مقطع شوروی نقشی نداشت، جایگاه شوروی در مسیر قطع وابستگی ما کجا بود؟ پهلوی که به شوروی وابسته نبود، اتفاقا آنها بخشی از ترفند‌های سیاسی خودش را به نام «مقابله با شوروی» انجام می‌داد. وقتی بحث ارتجاع سرخ را مطرح می‌کرد، منظورش همان افرادی بودند که مستقیم و غیرمستقیم با نیروهای کمونیست ارتباط داشتند. کشوری که مطمح‌نظر و به گونه‌ای مسبب اصلی بدبختی‌های ما بود، به طور خاص آمریکا بود. شوروی میدانی در اختیار نداشت و به همین دلیل تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ مصداقی تصمیم درستی بود.

در آن موقع شما کجا بودید و چه می‌کردید؟

من دانشجوی خارج از کشور بودم. سال تحصیلی 55 ـ 54 به انگلیس رفتم و وارد دانشگاه شدم. سال 56 تظاهرات آغاز شد، دی‌ماه 57 از تعطیلات ژانویه استفاده کردم و به ایران آمدم. در تظاهرات شرکت کردم و بعد از اتمام تعطیلات برگشتم، ولی احساس کردم نمی‌شود درس خواند، مرخصی تحصیلی گرفتم برای آموزش نظامی عازم لبنان شدم، مدت چند ماه در آنجا بودم که بعد از آن پیروزی انقلاب اسلامی اتفاق افتاد و ما به ایران برگشتیم.

مدتی در ایران بودم بعد برای ادامه تحصیل مجددا به خارج از کشور رفتم. در آنجا بودیم که ماجرای تسخیر لانه جاسوسی اتفاق افتاد، بعد از اتفاق ما در اعتراض به دستگیری تعدادی از دانشجویان در آمریکا، روبه‌روی سفارت این کشور در انگلستان تظاهرات کردیم، تظاهراتی که به دستگیری ما انجامید. من در زندان وارد اعتصاب غذا شدم، 45 روز در زندان بودم که در آن مدت، 17 روز اعتصاب غذای خشک انجام دادم. بعد از آن هم که از انگلستان اخراج شدیم و توانستیم به ایران برگردیم.

عباس رضایی‌


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: