روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
سه شنبه 23 مهر 1398 / 15 صفر 1441 / a 15 Oct 2019
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
گفتگو
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
شنبه 15 اسفند 1388 - ساعت 00:01
شماره خبر: 100869072400
با محمدرضا آهنج، کارگردان مجموعه تلويزيوني «عمليات 125»
خودم را به سينماي اکشن محدود نمي‌کنم
محمدرضا آهنج اهل تهران است و متولد 44. طراحی صنعتی خوانده و سینما را از طراحی صحنه در تولیدات حوزه هنری و بعدتر با کلیپ‌سازی شروع کرده. در تلویزیون او را با سریال‌های معما (82)‌، سایه آفتاب (83)‌ و به دنیا بگویید بایستد (86)‌ می‌شناسیم.

سری دوم مجموعه «عملیات 125» با کارگردانی او در حال پخش از شبکه تهران است و این روزها هم در حال تولید کار بعدی‌اش «ستاره‌های سربی» است که به احتمال زیاد اسمش تغییر خواهد کرد. آمار تله‌فیلم‌هایی هم که ساخته، از دست خودش در رفته و فعلا می‌تواند به اینها اشاره کند: روزی که متولد شدم، بهشت منتظر می‌ماند، سکوت، شاید رسیده باشی، خواب زمین، سرقت، گروگان، عملیات پایتخت و... .یک فیلم سینمایی «زخم زیتون» را در پرونده دارد. با او در پشت صحنه سریال درباره عملیات 125 و باید و نبایدهای کارهای حادثه‌ای و اکشن در سینما و تلویزیون حرف زده‌ایم، لابه‌لای صدای اره و تیشه گروه کارگران صحنه که باید دفتر کار یکی از شخصیت‌ها را برای ضبط‌ آماده کنند.

در کارنامه عریض و طویلتان از شیر مرغ تا جان آدمیزاد پیدا می‌شود. این تنوع ژانر از کجا می‌آید؟

بخشی برمی‌گردد به علاقه من. بخشی‌ هم به این که اعتقاد دارم یک کارگردان نباید خودش را به یک ژانر خاص محدود کند. البته استثنا هم وجود دارد. ممکن است کارگردانی بگوید من فقط کودک یا کمدی می‌سازم، ولی من خودم را به یک ژانر خاص محدود نمی‌کنم. ضمن این که می‌شود کارهای پلیسی، دفاع مقدس و جنگ یا بقیه کارهایم را متعلق به ژانر مجزایی دانست یا همه آنها را زیرمجموعه ژانر بزرگ‌تری مثل اجتماعی به حساب آورد. دوست دارم تجربه کنم و فکر می‌کنم فضای کار در همه گونه‌ها برای همه کارگردان‌ها فراهم است. کسی بدش نمی‌آید در گونه‌های مختلف کار کند. من هم از این ماجرا مستثنا نیستم.

«عملیات 125» چطور پیش آمد؟

شروعش مصادف شد با پایان تله‌فیلم «عملیات پایتخت» که آن هم مال شبکه تهران بود و فیدبک خیلی خوبی داشت. درست روزهای آخری که قرار بود پخش بشود، شبکه و تهیه‌کننده یعنی داوود هاشمی و علیرضا افخمی گفتگوهای اولیه را با من انجام دادند و من هم قبول کردم. در سری اول برای ساخت یک مجموعه 100 قسمتی بسترسازی شده بود.

سری اول را دیده بودید؟

خیلی مشتاق بودم کار استادم بهروز افخمی را ببینم، ولی فرصت نشد. درگیر کار بودم و فقط یکی دو قسمتش را دیدم. توی پیش‌تولید که مهدی شیرزاد داشت متن‌های سری دوم را بازنویسی می‌کرد، تهیه‌کننده سری اول را در اختیارم گذاشت و من هم بناچار باید می‌دیدم تا به چیزهایی که در سری اول دانه‌گذاری شده بود و در سری دوم ادامه پیدا می‌کرد، مشرف می‌شدم. سری اول 12 قسمت بود و سری ما احتمالا 17 قسمت می‌شود.

چرا احتمالا؟ یعنی بعضی‌هایش 2 قسمتی می‌شود؟

نه. تعهد ما برای سری دوم 13 قسمت بود، ولی با ریتم و تمپویی که ما گرفتیم، کمی بیشتر شد. شاید بخشی از این اتفاق به تفاوت‌های متن و کارگردانی در کارهای حادثه‌ای برمی‌گردد.

مثلا در فیلمنامه راجع به یک حادثه فقط 2‌صفحه نوشته می‌شود. ولی کارگردانی این 2 صفحه آنقدر جزییات دارد که نه نویسنده آن را تجربه کرده و نه من. بنابراین موقع اجرا وقتی در لوکیشن قرار می‌گیری حتما اتفاقات جدید می‌افتد و جزییاتی پیش می‌آید که مستلزم پرداخت جدی‌تر به بعضی صحنه‌هاست. این پرداخت هم زمان می‌برد و ممکن است همان 2 صفحه فیلمنامه، در اجرا بشود 15 دقیقه.

یعنی چون اکشن و حادثه‌ای است، فیلمنامه‌نویس نمی‌تواند جزییات را کامل بنویسد؟

دقیقا. برای همین، تایم کار از تعهدی که داشتیم بالاتر رفته. تا این لحظه 16 قسمت آماده شده است،‌ البته خیلی هم مهم نیست، چون مجموعه قرار است تا 100 قسمت ادامه پیدا کند.

ولی این تفاوت‌ها در فیلمنامه و کارگردانی در ژانر اکشن به نظرم جالب است و دوست دارم بیشتر درباره‌ برقراری بالانس بین آنها توضیح بدهید.

می‌شود گفت با نویسنده در مرحله بازنویسی خیلی تعامل داشتیم.

نویسنده مجبور است در نوشتن صحنه‌های اکشن به یک توصیف کلی از وقایع اکتفا کند. درست است؟

احسنت. فقط در بعضی صحنه‌‌ها و با مشاوره مشاوران آتش‌نشانی می‌تواند وارد جزییات هم بشود که مثلا برای برش ماشین و بیرون آوردن مجروح از فلان ابزار استفاده می‌کنیم. این هم جزییاتی دارد که وقتی بر فضای صحنه حاکم می‌شوی، برایت معلوم می‌شود. آن وقت از خودت می‌پرسی چه جوری باید صحنه ماشین چپ شده را به بیننده‌ای که عطش دیدن آن لحظات را دارد، نشان بدهیم. مثلا این آدم چه جوری لای این آهن‌پاره‌ها گیر کرده یا در این حالت دستش کجاست و چیزهایی مثل این. این جزییاتی است که شاکله عملیات را شکل می‌دهد و تا جایی که ریتم نیفتد، به زمان کار اضافه می‌کند. در این سری حدود 25 24 حادثه داشتیم و جوری که حوصله بیننده سر نرود در طول داستان پخش می‌شود.

بیننده دوست دارد جزییاتی را که تا حالا ندیده ببیند. گیر افتادن قهرمان‌ها و ضد قهرمان‌ها در دل آتش واقعا صحنه جذابی است. این‌که آتش‌نشانان در دل این موقعیت چه تاثیری روی حادثه می‌گذارند و آن حادثه چه تاثیری روی خودشان دارد. این مجموعه همان عوامل زمان‌بری است که باعث شد از تخمین ما و تهیه‌کننده بیشتر شود.

وقتی وارد طرح شدید، فیلمنامه‌ها کامل و آماده بود؟

فکر می‌کنم حدود 12 قسمتش کامل بود. جالب این است که یکی دو تا از فیلمنامه‌ها را اصلا نتوانستیم کار کنیم. مثلا یکی از داستان‌ها درباره چند نفر بود که توی کوه در برف گیر می‌کنند و گرگ به آنها حمله می‌کند. تا قبل از این نمی‌دانستم بخشی از آتش‌نشان‌ها در کوه‌ها مستقر هستند و این هم بخشی از وظایفشان است. ولی برف را از دست دادیم و نتوانستیم این قصه را کار کنیم و ماند برای سری‌های بعد. وقتی من آمدم چیزی حدود 90 - 80 درصد کار نوشته شده بود و برای بقیه‌اش لازم بود کارگردان به کار اضافه بشود؛ چیزی که الان دیگر متعارف شده. ما زمان خیلی کمی داشتیم.

شیرزاد و افخمی قبلا شاکله قصه‌ها را بسته بودند و تغییرات جزیی داشتیم. یکی‌اش همین بود که گفتم کار نشد. یکی از قصه‌ها هم درباره یکی از جوان‌های سری اول بود که به دلایلی آن قصه را هم کنار گذاشتیم و به قصه مهدی پرداختیم که در سری اول باعث فوت یکی از فرماندهانش شده بود و حالا نشان می‌دادیم که چطور از بی‌قراری به آرامش می‌رسد.

از قبل چقدر با آتش‌نشانی و کارهایش آشنا بودید؟

هیچی. صفر.

وقتی به عنوان کارگردان انتخاب شدید و فیلمنامه به دستتان رسید، برای تحقیق و آشنایی بیشتر چه کار کردید؟

تقریبا تمام ایستگاه‌های آتش‌نشانی تهران را گشتم.

در عملیات‌‌ها هم شرکت کردید؟

آهنج: در این سری حدود 25- 24 حادثه را جوری که حوصله بیننده سر نرود در طول داستان پخش کردیم .تلاش کردیم خدای نکرده کار سطحی و آبکی درنیاید. ولی به نظر خودم بعضی جاها می‌توانست خیلی بهتر باشد. اما در مجموع نمره قابل قبولی می‌گیرد؛ بخصوص در بخش اکشن


نه، ولی کلی فیلم مستند واقعی از عملیات‌های خارجی و داخلی بهم نشان دادند که در نگاهم به مقوله آتش‌نشانی بی‌تاثیر نبود.

نمونه سریال خارجی برای این موضوع نداریم که ببینید؟

من ندیدم. فقط وسط‌های تصویربرداری یک فیلم سینمایی دست چهارم و پنجم آمریکایی به من نشان دادند که انگار تلویزیون خودمان هم قبلا نشان داده بود. موضوعش آتش‌نشان نبود و بیشتر نگاهی مذهبی داشت به زندگی و روابط کسی که حالا برحسب اتفاق آتش‌نشان است. ولی می‌توانست پلیس یا پزشک باشد.

نمی‌خواستید از نزدیک در عملیات‌ها شرکت کنید؟

خیلی دوست داشتم این اتفاق بیفتد که شرایطش فراهم نشد. 20 فروردین قرارداد بستم و 26 اردیبهشت کلید زدیم. در طول این مدت فیلمنامه‌ها انسجام پیدا کرد و پیش‌تولید هم شد. در واقع خودش یک رکورد بود.

حالا دیگر همه کارهای تلویزیون برای خودش یک رکورد است!

این که ‌کاری که 6 ماه پیش تولید می‌خواهد با کمتر از یک ماه پیش‌تولید به تصویربرداری برسد، افتخاری نیست، چون ضعف و معضلات بعدا در طول کار خودش را نشان می‌دهد. به هرحال اصرار داشتند این کار به هفته آتش‌نشانی در ماه مهر برسد و ما هم باید کلید می‌زدیم. همین بایدهاست که حتی بعضی وقت‌ها کار را به سمت ضعف و سطحی‌نگری می‌کشاند. ما تلاش کردیم این اتفاق نیفتد. حالا هم که بخش عمده‌ای از آن پخش شده در جایگاهی نشسته‌ایم که نمی‌توانیم بگوییم خدای نکرده کار سطحی و آبکی درآمده. شاید خودم هم بگویم که بعضی جاها می‌توانست خیلی بهتر باشد. در مجموع نمره قابل قبولی می‌گیرد. بخصوص در بخش اکشن.

فیدبک و بازتاب کارتان را از خود آتش‌نشان‌ها می‌گرفتید؟

بله، با آنها و فرماندهانشان ارتباط داشتیم.

مشاوری هم بالای سر کار بود؟

مشاور به آن معنا که بگوید چه بکنید و چه نکنید، نه. خوشبختانه نگاهشان به کار خیلی فرهنگی‌ بود. آنها مجموعه خاطراتشان را در اختیار نویسنده‌ها گذاشته بودند و با کلیت فیلمنامه‌هایی که شیرزاد و علیرضا افخمی براساس آن خاطرات نوشته بودند و البته به طور جدی هم برایشان قصه‌پردازی کرده بودند، موافق بودند.

یادم است که صحنه‌های معمولی را اول گرفتید و بعد رفتید سراغ صحنه‌های حادثه‌ای. دلیلش چه بود؟

حدود 50 - 40 روز صحنه‌های معمولی را تصویربرداری کردیم و بعد وارد اکشن شدیم. بعد وقتی به تناوب ساخت و ساز یا خرابی یا امکانات مورد نیاز صحنه‌های اکشن آماده می‌شد، صحنه‌های معمولی را رها می‌کردیم و آنها را می‌گرفتیم.

رج زدن در کار تولید خیلی طبیعی است و هیچ ایرادی هم ندارد، ولی چون در کار شما قصه شخصیت‌ها با صحنه‌های اکشن پیوند می‌خورد، 2 مساله پیش می‌آید. یکی تاثیر متقابل آنها روی هم و تکامل شخصیت‌ها در طول داستان و نکته دیگر راکوردها. با این 2 مساله چطور برخورد کردید؟

مجبور بودیم دقت عملمان را بیشتر کنیم. توان گروه نمی‌کشید که همان اول همه آن 25-24 صحنه حادثه‌ای را بگیریم و پشت سر هم کارخانه و برج داغان کنیم یا برویم سراغ یک تصادف خیلی بزرگ. این‌جوری کار خیلی طاقت‌فرسا می‌شد. این است که قصه‌های معمولی‌تر و سکانس‌های رابط را کنار صحنه‌های حادثه‌ای پیش بردیم و سعی کردیم تقریبا طبق فیلمنامه جلو برویم.

حفظ راکوردها هم کمی مشکل شده بود، ولی وظیفه‌مان بود که آن کار را انجام بدهیم و حالا می‌بینم هم حفظ راکوردها نمره خوبی دارد و هم چیزهایی که باید رعایت شده. غیر از این هم نمی‌توانست باشد. دیگر این که در بحبوحه انتخابات کار می‌کردیم و شرایط سیاسی جامعه اجازه نمی‌داد خیلی کارها را بکنیم.

نمی‌شد بروید سراغ دکور و شهرک سینمایی؟ در همه صحنه‌ها از لوکیشن‌های طبیعی استفاده کردید؟

بالای 90 80 درصد لوکیشن‌هایمان واقعی بود. ولی در سکانس‌هایی مثل سقوط و ریزش در چاه که به خاطر محدودیت دوربین و بازیگر و پشت صحنه در یک چاه واقعی امکان‌پذیر نیست، از دکور استفاده کردیم. بخشی از دکورهایمان را در یکی از سوله‌های یک ایستگاه آتش‌نشانی در غرب تهران ساختیم و بخشی‌اش را هم جاده‌ای در اطراف جاجرود.

این سوال را باید اول می‌پرسیدم. سری اول سریال که بهروز افخمی آن را کارگردانی کرد، آن جور که از کارگردانی مثل او انتظار می‌رفت، نگرفت. وقتی شما وارد کار شدید حرفی از بازتاب سری اول نبود؟

چرا. بازخوردهای آن کار - هم از طرف مردم و هم از طرف آتش‌نشانی - به من هم می‌رسید. شاید توقعی که سازمان آتش‌نشانی داشت برآورده نشد. بیننده چیزی را اسم کار به او نوید می‌داد، نمی‌دید و اصلا عملیاتی در کار دیده نمی‌شد و از این جهت توقعش برآورده نشد. می‌شود گفت اصلا اکشن و حادثه‌ای نداشتیم.

ولی از طرفی منکر نمی‌شوم برای این‌که سریال به سری‌های بعدی برسد و تا 100 قسمت ادامه پیدا کند، به یک بسترسازی شبیه چیزی که در سری اول دیدیم احتیاج داشت.

افخمی از بای بسم‌الله وارد ماجرا شد و به چند جوان پرداخت که هر کدام نماد بخشی از جامعه بودند. در کنار قصه این جوان‌ها قصه آدم‌های جدی‌تر و کهنه‌کار و میانسال‌تر را می‌دیدیم و این‌که آتش‌نشانی در طول 25 سال خدمت چه تاثیری روی آنها و خانواده‌‌شان گذاشته است.

جابر تواضعی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: