روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
پنجشنبه 30 شهريور 1396 / 29 ذی الحجة 1438 / a 21 Sep 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه نوروز 89
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
پنجشنبه 27 اسفند 1388 - ساعت 00:04
شماره خبر: 100869779939
طنازان «صبح جمعه با شما» از نوروز مي‌گويند
چه توفيقي از اين بهتر که خلقي را بخنداني؟!
برای ما نوجوان‌های دهه شصتی در غیاب دی‌وی‌دی‌های لاست و فرار از زندان و دستگاه‌های پلی‌استیشن، گوش سپردن به برنامه‌های طنز رادیویی ایام نوروز یکی از جذاب‌ترین تفریحات بود. دوست داشتی تمام صفحات پیک نوروزی مدرسه‌ات را زودتر پر کنی و صبح‌ها با ماجراهای آقای ملون و دست و دلباز و بچه مرشد و شوت‌زاده و خانم سوزنی و دیگران همراه شوی.

عید را دوست داشتی. چون لازم نبود برای شنیدن نمایش‌های «صبح جمعه با شما‌» یک هفته صبر کنی. در ایام تعطیلات نوروز هر روز سروکله آدم‌هایی که دوستشان داشتی پیدا می‌شد و تو رادیو به دست با آن آدم‌های قبراق و پرشور زندگی می‌کردی.

بزرگ‌تر که شدیم اگرچه رادیو رقیبان زیادی پیدا کرد؛ اما تو دیگر به این برنامه‌ها عادت کرده بودی و نمی‌توانستی رهایش کنی!

از آن روزها، سال‌ها گذشته است اما اکنون هم اگر در سایت‌های اینترنتی طنز جستجو کنی، می‌بینی خیلی‌ها فایل‌های صوتی آن برنامه‌های خاطره‌ساز را برای دانلود روی سایتشان گذاشته‌اند.

سراغ دست‌اندرکاران برنامه که می‌روی، می‌بینی آنها هم خاطرات شنیدنی از آن روزها دارند؛ خاطراتی که خواندنش به‌اندازه شنیدن خود آن برنامه‌ها جذاب و لذت‌بخش است.

نام منوچهر آذری با برنامه‌های «صبح جمعه با شما‌» پیوند خورده است. او بیش از 38 سال سابقه فعالیت در رادیو را دارد. کار در رادیو را از سال‌های 52 شروع کرده است. به قول خودش در طول 3 سری که نام و فرم برنامه عوض شده، پای ثابت آن بوده است.

قبل از انقلاب در برنامه‌ای به نام «شما و رادیو» به کارگردانی حمید قنبری و تهیه‌کنندگی شاهرخ نادری مشغول به کار شده و تاکنون ارتباطش را با برنامه‌های طنز رادیو قطع نکرده است.

او همچنین در شبکه جوان به مدت 6 سال برنامه‌ای به نام «جمعه خوب من‌» را کارگردانی کرده است.

وقتی از او درباره برنامه‌های قدیمی طنز نوروزی رادیو می‌پرسیم، به یاد همکاران ده، بیست سال پیشش می‌افتد و از آنها نام می‌برد. او دوست دارد نام کسی از قلم نیفتد. اما همکاران او آنقدر زیادند که ناچار به ذکر نام چند نفر از آنها بسنده می‌کند.

حسین عرفانی، شهلا ناظریان، مهین برزویی، شهروز ملک‌آرایی، بیوک میرزایی، علیرضا جاویدنیا، مینو غزنوی، پرویز ربیعی، پریچهر بهروان و زنده‌یادان منوچهر نوذری، کنعان کیانی، حسین امیرفضلی، پرویز نارنجی‌ها، فرهنگ مهرپرور و مهین دیهیم افرادی هستند که آذری از آنها یاد می‌کند.

او ادامه می‌دهد:‌ یادمان باشد که رکن این برنامه سعید توکل است. آقای سعید توکل خیلی زحمت می‌کشد. باید تجلیل کلی از او به عمل بیاورند.

آذری به 2 رویکرد اساسی در برنامه‌های نوروزی اشاره می‌کند و می‌گوید: سعی می‌شد برنامه‌ها شادی‌آور و آموزنده باشند.

او ادامه می‌دهد: ‌مسابقاتی داشتیم که مردم را به فکر وا می‌داشتند. مشخصات یکی از غذاها را با شعر و ترانه می‌خواندیم و از مردم می‌پرسیدیم این که گفتیم چه غذایی بود. البته این برنامه‌ها الان هم هستند.

سال‌های گذشته عید که می‌شد از 28 اسفند پخش برنامه ما شروع می‌شد. موضوع برنامه ما در این روزها خانه تکانی و دعوت به آشتی دادن مردم بود. به مردم می‌گفتیم با هم قهر نباشید و آشتی کنید. اگر در سال گذشته با کسی قهر بودید، بروید آشتی کنید. بروید از بیمارها عیادت کنید. درباره عید و سبزه و عید دیدنی و پرخوری نمایشنامه اجرا می‌کردیم.

صاحبخانه می‌گفت به میوه‌ها برق وصل کرده‌ایم

می‌خواهم حافظه آذری را امتحان کنم. می‌پرسم می‌توانید داستان چند تا از این نمایش‌ها را برایمان تعریف کنید؟

او می‌گوید:‌ در یکی از این نمایش‌ها، یک عده به در خانه‌شان برق وصل می‌کردند که مهمان نیاید. یا این که صاحبخانه می‌گفت به میوه‌ها برق وصل کرده‌ایم. به اینها فقط نگاه کنید. چون اینها را گران خریده‌ایم. یک آیتم بچه مرشد هم داشتیم که من صدای مرشد را درمی‌آوردم و جاوید نیا بچه مرشد می‌شد. با هم درباره عید دیدنی و گرانی و این جور چیزها حرف می‌زدیم.

حتی در جبهه‌های جنگ هم برنامه ما را دنبال می‌کردند

آذری از استقبالی که مردم از این برنامه‌ها داشتند، راضی به نظر می‌رسد و تشویق و دلگرمی مردم را تنها انگیزه‌اش برای حضور در رادیو معرفی می‌کند.

او می‌گوید: مردم این برنامه‌ها را خیلی دوست داشتند. حتی در جبهه‌ها، عزیزانی که جانشان را کف دستشان گذاشتند، شنونده ما بودند. برای ما نامه می‌فرستادند و در آنها می‌نوشتند که اگر جمعه‌ها برنامه شما را گوش نکنیم، نشاط و شادابی برای جنگ با دشمن را نداریم. این نامه‌ها در رادیو موجود است.

گروهی داشتیم که مو لای درزش نمی‌رفت

از آذری می‌پرسم به نظر شما راز موفقیت «صبح جمعه با شما» چه بود؟ پاسخ می‌دهد: گروه نوذری گروه قَدَری بود. شما نمی‌توانستی از توانایی‌های جاویدنیا و رضا عبدی و بیوک میرزایی و اکبر منانی و منوچهر اسماعیلی و خانم دیهیم و بهروان و دیگران غافل بشوی. گروهی بود که مو لای درزش نمی‌رفت.

اکنون خوشبختانه بیشتر جوان‌ها شروع به کار کرده‌اند. از جوان‌ها باید استفاده شود. چون آدم عمر کوتاهی دارد و این عمر زود تمام می‌شود. باید جوان‌ها جایگزین شوند. آقای توکل هم دنبال صدای جدید و لهجه‌های جدید می‌گردد. امکانات ما کم است. در سالن‌های مختلفی برنامه را ضبط می‌کنیم. تماشاچی می‌آید مجانی می‌نشیند و پذیرایی می‌شود. از 9 صبح تا 9 شب می‌زنیم و می‌کوبیم و جوک تعریف می‌کنیم. تماشاچی‌ها را قاطی برنامه می‌کنیم. می‌گوییم اگر لطیفه‌ای بلدند، تعریف کنند.

دوست داریم مردم را شاد کنیم

گفتگوی من با آذری تمام می‌شود و وقت خداحافظی می‌رسد. آذری از من می‌خواهد که حتما درددل‌هایش را هم در گزارشم بیاورم. او می‌گوید: بچه‌های رادیو به عشق پول و مادیات کار نمی‌کنند. البته این کار مادیاتی هم ندارد. من 38 سال است که دارم در این برنامه کار می‌کنم. رادیو با خون من عجین شده است. من زندگی آن چنانی ندارم. 4 تا فرزند دارم که 3 تایشان دکتر‌ند.

مال و منالی هم ندارم. برج ندارم. فقط سر برج را دارم که می‌روم حقوق می‌گیرم. هنرمند یک روز به مرز پیشکسوتی می‌رسد. نباید این هنرمند‌ها را کنار بگذارند. ما هنرمند‌ها می‌توانستیم از این مملکت برویم. اما آب و خاک ما اینجاست. دوست داریم مردم را شاد کنیم. آن زمان در میدان ارگ یک مرد بازاری بود که از من امضا می‌گرفت. الان پولش از پارو بالا می‌زند.

علیرضا جاویدنیا: سفر هستیم از پذیرایی شما معذوریم!

علیرضا جاویدنیا، یکی از ارکان اصلی برنامه‌های طنز رادیویی است. او از سال 66 فعالیتش را در برنامه رادیویی «صبح جمعه با شما» آغاز کرد و تا امروز که این برنامه به شکل دیگری و با عنوان «جمعه ایرانی» تولید می‌شود، همکاری‌اش را ادامه داده است.

او درباره ویژه برنامه‌های نوروزی «صبح جمعه با شما‌» می‌گوید: طبیعتا سعی می‌کردیم در برنامه‌های نوروزی به فلسفه نوروز و آیین‌هایش بپردازیم. اشعاری را انتخاب می‌کردیم که در کوچه و بازار خوانده می‌شد. نوروز هیجان زندگی را بیشتر می‌کند و ما هم باید با این اتفاق همگام شویم. قطعات ریتمیک را چند قسمت می‌کردیم و بر اساس جنس صدا می‌خواندیم.

طنزهایمان رنگ و بوی دیگری داشت و به مسائل نوروزی مربوط می‌شد. نمایش‌هایی داشتیم درباره آدم‌های خوش‌سفر و بدسفر.

آدم‌هایی که پشت در کاغذ می‌زدند و می‌نوشتند به علت این که در سفر هستیم، از پذیرایی شما معذوریم. بویژه «دست و دلباز» زیاد از این کارها می‌کرد. می‌گفت بی‌انصاف‌ها زنگ خانه را می‌زنند و فکر نمی‌کنند دارد برق مصرف می‌شود.

ارباب خودم... فصل خوردن ماست و خیاره

من نقش بچه دست و دلباز و خان خان را خیلی دوست داشتم. خان خان پیرمردی بود که زنده‌یاد مهین دیهیم نقش زنش را بازی می‌کرد.

من علاوه بر این نقش‌ها، تیپ آقا پیروز را هم اجرا می‌کردم. او شاگرد آمیرزا بود و اهل احتکار اجناس و کلاهبرداری.

در این جور برنامه‌ها حاجی فیروز می‌شدم و قطعاتش را می‌خواندم. همان قطعه معروفی که همه به یاد دارند: «ارباب خودم سامبلی بلیکم. ارباب خودم اخماتو واکن. ارباب خودم فصل بهاره، فصل خوردن ماست و خیاره».

او ادامه می‌دهد: آن موقع ارتباط مردم و برنامه فقط از طریق نامه و تلفن بود؛ اما الان مردم از ابزارهای مدرن‌تر مثل اینترنت هم می‌توانند استفاده کنند.

اکنون حتی خیلی از روستایی‌ها برای ما لطیفه ارسال می‌کنند. هر دفعه پیامک‌های زیادی برای ما می‌رسد. در هر برنامه 30 نفر برنده اعلام می‌کنیم و از هر شهرستانی یک شماره را انتخاب می‌کنیم تا همه جای ایران شانس مساوی داشته باشند.

بعضی وقت‌ها به اتاق ارتباطات می‌روم و می‌بینم 5000 نفر با برنامه تماس گرفته‌اند. طرف از غربی‌ترین روستای ایران زنگ زده که بگوید مثلا جواب مسابقه کرفس است. اینها را که می‌بینم، احساس می‌کنم ما چقدر در برابر این مردم مسوولیم.

مهران امامیه برای سقّ سیاه 8 ماه شاگردی کرد

مهران امامیه همان بازیگری است که مردم، او را با نام «سق سیاه‌» می‌شناسند. او جزو افرادی بود که با بچه‌های گروه صبح جمعه با شما به تلویزیون آمد و در چند برنامه طنز مثل تهران ساعت 20، لبخند نوروزی، پرواز 72 و جدی نگیرید بازی کرد.

امامیه علاوه بر این که مجریگری چند قسمت از برنامه‌های «صبح جمعه با شما‌» و «جمعه ایرانی‌» را به عهده داشته و دارد، چند تیپ جذاب از برنامه‌های رادیویی طنز همچون ناصر خنگه، معلم کلاس فلفلی و اوزون برون را هم بازی کرده است. او از سال 1368 با برنامه «صبح جمعه با شما‌» وارد رادیو شده است. اما این طور نبوده که همان اول به جمع گویندگان برنامه بپیوندد. بلکه به قول خودش، «یواش یواش‌» و «آرام آرام» این راه را طی کرده است:

این طور نبود که بروم و از فردایش شروع کنم. من 8 ماه شاگردی کردم. نشستم و گوش دادم و دیدم. جمع بسیار وزین و سنگینی بودند و من هم تازه‌کار بودم. من کنار میز تمرین می‌نشستم و بعدتر سر ضبط می‌رفتم. آن موقع برنامه در میدان ارگ (15 خرداد) ضبط می‌شد. من نوع اجراها را با دقت می‌دیدم. بعد از 76 ماه که آموزش دیدم، جمله‌های کوتاه کوتاه را می‌گفتم. یواش یواش اجرای یکی از تیپ‌ها را به عهده گرفتم. اولین تیپ من آقای نفسی بود. یک آقایی بود که چاق بود و نفس نفس می‌زد.

متن‌های 120 صفحه‌ای برای نوروز

امامیه روزهای ضبط برنامه‌های نوروزی «صبح جمعه با شما» را جزو شیرین‌ترین لحظات زندگی‌اش می‌داند. او با اشاره به این که برنامه‌ریزی برای تهیه این آیتم‌های طنز از دی ماه و بهمن ماه شروع می‌شد، می‌گوید هدفشان این بود که از تمام هنر هنرمندان استفاده کنند. یک متن کامل را برای نوروز می‌نوشتند. حدود 100 تا 120 صفحه می‌شد. تکثیر اینها کار سختی بود. حدود 20 تا هنرپیشه بودند و این متن‌ها را به آنها می‌دادند. داستان از یک جایی شروع می‌شد و 15 روز طول می‌کشید. الان هم در برنامه «جمعه ایرانی‌» این کار می‌شود. مثلا یک داستانی می‌نویسند که گروه ما قرار است به شهر یزد بروند. این داستان از سوار شدن به اتوبوس شروع می‌شد و تا 13فروردین ادامه داشت.

مردم تیپ‌ها را مستمر دنبال می‌کردند. مثلا «ناصر خنگه» در اتوبوس مدام ایجاد دردسر می‌کرد. یک دزد (نقشش را اردشیر منظم بازی می‌کرد) ‌آمده بود که وسایل مسافران را بدزدد. سق سیاه بدون آن که خودش بداند، همه را چشم می‌زد. آیتم‌های ثابت برنامه مثل آقای ملون را هم در این نمایش می‌گنجاندند.

باید داستانی می‌نوشتند که زیبا باشد؛ در 15 روز جمع بشود و کاراکترها در آن گم نشوند.

ماجرای عاشق شدن شیرین و فرهاد و زرنگ‌بازی‌های آمیز عبدالطمع را در طول سفر می‌آوردند.

یک کاسه سمنو گوارای وجود

برنامه‌های نوروزی می‌بایست سرشار از خلاقیت و نوآوری می‌بود. هر سال باید بخش جدیدی به برنامه اضافه می‌شد تا برنامه همچون خود عید، رنگ و بوی تازگی داشته باشد.

امامیه می‌گوید: آقای توکل برای برنامه هر سال فکر جدیدی دارند. در یک سالی تمام بچه‌های «صبح جمعه‌» را پای میز محاکمه نشاندند.

یک نفر می‌شد قاضی و یک هیات منصفه به اتهامات فرد رسیدگی می‌کرد. مثلا من خودم را معرفی می‌کردم و می‌گفتم مهران امامیه هستم. 14 سال سابقه دارم. جرمم این بود که مردم را چشم می‌زدم. 4 بار دکتر شده بودم و آمپول اشتباهی زده بودم.

طنزنویسان در برنامه‌های نوروزی کمتر به سمت مسائل انتقادی اجتماعی می‌روند. بیشتر به مسائل داخل خانواده‌ها می‌پردازند. فرار کردن از دست مهمان یکی از سوژه‌های طنزنویسان نوروزی است. البته ما خدا را شکر در ایران چنین چیزی هیچ گاه نداشته‌ایم

این کار چند حسن داشت. هم کاراکترهای برنامه معرفی می‌شدند هم لابه‌لای این برنامه، لطیفه و مسابقه می‌گنجاندیم و به یک فرم جدید می‌رسیدیم.

علاوه بر این، برای برنامه‌های عید اسم آیتم‌ها را عوض می‌کردیم. مثلا به جای لطیفه‌های ریزه میزه می‌گفتیم: «یک کاسه سمنو گوارای وجود».

محتوای لطیفه‌ها هم عوض می‌شد. مثلا این طوری شروع می‌شد: روز سیزده بدر آقای ملون رفته بود به دشت و دمن....

محتوای لطیفه‌ها بیشتر درباره دید و بازدید عید و نداشتن آجیل و میوه و شیرینی و حاجی فیروز و این جور چیزها بود.

صدای باغبان و بوی آش رشته در استودیو

امامیه از دشواری‌های کار می‌گوید. از این که در 13 روز نوروز درگیر اجرای برنامه بوده و نمی‌توانسته به مسافرت و عید دیدنی‌هایش برسد. او می‌گوید: یک سال‌هایی آقای توکل اجرای 7 روز اول یا دوم را به عهده می‌گرفتند. من و مجری‌ها باید به پخش می‌رفتیم. چون سوال برنامه زنده بود.

ما مجری‌ها در پخش به صورت زنده اجرا می‌کنیم. نمایش‌ها قبلا در حضور مردم ضبط شده بود و روی سی‌دی نگهداری می‌شد. هنگام اجرای برنامه، این طوری است که مثلا ما مجری‌ها می‌گوییم می‌خواهیم یک سری بزنیم به 20 سوالی. بعد سی‌دی 20 سوالی را می‌گذارند. ما در استودیو زنده‌نمایی می‌کنیم. مثلا می‌گوییم امروز چه باران قشنگی آمده. یا امروز فلان بازی فوتبال برگزار می‌شود. بعضی وقت‌ها هم از قدرت تخیلمان استفاده می‌کنیم. یک بار قرار شد برنامه سیزده بدر را در فضای باز ایجاد کنیم. به دلایلی اجازه این کار را ندادند. در استودیو تمام این موارد را جوری اجرا کردیم که انگار در فضای باز هستیم. صدای باغبان و ساز و دهل را می‌ساختیم و می‌گفتیم یک خانواده‌ای هستند که آش رشته خوبی درست کرده‌اند.

رفع بیماری افسردگی با حضور در استودیو

داستان ضبط برنامه در حضور مردم هم ماجراهای زیادی دارد. خیلی از شنوندگان رادیو دوست دارند در این برنامه شرکت کنند، اما به خاطر محدودیت‌های سالن هر بار فقط 200 نفر این امکان را پیدا می‌کنند که شاهد ضبط برنامه باشند. اما در سال‌های قبل، محدودیت‌های حضور شنوندگان خیلی بیشتر بوده. امامیه می‌گوید:‌ آن موقع دوشنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها مردم را در استودیوی میدان 15 خرداد دعوت می‌کردیم. 100 نفر بیشتر جا نمی‌شدند. در حضور مردم برنامه را اجرا می‌کردیم. محیط آنجا محیط دولتی بود. حضور مردم سخت بود چون باید قبلش اسم آنها را به سازمان صداوسیما رد می‌کردیم.

الان در برنامه‌های نوروزی می‌توانیم در طول 14 روز، تا 200 نفر را در سالن‌های سطح شهر حضوری پوشش دهیم. سازمان‌های مختلف به ما سر می‌زنند و متقاضی حضور ما می‌شوند. مثلا یک بار برنامه را در سازمان آتش‌نشانی اجرا می‌کنیم. علاوه بر خانواده کارکنان خودشان، مردم هم می‌آیند. این سازمان یک سوال مرتبط طرح می‌کند و به برندگان کپسول آتش نشانی جایزه می‌دهد.

خیلی وقت‌ها مهمان‌هایی داریم که فقط به خاطر برنامه از شهرستان‌ها با اتوبوس به تهران می‌آیند. دوستی داشتیم که خانمش افسردگی داشت؛ دکترش گفته بود باید در فضای شاد باشد. 4 هفته است سر ضبط می‌آید. دکترش گفته 60 درصد تفاوت وضع روحی پیدا کرده است. ما از حضور مردم در استودیو استفاده می‌کنیم مثلا آنها با صدای یک دو سه ما دست می‌زنند و می‌گویند عید سعید نوروز مبارک. ما هم صدایشان را در همان برنامه پخش می‌کنیم. یا خیلی‌ها می‌آیند و عید را با لهجه‌های مختلف تبریک می‌گویند، یا این که لطیفه تعریف می‌کنند. اینها باعث می‌شود شور و شوق برنامه بالا برود.

من رئیس باشگاه چاخانیست‌ها بودم

اصغر سمسارزاده متولد 1315 تهران است و بیش از 40 سال است که در عرصه نمایش حضور دارد. او از سال 1348 ‏بازی در سینما را آغاز کرده و حدود 12 سالی است که با برنامه‌های طنز رادیو همکاری می‌کند.در تلویزیون، مردم او را با نقش مشهور «اصغر ترقه» می‌شناسند.

او هم همچون خیلی از طنازان دیگر با برنامه صبح جمعه با شما وارد رادیو شده است. خودش می‌گوید: آن زمان برنامه ما و آقای نوذری یک هفته درمیان پخش می‌شد. یک هفته ما بودیم و یک هفته مرحوم نوذری. الان حدود 1210 سالی هست که با سعید توکل همکاری می‌کنم. از سمسارزاده درباره تیپ‌هایی که به جایشان صحبت می‌کرده، می‌پرسیم. او پاسخ می‌دهد: یک باشگاه چاخانیست‌ها داشتیم. رئیسش من بودم. هر کسی دروغ بهتری می‌گفت برنده بود. نقش «حیرت خان‌» و «آقای معترض» را هم بازی می‌کردم. نقش‌های دیگر هم بود. یک آدم بی‌خیالی بود که هر اتفاقی می‌افتاد، می‌گفت «ولش و ولش ولش کن.»

در هوای برفی گل و شکوفه را تجسم می‌کردیم

این هنرمند از برنامه‌های نوروزی رادیو خاطرات زیادی دارد. او می‌گوید: ما باید خودمان را در اتمسفر بهار قرار می‌دادیم. باید شاد بودن را در صدایمان می‌آوردیم. برنامه‌ها را در بهمن ماه ضبط می‌کردیم، زمانی که داشت برف می‌آمد. اما باید گل و شکوفه را تجسم می‌کردیم. نتیجه‌اش این می‌شد که شما در برنامه ما سیزده‌‌بدر را حس می‌کردید. صدای آب و رودخانه و بوی سبزه را احساس می‌کردید. محتوای برنامه به عید مربوط می‌شد. بخشی از آن درباره اتفاقات رستوران‌های بین راهی و تصادف جاده‌ها بود. نمایشی بود که تخمه خوردن راننده منجر به تصادفش می‌شد. سمسارزاده، کار در رادیو را سخت‌تر از تلویزیون می‌داند و دشواری‌های کار را این‌گونه توصیف می‌کند: من در سینما و تئاتر هم بوده‌ام. در هیچ جا به اندازه رادیو رویم فشار نبوده. اجرا و گویندگی در رادیو کار بسیار مشکلی است.

مردم باید نقش ما را ببینند و بشنوند و حس کنند. انتقال دادن این سه سخت است. متاسفانه مسوولان کمتر توجهی به رادیو دارند. دستمزدهایی که ما می‌گیریم در حد همان دهه 50 مانده است.

بچه‌هایی که در رادیو مانده‌اند به خدا قسم به خاطر مردم است.

در برنامه «جمعه ایرانی» از کانادا و آسیای شرق برای ما جوک می‌فرستند. می‌گویند حدود 60 درصد شنونده دارد.

ماجرای اتیکت زدن روی میوه‌های صاحبخانه

صادق عبداللهی 27 دی‌ماه 1327 در تهران به دنیا آمده، او بعد و پیش از انقلاب، نویسنده برنامه‌های «صبح جمعه با رادیو» بوده است. او می‌گوید: قبل از انقلاب نام این برنامه «شما و رادیو» بود. یک دوره یک‌ساله تغییراتی دادند و به 4 گروه تقسیم کردند. نام برنامه ما «دوخت و دوز‌» بود. من و ابوالقاسم صادقی که الان در شبکه جوان است با هم می‌نوشتیم. از او درباره ایده ساخت برنامه‌های طنز رادیویی در ایام عید می‌پرسیم. عبداللهی این گونه پاسخ می‌دهد: طنز رسمی سازمان صداوسیما معمولا «صبح جمعه با شما» بوده است. بعد که تعداد شبکه‌ها اضافه شد شبکه‌های دیگر هم به سمت برنامه‌های نوروزی رفتند. اما به صورت سنتی مردم عادت دارند برای برنامه‌های طنز سراغ شبکه ایران بروند.

در طول هفته، رادیو روی موج رادیو پیام است و جمعه‌ها شبکه ایران حرف اول را می‌زند.

همیشه در تعطیلات نوروز، رسانه‌ها برای برنامه‌های شاد مناسبتی فکر‌هایی می‌کردند. تلویزیون برنامه‌های مختلف طنز خودش را داشت. مدیران رادیو هم این وظیفه را به عهده برنامه صبح جمعه با شما می‌گذاشتند. پس از انقلاب قرار شد برنامه‌ای مناسبتی برای دهه فجر هم تهیه شود.

اسم این برنامه «گلبانگ پیروزی‌» بود.

از نظر عبداللهی، سوژه‌های طنز از 2‌حالت خارج نیستند یا شخصی‌اند یا اجتماعی. او معتقد است: «طنزنویسان در برنامه‌های نوروزی کمتر به سمت مسائل انتقادی اجتماعی می‌روند. بیشتر به مسائل داخل خانواده‌ها می‌پردازند. فرار کردن از دست مهمان، یکی از سوژه‌های طنزنویسان نوروزی است. البته ما خدا را شکر در ایران چنین چیزی هیچ گاه نداشته‌ایم.»

این که خانواده‌ای بخواهد از دست مهمان فرار کند و...

اما در برنامه‌هایمان داستان‌هایی با این مضامین می‌نوشتیم.

صاحبخانه روی میوه‌ها اتیکت می‌زد تا مهمان وقتی دست می‌زند حواسش به قیمت‌ها باشد!

آدم بزرگ‌ها جرات نمی‌کردند به طرف بچه‌ها بروند، چون آنها عیدی می‌خواستند. موضوع عیدی سوژه جذابی بود.

یک زمانی کارمندها جیبشان پر بود و می‌توانستند عیدی بدهند. اما الان عیدی کارمندی با خریدن میوه تمام می‌شود.

چاله و چوله خیابان‌ها و ترافیک تا صد سال دیگر هم سوژه‌اند

به گفته عبداللهی، در این برنامه‌های نوروزی از سوژه‌های همیشگی هم استفاده می‌شده است. او می‌گوید: 80 درصد سوژه‌های برنامه‌های طنز مشترک است. همان چیزهایی که 40 سال پیش به طرفشان می‌رفتیم، الان هم مصداق دارد. مسائلی چون چاله و چوله خیابان، ترافیک و گرانی و دلال و مستاجر و رئیس و کارمند و علافی ارباب رجوع همیشه هست. اینها تا صد سال دیگر هم سوژه‌اند.

قبل از انقلاب تراکم خودرو اینقدر نبود. اما باز هم ترافیک بود. آن زمان نمایشی نوشته بودم که مرحوم منوچهر نوذری بازی می‌کرد. می‌گفت ماشینم را دزدیدند. رئیس اداره‌شان خونسرد بود. می‌گفت جایی نمی‌تواند برود. نهایتا تا سر چهارراه می‌رود. موضوعات آلودگی هوا و دعواهای زن و شوهری مسائلی است که همیشه بوده و هست و خواهد بود. برخی سوژه‌ها فصلی‌اند. تابستان که می‌رسد، داستان شهریه و معلم و دانش‌آموزان شروع می‌شود. وزارتخانه اطلاعیه می‌دهد شهریه نگیرید. مدیران می‌گیرند و والدین هم ناچارند که بدهند. اما در نوروز نمی‌توانیم زیاد از ترافیک بگوییم. چون شهر‌ها خلوت است. بیشتر به مسائل رستوران‌های بین راهی، هتل‌ها و مهمانی‌ها می‌پردازیم.

نیاز مردم به شاد بودن بیشتر شده است

به اعتقاد این نویسنده طنز، تعداد مخاطبان برنامه‌های رادیو نسبت به دهه‌های قبل بیشتر شده است.

او می‌گوید:‌ آن موقع یک شبکه رادیو داشتیم و جمعیت کشور 20 میلیون نفر بود. الان 70 میلیون جمعیت داریم و به همان نسبت تعداد شبکه‌های رادیویی بیشتر شده. این شبکه‌ها چون خاص هستند هیچ کدام جذابیت شبکه‌های عمومی را ندارند. الان نیاز مردم به شاد بودن بیشتر از قبل است. جمعیت که بیشتر می‌شود، مشکلات هم بیشتر می‌شود.

ذکر خیردرگذشتگان

به گفته جاویدنیا، دیهیم یک معلم اخلاق بود. اعتقادات بالای مذهبی داشت. منوچهر نوذری برای من سمبل شوخی و خنده و حتی عصبانیت بود. یک وقت‌هایی از کوره در می‌رفت. به خاطر این احساسش خیلی ظریف بود. همه مدیران دوبلاژ ما بسیار قابل هستند. اما سرعت و قدرتی که او در مدیریت دوبلاژ داشت بی‌نظیر بود. گوینده‌هایش را سریع انتخاب می‌کرد. همیشه ده پانزده تا جدول همراهش بود و در حین کار آنها را حل می‌کرد. سخت‌ترین جدول‌ها را هم که می‌بردی 10 دقیقه‌ای حل می‌کرد. اطلاعات عمومی‌اش فوق‌العاده بود. من به واسطه نزدیکی بیشتر، خیلی از منوچهر نوذری آموختم. این را همیشه با صدای بلند می‌گویم. من و او مثل دو تا برادر بودیم یا شاید پدر و فرزند بودیم. فرهنگ مهرپرور را از قبل از انقلاب می‌شناختم. برنامه «شبکه صفر» را از سال 54 شروع کردیم. او از سال 55 به گروه ما پیوست.

عبداللهی درباره دوستان از دست رفته‌اش می‌گوید: نوذری آدم برجسته‌ای بود. طنز را می‌فهمید. برایش اکتسابی نبود. طنز در خونش بود. وقتی یک متلک به آدم می‌انداخت، جوری بود که اگر نمی‌انداخت خفه می‌شد. از محسنات نوذری، موقعیت‌شناسی‌اش بود. سر موقع می‌آمد و سر موقع می‌رفت.

فرهنگ مهرپرور اگر الان زنده بود (دور از جان) مثل جاویدنیا و آذری جزو پیشکسوتان بود.

سمسارزاده هم خاطرات زیادی با پیشکسوتان رادیو دارد، کسانی که اکنون دیگر نیستند. او می‌گوید: من تازه به رادیو رفته بودم. فرهنگ مهرپرور علاوه بر گویندگی، نقاش زبردستی بود. من داشتم متن‌هایم را می‌خواندم. طرحی از چهره من کشید و به من هدیه کرد. هنوز این طرح را دارم. به قدری طبیعی است که حد ندارد. گفت اولین باری است که به رادیو آمدی، من این را به تو تقدیم می‌کنم.

احسان رحیم‌زاده


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: