روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
سه شنبه 08 فروردين 1396 / 29 جمادي الثاني 1438 / a 28 Mar 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه نوروز 89
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
پنجشنبه 27 اسفند 1388 - ساعت 00:04
شماره خبر: 100869874478
خبر سازان
امیر قلعه‌نویی

استاد جنگ های روانی

امیر قلعه‌نویی جدا از مهارت‌های فنی و جوهره وجودی‌اش در کار مربیگری، استاد جنگ‌های روانی است. بندرت پیش آمده که در جنگ‌ها و مجادلات کلامی کم بیاورد و دست به عقب‌نشینی بزند. بی‌اغراق نیست اگر بگوییم او طی 2 سال اخیر یک پای این مجادلات بوده است. از جبهه‌گیری‌های مدیریت باشگاه استقلال تا نیش و کنایه‌های محمد مایلی‌کهن (که البته این اواخر بدجوری حالت تهاجمی به خود گرفته بود تا قلعه‌نویی نیز از سر ناچاری مجبور به مقابله کلامی شود و به نوعی از خود رفع اتهام کند.)

با این حال، همه این حواشی که دور و بر امیر قلعه‌نویی بوده، باعث نشده که توانایی‌های فنی‌اش از سوی جماعت فوتبالی نادیده گرفته شود. شاید اگر این‌گونه بود، باشگاه سپاهان در به خدمت گرفتن او قدم پیش نمی‌گذاشت، اما وقتی استقلال با وجود قهرمانی قید قلعه‌نویی را زد، سپاهان در جذب وی یک لحظه نیز درنگ نکرد تا امروز این تیم اصفهانی با حاشیه امنیت لازم به لحاظ امتیازی به سوی قهرمانی در لیگ برتر آغوش بگشاید. بدیهی است اگر قلعه‌نویی تیم سپاهان را به مقام قهرمانی لیگ برتر برساند که چنین مساله‌ای محتمل به نظر می‌رسد، از خود رکوردی کم‌نظیر برجای خواهد گذاشت. 2 مقام قهرمانی با تیم استقلال در لیگ و یک قهرمانی در جام حذفی، به طور مسلم اگر با قهرمانی سپاهان همراه شود، امیر قلعه‌نویی را در جایگاهی رفیع به نسبت دیگر مربیان داخلی قرار می‌دهد. کسی که عاشق کارش است و با تمام وجود خود را وقف مربیگری و آموختن می‌کند، بیخود نیست که سپاهانی‌ها با دیدن ویژگی‌های کاری قلعه‌نویی، قبل از پایان لیگی که در آن هستیم، به وی پیشنهاد تمدید قرارداد داده‌اند تا ژنرال آبی‌ها نیز که از زندگی و اقامت در اصفهان رضایت دارد، به این پیشنهاد چراغ سبز نشان دهد. با این حال، نمی‌توان منکر تعصب قلعه‌نویی به استقلال شد. شاید اگر بعضی حاشیه‌ها به دنبال قلعه‌نویی نبود و او اندکی از رفیق‌بازی‌هایش می‌کاست و حیطه نفوذ و فعالیت آنها را در اطراف تیم محدود می‌کرد، می‌توانست با سیستم خشک مدیریتی واعظی آشتیانی کنار بیاید و امسال نیز روی نیمکت آبی‌های پایتخت بنشیند. اما طرفین بدون آن‌که مقابل هم نرمی نشان دهند، همدیگر را دفع کردند تا در این عرصه و با توجه به نتایج ضعیف استقلال، وجهه امیر قلعه‌نویی نزد آبی‌های دوآتشه، عزیزتر شود. به هر حال و جدا از آشتی و حلالیت طلبیدن مدیرعامل آبی‌ها با قلعه‌نویی در آستانه سفر حج آشتیانی، قلعه‌نویی هم این اواخر با محمد مایلی‌کهن آشتی کرد تا در آستانه سال جدید، کینه‌ای را از هیچ‌کس در دل نداشته باشد.

علی سعیدلو
قول های میلیاردی

برای مدیری که همیشه سر و کارش با اقتصاد و پول بوده، غیرطبیعی نیست حالا که در راس ورزش قرار گرفته، قول‌های میلیاردی بدهد و دست و بالش نیز از این بابت نلرزد، بویژه این که این مدیر از چهره‌های نزدیک به رئیس‌جمهور به حساب می‌آید. علی سعیدلو، کارشناس ارشد زمین‌شناسی و دکترای مدیریت استراتژیک متولد سال 1331 در تبریز است. برای آن که به سابقه مدیریتی وی پی ببرید، باید بدانید سعیدلو سال 59 و در 28 سالگی رئیس سازمان چای کشور بوده و طی 2 دهه 60 و 70 نیز در وزارت بازرگانی و وزارت دفاع عهده‌دار مسوولیت‌های مهمی چون معاون بازرگانی سازمان صنایع دفاع، معاون صادراتی وزیر بازرگانی، رئیس مرکز توسعه صادرات ایران، رئیس هیات‌مدیره شرکت فرش ایران و رئیس هیات مدیره صندوق ضمانت صادرات بوده است. سعیدلو سال 82 و پس از پیروزی آبادگران در شورای شهر و انتخاب محمود احمدی‌نژاد به عنوان شهردار تهران، به ساختمان بهشت رفت و معاون اداری و مالی شهرداری شد. با پیروزی احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری، در 23 مرداد 84 برای تصدی وزارت نفت به مجلس شورای اسلامی معرفی شد، اما او با رای عدم اعتماد مجلسیان مواجه شد تا دکتر احمدی‌نژاد با ایجاد معاونت اجرایی رئیس‌جمهور، سعیدلو را به این مسوولیت و سرپرستی نهاد ریاست جمهوری منصوب کند.

امسال و در دور دوم ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد و ضرورت جابه‌جایی مدیریتی در راس هرم مدیریتی ورزش علی سعیدلو به عنوان بهترین گزینه دولت، مورد توجه رئیس‌جمهور قرار گرفت.

سعیدلو که تا پیش از این و به عنوان رئیس هیات مدیره باشگاه پرسپولیس 2 سالی با ورزشی‌ها دمخور شده بود، در شرایطی جایگزین محمد علی‌آبادی در ساختمان 4 طبقه سئول شد که علی‌آبادی اواخر دوره مدیریتی خود، تصمیم به تفویض اختیارات خود در باشگاه پرسپولیس به سعیدلو گرفته بود، اما او هیچ‌گاه فرصت نیافت که حکم صادر شده برای سعیدلو به عنوان رئیس مجمع باشگاه پرسپولیس را امضا کند تا دوست دیرینش با حکم رئیس‌جمهور (در سوم شهریور 88)‌، سکاندار ورزش شود.

مدیری با وجه مشترک تمامی روسای سازمانی که تا به امروز در راس ورزش ایران قرار گرفته‌اند و به طور طبیعی باید برای سعیدلو نیز این فرصت را قائل شد که شناختش از سطوح ورزش را با گذشت زمان تکمیل سازد. هر چند به قول خودش، امتیاز بزرگش حضور 4 ساله در معاونت اجرایی رئیس‌جمهور، آشنایی با تمام پیچ و خم‌های مدیریتی و روابط گسترده‌اش با مسوولان دولتی و حکومتی است که می‌تواند از آن در جهت پیشبرد اهداف توسعه‌ای ورزش استفاده کند. از این حیث، سعیدلو قول داد که بودجه 2000 میلیارد تومانی را از طریق مکلف شدن سازمان‌ها و وزارتخانه‌های دولتی به پرداخت یک درصد بودجه سالانه‌شان از محل بند «ب» به حساب ورزش، محقق خواهد کرد.

او حتی تا آنجا پیش رفت که اعلام کرد اگر نتواند بودجه 2000 میلیاردی را محقق کند، مدیریت ورزش را رها خواهد کرد! در حقیقت 50 درصد قضیه از سوی سعیدلو و هیات دولت حل شده است، اما 50 درصد قضیه به تصمیم مجلس برمی‌گردد که به قول یکی از صاحب‌نظران ورزش، بعید به نظر می‌رسد نمایندگان مردم با آن موافقت کنند. با این همه، سعیدلو که در روزهای اولیه ورودش به ساختمان ورزش، روی این 2000 میلیارد تومان مانور کرده بود، در ماه‌های دوم و سوم حضورش در راس ورزش و در نشست با روسای فدراسیون‌ها، وقتی با مشکلات مالی فدراسیون‌ها مواجه شد، به روسای آنها وعده‌های میلیاردی داد تا از این منظر تا امروز، بدهکار فدراسیون‌هایی باشد که روی قول رئیس حساب باز کرده‌اند.

تنها برای یک نمونه از این قول‌های داده شده باید بگوییم وقتی محمدرضا یزدانی خرم برای کشتی درخواست بودجه 10 میلیارد تومانی کرد، سعیدلو دو برابر این مبلغ را وعده داد تا دیگر رشته‌ها هم امیدوار شوند.جدا از این مسائل، علی سعیدلو مدیری جدی، عملگرا و بیزار از شوخی‌های نامتعارف است.
برای همین نیز در همان روزهای اول به علی کفاشیان، رئیس خنده‌رو و شوخ‌طبع فدراسیون فوتبال توصیه اکید کرد که از حجم مصاحبه‌هایش بکاهد تا همین‌طوری مجبور به حرف زدن نشود.سعیدلو در دیدار با خبرنگاران نیز به آنان توصیه کرد که از حجم مصاحبه‌هایشان با روسای فدراسیون‌ها کاسته و اجازه دهند که آنان به جای حرف زدن و افتادن در کارهای تبلیغاتی، با کار خود کارآمدی‌شان را اثبات کرده و امور ورزش را پیش ببرند.

و جمله آخر این که علی سعیدلو دوست دارد حرف اول و آخر را در ورزش بزند و هیچ چیز از نظرش پنهان نماند. برای همین نیز امیررضا واعظی آشتیانی که حکم قائم‌مقامی ریاست سازمان را داشت، بیش از 2 ماه نتوانست به همکاری‌اش با سعیدلو ادامه دهد و استعفا کرد و رفت. به یقین سعیدلو اگر می‌خواهد نامی ماندگار در ورزش شود، باید از فرصت‌ها نهایت بهره را ببرد و از کنار تجربه‌ها بسادگی عبور نکند.

علی دایی
آغازی دوباره

علی دایی؛ مردی با آرزوهایی بزرگ و نامی شناخته شده در فوتبال ایران و جهان. مردی که در زندگی یاد گرفته برای دستیابی به اهداف بزرگ، به طور خستگی‌ناپذیر بجنگد و بدون توقف به جلو حرکت کند. آنچه مسلم است شهریار فوتبال ایران جاه‌طلبی (از نوع مثبت) را به کفایت در خود دارد و هیچ موقع نخواسته و نمی‌خواهد کم بیاورد. شاید در ابتدای دوره فوتبالی‌اش کسی تصور نمی‌کرد او این همه شهره شود و به مدارج عالیه برسد. اما ناصر حجازی دست روی خوب کسی گذاشته بود تا مهاجم بلندبالا و ترکه‌ای اوایل دهه 70، خیلی زود با شم گلزنی‌اش به عنوان آلترناتیوی برای تمام مهاجمان سرزن ایران در تیم ملی تبدیل شود و جای پای خود را در فوتبال ایران تثبیت کند. حضور در 2 دوره جام جهانی، حضور در سطح اول فوتبال جهان و حضور در تیم‌های نام آشنایی چون آرمینیا بیله‌فلد، هرتابرلین و بایرن مونیخ آلمان و گلزنی‌های متعدد در سطح ملی و باشگاهی، از علی دایی بازیکنی فراملی و بین‌المللی ساخت تا امروز هم نام او اعتباری برای فوتبال ایران باشد، هر چند دایی پس از یک فصل مربیگری موفق در سایپا و زمانی که در بحث انتخاب سرمربی تیم ملی، لابی‌اش بهتر و قوی‌تر عمل کرد (نکته‌ای که خود دایی چند روز پیش از انتخاب سرمربی تیم ملی روی آن تاکید کرد) اما خب به اعتقاد بسیاری او زودتر از موعد مقرر در راس تیم ملی قرار گرفت تا در شرایطی که فوتبال ایران برای صعود مستقیم به جام جهانی آفریقای جنوبی از شرایط خوبی برخوردار بود، چند نتیجه مساوی و نهایتا باخت به عربستان در تهران، تمام معادلات اهالی فوتبال را به هم ریخته و دایی قربانی تفکرات مسوولانی شود که تنها می‌خواستند او را سپر بلای ماندن خویش کنند. اینچنین بود که با یک باخت زیرپای اسطوره فوتبال ایران، پوست موز انداختند و او را قربانی خلأ‌ مدیریتی خود کردند. شاید اگر خویشتنداری می‌شد، چه بسا دایی بهتر می‌توانست تیم ملی را در آن شرایط سخت جمع و جور کند و برای 3 بازی باقیمانده در راه جام جهانی به میدان بفرستد.

به هر حال دایی هنوز هم می‌تواند مانند بکن باوئر، قیصر فوتبال ایران باشد و همان نقشی را ایفا کند که سال‌ها بکن باوئر در فوتبال آلمان ایفا کرده است. بویژه این‌که او حالا پس از پشت سر گذاشتن دوره فترت چند ماهه، دیگر بار با حضور در راس پرسپولیس تیمی که در آن به بزرگی رسید آمده است تا دوباره آرزوهای بزرگ خود را محقق سازد و از اعتبارش دفاع کند. آنچه مسلم است این دایی، آن دایی سال‌ها و ماه‌های پیش نیست. وی خویشتندار شده و به همین سادگی‌ها نیز از کوره در نمی‌رود و برای آن‌که نشان دهد مربی تاثیرگذاری برای سرخ‌ها خواهد بود، دربی سنتی پایتخت را 2 یک از استقلال برد تا طلسم تساوی‌های چند ساله و اعصاب خرد کن را شکسته و به قول خودش نشان دهد که دربی‌شناس است. دایی گرچه از مربیگری نیز پول‌های خوبی را تا امروز به دست آورده، اما اصولا او نیاز مالی ندارد و چرخه امور اقتصادی‌اش خوب می‌گردد برای همین نیز تا نازش را نخرند، همین‌طوری پا پیش نمی‌گذارد.

مهدی مهدوی‌کیا
بازگشت شیرین

انگار همین دیروز بود که جوان 20 ساله و جویای نام فوتبال ایران، از فاصله 40 متری با شوتی استثنایی دروازه تیم ملی چین را باز کرد تا پایه‌گذار پیروزی 4 بر 2 تیم ملی در شهر دالیان شود.

حالا بیشتر از 12 سال از 22 شهریور 1376 و روز بازی با چین می‌گذرد، بدون آن‌که کمترین تغییری در شخصیت مهدی مهدوی‌کیا ایجاد شده باشد؛ آرام، سر به زیر، متعهد به باشگاه، سختکوش در زمین، خوشرو با طرفداران و منضبط در رعایت اصول حرفه‌ای فوتبال. با همین خصوصیات منحصر به فرد بود که مهدی طی 8 سال بازی با پیراهن تیم هامبورگ به یکی از محبوب‌ترین فوتبالیست‌های تاریخ این باشگاه پرآوازه آلمانی مبدل شد. او که در جام جهانی 1998 آن گل زیبا را به تیم ملی آمریکا زد و آن بازی خیره‌کننده را مقابل تیم ملی آلمان به نمایش گذاشت، در ژانویه 1999 به عنوان خرید زمستانی بوخوم از پرسپولیس جدا شد و پس از 6 ماه بازی در این تیم، سیر بلند پروازی‌هایش را با پیوستن به هامبورگ تکمیل کرد. مهدی این دو سال اخیر را هم با پیراهن اینتراخت فرانکفورت به میدان رفت تا در نهایت با 285 بازی در بوندس‌لیگا و 30 گل زده، پرونده سال‌های دور از خانه را ببندد.

ساعت 1/30 بامداد یکشنبه 11 بهمن بود که مهدی با پرواز فرانکفورت تهران، رسما به 11 سال حضور خود در بوندس‌لیگا پایان داد و برای عقد قرارداد با باشگاه استیل‌آذین به ایران برگشت.

پیش‌بینی حضور 11 ساله مهدی در سطح اول فوتبال آلمان، همانقدر برای اهالی فوتبال دشوار بود که بازگشت ناگهانی‌اش به ایران. خود مهدوی‌کیا با بغضی سنگین در گلو، علت اصلی بازگشتش را فوت برادر و نیاز پدر به وجودش اعلام کرد و گفت: «پدرم خیلی به برادرم وابسته بود و واقعا از فوت او ضربه خورد، روزی که داشتیم برادرم را به خاک می‌سپردیم، من پشت پدرم ایستاده بودم و شانه‌هایش را گرفته بودم. او در حین گریه ناگهان انگار که زیر پایش خالی شود، افتاد و من این صحنه را هرگز از یاد نمی‌برم. پدرم در این مدت که در آلمان بودم بارها تماس گرفت و از من خواست که به ایران برگردم و من نمی‌توانستم خواسته او را رد کنم...»

مهدی بدون در نظر گرفتن تمام ملاحظات دنیای فوتبال حرفه‌ای به ایران برگشت تا پیش پدر و مادرش باشد. البته این بازگشت شیرین می‌تواند فصل تازه‌ای در زندگی فوتبالیست دوست‌داشتنی کشورمان باشد. مهدوی‌کیا که چند ماه پیش و پس از ناکامی تیم ملی از راهیابی به جام جهانی 2010 برای همیشه از عرصه ملی خداحافظی کرد، حالا تنها یک پایان شیرین برای دنیای فوتبالش متصور است؛ حضور دوباره در تیم محبوبش پرسپولیس و خداحافظی از فوتبال در ورزشگاه آئول آره‌نای هامبورگ. مهدی مصمم‌تر از قبل و با همان عزم و اراده مثال زدنی به این دو آرزوی پایانی فوتبالش هم خواهد رسید.

علی کریمی
«8» سوگلی

علی کریمی، شماره 8 مغرور و سوگلی فوتبال ایران، هنوز هم در حد یک ستاره می‌درخشد و همگان را به تحسین وامی‌دارد. متولد 17 آبان 57 با این‌ که 31 سالگی را نیز رد کرده و به طور طبیعی جنب و جوش ایام جوانی را ندارد، اما هر زمان اراده کرده و تصمیمش بر خوب بازی کردن قرار گرفته، همه را مجذوب هنر و نبوغ بی‌انتهای خویش در فوتبال کرده است. بویژه در زمانی که انگیزه هنرنمایی‌اش، مقابله با فرد یا جریان‌هایی بوده است که خواسته‌اند نقش او را در صحنه فوتبال کمرنگ سازند. جادوگر فوتبال ایران امسال با جدایی از پرسپولیس به تیم هدایتی در استیل‌آذین پیوست، نه از برای پول، بلکه از بابت به چالش کشیدن مدیریت عباس انصاری‌فرد در باشگاه پرسپولیس که به نوعی با ستاره بنای ناسازگاری گذاشته بود. گرچه هیاتی سه نفره متشکل از حسین هدایتی، نژادفلاح و مجید فرخزادی تا آخرین دقایق کوشیدند کریمی را در پرسپولیس نگه دارند، اما انصاری‌فرد با بهانه این ‌که رقم پیشنهادی بالاست، زیر بار درخواست‌های کریمی نرفت تا جادوگر بی‌درنگ سر از تیم هدایتی درآورد. او در همان بازی اول استیل‌آذین در لیگ برتر و در خانه پاس همدان 2 گل زد تا نشان دهد که باانگیزه و مصمم، آمده است تا نبوغ ذاتی خود را برای تیم جدیدش به کار بگیرد. بازی به بازی سوگلی فوتبال ایران در تیم جدیدش درخشید، گل زد و گل ساخت تا در روی دیگر سکه، دامنه شعار هواداران پرسپولیس علیه عباس انصاری‌فرد بالا گرفته و در نهایت به برکناری وی منجر شود.

علی کریمی که به نوعی عاملیت خود را در استیل‌آذین پایان یافته می‌دید و بسیار راغب بود که به پرسپولیس برگردد، پشت سدی قرار گرفت که انصاری‌فرد در ابتدای فصل آن را با پر کردن لیست قرمزها ایجاد کرده بود تا این بار مانع قانونی مانع این بازگشت شود. هرچند علی کریمی خونگرم نیست و حداقل این را به ظاهر هم که شده نشان نمی‌دهد، اما یقینا او خیلی دوست دارد که بازی‌های خوبش با تشویق‌های بی‌امان هواداران همراه شده و اصولا کیست که از این حمایت‌ها و تشویق‌ها خود را بی‌نیاز ببیند. برای همین نیز به احتمال بسیار کریمی در سال 89 و پایان فصل نهم لیگ، به جمع پرسپولیسی‌ها اضافه خواهد شد. حتی علی دایی هم از بازگشت کریمی استقبال کرده تا او که رویای حضوری پررنگ در لیگ قهرمانان آسیا را در سر می‌پروراند، با کریمی وزن تکنیکی و تاکتیکی پرسپولیس را ارتقا دهد. البته در شرایط بدبینی نیز می‌توان همه این فعل و انفعال‌ها را مانور تبلیغی دانست و چنین پنداشت که دامنه اختلاف‌نظرات دایی و کریمی، دیگر بار اجازه نخواهد داد که این دو به هم برسند.

حمید سوریان
به دنبال طلای گمشده

حمید سوریان را باید بزرگ ستاره کشتی فرنگی ایران نامید. کشتی‌گیر 24 ساله‌ای که از محله 13آبان شهرری (خاستگاه بسیاری از بزرگان ورزش ایران) در عالم کشتی درخشیده است و حتی امروز جهان کشتی نیز به او افتخار می‌کند. کسب 4 طلای پی در پی از صحنه مسابقات جهانی طی سال‌های 2005، 2006، 2007 و 2009،آن هم در شرایطی که کل طلاهای کشتی فرنگی ایران نیز به تعداد طلاهای حمید سوریان نمی‌رسد، شاگرد رعنای حاج عبدالله زارع را در موقعیتی دست نیافتنی قرار می‌دهد. شاید اولین باری که سوریان جای حسن رنگرز را در تیم ملی گرفت، کسی تصور نمی‌کرد وی بتواند به گرد افتخارات دلاور نوشهری (با یک طلا و یک برنز جهانی) برسد، اما اعجوبه کشتی‌فرنگی ایران که تجارب برادر بزرگ‌ترش محسن سوریان (دارنده مدال طلای جوانان امید جهان در سال 1995) را در راه بزرگی و افتخارات بیشتر به‌کار گرفته بود، خیلی زود هنر و تکنیک برترش را بر تمام کشتی‌گیرانی تحمیل کرد که تا پیش از آن، از آنان غول‌هایی در ذهن خویش ساخته بودیم، اما حمید در میدان مبارزه با کنده فرنگی‌های زیبای خود تمام ستاره‌های کشتی فرنگی را به تسلیم وا داشت تا هم اینک اسمش نیز لرزه براندام رقبا بیندازد. با این حال افسوس که در راه حضور در المپیک پکن، خودمان باعث شدیم که حمید سوریان با روحیه‌ای درهم ریخته و پریشان، حضور در مهم‌ترین عرصه زندگی قهرمانی‌اش را تجربه کند. چه در غیراین‌صورت اگر فکر و ذهن سوریان صددرصد معطوف به کشتی بود و بین او و مربی‌اش همخوانی لازم برقرار می‌شد، او قهرمانی نبود که در مقابل حریفان روس و کره جنوبی بازنده باشد، اما وقتی محمد بنا را که نقشی بی‌بدیل در موفقیت‌های سوریان دارد از تیم ملی دور کردند، بزرگ ستاره کشتی فرنگی ایران در راه المپیک افکار خود را به هم ریخته دید تا بسادگی شانس طلایی شدن را از دست بدهد. مقام پنجم المپیک برای سوریان شکستی بزرگ به حساب می‌آمد. این مساله باعث گوشه‌گیری حمید شد تا وی در این شرایطی بحرانی به خداحافظی از دنیای قهرمانی نیز فکر کند، اما بازگشت محمد بنا در نقش معمار بزرگ احیای کشتی فرنگی، دیگر بار روحیه اعتماد به نفس و فعل خواستن را در سوریان زنده کرد تا وی دیگر بار تحت هدایت بنا، در سال 88 به طلای چهارم جهانی خویش در هرنینگ دانمارک دست یابد. بی‌شک سوریان از هم اینک تنها به دنبال طلای گمشده‌اش در المپیک خواهد بود و با این هدف، قهرمانی در المپیک 2012 لندن را نشانه رفته است.

با تمام این تفاسیر تنها حرف دل قهرمان این است که باید به کشتی فرنگی و قهرمانان آن توجه ویژه شود تا آنان که به لحاظ افتخار طی دو، سه سال اخیر، حتی از کشتی آزاد نیز جلو زده‌اند، همچنان به افتخارات خود جلوه‌های تازه ‌ببخشند.

حسین رضازاده
2 رویای اسطوره

می‌گویند حسین رضازاده از 7 6 سال قبل رویای رئیس فدراسیونی در سر می‌پروراند. حقیقتش را بخواهید او که قبل از المپیک 2004 آتن، خود را در مرکز توجه مسوولان ریز و درشت ورزشی و غیرورزشی برای کسب طلای دوم المپیک می‌دید، از همان زمان به این فکر می‌کرد که فرش قرمز ریاست فدراسیون وزنه‌برداری روزی باید در زیر پای او پهن شود. بویژه آن که از همان موقع نیز جبهه‌گیری‌ و صف‌بندی‌های آشکار و پنهانی برای به قدرت رسیدن در وزنه برداری نمایان شده بود و باز هم به گفته برخی ناظران خیلی‌ها بر این باور بودند پایه‌های صندلی مدیریت علی مرادی را سست کنند، کسی که از وی به عنوان احیاگر وزنه‌برداری ایران نام برده می‌شد. البته چنین نیز شد و چند ماه بعد از المپیک آتن و به واسطه مثبت اعلام شدن دوپینگ 9 تن از وزنه برداران ایران قبل از رقابت‌های جهانی 2005 دومنیکن، عذر مدیر 10 ساله فدراسیون وزنه برداری خواسته شد تا حکم سرپرستی فدراسیون به نام بهرام افشارزاده صادر شود. مدیر با سابقه‌ای که از بدو آمدنش، اتکای مدیریتی خود را بر حسین رضازاده قرار داد.

این باعث شد تا به نوعی، خواسته یا ناخواسته جاذبه‌های مدیریتی در وجود قهرمان پرآوازه وزنه‌برداری ایران شعله‌ور شود و دیگر بسان گذشته، در تمرینات سختکوشانه حاضر نشود. در حقیقت بعد از حضور در بازی‌های آسیایی 2006 قطر و کسب مدال طلای این بازی‌ها، رضازاده تغییر چهره داد و از تمرینات فاصله گرفت و توجهش به کارهای تبلیغاتی و درآمدساز جلب شد، طوری که پشتش حسابی باد خورد و برای نزدیک به دو سال از صحنه رقابت‌ها فاصله گرفت. شاید برای همین بود که وقتی عزم همگان بر سومین حضور رضازاده در صحنه بازی‌های المپیک پکن قرار گرفت و وسوسه طلای سوم بدجوری قهرمان اردبیلی وزنه‌برداری ایران و جهان را قلقلک می‌داد، بدن وی در تمرینات و زیر وزنه‌های سنگین تاب لازم را نیاورد و با وجود تلاش بسیار برای برآورده کردن آرزوی مردم و مسوولان، او در مقام عمل نتوانست مسافر المپیک پکن شود و با توصیه پزشکان مجبور به کناره‌گیری از دنیای قهرمانی شد. همه این اتفاقات باز هم همراه شد با تغییر و تحولات مدیریتی کمیته ملی المپیک. با حضور دوباره افشارزاده در مقام دبیرکلی این کمیته، وی در عمل فرصتی برای رتق و فتق امور وزنه‌برداری نیافت و همه مسوولیت‌های فنی وزنه‌برداری را به حسین رضازاده تفویض کرد. تصدی مدیریت تیم‌های ملی و سرمربیگری تیم ملی بزرگسالان گرچه می‌توانست سکوی پرتاب مدیریتی رضازاده باشد؛ اما باز هم پدیده شوم دوپینگ، علامت سوال بزرگی را جلوی نام وزنه‌برداری ایران قرار داد تا متعاقب آن باز هم دامنه اختلافات در وزنه‌برداری بالا بگیرد و طرف‌های ماجرا دست به افشاگری‌های گسترده علیه هم بزنند. البته در شرایطی که فدراسیون ابتدا اعلام کرد فعالیت کادر فنی وزنه‌برداری به حالت تعلیق درآمده است تا برای 24 ساعت هم که شده همه رضازاده را جزو محروم شده‌ها به حساب آورند؛ اما خیلی زود حکم سرپرستی فدراسیون از سوی علی سعیدلو، رئیس سازمان برای رضازاده صادر شد تا موضوع ریاست وی رنگ واقعیت به خود بگیرد. آن هم در شرایطی که گفته می‌شود توماش ایان، رئیس فدراسیون جهانی هوای او را خواهد داشت تا رضازاده که فعلا با توجه به دوپینگی شدن تنی چند از قهرمانان سرشناس تیم ملی، دست و بالش خالی است رویای دیگرش در وزنه‌برداری را به شکسته شدن رکوردش از سوی ابوالفضل (پسرش) در سال‌های آینده معطوف کند.

افشین قطبی
بازی بزرگ

آیا افشین قطبی همان گمشده فوتبال ملی ایران است؟

فردی که وقتی دوم اردیبهشت 88 خبر سرمربیگری‌اش در تیم ملی اعلام شد، همه فرش قرمزی زیر پایش پهن کردند و با امیدواری در سیمای او مربی‌ای را دیدند که می‌تواند در 3 بازی باقیمانده در راه حضور در جام جهانی آفریقای جنوبی، گره‌گشا و فرشته نجات شود. اما در میدان عمل چنین اتفاقی نیفتاد تا تیم ملی ایران، بازنده بزرگ در راه حضور در جام جهانی 2010 باشد.

گرچه سناریوی این ناکامی از مدت‌ها قبل نوشته شده بود و نمی‌توان تمام علت‌های آن را به گردن قطبی انداخت، اما به هر حال، سهمی از این ناکامی بزرگ نیز به وی می‌رسد. هر چند هنوز هم اقبال قطبی در تیم ملی بلند است که با او به حضور در مرحله نهایی جام ملت‌های آسیا در قطر اندیشه می‌شود. مسابقاتی که قطبی قول قهرمانی در آن را داده و وارد عرصه بزرگی در زندگی حرفه‌ای خود شده است. در حقیقت این بازی دیگر نهایی است و قطبی اگر می‌خواهد جایگاه قبلی خود را بین مردم ایران به دست آورد و اجازه ندهد از محبوبیتش کم شود، باید از فرصت‌ها نهایت استفاده را ببرد.

به یقین افشین قطبی در آن شرایط حساس انتخاب شد، چون فدراسیون فوتبال باید به نوعی از زیر بار فشار افکارعمومی به جهت انتخاب بحث برانگیزش در معرفی محمد مایلی کهن خارج می‌شد و در این عرصه، چه کسی بهتر از قطبی می‌توانست تیم ملی را تحویل بگیرد. اول این‌که قطبی با اتکا به شخصیت و ادبیات خوب گفتاری و رفتاری‌اش، هنوز هم می‌توانست با زدن حرف‌های امیدبخش، هواداران ملی فوتبال را با خود همراه سازد. ضمن آن‌که قطبی در مقام مقایسه با دیگر مربیان داخلی، شرط و شروطی را برای پذیرش سرمربیگری تیم ملی (البته در آن شرایط حساس و ریسک‌پذیری بالا) قائل نبود و مهم‌تر این‌که همان کسی بود که فدراسیون می‌خواست؛ حرف شنو و بی‌حاشیه. با این حال، سرمربی 45 ساله تیم ملی حالا نیک آگاه است که کار در تیم ایران، آنچنان سهل و آسان نیست که از قبل می‌پنداشته است. نتایج ضعیف به دست آمده در تورنمنت قطر بخوبی به قطبی فهماند که نمی‌تواند چشمان خود را بر نتایج تیم ملی ولو در کوتاه مدت ببندد و همه چیز را فدای جوانگرایی سازد. آن هم در شرایطی که کارشناسان فوتبال داخلی، عملکرد وی را بدقت زیر نظر دارند و اگر ایرادی در کارش ببینند، صریح و شفاف به نقدش می‌نشینند. برای همین نیز او باید با رنسانس لازم در تیم ملی، در مقام عمل موجودیت خویش را ثابت کند و اینقدر هم دست به عصا راه نرود.

اما براستی قطبی می‌تواند مرد روزهای سخت فوتبال ایران باشد و با خویشتنداری و صبوری لازم، دوره انتقالی تغییر نسل در تیم ملی را مدیریت کند؟

محمد دادکان
مرد همیشه طلبکار فوتبال

محمد دادکان 55 ساله را باید مرد همیشه طلبکار فوتبال ایران نامید. مردی که می‌گویند بدجوری محمد علی‌آبادی دلخور است دل دارد و حالا حالاها هم قرار نیست حساب خود را رئیس سابق سازمان تربیت بدنی صاف کند . هر چند در لابه‌لای صحبت‌هایش و برای آن که همچنان به علی‌آبادی طعنه زده باشد، برکناری‌اش از ریاست فدراسیون فوتبال توسط او را افتخاری بزرگ در کارنامه کاری‌اش می‌داند، اما دکتر ورزش ایران که به افتخار بازنشستگی از دانشگاه شهید بهشتی نایل آمده از جمله مدیرانی است که دلبستگی‌هایش به فوتبال بر هیچ‌کس پوشیده نیست.

یقینا در فوتبال عریض و طویل ایران حتما جایی برای خدمت کردن دادکان باید باشد، اما مشکل اینجاست که دادکان نمی‌خواهد از اصول اعتقادی خویش ذره‌ای عقب‌نشینی کرده و بپذیرد که روال معمول و معادلات موجود را برای تصدی مسوولیت تازه‌ای در فوتبال ایران مورد توجه قرار دهد. آخر دادکان نمی‌تواند خلاف مسیر آب شنا کند و آن‌وقت توقع داشته باشد که ریاست فدراسیون فوتبال را دودستی به وی تقدیم کنند. در حقیقت با روی کار آمدن علی سعیدلو در راس ورزش ایران، شرایطی فراهم آمده بود تا دادکان دیگر بار به حوزه مدیریتی فوتبال وارد شود. برای این سناریو نیز مقرر شده بود دادکان از مدیریت باشگاه پرسپولیس وارد شده و بعد زمینه حضورش در فدراسیون فراهم شود، اما دادکان زیر بار این مساله نرفت تا به نوعی از ورود به مسائل سرخابی‌ها پرهیز کرده باشد. البته در بازگشت محمد دادکان به صحنه فوتبال نیز دکتر احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور، سفارش اکید وی را به معاون ورزشی خود کرده بود، لیکن همان‌طور که اشاره رفت دادکان نظرش این بود که یکضرب از فدراسیون به صحنه فوتبال ورود کند. به‌طور طبیعی نیز چنین امکانی برای سازمان ورزش فراهم نبود که بسرعت عذر علی کفاشیان را خواسته و حکم سرپرستی فدراسیون را برای دادکان صادر کند. افزون بر آن که گفته می‌شود در همان بحبوحه رایزنی‌ها برای بازگشت وی به صحنه، دادکان به تنهایی و برای دیدار و گفتگو با رئیس‌جمهور به پاستور رفته است که به وی توصیه شده بازگردد و به اتفاق علی سعیدلو رئیس سازمان به دیدن دکتر احمدی‌نژاد برود. هر چند در یک نگاه به عملکرد دادکان، هیچ‌کس نمی‌تواند منکر تلاش‌ها و خدمات او به فوتبال کشور شود، اما این‌طور هم نیست که در کل خواسته شود دوره مدیریتی او بی‌عیب و نقص جلوه کرده و ارزیابی شود.

یکی از ضعف‌های دادکان و مردانی چون او پایین بودن جنبه انتقادپذیری‌شان است. یعنی همه چیز را یا سپید می‌بینند یا سیاه. اگرچه دادکان از اهالی اصولگرای فوتبال ایران به حساب می‌آید که وقتی بعد از صفایی‌فراهانی به مدیریت فوتبال رسید، از بسترها و زیرساخت‌های فراهم شده بخوبی استفاده کرد و آنها را نیز توسعه داد تا تیم ملی ایران در دوره‌ای که یکی از بهترین ادوار خود را پشت‌سر می‌گذاشت، راهی جام جهانی 2006 آلمان برای سومین بار در طول حیات خود شود. به هر حال باید امیدوار بود که محمد دادکان روزی به صحنه فوتبال بازگردد، این مساله به قول معروف دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد. تا آن روز نیز دادکان همچنان در قواره یک منتقد همیشه طلبکار فوتبال باقی می‌ماند تا دیگر روز نوبت به وی برسد.

صمد مرفاوی
دیوار کوتاه آقای مربی

دیوار صمد مرفاوی در استقلال طی این سال‌ها همیشه کوتاه بوده است. مهاجم سرزن اسبق تیم‌های دارایی و استقلال که از زمین‌های داغ جنوب و خرمشهر، در فوتبال ایران چهره شده و به بزرگی رسیده است، مربی کم‌حرف، بی‌ادعا و ماخوذ به حیایی است و معمولا تا کارد به استخوانش نرسد، زبان به گله و گله‌گذاری نمی‌گشاید. صمد تا به امروز خود را دوبار سکاندار هدایت فنی تیم استقلال دیده و جالب آن که در هر دو بار نیز جایگزین امیر قلعه‌نویی شده است.

او در لیگ ششم 86 85 در شرایطی جای قلعه‌نویی را گرفت که امیر آبی‌ها در دوره انتقالی فدراسیون فوتبال، به پیشنهاد سرمربیگری تیم ملی پاسخ مثبت گفت تا در عین حال دستیارش صمد را به مدیریت باشگاه برای سرمربیگری استقلال توصیه کند.

مرفاوی امسال هم در شرایطی جای قلعه‌نویی را در لیگ نهم گرفت که بین مدیرعامل باشگاه استقلال و سرمربی تیم (قلعه‌نویی)‌ کدورت‌های زیادی ایجاد شده بود تا با جدایی و رفتن قلعه‌نویی به سپاهان، صمد بهترین گزینه ممکن برای مدیرعاملی باشد که می‌خواست به نوعی به سرمربی جدا شده تیمش، خیلی از مسائل را ثابت کند. از این منظر همیشه سایه امیر قلعه‌نویی خواسته و ناخواسته بر سر مرفاوی سنگینی کرده است. او تا به امروز هرچه کوشیده نتوانسته است خود را از زیر این سایه‌ رهایی بخشد، به عبارت دیگر هر زمان که استقلال نتیجه نگرفته، عده‌ای از هواداران از روی سکوی ورزشگاه‌ها، شعارها علیه مرفاوی را کوک کرده و به نوعی ژنرال آبی‌ها را به رخش کشیده‌اند تا این مساله بدجوری روی اعصاب و روان وی در فصل جاری لیگ رژه رفته باشد.

البته همه این فراز و نشیب‌‌ها برای استقلال و صمد مرفاوی، در شرایطی روی داده که استقلال در هفته‌های اولیه لیگ نهم، بازی‌هایش را خوب و با قدرت آغاز کرد و حتی در گام نخست نیز موفق شد سپاهان مدعی را با امیر قلعه‌نویی صفر یک شکست دهد. اما پس از چند هفته صدرنشینی، با افتادن آتش جنگ‌های لفظی در استقلال و افشاگری‌های مدیرعامل استقلال و امیر قلعه‌نویی که در بیانیه‌ها و گفتگوهای طرفین تبلور می‌یافت، مجموعه تیم و از جمله صمد مرفاوی نیز از پس‌لرزهای این حواشی در امان نماندند تا تیمی که مجموعه‌ای از بازیکنان خوب را به خدمت دارد، به یکباره دچار بیماری مرموز حاشیه شده و از بالا به پایین سقوط کند.هر چند طی این مدت صمد مرفاوی تلاش کرده مستقیما وارد دعوای کلامی با امیر قلعه‌نویی نشود، اما در بعضی اظهارنظرها، گوشه انتقادهای صمد نیز با گفتن این جمله که شعارها علیه وی هدایت شده دامن قلعه‌نویی را گرفته است تا او که از صمد انتظار چنین موضعگیر‌ی‌ای را نداشته، در مناسباتش با وی تا حدود زیادی تجدیدنظر کند. با این حال امیررضا واعظی‌آشتیانی تا به امروز سفت و سخت پشت‌سر صمد مرفاوی ایستاده است تا این موضع منطقی مدیرعامل آبی‌ها حتی مورد تمجید ناصر حجازی قرار بگیرد. شاید هر مدیری به جای واعظ بود، سرمربی تیمش را به دنبال نتایج ضعیف برکنار می‌کرد و اجازه نمی‌داد روابطش با بخشی از هواداران استقلال به سردی و تیرگی گراید. باشگاه تنها کاری را که برای تقویت کادر فنی خویش انجام داد، قرار دادن مجید نامجومطلق در کنار مرفاوی بوده است تا در کنار آن مرتضی محصص نیز در نقش مشاور فنی نظراتش را برای بهبود وضعیت تیم با کادر فنی در میان بگذارد.

به هر حال صمد مرفاوی با تمام این ناملایمات و فراز و نشیب‌ها باید بکوشد «ماهی» استقلال را از آب بگیرد، قرار گرفتن در جایگاهی خوب در پایان لیگ برتر، جام حذفی و حضوری شایسته در لیگ قهرمانان آسیا می‌تواند برای صمد و استقلال فرصت تازه‌ای جهت احیا و اوجگیری دوباره باشد.

عادل فردوسی‌پور
90 بدون عادل هرگز

فکرش را نیز نمی‌توان کرد که روزی میان عادل فردوسی‌پور و برنامه 90 جدایی بیفتد.

هویت این دو آنقدر به هم وابسته شده که وقتی چند باری مزدک میرزایی و رضا جاودانی در غیاب فردوسی‌پور، مجبور شدند برنامه 90 را روی آنتن ببرند، این برنامه به دل هیچ کس ننشست و نتوانست انتظار مخاطبان بی‌شمارش را برآورده کند. از این منظر عادل و 90 لازم و ملزوم یکدیگر شده‌اند.

مجری و تهیه‌کننده برنامه 90 متولد مهر سال 1353 محله شهرآ‌را در تهران است، گرچه اصالتی کرمانی (رفسنجانی)‌ دارد. فوق لیسانس مهندسی صنایع از دانشگاه صنعتی شریف است و در حال حاضر نیز به عنوان مدرس همین دانشگاه، درس زبان تخصصی را در رشته صنایع تدریس می‌کند. عاشق فوتبال است و پشت دوربین‌‌های تلویزیونی، شاداب، پرحرارت و پرانرژی بوده و هیچ وقت دست رد به مباحث جنجالی و انتقادی نزده است. برای آن که 90 را همیشه در اوج نگه دارد، نوگراست و دنبال سوژه‌هایی می‌گردد که مردم نیز درباره آنها نظر دارند و بویژه جماعت فوتبال به دنبال این هستند که جواب پرسش‌های فوتبالی‌اشان را در خلال این برنامه بگیرند. برای همین هم باید گفت که فردوسی‌‌پور برای فوتبال ایران همیشه «نو» به حساب آمده و بوی کهنگی نداده است.

هرچند برنامه 90 به طور معمول عملکرد مسوولان وقت فوتبال و ورزش را به چالش کشیده و از این حیث دلخوری‌هایی را دامن زده است، اما واقعیت این است که آنچه دست و بال عادل فردوسی‌پور را در برنامه 90 باز گذاشته، نوع نگاه و تفکری است که مهندس عزت‌الله ضرغامی، رئیس رسانه ملی به این برنامه فوتبالی و آیتم‌های مختلف آن دارد.

به عبارت دیگر، برای 90 خط قرمزی تعریف نشده تا عادل با چنین رویکردی در تمامی مسائل ریز و درشت فوتبال ورود کرده و با آسیب‌شناسی و تجزیه و تحلیل لازم مسائل فوتبالی، نور چراغ قوه برنامه 90 را به سمت موضوعات مختلف گرفته و سوالات مخاطبان پرشور 90 را که تا پاسی از شب بیدار مانده و روند برنامه را دنبال می‌کنند، پاسخ گوید.

مسابقه «sms»ای برنامه 90 که دوشنبه شب‌ها پول خوبی را به سمت مخابرات روانه می‌کند، با مشورت عادل با تعدادی از دوستان رسانه‌ای‌اش به سمت سوژه‌هایی سوق پیدا می‌کند که مورد توجه افکار عمومی است تا رکورد بالای دو میلیون sms، بخوبی بیانگر جایگاه ویژه برنامه 90 در بین مردم باشد.با این حال نکته‌ای که برای عادل فردوسی‌پور وجود دارد، این است که نباید همیشه با یک رویکرد و تفکر مهمانان برنامه 90 را به چالش بکشد. قطعا وی باید به این نکته توجه کند که جملگی مسوولان، مدیران، مربیان و بازیکنانی که مهمان برنامه 90 می‌شوند، ظرفیت‌های انتقادی‌شان با یکدیگر برابر نیست و از این حیث باید در مواجهه با آنان، شرایط موجود را در نظر بگیرد تا در عین حال وزن برنامه 90 همواره حفظ شود. بی‌شک عادل فردوسی‌پور نباید چنین فکر کند که ظرفیت انتقادپذیری همه همچون خود اوست. کسی که وقتی به دنبال یک مسابقه «sms»ای، انبوه هواداران متعصب تیم تراکتورسازی تبریز را علیه خود دید، صبورانه در مقابل مواضع تند آنان به پاسخگویی و تبیین شرایط پرداخت تا نشان دهد که نظر مردم و دوستداران برنامه 90 برایش از اهمیت زیادی برخوردار بوده و به قول خودش تا زمانی که هست، از حق و حقوق فوتبال دفاع خواهد کرد. در یک کلام باید گفت فوتبال ایران در رهگذر رسیدن به توسعه هدفمند و پایدار، وامدار برنامه 90 از دیروز تا امروز است.

محمد مایلی کهن
مبارزه با فوتبال ناپاک

محمدمایلی‌کهن 56 سال دارد و کارشناس ارشد تربیت بدنی است. منهای شغل مربیگری‌اش، او کارمند رسمی سازمان تربیت بدنی است و بعضی وقت‌ها که سرش از مربیگری خلوت بوده، در راهروهای سازمان ورزش حضور داشته و از همکاران قدیمی اش در اتاق‌های ساختمان 4 طبقه خیابان سئول احوالپرسی کرده است. اگرچه گاهی نیز که با بی‌مهری مسوولان ورزش مواجه شده، شمشیر انتقاد از مدیریت وقت را از رو بسته است و همگان با این روحیه او قرابتی دیرین دارند.

جدا از تمام این حرف‌ها، محمد مایلی‌کهن با سابقه حضور 13 ساله در تیم پرسپولیس و عضو اسبق تیم ملی فوتبال ایران، در عرصه مربیگری نیز طالعش بلند بوده است که در بین این همه مربی داخلی، به سرمربیگری تیم ملی رسیده است. کسب مقام چهارم جام‌جهانی فوتسال (1992)‌ و مقام سوم جام ملت‌های آسیا (1996)‌ در کارنامه عملکرد حاجی مایلی دیده می‌شود و شاید اگر شانس با وی یار بود، می‌توانست تیم ملی را مستقیم به جام‌جهانی 98 فرانسه برساند. وی از جمله مربیان اصولگرای فوتبال ایران به حساب می‌آید که نظم و اخلاق و شخصیت بازیکن را در کنار مسائل فنی‌اش مورد توجه قرار می‌دهد و این گونه نیست که بخواهد ذره‌ای از این فاکتورها صرفنظر کند و چشم خود را بر آنها ببندد. بر همین اساس، درون مایلی‌کهن از دیدن حواشی و ناهنجاری‌های فوتبال همیشه پرغوغا بوده و او تاب نمی‌آورد که این مسائل را ببیند و از کنار آنها بسادگی بگذرد.

مایلی‌کهن 17 فروردین 88 در پی برکناری علی دایی، جایگزین او در تیم ملی فوتبال شد تا در 3 بازی حساس باقیمانده در راه حضور در جام‌جهانی، تیم ملی را جمع‌ و جور کند؛ اما در پی اتفاقاتی که پس از بازی استقلال و سایپا روی داد (استقلالی که هدایتش را امیر قلعه‌نویی عهده‌دار بود)‌ او بشدت در مقابل سرمربی استقلال دست به جبهه‌گیری زد تا با صدور چند بیانیه تهاجمی، بر التهابات موجود در فضای فوتبال بیفزاید و فدراسیون فوتبال را در مقابل عمل انجام شده قرار دهد و برای همین نیز در عرض 13 روز و بدون این که مایلی‌کهن حتی یک جلسه نیز بازیکنان تیم ملی رادر کمپ تیم‌های ملی دور یکدیگر جمع کند، محترمانه عذرش از تیم ملی خواسته شد تا همای اقبال بر شانه افشین قطبی بنشیند. بی‌شک حاجی مایلی اگر کمی خویشتنداری می‌کرد و توپ دفاع از شان و جایگاه سرمربی تیم ملی را به زمین فدراسیون می‌انداخت، چه بسا هم‌اینک نیز در راس تیم ملی قرار داشت. اما او که بارها تاکید کرده به مبارزه‌اش برای سالم‌سازی فوتبال ادامه خواهد داد، در این رابطه عافیت‌طلبی را همچون همیشه برای خود معنا نکرد تا همچنان جامه منتقدی سرسخت را بر تن داشته باشد؛ البته مایلی‌کهن این اواخر وقتی در جریان دیدار برگشت سپاهان با سایپا امیر قلعه‌نویی را برای آشتی و پایان دادن به جنگ سرد موجود، پیشقدم دید خندان وی را در آغوش کشید تا بعد هم خطاب به خبرنگاران بگوید که مگر بین من و قلعه‌نویی، جنگ ایران و عراق اتفاق افتاده که نباید یکدیگر را ببخشیم!

البته ما هم آرزو می‌کنیم که این دوستی در آستانه سال جدید استمرار داشته باشد، اما این را نیز از نظر دور ندارید که حاجی مایلی یک حسرت در دل دارد و آن هم این که چرا نباید با سابقه 20 ساله حضور در پرسپولیس (دوره دستیاری علی پروین را هم به 13 سال بازیگری اضافه کنید)‌ سکاندار تیم قرمز پایتخت شود؛ خوابی که با حضور علی دایی در پرسپولیس برای حاجی مایلی، به این زودی‌ها تعبیر نخواهد شد.


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: