روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
سه شنبه 08 فروردين 1396 / 29 جمادي الثاني 1438 / a 28 Mar 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه نوروز 89
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
پنجشنبه 27 اسفند 1388 - ساعت 00:04
شماره خبر: 100869923741
ناصر حجازي:
مردم فوتبال‌زده شده‌‌اند
چیزی بلد نیستم بگم تا تو رو دلداری بدم / خدا بموقع می‌رسه، فقط به این معتقدم
نمی‌دانم این بیت شعر زیبا از کدام شاعر عزیزی بود که اینچنین در ذهن من باقی ماند؛ اما جالب این‌که این بیت شعر اولین چیزی بود که برای نوشتن مقدمه مصاحبه ناصر حجازی از ذهن من روی کاغذ نقش بست. شاید نوشتن یک بیت شعر در ابتدای مقدمه چندان معقول و معمول نباشد؛ ولی بدون شک دعا برای ناصر حجازی، یکی از مهم‌ترین زمزمه‌هایی است که در لحظه تحویل سال روی لبان ما خواهد نشست.
به بهانه ویژه‌نامه نوروزی جام‌جم با ناصر حجازی همکلام شدیم و چقدر لذت بردیم از این‌که اسطوره محبوب آبی‌ها همچنان بی‌پرده و صریح‌اللهجه از هر دری سخن می‌گوید...

شروع کردن یک مصاحبه آن هم با موضوع بیماری ناصر حجازی اصلا خوشایند نیست؛ اما بیماری شما بشدت باعث نگرانی دوستداران ناصر حجازی و هواداران فوتبال شده است.

خودم هم می‌دانم که این موضوع باعث شد تا در طول این مدت خیلی‌ها نگران من شوند. از این بابت خیلی ناراحتم؛ ولی این فقط یک اتفاق بود که خودم هم از بابت آن شوکه شدم.

آن‌طور که پزشکان می‌گویند من مشکل ریه دارم و همین موضوع باعث شده تا دچار چنین وضعیتی شوم. بوی ادکلن، گل، دود، غذا و کوچک‌ترین بویی که احساس می‌کنم، مرا اذیت می‌کند و همین باعث شده تا خانه‌نشین شوم. البته در طول این مدت چند بار سعی کردم برای پیاده‌روی به پارک بروم یا حتی رانندگی کنم، ولی هوای آلوده و ترافیک باعث شد تا همچنان خانه‌نشین بمانم. طی صحبت‌هایی که با پزشکانم داشتم، حتی قرار بود برای شرکت در تمرینات و اردوی تیم (دی‌استرادا)‌ راهی دبی شوم که این اتفاق هم نیفتاد و به من اجازه پرواز ندادند.

پس با این حساب تکلیف شما چه می‌شود؟

فعلا که هیچ... زنده‌ایم! هرچه خدا بخواهد، همان می‌شود. ما راضی به رضای خدا هستیم. در طول این مدت بعضی‌ها خیلی حرف‌ها زدند؛ ولی من هرگز ناامید نمی‌شوم و امیدوارم روند درمانم را ادامه دهم. من کارهای زیادی دارم و باید تیمم به جام یوفا صعود کند.

تکلیف من در ورزش و زندگی از خیلی وقت‌ پیش‌ها روشن شده. خیلی زودتر از چیزی که فکر می‌کردم، از فوتبال خداحافظی کردم و حتی نتوانستم به‌رغم پیشنهادهایی که داشتم، لژیونر بشوم. در زندگی هم همیشه اهداف خاص خودم را داشتم و خوشحالم که طبق ایده‌ها و افکاری که داشتم، زندگی کردم. همیشه طوری زندگی کردم که کسی را ناراحت نکنم و حالا هم امیدوارم طوری بمیرم که کسی از مرگ من خوشحال نشود.

در طول این مدتی که گذشت، پست‌ها و سمت‌های مختلفی از سوی مسوولان فدراسیون و باشگاه‌ها به شما پیشنهاد شد و حتی از طریق مسوولان ذی‌ربط در رسانه‌ها اعلام شد.

از تمام این دوستان تشکر می‌کنم و امیدوارم بتوانم جواب محبت‌‌هایشان را بدهم؛ اما ای کاش در آن روزهایی که من خانه‌نشین بودم، این عزیزان به فکر ناصر حجازی می‌افتادند. همیشه در زندگی‌ نان بازویم را خورده‌ام و سربلند زندگی کرده‌ام. دلم نمی‌خواهد به خاطر این اتفاق‌ها کسی یاد من بیفتد و برایم دلسوزی کند. من در حال حاضر تیم دارم و به دنبال این هستم که با مدیریتم در یک تیم اروپایی نشان دهم چه کارهای بزرگی می‌شد در فوتبال ایران انجام داد.

چه شد شما راهی دی‌استرادا شدید؟

قبل از این که باشگاه دی‌استرادا پیشنهادی به من بدهد، از باشگاه استقلال اهواز پیشنهاد خوبی داشتم که حتی از لحاظ مالی هم شرایط بهتری نسبت به دی‌استرادا داشت؛ اما من در تمام زندگی‌ام هرگز دنبال پول نبودم. بلکه تلاش کرده‌ام حقم را بگیرم ولی هدفم فقط پول درآوردن نبوده است. وقتی با خشایار محسنی (مدیرعامل باشگاه دی‌استرادا)‌ به توافق رسیدم، به ارزیابی تیم پرداختم. دیدم که دی‌استرادا شرایط خوبی دارد و می‌شود این تیم را به جایی رساند. همین باعث شد تا خودم وارد گود شوم و تیم را دست بگیرم. در همان ابتدای کار محسنی جلسه‌ای با سرمربی تیم (گارگر مربی سابق راپیدوین)‌ گذاشت و به او اعلام کرد چون حجازی مدیر فنی است، همه چیز باید زیرنظر او باشد. از همان زمان ارتباط خوبی بین من و کارگر برقرار شد و حتی وقتی تیم برای اردوی دبی در فوریه 2010 راهی امارات شد، گارگر با من تماس تلفنی داشت و تمام اخبار و برنامه‌های تیم را برای من تشریح می‌کرد.

تا روزی که من در اسلواکی بودم و کار را در دست داشتم، دی‌استرادا نباخت و این یک اتفاق خوب برای من و مدیران باشگاه بود.

تمرکز شما درباره بازی‌های جام حذفی اسلواکی هم قابل توجه بود.

در جام حذفی عملکرد خیلی خوبی داشتیم. در حال حاضر جزو 4 تیم نهایی هستیم و اگر شرایط تیم بهتر شود و بتوانیم تیم را تقویت کنیم، ان‌شاءالله به قهرمانی خواهیم رسید.

استقبال ایرانیان مقیم خارج کشور از ایرانیان شاغل در دی‌استرادا برای من خیلی جالب بود. در ایران هم مردم و دوستداران فوتبال در مورد حضورم در این باشگاه اروپایی می‌پرسند، ولی نمی‌دانم چرا غیر از بعضی روزنامه‌ها، تلویزیون کوچک‌ترین توجهی به این قضیه نداشته است. من احترام خاصی برای اهالی تلویزیون،‌ برنامه‌های ورزشی و به طور مثال برنامه 90 قائل هستم، ولی سوال من این است که آیا مدیریت و مربیگری ایرانی‌ها در یک تیم لیگ برتری اروپایی به اندازه خبر چند ثانیه فلان بازیکن لیگ دسته چندمی ایران اهمیت نداشته است!

فکر می‌کنید چرا این اتفاق‌ها برای ناصر حجازی می‌افتد؟

نمی‌دانم... خودم هم دلیل این چیزها را نمی‌دانم. اما شاید دلیلش این باشد که بعضی‌ها دوست دارند ناصر حجازی هم به آنها «بله» بگوید. نمی‌دانم، شاید دلیل ناراحتی‌شان همین است. اصلا شاید به این دلیل ناراحت هستند که ناصر حجازی با آنها مصاحبه نمی‌کند. اما من هم برای خودم یک سری اصول و ایده دارم. من دوست دارم مستقیما با مردم صحبت کنم. دوست دارم زنده مصاحبه کنم. ولی اینها می‌خواهند برای من دوربین بفرستند. فرق مصاحبه زنده با دوربین فرستادن در این است که توی آن یکی نمی‌توانند دخل و تصرفی داشته باشند ولی وقتی دوربین می‌فرستند و مصاحبه را ضبط می‌کنند، قسمت‌هایی که دوست ندارند را مثل آب خوردن سانسور می‌کنند.

راستی ماجرای ناصر حجازی و ماگات چه بود؟ می‌گفتند که بازیکنان دی‌استرادا به شما چنین لقبی داده‌اند!

(خنده)‌ وقتی وارد تمرینات دی‌استرادا شدم، دیدم که بازیکنان تمرینات سبکی را انجام می‌دهند. خودم لخت شدم و رفتم توی زمین. حتی کمک مربی اتریشی را اخراج کردم و تیم را تمرین دادم. در آن اوایل صدای چند بازیکن تنبل درآمد و می‌گفتند که محسنی رفته و ماگات را آورده؛ اما پس از مدتی که از انجام تمرینات گذشت و تیم بهتر شد، همه بچه‌ها راضی بودند و شرایط فرق کرد.

فوتبال ایران و اسلواکی را چطور ارزیابی می‌کنید؟

تفاوت بین این دو فوتبال از زمین تا آسمان است. اگر به من باشد حتی یک بازیکن ایرانی را به تیم نمی‌برم. سطح توقع بازیکنان ایرانی آنقدر بالاست که حالا یک بازیکن درجه چندمی سالی 300، 400 میلیون تومان پول می‌خواهد، اما در اسلواکی این حرف‌‌ها نیست. در حالی که تیم ملی اسلواکی برخلاف تیم ملی ایران به طور مستقیم به جام‌جهانی رفته، بازیکنان خوب لیگ اسلواکی یک چهارم بازیکنان پرتوقع ما پول می‌گیرند. ما اینجا (در فوتبال ایران)‌ بازیکنانی داریم که هنوز چهار تا بازی خوب برای تیمشان انجام نداده‌اند و معمولا مصدوم هستند. ولی همین بازیکنان 450 میلیون پول گرفته‌اند که این اصلا خوب نیست.

حجازی:
تکلیف من در ورزش و زندگی از خیلی وقت‌ پیش‌ها روشن شده خیلی زودتر از چیزی که فکر می‌کردم از فوتبال خداحافظی کردم و حتی نتوانستم به‌رغم پیشنهادهایی که داشتم، لژیونر بشوم.در زندگی هم همیشه اهداف خاص خودم را داشتم و خوشحالم که طبق ایده‌ها و افکاری که داشتم، زندگی کردم. همیشه طوری زندگی کردم که کسی را ناراحت نکنم و حالا هم امیدوارم طوری بمیرم که کسی از مرگ من خوشحال نشود.

همین الان تیم‌ ما با هر کدام از تیم‌های مطرح ایران بازی کند، راحت پیروز می‌شود و این در صورتی است که گران‌ترین بازیکن تیم ما در مقابل ارزان‌ترین بازیکن این تیم‌های ایرانی، یک بازیکن ارزان‌قیمت محسوب می‌شود!

بالا رفتن قیمت بازیکنان به ضرر فوتبال ما و به نفع آنهایی است که قراردادها را می‌بندند. مثلا وقتی فلان آقای مدیر با بازیکن 50‌میلیون تومانی، قرارداد 300 میلیون تومانی می‌بندد، آن 250‌میلیون کجا می‌رود؟ چون بعضی‌ها از این قراردادها و از این قیمت‌ها سود می‌برند، قیمت‌ها همین‌طوری بالا می‌رود.

شما اشاره‌ای به صعود نکردن تیم ملی به جام‌جهانی داشتید و گویا هنوز از این بابت دلخور و ناراضی هستید. فکر می‌کنید چرا چنین اتفاقی برای تیم ملی و فوتبال ایران افتاد؟

من فکر می‌کنم ما از مدیریت غلط ضربه می‌خوریم. اگر مدیریت ورزشی و آگاه باشد و بتواند دست دلال‌ها را کوتاه کند، موفق می‌شود. حتی من معتقدم روزنامه‌ها و رسانه‌ها هم با توجه به وضعیتی که وجود دارد افکار و عقایدشان را خیلی راحت به فدراسیون و تیم‌ها دیکته می‌کنند. همه ایرانی‌ها از عدم صعود تیم ملی به جام‌جهانی ناراحت شدند و من هم یکی از همین مردم هستم. دلم نمی‌خواهد راجع به بعضی چیزها صحبت کنم، ولی وقتی یک آنالیزور را سرمربی تیم ملی می‌کنند، دیگر چه توقعی دارید!

در این فوتبال اتفاق‌هایی می‌افتد که حتی نمی‌توان آنها را تصور کرد. اگر من هم با بعضی‌ها رفیق بودم و هر روز پشت در اتاقشان می‌نشستم، خیلی چیزها عوض می‌شد.

ورود یک سری‌ها به فوتبال را خیلی راحت می‌شود با ارزیابی وضعیت تیم ملی مشخص کرد. وقتی فوتبال دست غیرفوتبالی‌ها می‌افتد، همین است. کی دیده بودید که تیم ملی ایران در استادیوم آزادی بازی داشته باشد و 500 نفر برای تماشای بازی به استادیوم بروند؟ مردم را فوتبال‌زده کرده‌اند. وقتی تیم به جام‌جهانی نمی‌رود، این اتفاق‌ها می‌افتد. اگر الان ایران به جام‌جهانی رفته بود حداقل برای هر بازی 20 ‌هزار نفر به استادیوم می‌رفتند. مردم می‌بینند که چه زد و بندهایی در فوتبال می‌شود و به همین دلیل است که از فوتبال زده می‌شوند.

قبول دارید که در زمان مربیگری شما در لیگ ایران هم اتفاقات عجیبی رخ داد!

بله... چون حرف می‌زدم و باج نمی‌دادم. چون همیشه تیم‌های ضعیف را می‌گرفتم. مثلا من وقتی مربی سپاهان بودم که تیم توی پارک تمرین می‌کرد. هیچ امکاناتی نداشتیم و به جای 10 میلیارد، حدود 100 یا 150 میلیون خرج داشتیم. هیچ خبری از امثال توره، عماد رضا و بازیکنان ملی نبود و همه بازیکنان ما بومی بودند. استقلال را طوری قهرمان ایران و نایب قهرمان آسیا کردم که بچه‌ها بعد از تمرین یک موز برای خوردن نداشتند! من بازیکن دو، سه میلیونی مثل حسین کعبیان، آتیلا حجازی، علی چینی، فرد ملکیان، کاظم محمودی و ... را داشتم. کارنامه من در مس، بانک تجارت و ماشین‌سازی هم مشخص است و فقط اشتباه کردم که به استقلال رشت رفتم و تیم را با آن شرایط قبول کردم. 5‌سال محمدان بنگلادش بودم و 3 بار قهرمان شدم. 2 بار جزو 8‌‌تیم آسیا آمدیم و حتی پرسپولیس را حذف کردیم.

در فوتبال ایران اگر هیات مدیره و مدیرعامل تو را دوست نداشته باشند، حتی داور را می‌بینند تا تیم ببازد و تو اخراج شوی! کاری می‌کنند حجازی در استایوم «هو» شود و برود... من اینها را با چشم خودم دیده‌ام. اما این را بدانید که مردم این طوری نبودند و من هم خودم رفتم تا «هو» نشوم.

سعید رمضانی (داماد ناصر حجازی)‌ همیشه بهترین بازی‌هایش را مقابل تیم من انجام می‌داد. اما من می‌شنوم که بعضی‌ها حتی با بازیکنان تیم حریف صحبت می‌کنند تا طرف جلوی تیمشان بازی نکند. حتی می‌روند و به بازیکن حریف قول می‌دهند فصل بعد با فلان مبلغ او را به تیمشان می‌آورند.

من استقلال را قهرمان ایران و نایب قهرمان آسیا کردم، ولی آقایان زیرآب مرا زدند. یکی، دو هفته نقشه می‌کشیدند که چطور حجازی را از استقلال بیرون کنند و بالاخره روز بازی با سایپا این کار را کردند. آن روزها می‌گفتند حجازی بدبین است. می‌گفتند حجازی به همه شک دارد، ولی وقتی 90 آمد و بعد از 10 سال با ابوالقاسم‌پور، بازیکنان سایپا و استقلال صحبت کرد، کسی حرفی نزد.

چرا وقتی همان آقایان آمدند و از من حلالیت خواستند، کسی حرفی نزد؟ قرار بود ما ببازیم. تیم ما
3 یک جلو بود و ما بازی را باختیم و روز بازی با سایپا اصغر حاجیلو سرپرست تیم ما بود. گفتیم زرینچه برود دفاع آخر نرفت و در کل هر چیزی که می‌گفتیم برعکس می‌شد. خلاصه 4 3 بازی را به سایپا باختیم. توی رختکن به محمد خرمگاه گفتم به پرویز برومند بگو که از فردا سر تمرین نیاید.

برومند هم خیلی راحت و بی‌رودربایستی گفت: «به آقا بگو تا ساعت 10 شب صبر کند تا ببیند سرمربی استقلال هست! اگر بود بگوید که من نروم!»

وقتی این جمله را شنیدم مطمئن شدم و ساعت 10 شب بود که از من خواستند استعفاء کنم من هم استعفاء نکردم و اخراج شدم.

من می‌دانم که هواداران واقعی استقلال خیلی مرا دوست دارند. اما آنهایی که پولکی هستند، کسی را دوست دارند که پول می‌دهد. زمان من استقلال پولی نبود. حجازی هم اهل این حرف‌ها نبود. کسانی که استقلالی و عاشق بودند، می‌آمدند و تیمشان را تشویق می‌کردند. اما متاسفانه کسانی وارد شدند که فوتبال را پولکی کردند.

به جای امثال سهراب بوقی‌ها، لیدر درست کردند و افتضاح کردند. حالا دیگر تا پول ندهی تشویق نمی‌شوی. پول می‌گیرند تا فلان بازیکن یا مربی را فحش بدهند.

افتتاحیه این قضیه لیدرپروری و خط دادن‌ها از بازی استقلال سایپا بود و همین است که حالا یک طرف استادیوم مرفاوی را تشویق می‌کنند، طرف دیگر «X» را و آن طرف نیز «Y» را. اگر اینها استقلالی هستند، چرا استقلال را تشویق نمی‌کنند؟

آقای فتح‌الله‌زاده را کسی در فوتبال نمی‌شناخت.او من را آورد و توسط من بود که شد فتح‌الله‌زاده! این را خودش هم می‌داند. چرا نرفت کس دیگری را بیاورد؟ فتح‌الله‌زاده وقتی پر و بال گرفت، مرا فراموش کرد.

به نظر من واعظ‌ آشتیانی در این مدت برای استقلال بد کار نکرده. او با یک سری چیزها مثل این قضیه لیدرها می‌جنگد و یک سری چیزها را ریشه‌کن می‌کند. البته او در مورد جذب بعضی بازیکن‌ها اشتباه داشته ولی در کل من کار او را می‌پسندم.

چرا ناصر حجازی در تمام این مدت هرگز این شانس را نداشته تا سرمربی تیم ملی باشد؟

این را بدان که اینها هرگز به من فرصتی نمی‌دهند! اینها دوست ندارند حجازی سرمربی تیم ملی شود. چون حجازی بلد نیست پشت در اتاق رئیس فدراسیون بنشیند و با آقایان ناهار بخورد و چاپلوسی کند. من این کارها را نمی‌کنم و دوست ندارم این‌طوری موفق شوم. من احتیاج به «لانسه» شدن ندارم. این کار آدم‌های کوچک است که می‌خواهند با چاپلوسی فلان رئیس به جایی برسند. من حرف می‌زنم، انتقاد می‌کنم، چون تا حالا خطایی نداشته‌ام که بقیه بخواهند مرا تهدید کنند. فرق من با آنهایی که هر روز تهدید می‌شوند، این است.

اینها پیش خودشان می‌گویند اگر حجازی مربی تیم ملی شود و خدای نکرده موفق شود، دیگر چطور او را از تیم ملی بیرون کنیم! این‌ها همیشه دنبال نفر بعدی هستند. حداقل کاری که من می‌توانم بکنم این است که مثل بقیه مربی‌ها می‌توانم تیم ملی را حذف کنم! از سیاهی بالاتر که رنگی نیست. مگر همین آقای قطبی چه کار کرد؟ چرا هیچ وقت این فرصت را به حجازی ندادند؟ من حداقل فوتبالی بودم و می‌توانستم برای تیم ملی مفید باشم ولی هرگز به من فرصتی داده نشد. همه توی دنیا الگو و اسطوره درست می‌کنند ولی بعضی‌ها اینجا می‌خواهند که ریشه بقیه را بزنند.

خانه‌نشینی شما و طی کردن دوران نقاهت باعث شده زمان بیشتری را کنار خانواده باشید...

ما که مدت‌ها خانه‌نشین بودیم! تا قبل از رفتن به اسلواکی هم خانه‌نشین بودم ولی کسی سراغ ما را نگرفت. البته بعد از همین بیماری ریه بود که دوباره دور و برم شلوغ شد و دوستان به یاد ما افتادند. همان‌طور که خودتان هم گفتید، در این مدت کلی هم حکم و سمت برای من آمد و با پیشنهادهای جدیدی هم روبه‌رو شدم!

برای تعطیلات عید برنامه خاصی دارید؟

ما همیشه زیاد مهمان داریم و به احتمال زیاد عید امسال هم صرف دید و بازدید و همین رسومات قدیمی می‌شود. اگر پزشک معالجم اجازه بدهد، دوست دارم که سری به اسلواکی بزنم. دلم برای تیمم تنگ شده. هزار جور کار نیمه‌تمام دارم. توی این مدت مربیان، مسوولان باشگاه و حتی بازیکنان دی‌استرادا از اسلواکی با من تماس می‌گرفتند و پیگیر مراحل درمانی‌ام بودند.

دعای بزرگ ناصر حجازی برای لحظه سال تحویل چه می‌‌تواند باشد؟

بعضی چیزها مربوط به دل آدم می‌شود. چیزهایی است که در یک لحظه اتفاق می‌افتد. چنین دعاهایی هم در همان لحظه از ذهن و دل آدم می‌گذرد. اما با تمام این حرف‌ها مثل همیشه برای خودم، خانواده‌ام و مردم آرزوی سلامتی و موفقیت دارم و دعا می‌کنم کشورم همیشه سربلند و پرافتخار باشد.

چه آرزویی دارید؟

فعلا بزرگ‌ترین آرزوی ورزشی من این است که هرچه زودتر به شرایط ایده‌آل برسم تا کار نیمه‌تمامم را در دی‌استرادا تمام کنم.

من می‌خواهم با این تیم به جام یوفا برسم. ما چنین توانایی را داریم و تا فینال رفته‌ایم. اگر این کار را تمام کنم به خیلی‌ها نشان داده‌ام که ناصر حجازی می‌‌تواند کارهای بزرگ و مهمی را براحتی انجام دهد.

سن و سال و شرایط من طوری است که دیگر دنبال مال دنیا نیستم. چیزی که برای من ارزش بیشتری دارد این است که سرم را جلوی کسی خم نکنم. این است که همیشه عقاید و ایدئولوژی‌ام را حفظ کنم. این که ناصر حجازی باشم، برایم از هر چیزی مهم‌تر است. دیگر مثل بعضی‌ها آرزوی داشتن ویلا، باغ و فلان ماشین آخرین سیستم را ندارم.

حجازی:
سن و سال و شرایط من طوری است که دیگر دنبال مال دنیا نیستم. چیزی که برای من ارزش بیشتری دارد این است که سرم را جلوی کسی خم نکنم. این است که همیشه عقاید و ایدئولوژی‌ام را حفظ کنم. این که ناصر حجازی باشم، برایم از هر چیزی مهم‌تر است. دیگر مثل بعضی‌ها آرزوی داشتن ویلا، باغ و فلان ماشین آخرین سیستم را ندارم

یک خانه گرم و یک خانواده خوب دارم. به جای باغ چند هزار متری، یک پارک جلوی خانه داریم، اگر بتوانم در همان پارک و همراه مردم پیاده‌روی می‌کنم و دود هوای تهران را استشمام می‌کنم. به جای بنز و بی‌.ام.و هم یک سوناتای لیزینگی دارم. بابت همین‌ها خدا را شکر می‌کنم چون من ناصر حجازی هستم و مردم مرا دوست دارند. این بزرگ‌‌ترین چیزی است که من دارم. نگاه کنید که طی این مدت چطور مردم برای سلامتی من دست به دعا شدند و چطور برای بهبود حال من نذر و نیاز کردند.

خودتان دیدید که چطور در این مدت چند گروه بچه 12 10 ساله و جوان جلوی بیمارستان کسری جمع شدند و برای سلامتی من دعا کردند. حتما خبر دارید که چطور بعضی دوستان بعد از سال‌ها حرف و حدیث آمدند و حلالیت طلبیدند!

نمی‌خواهید در مورد این قضیه صحبت کنید؟

نه... دلم نمی‌خواهد در این مورد حرف بزنم. همان‌هایی که مرا زمین زدند و برایم دردسر درست کردند، آمدند و به خاطر همان اتفاق‌ها حلالیت طلبیدند. همان دوستانی که در مورد من دروغ نوشتند، عذرخواهی کردند. چقدر نوشتند که حجازی به همه بدبین است. چقدر نوشتند که او به همه گیر می‌دهد. چقدر نوشتند که حجازی فلان مشکل را دارد. خدا را شکر می‌کنم که تمام حرف‌ها و صحبت‌های من بعد از سال‌ها به مردم ثابت شد. خدا را شکر که طی این بیمارستان رفتن‌ها مشخص شد حجازی چه کاره است و توی این مدت فقط تهمت شنید! جالب است بدانید که من فقط سیگار می‌کشیدم و همین سیگار را هم یک خبرنگار دست من داد و او باعث شد که من سیگاری شوم!

منتظر شنیدن جملات پایانی شما هستیم.

توی زندگی مجبور شدم از خیلی فرصت‌ها بگذرم. خیلی راحت در شرایط سنی ایده‌آل از تیم ملی کنار رفتم. به خاطر بعضی مسائل نتوانستم لژیونر بشوم و قید حضور در منچستر و تیم‌های اروپایی را زدم. با این که به قول شما جزو ستاره‌ها، اسطوره‌ها و مربی‌‌های این فوتبال بودم، همیشه مرا پشت خط نگه داشتند و فرصتی به من ندادند. شاید هرکس دیگری جای من بود، به خاطر این کم‌لطفی‌ها حرف‌های دیگری می‌زد، ولی من چنین رفتاری نمی‌کنم؛ چون در تمام این مدت مردم را داشتم و همیشه سرم را بالا گرفتم... من آن گلبرگ مغرورم که از بی‌آبی می‌میرم...

سیداحسان هاشمی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: