روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
پنجشنبه 30 شهريور 1396 / 29 ذی الحجة 1438 / a 21 Sep 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه نوروز 89
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
پنجشنبه 27 اسفند 1388 - ساعت 00:04
شماره خبر: 100869925030
خاطره‌نگاري فوتبال با ناصر ابراهيمي
از سيستم علي اصغري تا تمرين در تپه سرخپوستان
زمین چمن، توپ، دروازه، بازیکن و مربی کافی است تا فوتبالی شکل بگیرد که این همه طرفدار دارد، اما تمام اینها فقط یک روی سکه است، این سکه روی دیگری هم دارد که حاشیه‌هایش هستند. آنچه بین اعضای خانواده فوتبال می‌گذرد و کمتر به گوش ما و شما می‌رسد، با گذر زمان می‌شود خاطره‌هایی که یادآوری‌اش گاه شادمان‌مان می‌کند و گاه غمگین، اما هرچه هست آنقدر جذاب است که همه دنبال دانستن آن هستند.

بهار و رسیدنش انگار دیگر بهانه‌اش شده برای ما تا از همان چیزی که در میدان‌‌های فوتبال می‌بینیم، فاصله بگیریم؛ بهترین بهانه برای دیدن آن روی سکه فوتبال، باید از تکرار فاصله می‌گرفتیم تا در نو شدن روزهای سال حرفمان بوی تازگی بدهد، به بازنگری خاطره‌ها رسیدیم، خاطره‌هایی که شاید خاک خورده و کهنه شده باشند، اما وقتی بعضی از آنها را برای اولین بار یا حتی دوباره می‌شنویم، برایمان جالب است و گاهی به وجد می‌آییم، برای این کار یعنی ورق زدن دفتر قطور خاطرات فوتبال به کمک نیاز داشتیم. سراغ قدیمی‌ها رفتیم، اما حافظه تاریخی ناصر ابراهیمی قوی‌‌تر از بقیه بود، در خاطره‌نگاری بهار 89 بیشترین کمک را به ما کرد، جالب بود و شنیدنی، امیدواریم برای شما خواندنی باشد؛ فقط یک حرف مانده، بهارتان سبز و سبزی خاطره‌هایتان پایدار.

صندوق عقب ماشین پروین، دفتر باشگاه پرسپولیس

همین پرسپولیسی که الان می‌بینید، حداقل اگر هیچی نداشته باشد، یک ساختمان تحت عنوان باشگاه دارد، حدود 31 سال پیش وقتی انقلاب پیروز می‌شود، یک مرتبه به یک تیم محلی تبدیل می‌شود؛ طوری که صندوق عقب پیکان علی پروین، حکم دفتر پرسپولیس و تدارکات تیم را پیدا می‌کند. ناصر ابراهیمی می‌گوید: همه چیز افتاد دست علی آقا، اگر نبود بچه‌ها دور هم جمع نمی‌شدند، محل تمرین و قرارها را مشخص می‌کرد، اگر زمین‌‌ گیر می‌آمد، تمرین در زمین چمن انجام می‌شد، اگر نبود در زمین خاکی میدان آرژانتین، فوتبال یک عشق واقعی بود، کسی دنبال پول نبود، فقط مهم این بود تیم حفظ شود تا این که کم‌کم سازمان تربیت بدنی تشکیل شد و پرسپولیس و استقلال را زیر پوشش گرفت.

سیستم علی اصغری علی پروین داستان داشت بازیکنی به اسم علی‌اصغر لیاقتی 50 سال پیش ضربه‌های محکمش معروف بود، بعدا علی آقا در شرایطی قرار گرفت که گفت علی اصغری بازی می‌کنیم؛ شد سیستم علی اصغری

علی پروین در قطر درباره دایی گفت یک روز این بچه جای مرا می‌گیرد

آن موقع مثل الان تیمداری نمی‌کردند، بازیکنان را راه دور نمی‌بردند، بیشتر زمین خاکی بود، همین جایی که الان در میدان آرژانتین یک فروشگاه بزرگ است، محل بازی و تمرین پرسپولیس بود، دور تا دور جمعیت می‌‌ایستاد، اگر آنجا نمی‌رفتیم تپه‌های داوودیه که آن هم داستان‌های خودش را داشت.

تمرین در تپه سرخپوستان

درباره تپه‌‌های داوودیه که حالا به پارک طالقانی تبدیل شده، چیزهای زیادی می‌گویند، اما زمانی که علی پروین هدایت پرسپولیس را به عهده داشت، تمرین در تپه را طوری جا انداخته بود که تقریبا همه تیم‌ها سری به آنجا می‌زدند تا دوره بدنسازی را در ارتفاعات بگذرانند.

اما جالب است بدانید در همان زمان تپه داوودیه به تپه سرخپوستان نه سرخپوشان! معروف شده بود، این تپه که شیبی بالای 80 دارد، محلی برای آماده‌سازی بازیکنان بود، اما داستان علی پروین و شاگردانش فرق می‌کرد، هر کس که تمرینات آن زمان پرسپولیس را از نزدیک دیده باشد، می‌داند که بازیکنان حسابی موقع بالا آمدن جیغ می‌زدند چون علی پروین‌ بالای تپه می‌ایستاد و برای این که بعد مسافت را احساس نکنند، می‌گفت بیا بالا، هوار بکش و بیا بالا، فقط زود که اگر ندوی به درد نمی‌خوری!

سیستم علی‌ اصغری علی پروین

حتما شما هم زیاد شنیدید که علی پروین سیستمی داشت که بین اهالی فوتبال بخصوص رسانه‌ها به سیستم علی اصغری معروف شده بود، اما این علی اصغری چه بود و از کجا آمده بود؛ داستان جالبی دارد. خیلی‌ها فکر می‌کنند زیر توپ زدن بی‌برنامه و بی‌هدف یا مثلا سانتر کردن بلند توپ روی سر مهاجمان می‌شود همان علی اصغری، اما ناصر ابراهیمی تنها کسی بود که به ما گفت علی اصغری و سیستم معروف علی پروین از کجا آمده است؟ او می‌گوید: سال 1337 یا 1336 بود، من حدودا 16 ساله بودم، تیم دارایی یک بازیکن داشت به نام علی‌اصغر لیاقتی که خیلی تنومند بود و جثه بزرگ و قدبلندی داشت، توپ‌های آن زمان بین 800 گرم تا یک کیلو وزن داشت، من جلوی علی‌اصغر بازی کردم، وقتی به سمت دروازه حریف توپ به آن سنگینی را شوت می‌زد، از فاصله دور به طرز عجیبی گل می‌شد، همه می‌گفتند ضربه علی‌اصغری، بعد از بازی هم می‌زدند روی شانه‌هایش و می‌گفتند بابا علی اصغرته، این ضربه‌های بلند و سنگین به علی اصغری معروف شد تا این که ما می‌خواستیم برای بازی‌های بین قاره‌ای با الجزایر بازی کنیم که نماینده آفریقا بود، ما هم قهرمان آسیا با تیم ملی شده بودیم، البته بعد از 16 سال، سال 69 بود، ما
2 بر یک در تهران بردیم، اما یک گل آنها در خانه ما 2 گل حساب می‌شد، بعد از بازی خبرنگاران خیلی فشار آوردند، گفتند الان اینجا 2 5 3 بازی کردید، یک گل خوردید بازی برگشت چطور می‌خواهید بازی کنید و با چه سیستمی؟ علی آقا هم می‌گفت حالا بازی الان را بپرسید به بازی برگشت چه کار دارید، ول کنید اما آنها می‌پرسیدند، یکدفعه علی پروین گفت باباجان اصلا سیستم علی اصغری بازی می‌کنیم؛ این‌طوری شد که دیگر بعد از آن هر وقت تیم زیرتوپ می‌زد یا بی‌برنامه بود، می‌گفتند سیستم علی اصغری علی پروین، چه در پرسپولیس چه در تیم ملی در حالی که علی اصغری مال سال‌‌ها پیش بود همان علی‌اصغر لیاقتی، نه سیستم بود، نه معنی خاصی داشت اما به اسم علی آقا ثبت شد.

اولین حقوق تاریخ فوتبال

می‌دانید اولین حقوق تاریخ فوتبال را چه کسی گرفته است؟ قدیم‌ها مثل الان پول حرف اول ورزش نبود، فوتبال قبل از این که تفریح باشد، به گفته فوتبالیست‌های قدیمی عشق بوده، یک عده دور هم جمع می‌شدند و لذت می‌بردند، باشگاه شعاع که بنیانگذار فوتبال صدساله ایران لقب گرفته است، پایه‌گذار پرداخت حقوق به بازیکنان هم بوده، قبل از آن یعنی فاصله سال‌های 38 تا 50 بعضی باشگاه‌ها به بازیکنان خودشان پول توجیبی می‌دادند، مثلا حدود 50‌تومان می‌دادند که خرج رفت و آمد و به قول یکی از قدیمی‌ها دو، سه بار سینما رفتنشان در ماه دربیاید.

اما ناصر ابراهیمی، جمالی و علی جباری اولین پول‌های کلان آن زمان را گرفتند، در مورد ابراهیمی اتفاق جالبی افتاده است، اولین حقوق زیاد او که همزمان با انتقالش به باشگاه شعاع بوده، با ازدواج دختر خواهرش مصادف می‌شود، او می‌گوید: آقا شعاع آن موقع 4000 تومان برای یک سال به من داده که یک جهیزیه کامل و فوق‌العاده برای خواهرزاده‌ام تهیه کردم، قبل از او فریبرز اسماعیلی از همین باشگاه شعاع 2000 تومان برای یک سال گرفته بود.

اما این روند به همین شکل ادامه می‌یابد، کم‌کم بازیکنان ماهی 400 تا 500 تومان حقوق می‌گرفتند. فاصله سال‌های 50 تا 55 بازیکن خوب سالی بین 50 تا 80 هزار تومان درآمد داشت که آن زمان پول لازم برای خرید یک خانه معمولی 150 هزار تومان بود. اما با این حقوق‌ها می‌شد 2 تا خودرو خرید تا این که تیم ملی فوتبال برای نخستین بار به جام جهانی فوتبال در سال 1978 راه یافت. بعد از جام جهانی، حقوق بازیکنانی که تیم ملی را همراهی می‌کردند بیشتر شد.

یعنی قراردادهای 120 تا 180 هزار تومانی برای یک سال بستند، اما بعد از انقلاب به خاطر کاهش توجه به فوتبال و بعد از آن، جنگ تحمیلی درآمدها خیلی زیاد نشد، مثلا اگر حول و حوش سال 64 63 بازیکنی یک میلیون تومان در سال می‌گرفت، همه تعجب می‌کردند و می‌گفتند فلانی با این فوتبال میلیونر شد.

نکته جالب دیگر درخصوص دستمزدها و حقوق‌ها در فوتبال قدیم تاثیر قهرمانی‌ها در افزایش چشمگیر حقوق‌ها بود. تا پیش از سال 69 درآمد مربیان ملی و کارمندان فدراسیون بین ماهی 5 هزار تا 20 هزار تومان بود، اما به عنوان مثال قهرمانی تیم ملی فوتبال در مسابقات قهرمانی آسیا در پکن حقوق‌‌ها را در بازگشت به ماهی 50 تا 80 هزار تومان افزایش داد. البته آن موقع به عنوان مثال قیمت پیکان به 800 هزار تومان رسیده بود.

چقدر می‌دهی بیای پرسپولیس؟!

تا اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 رسم بود خیلی از بازیکنان که حتی چهره شده بودند، در تیم‌های بزرگ مثل پرسپولیس و استقلال قرارداد سفید امضا می‌کردند. اما شاید به نظر عجیب برسد که برخی بازیکنان حتی ترجیح می‌دادند مجانی بازی کنند، اما پیراهن یکی از این دو تیم را بپوشند.

رضا شاهرودی یکی از اینهاست، بعد از یکی از تمرینات پرسپولیس، زمانی که علی پروین سرمربی بود؛ منتظر می‌ماند تا همه بروند و به قولی سر پروین خلوت بشود، جلو می‌رود و می‌گوید علی آقا من چپ پا هستم، فوتبالم بد نیست، پرسپولیس رو هم دوست دارم، اگر بخواهم بیایم تو تیم شما، چقدر به من می‌‌دید؟ علی پروین خیلی سریع جواب می‌دهد، ما چقدر می‌دهیم پسر؟ تو چقدر می‌‌دهی بیای تو تیم ما؟، پرسپولیس مگر کم جاییه، پیراهن این تیم رو بپوشی معروف می‌شی، می‌ری تیم ملی، می‌خوای الان پولم بگیری!

شاهرودی آن روز می‌رود، آن زمان مثلا بازیکنان ماهی 200 هزار تومان می‌گرفتند اما فردای همان روز برمی‌گردد و قبول می‌کند بدون پول برای پرسپولیس بازی کند.

پس از گذشت یک سال در یکی از تمرینات، علی پروین، شاهرودی را کنار می‌کشد و می‌گوید: حالا شدی بازیکنی که من می‌خواهم، حالا یک‌چیزی بهت می‌دیم اما پارسال در اندازه‌های پول دادن نبودی، این داستان در مورد خیلی از بازیکنان دیگر هم اتفاق می‌افتد. به خاطر همین به قول مربیان قدیم بازیکن قدر پیراهنش را بیشتر می‌دانست. چون آن را سخت به دست آورده بود، راحت نیز از دست نمی‌داد. اما حالا بازیکنان از این شاخه به آن شاخه می‌پرند و اصلا برایشان مهم نیست هر سال یک جا بازی کنند.

علی دایی، از دانشگاه شریف تا پرسپولیس

این‌که علی دایی چطور وارد فوتبال شد هم جالب است. علی دایی وارد دانشگاه شریف شده بود، آن زمان علی پروین، سرمربی تیم ملی بود. منوچهر نظری که الان کارشناس داوری است، استاد تربیت بدنی دانشگاه شریف بود. یک روز با ناصر ابراهیمی که مربی فتح تهران بود و به خاطر مربیگری در تیم ملی ارتباط نزدیکی با پروین داشت، تماس می‌گیرد.

ابراهیمی می‌گوید: می‌گفت یکی از اردبیل آمده دانشگاه ما مثل همایون بهزادی است. خیلی کارش خوبه، به درت تیمت می‌خورد. گفتم بفرست بیاد تمرین ببینم. آمد، انصافا خوب بود. همان‌جا متوجه شدم که استعدادش را دارد، اما من فورواردهای تیم فتح را با رضا ترابیان و بابک معصومی بسته بودم و جا نداشتم. گفتم بهترین راه این است که شما بروی تاکسیرانی، از دسته دوم شروع کنی، انگیزه‌اش خیلی زیاد بود. رفت و در همان تاکسیرانی آقای گل شد. به نظر من، در مورد دایی کسی او را گلزن نکرد، علی دایی یک شم گلزنی خدادادی داشت. خلاصه سال 69 بود که با آقای گلی شروع کرد.

بعد از آن، دایی به بانک تجارت می‌رود که ناصر حجازی سرمربی و حاج‌رضایی برای مدت کوتاهی مربی آن بود. در این تیم هم خوب می‌درخشد تا این‌که تیم ملی برای برپایی اردو در آلمان بازیکنان را فرا خواند. همه کسانی که از نزدیک علی پروین را می‌شناسند، می‌‌دانند که زمان انتخاب بازیکن، اول از مربی لیست می‌گرفت، آن موقع ناصر ابراهیمی این کار را انجام می‌داد. ابراهیمی علی دایی را هم در لیست گذاشت، در آلمان در تیم ب تمرین کرد، اما بعد از آن در قطر، -مسابقات جام ملت‌ها- جای مدیرروستا را گرفت. هر چند تیم ملی در آن مسابقات ضعیف کار کرد و علی پروین کنار رفت و 5 سال خانه‌نشین شد، اما علی دایی به فوتبال معرفی شد، پس از آن به پرسپولیس آمد تا پله‌های ترقی را طی کند. ابراهیمی می‌گوید: در همان قطر علی پروین روی نیمکت به من گفت این پسره یک روز جای من را در فوتبال می‌گیرد. مثل نام من معروف می‌شود، من علی پروینم، این علی دایی می‌شود که مردم دوستش دارند که در آینده همین هم شد.

عادت ویژه علی پروین

یک چیز جالب دیگر از عادت‌های علی پروین که ناصر ابراهیمی تعریف می‌کند: سال‌های حضور در فوتبال همیشه خاطره بود؛ اما یکی از خاطرات جالب من وقتی بود که با علی پروین برای اولین‌بار هم‌اتاق شدم. علی‌آقا شب‌ها دیر می‌خوابد. این‌جوری عادت کرده. ساعت 2، بعضی‌موقع‌ها هم 3. برای همین هم صبح می‌خوابد. برعکس من که ساعت 6 صبح بیدارم. یک بار هم‌اتاق بودیم. با عصبانیت و صدای بلند گفت ناصرخان نصفه‌شبی چه کار می‌کنی در حالی که ساعت 6/5 صبح بود. پس از این‌که بیدار شد گفت باید اتاق‌ها را عوض کنیم. این‌طوری نمی‌شود. تو نظامی هستی. عادت‌داری صبح زود بیدار شوی. من نمی‌توانم.

پنجعلی از عشق به استقلال تا پیراهن پرسپولیس

محمد پنجعلی در دوران بازیگری‌اش از نظر فنی و اخلاقی به گواه خیلی از پیشکسوتان بهترین دفاع ایران لقب گرفت. فکر می‌کنید این راه را چطوری رفت. شاید باور این‌که محمد پنجعلی از بچگی عاشق استقلال بود، سخت باشد، چون همین الان وقتی به عنوان کارشناس بازی‌های پرسپولیس به برنامه‌های تلویزیون دعوت می‌شود هنگامی که می‌خواهد بگوید پرسپولیس زد می‌گوید ما زدیم. او هنوز خودش را در تیم پرسپولیس احساس می‌کند، اما به گفته یکی از نزدیکان پنجعلی او خیلی تلاش کرده به تیم تاج سابق بپیوندد، پنجعلی آن زمان در خیابان گرگان زندگی می‌کرده که اتفاقا محل زندگی ناصر ابراهیمی بوده است. وقتی موفق نمی‌شود به تاج راه پیدا کند یک شب دیروقت در خانه ناصر ابراهیمی که آن زمان مربی نوجوانان بوده است، می‌رود. حدودا سال 53 ناصر ابراهیمی، محمد پنجعلی را توجیه می‌کند که اگر حتی به تاج هم برود یک بازیکن ذخیره می‌شود و بهتر است از تیم دیگری شروع کند. ابراهیمی می‌گوید: آن زمان پنجعلی که رفته بود تمرین برق تهران، همه می‌گفتند این بازیکن تارزان می‌شود، اما فوتبالیست نمی‌شود، ولی محمد دنبال فوتبال بود و بالاخره موفق شد بهترین دفاع ایران شود.

محمد پنجعلی اول به ابومسلم می‌رود و پس از حضور در جام‌جهانی 1978 به پرسپولیس می‌آید و کلا استقلال را فراموش می‌کند.

قلعه‌نویی، سرعتی نازی‌آباد

نسل قبلی فوتبال که حالا مربیان امروز هستند و بعضا موفق هم شدند، از بازی‌های محلی و زمین‌های خاکی به فوتبال معرفی شدند، اتفاقی که امروزه به خاطر فعالیت واسطه‌ها و دلالان کمتر شده و استعدادیابی هم مثل سابق رونق ندارد، یکی از همین مربیان موفق امروز که از بازی‌های محلی معرفی شده، امیر قلعه‌نویی است. در مورد او می‌گویند بیشتر از این که از فوتبالش گفته بشود دهان به دهان پیچیده که در نازی‌آباد تهران در همان بازی‌های محله بازیکنی هست که سرعت فوق‌العاده‌ای دارد.

اولین پاداش کلان در فوتبال برای قهرمانی بازی‌های آسیایی پکن تعیین شد، زمانی که می‌شد با یک میلیون و 300 هزار تومان خانه خرید قرار شد به ملی‌پوشان

ناصر ابراهیمی می‌گوید: من و یکی دو دوست قدیمی منتظر گل کردن همین بازیکنان بودیم. معطل نمی‌کردیم، می‌رفتیم و بازی‌اش را می‌دیدیم و اگر به درد فوتبال می‌خورد جایی را معرفی می‌کردیم. من آن موقع راه‌آهن بودم. امیر را که دیدم اول به نظرم یک جوان لاغر و قدکوتاه آمد که به زحمت 50 کیلو وزن داشت. اول فکر کردم تعریف‌ها از وی همین طوری بوده، اما نیم‌ساعت بازی کرد، صدایش کردم و گفتم بیا تمرین. یک ماه تمرین کرد و شد بازیکن راه‌آهن و در فوتبال راهش را یافت.

پروین می‌خواست سلطان بماند

کنار رفتن علی پروین از فوتبال و مربیگری برای کسانی که سال‌ها روی نیمکت پرسپولیس و تیم ملی کنار هم بودند از خاطرات تلخ است.

همه کسانی که با علی پروین به عنوان مربی و بازیکن کار ‌کردند یک حرف مشترک می‌زنند. این که علی پروین از شکست بدش می‌آید. حتی اگر قرار است والیبال بازی کند دوست دارد پیروز میدان باشد.

امیر قلعه‌نویی جوانی لاغر و کوتاه قامت بود که به زحمت 50 کیلو وزن داشت؛اما معلوم بود می‌‌تواند بازیکن بزرگی شود

***

علی پروین به نزدیکانش گفته بود هدفش از کناره‌گیری از مربیگری یک چیز بوده، او می‌‌خواست سلطان بماند

پروین تقریبا از سال‌های نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی عادت کرده بود که با شعار سلطان علی‌پروین تشویق بشود. عادت کرده بود در شهرستان‌ها تا چند ساعت پس از ورود به شهر برای انجام مسابقه، در محاصره هوادارانش و تشویق آنها باشد؛ اما سال 82 داستان متفاوتی داشت. سال دوم لیگ برتر بود. پرسپولیس چند نتیجه بد گرفت. صدای تشویق‌ها کم شده بود. خیلی از طرفداران پروین صدای اعتراضشان بلند شد. او را به ناآشنایی با علم روز فوتبال محکوم کردند. همان زمان‌ها بود که منتقدانش گفتند و نوشتند سیستم علی‌اصغری معروف دیگر جواب نمی‌دهد. در شهرستان‌ها پروین همچنان طرفداران خودش را داشت، اما معترضانی هم بودند تا این که اوج اعتراض‌ها به فریاد حیا کن و رها کن رسید، علی پروین در رختکن، ناصر ابراهیمی و خوردبین را کنار می‌کشد و می‌گوید بسه دیگه اینجا آخر خط کار کردن منه. تماشاچی دیگه طاقت باخت نداره، باید بروم. چشم‌هایش را خون گرفته بوده و صدایش می‌لرزیده اما علی پروین به تمام نزدیکانش گفته است که هدفش از این خداحافظی یک چیز بوده، او می‌خواسته سلطان بماند.

اولین پاداش کلان در فوتبال

اما اولین پاداش کلان در فوتبال هم حکایت جالبی دارد. در تیم پرویز دهداری نظم و انضباط خاصی حاکم بوده است. برای اولین بار در تاریخ فوتبال ایران به یک مربی فوتبال استاد می‌گفتند و با این نام خطابش می‌کردند، اما در همان تیم بی‌انضباطی‌هایی شد که خدا بیامرز دهداری مجبور شد 14 نفر را کنار بگذارد. تیم ضعیف شد و در جام‌ ملت‌ها نتوانست نتیجه بگیرد تا این که علی پروین سرمربی تیم ملی شد. وقتی قرار بود تیم برای مسابقه‌های آسیایی پکن اعزام بشود فدراسیون و سازمان تربیت بدنی به ریاست غفوری‌فرد بازیکنان و کادر فنی را جمع کردند و برای این که روحیه آنها را بالا ببرند وعده پاداش یک میلیون تومانی در صورت قهرمانی دادند. در نظر بگیرید که سال 69 به عنوان مثال قیمت یک واحد مسکونی در شهرک اکباتان یک میلیون و 300 هزار تومان بود. تیم ملی با هدایت پروین و ابراهیمی و متشکل از عابدزاده، غلامپور، مرحوم قایقران، فنونی‌زاده، شاهرخ بیانی، شاهین بیانی، جواد زرینچه، صمد مرفاوی، مدیرروستا، کرمانی‌مقام و درخشان عازم پکن شده و در کمال ناباوری با درخشش عابدزاده قهرمان می‌شود. ملی‌پوشان آن زمان می‌گویند هیچ کس فکر نمی‌کرد تیم قهرمان شود که وعده این پاداش سنگین را دادند. در بازگشت تا یک سال هیچ کس چیزی به عنوان پاداش نمی‌گیرد، اما پس از یک سال از 300 تا 500 هزار تومان پاداش می‌دهند که این آغازی برای تعیین پاداش‌های تیم ملی و تیم‌های باشگاهی بوده است، البته پس از پیروزی انقلاب.

روزی که عابدزاده یک تیم بود

علی پروین معمولا مسابقه‌ها را نشسته از روی نیمکت پیگیری می‌کرد، اما هروقت عصبی می‌شد و استرس پیدا می‌کرد پاهایش می‌لرزید. یکی از این مسابقه‌ها فینال همین بازی‌های آسیایی در پکن بود که ایران با کره شمالی بازی می‌کرد. بازی که به پنالتی کشید پروین ایستاده کار را دنبال می‌کرد. ابراهیمی می‌گوید: علی آقا می‌گفت اینجا سکوی پرتاب عابدزاده است. یعنی می‌تواند؟ آن روز عابدزاده 3 پنالتی را مهار کرد. در جریان بازی هم فوق‌العاده بود. علی پروین آن روز گفت این قهرمانی مال عابدزاده است که خودش یک تیم بود. وقتی به تهران برگشتیم همه او را با شعار عقاب آسیا تشویق کردند و به این عنوان معروف شد.

رحمان رضایی

مهاجمی که مدافع شد

این خاطره شاید برای کسانی که در نقطه‌ای دورافتاده از ایران هستند و آرزوی فوتبالیست شدن دارند، جالب باشد. رحمان رضایی که در لیگ ایتالیا بازی کرد و به پرسپولیس آمد و پیراهن تیم ملی را پوشید، روزی که ناصر ابراهیمی در شموشک نوشهر بوده است را شانس خودش برای ورود به عالم فوتبال می‌داند.

مربی آن روزهای شموشک می‌گوید، سر تمرین بودم که دیدم یکی مثل شاگرد مدرسه می‌گوید آقا اجازه هست؟ گفتم بگو جانم، گفت من معلم هستم. درس هم می‌خوانم. از 13 کیلومتری کوهی در نور آمدم. فوتبال بازی می‌کنم. فکر می‌کنم یک چیزهایی بلدم. از من تست می‌گیرید؟ گفتم ما فعلا تست نداریم؛ بیا تمرین کن تا زمان تست. مهاجم بود. زمان تست که رسید بازی کرد 2 گل هم زد. گفتم فعلا مرتب بیا تمرین تا ببینیم چه کار می‌توانیم بکنیم. یک ماه فرستادمش برق تهران. بعد به علی پروین گفتم برای پرسپولیس. پس از تمرین گفت من بهنام سراج، بزیک، رافت و برمک را دارم و دوباره برایم مهاجم آوردی. خلاصه نشد در پرسپولیس بماند. رفت راه‌آهن. بعد هم ناصر حجازی بردش ذوب‌آهن. یک روز تیمش بی‌دفاع مانده بود. رحمان گفته بود من دفاع وسط هم می‌توانم بازی کنم که با یک بازی نشان داد بهتر از خط حمله کار می‌کند و دفاع وسط شد.

تفاوت‌های پروین پدر و پروین پسر

علی پروین یکی از علاقه‌های قلبی‌اش این بوده که محمد پسرش پا جای پدر بگذارد. به خاطر همین از 12 سالگی همپای بازیکنان پرسپولیس می‌آمده تمرین. اول با روپایی و شوت و تمرین‌های متفرقه شروع کرده، اما از 14 سالگی حتی با بزرگسالان تمرین کرده، ولی در نهایت هنوز هم چیزی نیست که علی پروین دلش می‌خواسته است. یکی از قدیمی‌های پرسپولیس می‌گوید: شاید اگر علی پروین فوتبالیست نبود محمد اصلا سمت فوتبال حرفه‌ای نمی‌آمد. یا بهتر بگویم اگر هر کس دیگری جای او بود با این شرایط الان موقعیت بهتری داشت. علی پروین 30 سال زحمت کشید تا پروین شد، اما محمد پشتکار پدرش را ندارد و اگر بخواهد حتی کمی شبیه پدرش باشد باید تنبلی و حاشیه را کنار بگذارد.

دربی خاطره‌انگیز

اما یک خاطره جالب هم از دربی یا همین شهرآورد سال‌های اخیر. سالی که مهدی هاشمی‌نسب از پرسپولیس پس از گلزنی به استقلال به اردوی آبی‌پوشان پیوسته بود. دربی حساسیت بالایی داشت، حتی برای علی پروین که غرورش هیچ‌وقت اجازه نداد بگوید که مثلا استقلال در دقایقی حتی قوی‌تر از پرسپولیس کار کرده یا جملاتی شبیه این.

پیش از بازی به هر دلیل برای هواداران پرسپولیس این شائبه ایجاد شده بود که فدراسیون استقلالی است و می‌خواهد استقلال قهرمان شود. این تفکر به اردوی پرسپولیس هم کشیده شده بود تا جایی که علی پروین بازیکنان را جمع می‌کند و می‌گوید هر مسابقه‌ای را می‌بازید امروز حق باخت ندارید به 2 دلیل، اول این که مهدی هاشمی‌نسب رفته استقلال و جلوی پرسپولیس بازی می‌کند. دوم این که نباید بگذارید حرفی که مردم می‌زنند درست از آب دربیاید.

بازی شروع می‌شود. همان اول مسابقه نوازی سانتر می‌کند و عابدزاده دروازه خودی را باز می‌کند. گل مساوی را می‌زنند، اما این بار هاشمی‌نسب گل می‌زند و مقابل نیمکت پرسپولیس از خوشحالی غش می‌کند. علی پروین عصبی می‌شود خیلی زیاد. به ناصر ابراهیمی می‌گوید تمام شد. باختیم. آن هم با گل این پسره و اشاره می‌کند به هاشمی‌نسب که هنوز روی زمین بوده است. ناصر ابراهیمی می‌گوید: گفتم علی‌آقا نمی‌بازیم. من نمی‌گذارم. گفت چطوری نمی‌گذاری.
60‌ سالته اینجا وایستادی. برو لب خط، یک کاری کن نبازیم، به جای حرف زدن برو جلو. دقیقه 88 ضربه اوت را علی انصاریان انداخت. افشین پیروانی فرستاد و قبل از ضربه صدای علی پروین را شنیدیم که گفت جون مادرت بنداز. قسم بزرگ علی ‌آقا جان مادر بود. خودش را به جان مادرش قسم می‌دادی تمام بود. پس از این که به رحمت خدا رفت ارواح خاک مادرم بود. از ته دل گفت. عین بچه‌ها شده بود. علی کریمی زد تو گل. من از خوشحالی پشتک زدم. به خاطر حساسیتی که بین ما گذشته بود. اما پس از بازی 6 ماه محروم شدم، اما هرگز آن لحظه‌ها را فراموش نمی‌کنم که بعد از بازی علی آقا به من می‌گفت از کجا اینقدر مطمئن بودی که نمی‌بازیم.

... و داستان خاطره‌ها ادامه دارد

فوتبال چند برگی از دفتر خاطرات است. قدیم‌ها انگار خاطراتش بیشتر بود و شور و هیجانش وصف‌نشدنی و لذتش دوچندان. کاری از دستمان ساخته نیست جز این که دعا کنیم امروز هم لحظه‌لحظه‌اش جوری باشد که بچه‌های امروز در قامت پدران و مادران فردا حرفی برای کودکانشان داشته باشند.

سارا احمدیان


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: