روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
پنجشنبه 30 شهريور 1396 / 29 ذی الحجة 1438 / a 21 Sep 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه نوروز 89
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
پنجشنبه 27 اسفند 1388 - ساعت 00:04
شماره خبر: 100869928546
با افشين قطبي سرمربي محافظه‌کار تيم ملي فوتبال ايران
دوست دارم به کما بروم
با این‌که تاکید دارد همان افشین قطبی 3 سال پیش است و اندک تغییری نیز در رفتار و کردارش نداشته، اما برای ما که از بیرون قطبی را مورد نقد قرار می‌دهیم، تغییرات محسوس است و شاید این مساله نیز برمی‌گردد به نوع نگاه قطبی به کار رسانه‌های ورزشی و بی‌اعتمادی شکل گرفته‌اش در این خصوص. برای خود ما نیز که برای نخستین‌بار در مقابل سرمربی محافظه‌کار تیم ملی فوتبال نشسته بودیم، این مساله وجود داشت و اندکی طول کشید تا اعتمادش جلب شده و راحت‌تر تا پایان مصاحبه با خوانندگان نوروزی «جام‌جم» همراه شود.
قطبی که تاکید دارد از بدو حضورش در راس تیم ملی کوشیده خانواده فوتبال را به هم نزدیک کند و فضایی از همکاری را در جهت رشد فوتبال ایران به وجود آورد، شرایط سهل و راحتی را پیش روی خود نمی‌بیند؛ چرا که باید بتواند میان احساس و منطق فوتبال در ایران رابطه لازم را برقرار کرده، از ترکش‌ها و پس‌لرزه‌های فوتبال نتیجه‌گرا به سلامت عبور کند.
به هر حال قطبی که می‌گوید هیچ زمان نخواسته کپی دیگری باشد، باید بتواند از این آزمون بزرگ سربلند خارج شود و تیم ملی خوب و قدرتمندی را برای حضور در مرحله نهایی جام ملت‌های آسیا در قطر آماده کند.

در فرهنگ ایران فاصله بین مشهور شدن و بالا رفتن، تا افتادن از محوبیت به اندازه یک پلک زدن است. فکر نمی‌کنی شما هم این در ماه‌ها در حال فاصله گرفتن از آن محبوبت اولیه‌ات باشی؟!

اولا محبوبیت افشین قطبی برای افشین قطبی زیاد مهم نیست. در ضمن علاقه‌ای که مردم به من دارند بیشتر به خاطر منش و اخلاقی است که من در کارم به آن پایبند هستم. اعترف می‌کنم هیچ‌وقت هدف من از آمدن به ایران کسب شهرت نبوده است، ضمن آنکه از احساسات مثبت مردم نسبت به خودم کمال تشکر و قدردانی را دارم.

در مورد افشین قطبی یک سوال در ذهن خیلی‌ها وجود دارد و آن، این‌که؛ آیا او همان شخصیت دوست داشتنی 3 سال پیش است یا در این مدت تغییر کرده است؟!

من فکر می‌کنم خیلی از ارکان شخصیت ما انسان‌ها ژنتیک است و در همان سال‌های اولیه زندگی‌مان شکل می‌گیرد. یعنی این‌طور نیست که یک نفر حدفاصل 43 تا 46 سالگی تا آن حد که محسوس باشد، دچار تغییر شود.

اما وقتی شما وارد ایران شدید نگاه مثبتی به تمام مسائل داشتید، حال آن‌که الان مردم با شخصیتی روبه‌رو هستند که همیشه با تردید و یک نوع منفی نگری به محیط پیرامونش نگاه می‌کند. این نمی‌تواند یک نوع تغییر شخصیت باشد؟!

من از روز اولی که به ایران آمدم با یک عشق و انرژی آمدم و هنوز هم با آن عشق دارم کارم را ادامه می‌دهم. در این میان خیلی از انرژی‌های من، در جاهای بیهوده مصرف می‌شود. علتش هم این است که در فوتبال ایران 2 نوع بازی وجود دارد؛ یک بازی داخل زمین و دیگری بازی بیرون زمین. این بازی بیرون زمین است که همیشه مشکل‌تر از دیگری است و این چیزی است که کار من را برای رسیدن به موفقیت دشوارتر می‌کند.

حتما به همین خاطر بود که در یکی از کنفرانس‌های مطبوعاتی‌‌ات، اشاره کردی که در فوتبال ایران پوست کلفت‌ شده‌ای؟!

بله!‌ من در فوتبال ایران پوست کلفت شده‌ام، چون دیگر نسبت به تخریب‌هایی که علیه من یا تیم ملی صورت می‌گیرد حساسیت زیادی نشان نمی‌دهم. حالا بخوبی می‌توانم تشخیص بدهم که هدف فلان خبرنگار ورزشی از طرح فلان موضوع دلسوزی، پرورش و کمک به تیم ملی است یا آن‌که به دنبال منافع خودش و آن گروهی است که در پشت او قرار دارند. انتقاد، تخریب و تشویق همیشه در رسانه‌های ورزشی هست. اما در ایران انتقاد‌های فنی درست و تشویق، درصد کوچکی از مطالب را شامل می‌شود و تخریب بزرگ‌ترین درصد آن است.

قطبی که زمانی رابطه خوبی با خبرنگاران داشت، حالا چه شده که از جماعت قلم به دست فراری است...

من رابطه مثبتی با رسانه‌ها دارم ولی وقتی برخی آنها از قول من دروغ می‌نویسند، ترجیح می‌دهم کمتر مصاحبه کنم. الان مدتی است که هر حرفی می‌زنم برایم داستان درست می‌شود. به همین خاطر 3 ماه اخیر با هیچ روزنامه‌ای مصاحبه نکرده‌ام. این تصمیمی بود که من بعد از بازی با سنگاپور گرفتم و فکر می‌کنم بهترین سیاست ممکن برای موفقیت در تیم ملی ایران باشد. در این میان هر چه بیشتر مصاحبه کنم، جار و جنجال بیشتری درست خواهد شد. شما ممکن است خیلی صادقانه حرف‌های من را بنویسید، اما کسانی هستند که بعد از چاپ این مصاحبه همان حرف‌های من را برمی‌دارند و تغییر می‌دهند تا برای تیم ملی حاشیه درست کنند. مشکل اصلی من این است.

این‌که برخی‌ها از ادبیات مورد استفاده افشین قطبی به چرب‌زبانی تعبیر می‌کنند، چقدر شما را ناراحت می‌کند؟

مردم ایران خیلی باهوش هستند و همواره قضاوت درستی از مسائل دارند. آنها می‌دانند چه کسانی با آنها با صداقت صحبت می‌کنند و چه کسانی در کلام و نوشته‌هایشان صداقت ندارند. وقتی کسی می‌تواند با منطق و زیبا صحبت کند معنایش این نیست که می‌تواند با چرب زبانی حرف بزند. شاید یکی از دلایلی که من همیشه سعی کرده‌ام روابط مستقیمی با مردم داشته باشم و کمتر با روزنامه‌ها صحبت می‌کنم، همین است.

معلوم است به آنچه روزنامه‌ها درباره‌ شما می‌نویسند خیلی اهمیت می‌دهید...

اتفاقا این‌طور نیست. من در روزهای اولی که به ایران آمده بودم فارسی نمی‌توانستم بخوانم. هنوز هم صددرصد نمی‌توانم فارسی بخوانم و علتش این است که زیاد برای ورق زدن روزنامه‌ها وقت نمی‌گذارم.

پس چگونه این احساس را دارید که برخی مواقع حرف‌هایتان در جراید تحریف می‌شود؟

بیشتر این چیزهایی که من می‌دانم همان‌هایی است که به من می‌گویند. البته آن اوایل از شنیدن برخی مسائلی که درباره من می‌نوشتند خیلی تعجب می‌کردم، اما الان دیگر کمتر نوشته‌ای برای من عجیب است و دیگر حساسیتی نسبت به آنها نشان نمی‌دهم.

فکر نمی‌کنید نسبت به انتقادهایی که می‌شنوید بیش از اندازه حساس شده‌اید؟

اتفاقا راجع به چیزهایی که روزنامه‌ها می‌نویسند حساس نیستم، چون فهمیدم مردم در ایران خیلی کم روزنامه‌های ورزشی می‌خوانند و آن مخاطبان اندک هم یا خود بازیکنان هستند یا خانواده بازیکنان و دوستان و آشنایان آنها. تازه همین‌ها هم بیشتر از70 درصد چیزهایی را که در روزنامه‌های ورزشی می‌خوانند باور نمی‌کنند. از این رو ممکن است رسانه‌های ورزشی طی ماه‌های گذشته جبهه دیگری علیه من گرفته باشند، اما من احساس می‌کنم چهره‌ام برای مردم تغییری نکرده است. آخرین روزهایی که در پرسپولیس بودم هم چنین شرایطی داشتم و روزهای سختی را سپری کردم. اما هرگز ناامید نمی‌شوم، چون اگر کاری را شروع کنم تا آخرش خواهم ایستاد.

اما هواداران پرسپولیس هنوز فراموش نکرده‌اند آن روزی را که افشین قطبی شبانه از ایران ر فت و پرسپولیس را در نیمه راه تنها گذاشت...

همیشه در زندگی هر انسانی چارچوب‌هایی هست که نباید مورد تعرض قرار گیرد. وقتی در آن برهه چند لیدر باشگاه به اتومبیل خانواده‌ام حمله کردند و شیشه‌های آن را شکستند، احساس کردم ادامه حضور من در ایران نمی‌تواند خوشایند باشد. من مطمئنم هر کس دیگری هم جای من بود همان شب وسایلش را جمع می‌کرد و می‌رفت.

وقتی سرمربی تیم ملی شدید، با حرف‌هایتان شور و اشتیاق بالایی در دل مردم ایجاد کردید، تا جایی که همه احساس کردند صددرصد به جام جهانی صعود می‌کنیم. الان اگر برگردیم به عقب دوباره همان قول‌ها را به مردم می‌دهید؟!

هر روان‌شناس و سرمربی باتجربه‌ای که می‌خواهد تیمش را از بحران خارج کند، همان کاری را انجام می‌دهد که من در آن برهه کردم. هدایت تیم ملی در بدترین شرایط ممکن به من سپرده شد. ما در جدول چهارم بودیم، 4 امتیاز با صدر جدول فاصله داشتیم و باید در 11 روز سه بازی سنگین انجام‌ می‌دادیم که 2 تای آنها هم خارج از خانه بود. در این شرایط من تنها می‌توانستم تیم را به لحاظ روانی آماده کنم تا انرژی‌های منفی اطراف تیم به انرژی‌های مثبت تغییر کنند. ما اگر به عقب برگردیم واقعا خیلی خوب عمل کردیم. در هر 3 بازی بهتر از حریفانمان بودیم، موقعیت‌های بیشتری را روی دروازه آنها خلق کردیم و تنها 8 دقیقه تا صعود به جام جهانی فاصله داشتیم.

قطبی: مردم ایران خیلی باهوش هستند و همواره قضاوت درستی از مسائل دارند. آنها می‌دانند چه کسانی با آنها با صداقت صحبت می‌کنند و چه کسانی در کلام و نوشته‌هایشان صداقت ندارند. وقتی کسی می‌تواند با منطق و زیبا صحبت کند معنایش این نیست که می‌تواند با چرب‌زبانی حرف بزند. شاید یکی از دلایلی که من همیشه سعی کرده‌ام روابط مستقیمی با مردم داشته باشم و کمتر با روزنامه‌ها صحبت می‌کنم، همین است.

اما واقعا چه کسی می‌توانست پیش‌بینی کند که انتخابات ریاست‌جمهوری آن شرایط را در کشور ما به‌وجود آورد. آن شرایط خیلی اثر گذاشت روی تمرکز تیم ملی کشورمان در آخرین بازی‌اش در سئول. من این موضوع را پیش‌بینی نکردم، همان‌طور که هیچ‌کس نمی‌توانست پیش‌بینی درستی از اوضاع و احوال ایران پس از انتخابات داشته باشید.

بازیکنان ما تصاویر درگیری‌های پس از انتخابات را در تلویزیون سئول می‌دیدند و در عین حال نمی‌توانستند با خانواده‌هایشان تماس بگیرند. آنها در چنین شرایط دشواری به مصاف کره جنوبی رفتند.

من نمی‌خواهم عملکرد خود را در آن برهه توجیه کنم، اما 5 امتیاز در 3 بازی آخر به نظر من خوب بود. ما حتی پس از تساوی برابر کره‌جنوبی هم خودمان را در صحنه جام جهانی حفظ کردیم، اما وقتی کره شمالی با عربستان همزمان بازی نمی‌کند و ما از آن قدرت سیاسی لازم در AFC و FIFA برخوردار نیستیم که اجازه ندهیم بازی‌های روز پایانی غیر همزمان برگزار شود، دیگر چه انتظاری از تیم ملی باید داشت؟! چرا باید برگردیم و انگشت‌ تقصیرها را روی قطبی بگذاریم که او را به خاطر آن‌که قول صعود داده بود، مقصر اول و آخر بدانیم.

چه انگیزه‌ای باعث شد پس از ناکامی در راهیابی به جام جهانی در تیم ملی بمانید؟

بعد از جام جهانی بحث من و تیم ملی متفاوت بود. می‌دانستم اگر بخواهم به سرمربیگری در تیم ملی ایران ادامه بدهم، باید شرایط سخت‌تری را تحمل کنم. کار کردن در 2 سال اول پس از پایان جام‌جهانی برای هر سرمربی سخت است، چون در این زمان نه انگیزه هست و نه سرمایه. اما من در ایران ماندم تا به هدفی که داشتم برسم. می‌خواستم از نسل تازه‌ای استفاده کنم و تیم ملی را دوباره بسازم. احساس کردم 35 سال است که تیم ملی قهرمان جام ملت‌های آسیا نشده و ما می‌توانیم با پتانسیل موجود کارهای بزرگی انجام دهیم.

مردم، افشین قطبی را همواره یک مربی مصمم دیده‌اند که هیچ هدفی را دور از دسترس نمی‌بیند. این امید به آینده چقدر ریشه در سختی‌هایی دارد که در کودکی با آنها روبه‌رو بوده‌اید؟

فکر می‌‌کنم تجربه‌‌های زندگی هر فرد شخصیت او را شکل می‌دهد و اگر ما بتوانیم تجربیات بیشتری داشته باشیم، می‌توانیم تصمیمات بهتری را هم در زندگی داشته باشیم. از کودکی یک احساس استثنایی در قلبم داشتم و همیشه فکر می‌کردم که می‌‌توانم کارهای بزرگی انجام دهم. خیلی وقت‌ها اشخاصی در اطراف من بودند که می‌گفتند از عهده این کار برنمی‌آیی و این کار شدنی نیست، همان‌طور که آرمسترانگ گفت می‌خواهم به کره ماه بروم و به او خندیدند و او روزی به ماه رفت و از آنجا به همه آنها خندید.

در زندگی‌ام هر چقدر «نه» شنیدم، انگیزه بیشتری برای موفقیت پیدا کردم و واقعا همیشه در تاریک‌ترین روزها کوشیدم کوچک‌ترین چراغ‌ها را ببینم. این فلسفه زندگی من بوده و همیشه خواهد بود، به همین دلیل هم تا دقیقه 95 بازی پرسپولیس سپاهان از قهرمانی ناامید نبودم. مقداری از این خصوصیت اخلاقی ژنتیکی است و مقداری هم از همان موضوعی است که شما به آن اشاره کردید. سختی‌های کودکی خیلی کمک می‌کند که از هر فرد، یک انسان قوی‌تر بسازد. این می‌تواند نکته مهمی برای جوانان ما باشد. جوانان در این نسل خیلی زود ناامید می‌شوند و با یک شکست کوچک دست از تلاش برمی‌دارند و دیگر ادامه نمی‌دهند.

حال آن‌که باید به قدرت ماندگاری ایمان داشت؛ تحمل کن، بمان، صبر داشته باش، بجنگ، ادامه بده، زمین بخور، بلند شو و باز هم ادامه بده. مطمئن باش در این‌صورت به آن هدفی که در نظر داری خواهی رسید.

وقتی جوان بودم «محمدعلی کلی» را به دلیل شخصیت و منشی که داشت، خیلی دوست داشتم، سال‌ها گذشت تا این‌که محمدعلی کتابی چاپ کرد و در آن نوشت من خیلی وقت‌ها با کسانی رقابت می‌کردم که از من بهتر بودند. ولی من با این باور که می‌توانم آنها را شکست دهم روی رینگ می‌رفتم و موفق می‌شدم.

فرهنگ مردم ما آمیخته با احساسات است و شاید همین، کار افشین قطبی را به عنوان سرمربی تیم ملی دشوار‌تر ‌کند.

شاید حق با شما باشد اما شک نکنید اگر تیم ملی همه بازی‌های گذشته‌اش را برده بود، باز هم حرف و حدیث‌ زیادی برای من درست می‌کردند.

فکر می‌کنم پایه‌‌های صندلی مربیگری در تیم ملی واقعا سست است و به تعبیری در شن قرار دارد. هر کسی هم جای من بنشیند این را تجربه خواهد کرد. منتقدانی که هیچ درک درستی از فوتبال ندارند، آنقدر با اعصاب یک نفر بازی می‌کنند و آنقدر بین بازیکنان و کادر فنی حاشیه درست می‌کنند تا به هدفشان برسند. آنها این برنامه‌ریزی را در قبال من هم در پیش گرفته‌اند و بسادگی قابل دیدن است.

فکر می‌کنید در پایان بتوانید طعم موفقیت را با تیم ملی ایران بچشی؟

در زندگی‌ام هرجا کار کردم در آخر طعم پیروزی را چشیده‌ام. از تیم ملی آمریکا که با 5 پیروزی متوالی راهی جام جهانی 1998 شد تا کره‌جنوبی که در جام جهانی چهارم شد. من سه جام‌جهانی را با دو کشور تجربه‌کرده‌ام. حالا هم شک ندارم با تیم ملی کشورم در پایان موفق خواهم شد. همیشه انرژی مثبتی در کارهایم می‌گذارم و اگر به کارنامه‌من نگاه کنید، این مساله در آن کاملا مشخص است.

جام ملت‌های آسیا می‌تواند سرنوشت‌سازترین اتفاق در زندگی ورزشی قطبی باشد. اگر قهرمان شود با محبوبیتی بیش از قبل به کارش ادامه خواهد داد اما اگر شکست بخورد شاید دیگر بهانه‌ای برای ماندن در ایران نداشته باشد.

یکی از کلیدهای موفقیت این است که شما همیشه به پیروزی فکر کنید. من هیچ وقت به شکست فکر نمی‌کنم و یاد گرفته‌ام اگر از موضوعی بترسم، همان برایم اتفاق خواهد افتاد. افشین قطبی به جام ملت‌های آسیا می‌رود که موفق شود. من حتی یک ثانیه هم به شکست فکر نمی‌کنم. به بعد از جام ملت‌های آسیا هم اصلا فکر نمی‌کنم که چه اتفاقی خواهد افتاد. تمام تمرکزم روی این بازی‌هاست و در 10 ماهی که تا مسابقات مانده، فقط به این فکر می‌کنم تیمی بسازم که بتواند این جام را ببرد.

کمتر از 4 ماه دیگر جام جهانی 2010 در آفریقای جنوبی برگزار می‌شود، نگاهتان به تورنمنتی که می‌توانستید در آن باشید‌ و نیستید، چگونه است؟

پیش از این در 3 جام جهانی متوالی بودم و این اولین جام جهانی است که از سال 1998 تاکنون در آن نیستم. برای من واقعا سخت و ناراحت کننده است. از این موضوع واقعا غمگین هستم به‌طوری که دوست دارم در آن یک ماهی که جام جهانی برگزار می‌شود، نفس نکشم و در کما باشم.

به عنوان کسی که 30 سال دور از ایران زندگی کرده، بارزترین خصوصیت اخلاقی مردم ما را در چه می‌بینید؟

ایرانی‌ها خیلی باهوش هستند. شاید به همین خاطر همیشه احساس کرده‌ام آنها این توانایی را دارند که آنچه را در ذهن می‌پرورانند، انجام دهند. ایرانی‌ها در عین حال مردمانی مهربان هستند و یکی از دلایل ماندن من در تیم ملی، به خاطر همین لطفی است که آنها به من داشته و دارند.

تلخ‌ترین روزهایی که در ایران سپری کردید کدام‌ها بود؟

2 زمان خیلی تلخ در ایران داشتم. یکی شبی که پرسپولیس را ترک کردم و دیگری آن 8 دقیقه‌ پایانی بازی با کره جنوبی. فکر می‌کنم 8 دقیقه و آن شب، تلخ‌ترین زمان زندگیم بود و نمی‌توانم با هیچ زبانی تعریف کنم چه احساسی در من بود.

زندگی در ایران حتما لحظات شیرینی هم برایتان داشته است؟!

3 روز خاطره‌انگیز بیشتر از همه در ذهن من نقش بسته، روزی که هواپیمای ایران ایر در فرودگاه امام خمینی (ره) نشست و من بعد از 30 سال به تهران برگشتم. روزی که با پرسپولیس قهرمان لیگ برتر شدم و بالاخره روزی که دوباره به ایران برگشتم و به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب شدم.

و اگر بخواهید به شیرین‌ترین آنها اشاره کنید؟

18 مرداد سال 1386 را هرگز فراموش نخواهم کرد. روزی که بعد از 30 سال به کشورم برگشتم، مادرم را در آغوش کشیدم و ابراز احساسات صدها هوادار پرسپولیس را لمس کردم.

در تمام این 30 سال مادرتان را ندیده بودید؟

چرا، بعد از 25 سال ایشان را در هلند دیدم اما زمان دیدار خیلی کوتاه بود. بعد زمانی که من مربی کره جنوبی بودم و قرار بود برای بازی با ایران به تهران بیایم، چون پاسپورت ایرانی نداشتم به من اجازه ندادند به کشورم بیایم و من در امارات ماندم و آنجا دوباره ملاقات کوتاهی با مادرم داشتم اما واقعیت این بود که 30 سال مادرم را در تهران ندیده بودم و این برای من بیشترین لذت را داشت.

به عنوان یک ایرانی 3 بار حس قرار گرفتن مقابل تیم ملی ایران را تجربه کرده‌اید درباره این حس عجیب صحبت می‌کنید؟

مغز انسان 2 نیمه دارد، نیمه احساسی و نیمه منطقی. منطق می‌گوید شما حرفه‌ای هستید، حقوق گرفته‌اید و باید تمام تلاشتان را برای موفقیت انجام دهید تا تیمتان ببرد اما آن طرف احساسی هست که می‌گوید همیشه عاشق وطنت هستی و بازی کردن در برابر تیمی که در خاک آن بزرگ شدی و عاشقش هستی، سخت خواهد بود. البته این هم خود به نوعی از جذابیت‌های ورزش است. شما می‌بینید اسکولاری مربی پرتغال می‌شود و علیه برزیل بازی می‌کند یا اریکسون با تیم ملی انگلیس در مقابل سوئد بازی می‌کند.

یک بار با آمریکا و 2 بار با کره جنوبی مقابل ایران قرار گرفتید. در کدام‌یک از این بازی‌ها حس متفاوت‌تری داشتید؟!

بازی ایران آمریکا برای من از جذابیت بیشتری برخوردار بود. ما حدود 2 میلیون ایرانی در آمریکا داریم که همه آنها ایران را دوست دارند. آن زمان وقتی متوجه شدم ایران و آمریکا در یک گروه هستند دچار بحران احساسی شدیدی شدم، چراکه این اولین رویارویی من با ایران در عمر مربیگری‌ام بود. از یک طرف در قلبم احساس می‌کردم ایرانی‌ام و از سوی دیگر باید تلاش می‌کردم وظیفه تخصصی‌ام را به عنوان یک مربی بر حس وطن پرستی که در من قوی است، ترجیح دهم.

قطبی: شک ندارم با تیم ملی کشورم در پایان موفق خواهم شد. همیشه انرژی مثبتی در کارهایم می‌گذارم و اگر به کارنامه‌من نگاه کنید، این مساله در آن کاملا مشخص است

در روز بازی هم وقتی وارد استادیوم شدم با تشویق حیرت‌انگیز ایرانیانی که استادیوم را پر کرده بودند مواجه شدم. دیدن این صحنه به هر کسی که ایرانی بود احساسی از غرور می‌داد. چیزی که من همیشه سعی کردم از احساسم به مردم ایران انتقال دهم، این است که هر روزی که شما دورتر از وطن و خانواده‌ات هستی، بیشتر به کشورت علاقه‌مند می‌شوی.

تا چند روز دیگر به استقبال بهار می‌رویم. نو شدن طبیعت چه احساسی در شما ایجاد می‌کند؟

فارسی من به اندازه کافی خوب نیست که بخواهم مثل یک شاعر درباره بهار حرف بزنم ولی من همیشه فصل بهار را دوست دارم و فکر می‌کنم همه مردم درباره آن یک احساس استثنایی دارند. شروع یک فصل جدید وقتی با شروع سال جدید همراه شود، می‌تواند تمام امیدهای از دست رفته انسان را دوباره زنده کند.

برای چندمین بار است که می‌خواهید سر سفره هفت‌سین بنشینید؟

تا قبل از 13 سالگی که ایران را ترک نکرده بودم کنار خانواده‌ام سر سفره هفت‌سین می‌نشستم. در این 3 سالی هم که به ایران برگشتم 2 بار سر سفره هفت سین بودم و امسال برای پانزدهمین بار سر سفره هفت‌سین می‌نشینم. البته هنوز هفت‌سین را بلد نیستم اما ماهی قرمز و تمام چیزهای قشنگی را که توی سفره قرار می‌گیرند دوست دارم. چیزی هم که خیلی برای من جذاب است جمع شدن خانواده‌ها دور یکدیگر است.

معمولا سال که تحویل می‌شود آدم باید کدورت‌ها را فراموش کند. در سالی که گذشت کدورتی از کسی داشتید که بخواهید آن را فراموش کنید؟

نه! من معمولا بیشتر از چند ثانیه از کسی ناراحت نمی‌شوم و همیشه سعی می‌کنم در زندگی‌ام رفتار و عکس‌العملی نشان دهم که همراه با انرژی مثبت باشد. واقعیت این است که ما خیلی چیزها را نمی‌توانیم در زندگی کنترل کنیم. من نمی‌توانم پیش‌بینی کنم شما بعد از مصاحبه با من چطور آن را خواهید نوشت، ولی چیزی که من می‌توانم کنترل کنم عکس‌العمل‌هایی است که می‌توانم داشته باشم. کسانی که شاد زندگی می‌کنند و زندگی با کیفیتی دارند کسانی هستند که خیلی زود می‌توانند بدی‌هایی را که در حقشان شده فراموش کنند.

به عنوان آخرین سوال، بزرگ‌ترین آرزوی افشین قطبی در سال 89 چه خواهد بود؟

مهم‌ترین آرزوی من، قهرمانی تیم ملی در جام ملت‌های آسیاست.

حجت‌الله اکبرآبادی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: