روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
سه شنبه 08 فروردين 1396 / 29 جمادي الثاني 1438 / a 28 Mar 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه نوروز 89
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
پنجشنبه 27 اسفند 1388 - ساعت 00:04
شماره خبر: 100869963340
پايان افسانه چين و ماچين
زير پوست اژدهاي زرد چه مي‌گذرد؟
حافظه تاریخی همه ملت‌ها و فرهنگ‌ها مملو از انگاره‌ها و باورهایی در مورد دیگر ملل، اقوام و سرزمین‌هاست که گاهی حتی با مرور سال‌های متمادی و تغییر بسیاری از وسایل ارتباطی که نوعی اختلاط فرهنگی را دامن می‌زند، همچنان پابرجا مانده است.
بنا به این سنت دیرین مردمان سرزمین پهناوری که سال‌های سال است به عنوان چین نامیده می‌شود و لقب پرجمعیت‌ترین کشور دنیا را به آن نسبت می‌دهند در اذهان عمومی جهانیان به صفات متنوعی شناخته می‌شوند، در این میان شاید افسانه‌های چشم‌های بادامی‌ها، بارزترین نشانه‌هایی باشند که ایرانیان، تمامی ساکنان خاور دور را با آنها می‌شناسند. فرقی هم نمی‌کند که چینی باشند یا ژاپنی، کره‌ای یا مالزیایی و... ایرانیان به عنوان میراث‌بران تاریخی کهن و پرفراز و فرود در مرور حوادثی که بر مرز و بومشان رفته، نشانی از هجوم چینی‌ها سراغ ندارند و تنها رویارویی آنها با چشم بادامی‌ها به حمله چنگیز خان مغول بازمی‌گردد که افکار عمومی ایرانیان حساب آن را از چینی‌ها جدا می‌کنند. بنابراین در سابقه تاریخی 2 کشور، نقطه تاریکی در حد گذشته تیره و تار برخی اقوام وجود ندارد؛ اما به نظر می‌رسد تغییرات چشمگیر و شدید دهه‌های اخیر بخصوص در حوزه اقتصادی، سابقه خوب چینی‌ها را نزد افکار عمومی ایرانیان دستخوش تغییرات و تحولاتی کرده که شواهد و قرائن آن را در برخی رفتارهای صنفی جامعه مانند سخن راندن از تحریم خرید و فروش کالاهای وارداتی چینی می‌توان دید.

هجوم سیل‌آسا، بی‌وقفه و پردامنه انواع و اقسام اجناس چینی که به یمن سیاست‌های تجاری ایران در تمامی ابعاد زندگی ایرانی یافت می‌شود، انگاره‌ها و تصورات ایرانیان را از سرزمین چین دچار تحولات عمده‌ای کرده و اندک اندک، چین در ذهن مردم ما به مهد تولید و صدور کالاهای بی‌کیفیت، ارزان و مصرفی تبدیل شده است.

ایرانیان در رسیدن به چنین باوری دچار بدبینی و سوءقضاوت نشده‌اند، چون چند سالی است کمترین کالایی را می‌توان در بازارهای کشورمان سراغ گرفت که حداقل مشابه چینی‌اش موجود نباشد، آن هم با ظاهری کاملا شبیه ولی کیفیتی به مراتب نازل‌تر.

امروزه محصولات چینی از بدو تولد و در غذایی که مادران به نوزادان خود می‌دهند با ما هستند تا منزلگاه آخرت که سنگ قبر وارداتی از چین دروازهِ آن است.

محصولات چینی چند صباحی است نه تنها بازارهای کاملا ایرانی و سنتی ما را که زمانی به اصالت آن با عباراتی همچون «هنر نزد ایرانیان است و بس» می‌بالیدیم، قرق کرده بلکه در معابد و مساجد ما نیز حضور دارند و ایرانیان بر سجاده‌هایی با پارچه‌های چینی قامت می‌بندند.

خورد و خوراک ما ایرانیان هم که سراسر به چینی‌ها پیوند خورده است از کاشت و داشت و برداشت با دسته بیل‌های وارداتی از چین گرفته تا میوه‌های خوش آب و رنگی که بدون هیچ مزه‌ای تنه به تنه میوه‌های پلاستیکی تزئینی می‌زنند.

اما براستی چرا چنین شده است؟ چه رازی در کار این قوم وجود دارد که نه تنها ایران، بلکه سراسر جهان را به تسخیر محصولات خود درآورده‌اند؟ چگونه می‌توانند حتی با احتساب هزینه‌های سنگین حمل‌و نقل، کالاها و تولیدات خود را در کشورهای دوردستی مانند آمریکا و مغرب زمین ارزان‌تر از تولیدکنندگان داخلی عرضه کنند؟

گذشته از این پرسش‌ها، حال و روز خود مردم این سرزمین پهناور مرموز چگونه است؟ تاکنون به این روی سکه فکر کرده‌اید؟ کارگران چینی از این همه تولید و صادرات چه بهره‌ای دارند؟ وضعیت معاش و رفاه چینی‌ها چگونه است؟

این پرسش‌ها در کنار ده‌ها نقطه ابهام و تاریک دیگر است که مردمان آن سوی بلندترین دیوار جهان را همچنان مرموز، ناشناخته و گاه مخوف کرده است. آری چین هنوز هم سوال‌برانگیز است.

خوابی که چینی‌ها برای جهان دیده‌اند

به منظور درک بهتر آینده‌ای که با برنامه‌ریزی‌های اقتصادی چینی‌ها برای تجارت و تولید جهان به وقوع می‌پیوندد، مرور وضعیت شاخص‌های اقتصادی این کشور لازم به نظر می‌رسد.

تولیدات صنعتی چین در یک سال گذشته حدود 8 درصد افزایش داشته، در حالی که آمریکا، ژاپن و اتحادیه اروپا در همین مدت شاهد افت در تولیدات صنعتی خود بوده‌اند.

در موردی دیگر، اسپانیا، ایتالیا و یونان با 300 میلیارد دلار کسری حساب جاری دست به گریبان هستند که این رقم تقریبا معادل مازاد حساب جاری چین است.

آمارهای رسمی نشان می‌دهد سهم صادرات چین از کل صادرات جهان از 3 درصد در سال 1999 میلادی به 10 درصد در سال 2009 میلادی افزایش یافته و این کشور به بزرگ‌ترین صادرکننده جهان تبدیل شده است.

در 10 سال منتهی به سال 2008 میلادی، میزان صادرات چین بر مبنای دلار هر ساله 23 درصد رشد داشته که این میزان 2 برابر میانگین رشد تجارت جهانی است. اگر این روند ادامه پیدا کند که ظاهرا هم این گونه خواهد بود، در نهایت تا 10 سال آینده بیش از 25 درصد صادرات جهان در اختیار چینی‌ها قرار خواهد گرفت.

صندوق بین‌المللی پول پیش‌بینی کرده چین تا سال 2014 میلادی یعنی کمتر از 4 سال دیگر بیش از 12 درصد کل صادرات جهان و تا سال 2020 میلادی 17 درصد از کل صادرات جهان را در اختیار خواهد گرفت. این اعداد و ارقام اعجاب‌آور تنها گوشه‌ای از وضعیت کلان اقتصاد چین را به تصویر می‌کشد و با احتساب آنها می‌توان تصور کرد این اژدهای آسیایی در آینده دنیا سهم غیرقابل انکاری به عهده خواهد داشت.

راز اژدهای خاور دور

اما بازگردیم به پرسش‌های پیشین؛ چین چگونه به این نقطه رسیده است؟!

در پاسخ به این پرسش گفته می‌شود بار اصلی توفیقات چین بر دوش صادرات این کشور قرار دارد و تجار چینی با بهره‌مندی از سیاست‌های حمایت‌گرایانه دولت خود به فتح سنگر به سنگر بازارهای جهان مشغولند. پرسش اصلی ما اینجاست که حمایت‌ها چیست و چگونه انجام می‌شود؟

مرور حوادث تاریخ اقتصاد در چند دهه اخیر بوضوح نشان می‌دهد با آشکار شدن هر چه بیشتر ناکارآمدی‌ها و نواقص نظام اقتصاد دولتی و متمرکز، کشورهای بیشتری به سوی اقتصاد مبتنی بر بخش خصوصی و در چارچوب قواعد نظام بازار حرکت کردند. در این جریان فروپاشی نهایی نظام اقتصادی سوسیالیستی که در فروپاشی بلوک شرق، شوروی، تمام قد بروز و ظهور یافت، بر همگان آشکار و اثبات کرد که قواعد اقتصاد متمرکز و دولتی به بن‌بست می‌رسد. در مواجهه با این تجربه بیشتر کشورهای بلوک شرق سابق، نظام‌های پیشین را یکسره کنار گذاشتند و به دامان نظام اقتصاد بازار درغلتیدند، اما در این میان چین راه دیگری در پیش گرفت و سعی کرد با ایجاد اصلاحات و تغییراتی در نظام سیاسی و اقتصادی خود، ضمن رهایی از مخمصه اقتصاد سراسر متمرکز دولتی از نارسایی اقتصاد بازار آزاد هم مصون بماند. با وجود اهمیت فوق‌العاده این عامل، وفور و ارزانی کالاهای چینی در بازارهای جهانی علل دیگری نیز دارد که واکاوی آنها، پرده از حقایق تلخی در مورد این کشور برمی‌دارد.

چین، بهشت سرمایه‌گذاران و دوزخ کارگران

سرک کشیدن به آن سوی سرزمینی که در پشت طولانی‌ترین دیوار جهان قرار گرفته، واقعیت‌های تلخی را از روزگاران کارگران چینی برملا می‌کند و باید اذعان کرد چین که روزگاری با گرایش به کمونیسم، سودای ساختن جهانی به کام طبقه کارگر را در سر داشت، امروزه کاملا بر دوش همان طبقه ایستاده و برای جهان سرمایه‌داری شاخ و شانه می‌کشد.

بسیاری محققان معتقدند ما در چین با 3 کشور روبه‌رو هستیم؛ چین اول در مناطق آزاد 12 گانه قرار دارد که از زیرساختی مدرن، صنعتی و توسعه‌یافته برخوردار است، چین دوم همان شهر پکن است که جهانیان د ر جریان برگزاری المپیک شاهد آن بودند و چین سوم هم، چین کشاورزی است که 80 درصد مساحت و جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهد.

90 درصد صادرات چین از 12 منطقه آزاد صنعتی این کشور که در کنار اقیانوس قرار دارند و قوانین چین در آن اجرا نمی‌شوند، است.

در این مناطق، کارگران بازنشستگی ندارند و مشمول قانون کار نیز نیستند. کارفرما می‌تواند هر زمان که بخواهد بدون خسارت، کارگران را اخراج کند. برای این که از اهمیت این مسائل و نقش آن در افزایش توان رقابتی بنگاه‌های حاضر در این مناطق، درک روشنی داشته باشیم، جالب است بدانید شرکت جنرال موتورز طی 15 سال اخیر 150 میلیارد دلار هزینه بیمه درمانی و بازنشستگی پرداخت کرده است که بنگاه‌های هم‌رده آن در چین از پرداخت این گونه هزینه‌ها معافند. چین دوم، پکن است. پکن همان شهری است که ویترین چین به حساب می‌آید اما در همین شهر هم اگر از آزادراه‌های عریض چند متری فاصله بگیریم، با کوچه‌هایی روبه‌رو می‌شویم که هیچ خودرویی نمی‌تواند از آن عبور کند.

علت این تساهل مسوولان را باید در حجم گسترده سرمایه‌گذاری‌های چین در ایران بویژه در حوزه انرژی جستجو کرد و البته حجم بالای نفت صادراتی ایران به این کشور. بنا به آمارهای رسمی، چین با 29 میلیارد دلار مبادله تجاری با ایران، بزرگ‌ترین شریک تجاری ماست. ایران نیز روزانه حدود 450 هزار بشکه نفت به چین صادر می‌کند و رتبه دوم صادرات نفت را به این کشور در اختیار دارد. در مقابل چین هم تاکنون 50 میلیارد دلار در پروژه‌های نفت و گاز ایران سرمایه‌گذاری کرده که 35 تا 40 درصد آن محقق شده است.

و اما چین سوم؛ در سال 2008 میلادی پدیده‌ای عجیب در چین اتفاق افتاد. رشد اقتصادی 2 درصد کاهش یافت اما رشد تولیدات صنعتی 5/1 درصد رشد داشت. علت این آمار عجیب، رشد تولید در چین اول و دلیل کاهش رشد اقتصادی، افزایش قیمت جهانی نفت و تاثیر منفی آن بر اقتصاد کشاورزی چین است که 80 درصد اقتصاد این کشور و در حقیقت چین سوم را تشکیل می‌دهد.

بررسی آمار بازرگانی چین و ترکیب ذخایر ارزی این کشور گویای این واقعیت است که مالکیت حدود 80 درصد از ذخایر ارزی چین به شرکت‌های چندملیتی تعلق دارد که عمدتا در بانک‌های لندن و نیویورک نگهداری می‌شود و این بانک‌ها هم از محل این ذخایر به شهروندان خود تسهیلات پرداخت می‌کنند.

به عنوان یک مثال دیگر دو شرکت بیمه‌ای که در آمریکا، خریدهای رهنی را بیمه کرده بودند و در جریان بحران اقتصادی ورشکسته شدند، 800 میلیارد دلار کسری به بار آوردند ولی 450 میلیارد دلار از این کسری، سرمایه‌گذاری چین در این دو شرکت بود.

از دیگر سو، باید تاکید کرد که چین فاقد یک زنجیره تولید از ابتدا تا انتهاست و نفت خام به کشورهای اطراف چین صادر و به مواد پتروشیمی تبدیل می‌شود؛ این محصولات پتروشیمی نیز در چین به محصولات نهایی تبدیل می‌شود. بررسی مبدأ ساخت محصولات مختلف در جهان نشان می‌دهد اغلب کالاهای سرمایه‌ای در اتحادیه اروپا، محصولات نظامی، هوافضا و دارویی در آمریکا و کالاهای مصرفی در چین تولید می‌شود و توانایی چین در بازارشناسی و شناخت الگوی مصرف به این کشور کمک می‌کند که با وارد کردن ماشین‌آلات از اروپا و با سوءاستفاده از نیروی کار فراوان، اجناس ارزانقیمت خود را به بازارهای جهان تحمیل کند.

وقتی چینی‌ها، جهان را درجه‌بندی می‌کنند

افکار عمومی ایرانیان در چند سال اخیر، نگرش مثبتی نسبت به کیفیت کالاهای چینی نداشته و ندارند و حق هم این است که چنین نگرشی دور از واقعیت نیست؛ ولی با وجود این همچنان شاهد ورود سیل‌آسای این اجناس به کشورمان هستیم.

در مواجهه با این روند، 2 پرسش اساسی مطرح می‌شود؛ چرا کالاهای چینی اینقدر نامرغوبند و با وجود این کیفیت نامطلوب، چرا مردم جهان نسبت به خرید آنها رغبت نشان می‌دهند؟

پرسش دوم این‌که چرا مسوولان کشور ما نسبت به این هجوم اقتصادی واکنش نشان نمی‌دهند؟

پاسخ پرسش نخست را چندی پیش یک نشریه ترک داده است: ایران در زمره کشورهای کلاس 11 تا 13 از نظر تقسیم‌بندی چینی‌هاست. بنابر ادعای این نشریه، دولت چین تمامی محصولات تولیدی در این کشور را در 6 کلاس و کشورهای جهان را در 13 کلاس طبقه‌بندی کرده است.

کالاهای کلاس یک تا 4 به کشورهای اروپایی، کالاهای کلاس 5 تا 7 به آمریکای مرکزی، شمالی و ژاپن، کالاهای کلاس 8 تا 10 به آفریقا و آمریکای جنوبی و کالاهای کلاس 11 تا 13 به کشورهای آسیایی از جمله ایران صادر می‌شود. بنابراین مردم بسیاری از کشورهای جهان اگر به کالاهای چینی رغبت نشان می‌دهند، به دلیل ارزان‌تر بودن آنها در کنار کیفیت معقول است. این ما ایرانی‌ها هستیم که در قبال پرداخت ریال عزیز کالاهای نازل‌ترین کلاس تولید چین را دریافت می‌کنیم؟

اما چرا؟ علت این تساهل مسوولان را باید در حجم گسترده سرمایه‌گذاری‌های چین در ایران بویژه در حوزه انرژی جستجو کرد و البته حجم بالای نفت صادراتی ایران به این کشور. بنا به آمارهای رسمی، چین با 29 میلیارد دلار مبادله تجاری با ایران، بزرگ‌ترین شریک تجاری ماست. ایران نیز روزانه حدود 450 هزار بشکه نفت به چین صادر می‌کند و رتبه دوم صادرات نفت را به این کشور در اختیار دارد. در مقابل چین هم تاکنون 50 میلیارد دلار در پروژه‌های نفت و گاز ایران سرمایه‌گذاری کرده که 35 تا 40 درصد آن محقق شده است.

چین در حال حاضر 16 درصد نیاز انرژی جهان را دارد و دومین مصرف‌کننده انرژی به حساب می‌آید. بنابر محاسبات، انرژی معادل نفت وارداتی چین از 1/2 میلیارد تن به 8/3 میلیارد تن در سال 2030 میلادی خواهد رسید و این یعنی اتکای بیشتر به ایران، در مقابل ایران در بخش انرژی در طول سال‌های برنامه پنجم به سالانه 25 تا 30 میلیارد دلار سرمایه احتیاج دارد که به معنای نیاز بیشتر به سرمایه خارجی‌ها بخصوص چین است.

حال پرسش اصلی این است آیا این نیازهای متقابل به معنای ورود بیشتر محصولات بی‌کیفیت چینی به ایران خواهد بود؟‌ آیا باید دلارهای نفتی ما صرف اجناس مصرفی و زاید چین شود؟ و... .


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: