روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
پنجشنبه 30 شهريور 1396 / 29 ذی الحجة 1438 / a 21 Sep 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه نوروز 89
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
پنجشنبه 27 اسفند 1388 - ساعت 00:05
شماره خبر: 100870048403
خبرسازان
محمدعلی رامین

مدیر استثنایی مطبوعات

محمدعلی رامین یک استثنا تمام‌عیار در دنیای مدیریت رسانه است. این موضوع از همان روزهای اول مدیریتش در بالاترین کرسی مدیریت مطبوعات به روشنی قابل مشاهده بود.

روزهای میانی آبان ماه چند روزی از مدیریتش بر معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نگذشته بود که با شیر و خرما به استقبال خبرنگاران شتافت.

رامین که متولد 1332 دزفول و فارغ‌التحصیل دانشگاه کلاستال و دانشگاه کارلسروهه آلمان است، در همان روزهای نخست قبول این سمت به تک تک روزنامه‌های سراسری سر زد تا با این کار علاوه بر گفتگو با اهالی مطبوعات و البته توصیه‌هایش به رعایت دقیق مفاد قانون مطبوعات مدیریتی کاملا متفاوت را در این حوزه رقم زند.

شاید یکی از دلایلی را که باعث می شود بتوان رامین را به عنوان یکی از چهره‌های سال 88 معرفی کرد نشست وی با روزنامه‌نگاران در نخستین روزهای عهده‌دار شدن مسوولیتش در معاونت مطبوعاتی باشد؛ نشستی که در ابتدا او عنوان کرد که قرار نیست حرف‌هایش اتمام حجت با روزنامه‌های متخلف باشد، اما نزدیک به یک ساعت خواندن قانون مطبوعات برای خبرنگاران حاضر در آن جلسه اتمام حجتی غیرمستقیم را با تمامی رسانه‌ها رقم زد. این مدیر که در کارنامه رسانه‌ای خویش فعالیت در نشریات آلمانی الفجر، مونیخ و القیام هامبورگ آلمان و نشریه ای در داخل را در پرونده خود دارد، در گفته‌هایش به اصلی پایبند است که در جای خود قابل توجه است. او معتقد است: «اگر روزنامه‌ها تذکری از هیات نظارت دریافت می‌کنند، باید از این هیات قدردانی کنند.» چرا که توجه به این تذکرات عاملی برای تداوم فعالیت مطبوعاتی خواهد بود . و به تعبیری اگر روزنامه متخلفی تذکری در یافت نکرد باید بیشتر احساس نگرانی کند.

او اما در همین محدود روزهای بعد از انتصاب به مسوولیت معاونت مطبوعاتی ارشاد اندیشه‌ای بزرگ را در سر می‌پروراند: «روزنامه‌های ایران همگی در تیراژی میلیونی منتشر شوند.» البته او راه حلی کارشناسانه را در بازدید‌های اقماری‌اش به روزنامه‌ها نیز در این زمینه مطرح می‌کند که بر اساس آن روزنامه‌های کم‌تیراژ باید با ادغام در یکدیگر در قالب یک روزنامه چند میلیونی منتشر شوند تا ما هم در ایران روزنامه میلیونی داشته باشیم.

حمید بقایی
مردی که حاشیه به او سنجاق شده است

حمید بقایی را شاید بتوان یکی از شخصیت‌های پر حاشیه سال 88 دانست. در روزهای آغازین دولت دهم و پس از انتصاب وی به عنوان رئیس سازمان میراث فرهنگی، بسیاری بر این باور بودند که ریاست سایه او که در مدت حضور اسفندیار رحیم مشایی به عنوان قائم مقام بر این سازمان حاکم بود به پایان رسیده و او سرانجام به بالاترین کرسی میراث فرهنگی، گردشگری و البته صنایع دستی کشور تکیه زده است. رفتارهای وی در این سازمان از آغاز عهده دار شدن مسوولیت آنچنان بود که بسیاری وی را مشایی ثانی لقب دادند. برخی ادعاهای بی‌سابقه وی در مورد این‌که مارکوپولو جهانگرد نبوده و جاسوسی تمام عیار بوده است، همه را به یاد حرف‌های مشایی در موضوعات مختلفی می‌انداخت که این‌بار از دهان بقایی بیرون می‌آمد.

در هفته‌های ابتدایی انتصاب وی به این سمت، بارها شایعه‌ای میان رسانه‌ها دهان به دهان چرخید که ممکن است وی از این سمت برکنار شود و شخص دیگری به جای وی بر این کرسی تکیه بزند. اما این اتفاق نیفتاد تا چند روزی بعد تر، وی سمتی دیگر را نیز در کارنامه کاری خویش اضافه کند تا علاوه بر رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی با حفظ سمت به‌عنوان دبیر شورای عالی مناطق آزاد کشور و ویژه اقتصادی منصوب شود. اما شاید مهم‌ترین رویداد مرتبط با بقایی را در سال گذشته بتوان حمایت سازمان متبوع وی از نمایشگاه عکس‌های هدیه تهرانی در خانه هنرمندان تهران دانست که باعث موج اعتراضات رسمی و غیر رسمی مقامات دولتی و غیر دولتی شد.

ماجرا از این قرار بود که هدیه تهرانی بازیگر جنجالی کشورمان می‌خواست نمایشگاهی از عکس‌هایش با مفهوم آب برگزار کند و سازمان میراث فرهنگی اسپانسر این نمایشگاه شد. اما ماجرا به اینجا ختم نشد. زیرا رقم اسپانسر شدن سازمان میراث فرهنگی ابتدا از سوی این هنرمند 200 میلیون تومان اعلام شد و سپس ارقام دیگری از سوی مسوولان سازمان میراث اعلام شد تا نهایت بقایی آب پاکی را روی دست همه منتقدان خود بریزد و بسادگی تمام بگوید که سازمان وی تنها 120 میلیون به این هنرمند کمک مالی کرده است. اعلام این رقم از سوی بقایی باعث اعتراضات بسیاری شد. اما شاید یکی دیگر از دلایلی که باعث شد بقایی به یکی از چهره‌های خبرساز سال گذشته تبدیل شود نامه‌اش به رئیس جمهور درخصوص اجازه کاوش در صحرای مصر در پی کشف سرباز هخامنشی به ادعای 2 برادر ایتالیایی بود.

اما این موضوع هم باعث شد بسیاری از باستان شناسان به این حرکت وی واکنش نشان دهند، زیرا به عقیده باستان‌شناسان این موضوع تنها یک داستان تاریخی بوده که هرودوت در کتابش از این سربازان نوشته است و البته این 2 برادر ایتالیایی پیش از آن‌که باستان‌شناس باشند، فیلمسازانی هستند که فیلم تاریخی می‌سازند. اما شاید مهم‌ترین اتفاقی که از بقایی یک چهره خبرساز ساخت داستان نیامدن منشور کوروش به ایران بود که پس از جنجال‌های فراوان و البته علیرغم تلاشهای بسیاراین سازمان در نهایت منشور کوروش در زمان اعلام شده به ایران نیاید.

علی معلم دامغانی
معلم چهارشنبه‌ها

روزها و سال‌های پایانی دهه پنجم زندگی علی معلم دامغانی همانند سال‌های اول پیروزی انقلاب برای او پر از حادثه و خبر بود؛ مردی که نامش برای اهل قلم و اصحاب فرهنگ که از دور یا نزدیک با او در ارتباط بوده‌اند یادآور 2 کلمه است:نخست «شعر» که بی‌درنگ مثنوی و زبان فاخر و حماسی معلم را در ذهن تداعی می‌کند و دوم قیدی برای زمان است که این قید نام یکی از روزهای هفته یعنی «چهارشنبه» است، روزی که بسیاری از اهل کلمه به عشق دیدار معلم و شرکت در جلسات شعرخوانی و همکلامی با او راهی حوزه هنری می‌شدند، همان حوزه‌ای که در آن روزگار یگانه پایگاه تولید و نشر تفکر و هنر انقلابی و متعهد بود. علی معلم که زمستان امسال بر کرسی ریاست فرهنگستان هنر تکیه زد اگرچه متولد 1330 در شهر دامغان و از تبار خراسان بزرگ است؛ اما هیات، لحن و شیوه خاص گفتارش در کنار تجربه، مطالعه و سنگینی گام‌هایش باعث شده کمتر کسی باور کند که معلم هنوز در دهه پنجم زندگی‌اش به سر می‌برد. شاعری که به اندازه شعر، اهل فلسفه و موسیقی است و شاید از همین رو یکی از موفق‌ترین و پرکارترین دوران‌ مرکز موسیقی و سرود رسانه ملی به زمانی باز می‌گردد که ریاست این مرکز را علی معلم به عهده داشت.اما علی معلم دامغانی اواخر دی ماه امسال از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی در حالی به عنوان رئیس فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران منصوب شد. برخلاف پیش‌بینی‌هایی که می‌شود با حضور معلم حوزه فرهنگ و هنر توانست در این آزمون سربلند بیرون بیاید و بدون ورود به مسائل حاشیه‌ای و سیاسی، عرصه فرهنگ را از برخی مسائل سطحی و غیرفرهنگی دور نگهدارد. معلم را در واقع باید کهنه رند عرصه ادبیات و فرهنگ انقلاب دانست و اصلا همین ریش سپیدی و خلق و خوی معلمی شاید مهم‌ترین ویژگی شخصیتی او باشد که در ذهن‌ها مانده و می‌ماند.

ضیاءالدینی ترابی
ضیاءالدینی دیگر

بیست و هفتمین دوره کتاب سال برای شاعران دوره‌ای مهربان و دست و دل باز بود و همای سعادت 50 سکه‌ای این جایزه در کنار اعتبار انکار نشدنی تندیس و لوحش بر شانه‌های ضیاءالدین ترابی نشست؛ همای سعادتی که تقریبا از سال 73 شانه سرو قامت شاعران را از یاد برده بود.

نوشتن از ترابی به عنوان کسی که خود تبحر خاصی در نقد و نوشتن درباره دیگران دارد، بی‌تعارف کاری دشوار است. کسی که مجموعه چند جلدی نقدهایش به نام‌های نیمایی دیگر، فروغی دیگر، امیدی دیگر، بامدادی دیگر، سهرابی دیگر و... در روزگار انتشارش تحولی در عرصه نقد و تئوری به همراه داشت.

واقعیت این است که ضیاء الدین ترابی در برخورد نخست بشدت انسان پر دافعه‌ای است، اما هرچه بر تعداد دیدارهایت با او افزوده می‌شود این دافعه جای خود را به جاذبه می‌دهد.

معمولا در برخورد نخست 2 ویژگی ترابی در چشم هر اهل فرهنگی خودش را به رخ می‌کشد. اول علاقه وافرش به نیما و دوم اعتقادش به شعر جوان و شاعران جوان است. به قول روانشاد سید حسن حسینی در این روزگار تنها کسی که می‌توان مطمئن بود اگر کتابی از شاعری جوان به دستش برسد تا سطر و بیت آخر آن را دقیق می‌خواند، ضیاءالدین ترابی است.

ترابی به همان اندازه که از بازی‌های زبانی بیهوده در شعر امروز انزجار دارد، دلبسته ساختار شعر است و غزل را هم تنها عاشقانه می‌پسندد و شاید از همین روست که میان غزلسرایان معاصر، سینه چاک غزل‌های همشهری اش روانشاد حسین منزوی است.

ترابی در یکی از شهرک‌های بزرگ غرب تهران آپارتمانی دارد و در این آپارتمان اتاقی پر از بوی کاغذ و کتاب هست که خلوتگاه شاعر است و این اتاق پنجره‌ای رو به درختانی سرسبز دارد.

این پنجره را باید به عنوان ورودی بیشتر شعرهای ترابی و جهان شاعرانه او معرفی کرد؛ پنجره‌ای که گاه او را تا اعماق تاریخ می‌برد و شروع به روایت می‌کند و باز هم به قول خودش زلزله‌ای تمام ذهنش را فرا می‌گیرد.

اما حرف آخر این‌که، ترابی در بیست و هفتمین دوره جایزه کتاب سال به حق واقعی خود در شعر امروز رسید شاعری که با انتشار هر شعرش جوان می‌شود و خلاقیتی مضاعف را از خود نشان می‌دهد. راستی از یک عادت خاص استاد 68 ساله شعر امروز هم نمی‌توان بسادگی گذشت و آن هم هنگامی است که بسته سیگارش را از درون جورابش بیرون می‌کشد و دودی غلیظ چهره‌اش را پنهان می‌کند.

داریوش فرهنگ
بازگشت به تئاتر پس از 30 سال

‌ از همان روزی که در رشته تئاتر دانشکده هنرهای زیبا پذیرفته شد و چمدان سفر را بست و از کرمان به تهران آمد، تصمیم گرفته بود برای رسیدن به آرزوهایش هیچ وقتی را تلف نکند.

از همین رو وقتی دید برای به صحنه بردن نمایش‌های مورد علاقه‌اش باید راه پر پیچ وخمی را پشت سر بگذارد و زمان زیادی به انتظار بنشیند، با همراهی مهدی هاشمی، دوست هم دانشکده‌ای‌اش تصمیم گرفت گروه دانشجویی تئاتر پیاده را راه‌اندازی کند.با این‌که آن روزها داریوش فرهنگ تنها 21 سال داشت، اما توانست با همکاری اعضای گروه تئاتر پیاده، جریانی هنری و مستمر را در فضای هنرهای نمایشی کشور شکل دهد. آنان 11 سال به‌طور مداوم کار کردند و 20 نمایش را روی صحنه آوردند. مهم‌ترین ویژگی کارشان این بود که به سراغ نمایشنامه‌هایی می‌رفتند که تا آن زمان در ایران اجرا نشده بودند و برای همین به گروه اولین‌ها مشهور شدند. آخرین کار گروه تئاتر پیاده به کارگردانی داریوش فرهنگ، نمایش دایره گچی قفقازی از نوشته‌های برتولد برشت بود که سال 1358 روی صحنه رفت؛ کاری با حضور 60 بازیگر و نوازنده‌ موسیقی که هر شب مردم برای دیدنش صف بلندی را دور ساختمان استوانه‌ای شکل تئاتر شهر می‌کشیدند. پس از آن بود که داریوش فرهنگ عرصه تئاتر را برای 3 دهه ترک کرد و به سینما و تلویزیون روی آورد. نخستین مجموعه ‌تلویزیونی او در مقام کارگردانی، ‌سلطان و شبان نام داشت. اما خبرسازی امسال داریوش فرهنگ از جنس سینما و تلویزیون نبود و آنچه باعث شد نگاه‌ها به سمت این چهره هنری معطوف شود، بازگشت دوباره او پس از 30 سال به عرصه تئاتر بود. نمایش گالیله از آثار برتولد برشت که با بازی امین تارخ، مسعود کرامتی، سهیلا رضوی، رحیم نوروزی، نعمت اسداللهی و... از نیمه اول بهمن ماه برصحنه سالن اصلی تئاتر شهر اجرا می‌شود، اگرچه از لحاظ انتخاب متن و موضوع جسورانه یادآور روزهای جوانی این کارگردان سینما، تلویزیون و تئاتر است، اما از نظر اجرا و چگونگی روایت، انتظارات مخاطبان را چندان برآورده نمی‌کند.اجرای گالیله اگرچه برخلاف آنچه داریوش فرهنگ پیش از اجرا قول داده بود، در تئاتر ایران جریان‌ساز نشد، اما این نوید را به همراه داشت که بازگشت هنرمندان نمایش به خانه اصلی‌شان می‌تواند بر ارتباط مخاطب عام با این هنر بیفزاید و تماشاگران بیشتری را به سالن‌های تئاتر بکشاند.

سهراب سپهری
مردی برای تمام فصول

هنوز هم که هنوز است تا اسم سهراب سپهری می‌آید ذهن همه می‌رود به سمت شعر و شاعری، در حالی که سهراب سپهری پیش از آن‌که شاعر باشد نقاشی بوده است چیره دست و البته تمام عیار.

نمایشگاه بزرگ نادیده‌های نقاشی سهراب سپهری که اواخر سال 88 در موزه هنرهای معاصر با نام روزنه‌ای به رنگ برگزار شد، شاید دلیلی برای ترکیدن این حباب در ذهن بسیاری از دوستداران این نقاش شاعر کشورمان بود.

در این نمایشگاه برای نخستین بار دوستداران سهراب از تمامی دنیا گردهم آمدند تا در نمایشگاهی بزرگ که تمامی گالری‌های موزه هنرهای معاصر را فرا گرفته بود به تماشای آثاری از این هنرمند بنشینند که از 5 قاره جهان برای برپایی نمایشگاه به ایران آمده بودند.

اما این پایان ماجرا نبود، زیرا در نمایشگاه آثاری از زندگی شخصی این هنرمند نیز به نمایش در آمده بود تا دوستدارانش از نزدیک به عنوان مثال ببینند سهراب چه کفشی می‌پوشیده یا آن تخت چوبی را که ظهرهای تابستان سهراب روی آن شعرهایش را زیر سایه درختی می‌سروده از نزدیک ببینند. لباس‌های سهراب و چندین و چند شیء دیگر از زندگی شخصی این هنرمند بخش‌های دیگر این نمایشگاه منحصر به فرد بود.

اما شاید برای این‌که سهراب سپهری را یکی از شخصیت‌های سال گذشته لقب دهیم، برگزاری نمایشگاه بزرگ نادیده‌های نقاشی‌هایش و البته نادیده‌های زندگی شخصی‌اش در موزه هنرهای معاصر تهران کافی نباشد، وقتی می‌دانیم وی سالها پس از مرگش و در سال 88 به عنوان گران‌ترین نقاش خاورمیانه شناخته شد. در مهرماه سال گذشته قیمت‌های پایه آثار هنری حراج خاورمیانه و جنوب آسیایی به نام بونامز در حالی اعلام شد که اثری بدون عنوان از سهراب سپهری گران‌ترین اثر این حراجی شد. هتل رویال میراژ دبی که میزبان این رویداد بود آثاری از هنرمندان ایران، جهان عرب، هند و پاکستان را به فروش گذاشت که در نهایت میان بهت بسیاری از خریداران، اثری بی‌نام از سهراب که بین 120 تا 140 هزار دلار قیمت‌گذاری شده بود به عنوان گران‌ترین اثر این حراجی شناخته شد.

سهراب هنرمندی است که بسیاری از مردم جهان با نامش آشنا هستند. شعرهایش به زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است و قرار گرفتن نام وی میان شخصیت‌های برگزیده سال 88 احترام به هنرمندی است که برای همیشه نامش در فرهنگ و هنر می‌درخشد.

مجید انتظامی
طنین صلح و دوستی در اروپا

در آستانه پیروزی انقلاب بود که در 31 سالگی با موسیقی متن فیلم سفر سنگ به کارگردانی مسعود کیمیایی برای اولین بار اسمش شنیده شد. با این که 4 سالی می‌شد پس از تحصیل موسیقی در آلمان به ایران بازگشته و در دانشگاه تهران و هنرستان عالی موسیقی به تدریس پرداخته بود، اما این سینما بود که او را به وادی آهنگسازی کشاند. در سال‌های پس از انقلاب، به یکی از پرکارترین و محبوب‌ترین آهنگسازان موسیقی فیلم تبدیل شد که این جایگاه را همچنان حفظ کرده است. با آثاری که برای مجموعه‌های تلویزیونی و فیلم‌های سینمایی مختلفی تصنیف کرده، مجموعه‌ای ارزشمند از ملودی‌ها و قطعات موسیقایی را در گوش و ذهن مخاطبان به یادگار گذاشته است. مجید انتظامی امسال با ساخت موسیقی فیلم «زمهریر» به کارگردانی علی روئین تن، به دوری 4 ساله‌اش از عالم سینما پایان داد و دوباره به این عرصه بازگشت. البته این مهم‌ترین خبرسازی او نبود، شاید همان غیبت 4 ساله از پرده سینما و صفحه تلویزیون بود که ثمرات پرباری را برای انتظامی و علاقه‌مندان موسیقی ایران به ارمغان آورد و خبر سازش کرد. 3 اثر موسیقایی ایثار، مقاومت و انقلاب اسلامی که او در چند سال اخیر برای اجرا با ارکستر سمفونیک نوشت و با رهبری خود روی صحنه آورد، وجهی دیگر از توانایی‌های این آهنگساز و موسیقیدان را به نمایش گذاشتند. اجرای این قطعات، هم به مذاق مخاطبان خوش آمد و هم برای اولین بار پای بسیاری از مسوولان دولتی را به سالن‌های موسیقی باز کرد که در ادامه گشایش‌هایی را برای این هنر به ارمغان آورد و باعث شد اثر موسیقایی انقلاب مجید انتظامی با عنوان جدید «صلح و دوستی» در اروپا اجرا شود که برای اولین بار رویای سفر ارکستر سمفونیک تهران به خارج از کشور تحقق یابد. با این حال اثر موسیقایی صلح و دوستی به عنوان اولین قطعه ایرانی که از سوی ارکستر سمفونیک تهران در اروپا نواخته شد، نام سازنده‌اش را برای همیشه در تاریخ هنر کشور ثبت کرد.


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: