روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
سه شنبه 30 بهمن 1397 / 13 جمادي الثاني 1440 / a 19 Feb 2019
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه نوروز 89
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
پنجشنبه 27 اسفند 1388 - ساعت 00:05
شماره خبر: 100870124334
زنان حاکم دنياي امروز
اگرچه در طول تاریخ بشری همواره زنانی بوده‌اند که همچون ملکه سبا در یمن و یا ملکه‌های ایزابل در انگلیس و اسپانیا در کسوت پادشاه بر جامعه حکم رانده‌اند اما شمار چنین افرادی در مجموع بسیار اندک است. با گذشت زمان و آغاز دوران جدید تاریخ بشر که در آن، کشورها به استقلال دست یافته و پدیده‌ای به عنوان دموکراسی در جوامع رخ نمود،‌ این انتظار که زنان بتوانند در عرصه حکومت نیز همچون دیگر عرصه‌های زندگی اجتماعی در کنار مردان حاضر شده و حتی به رقابت به آنان بپردازند، بیشتر شد. با همین دیدگاه بود که زنان بتدریج به عنوان افرادی صاحب حق رای در صحنه انتخابات ظاهر شده و سپس، بتدریج در مقام داوطلبان نامزدی در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری در کشورهای مختلف قد علم کردند. نتیجه این روند، حضور شمار زیادی از زنان به عنوان نمایندگان مجالس و پارلمان، وزیران دولت، معاون نخست وزیر و رئیس‌جمهور و کسب مسوولیت‌های مختلف سیاسی و اجتماعی توسط آنان در کشورهای مختلف است.

این روند حتی به کشورهای عربی نیز که از نظر تاریخی و فرهنگی زنان در آن از جایگاه چندانی در عرصه مسوولیت‌های اجتماعی برخوردار نبوده‌اند به وضوح مشاهده می‌شود. در ایران ما نیز زنان که از سال‌ها پیش خود را تا سطح نمایندگی مجلس ارتقا داده بودند، اکنون در کسوت وزیر و معاون رئیس‌جمهور ظاهر شده و حتی ادعای حضور در عرصه انتخابات ریاست جمهوری را نیز مطرح کرده‌اند.

اگرچه همه این رخدادها در سایه تحولات و تغییرات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در جوامع بشری بوجود آمده و اعتقاد به دموکراسی به عنوان پذیرش رای اکثریت و برابری زن و مرد نقش مهمی در آن داشته است، اما با وجود این شمار زنانی که امروزه هدایت دولت‌ها و کشورها را در مقام رئیس‌جمهور و نخست وزیر بر عهده دارند، در کل جهان از شمار انگشتان دست فراتر نمی‌رود.

بر اساس نتایج انتخابات دموکراتیکی که طی سال‌های اخیر برگزار شده، سران دولت‌هایی که زنان در آن توانسته‌اند قدرت را به دست بگیرند حدود 10 نفر است. صحنه‌ها و قاره‌های آنها متفاوت است. آنگلا مرکل یک اقتصاد قوی همچون آلمان را در اروپا رهبری می‌کند، میچل باچلت اداره یک کشور وسیع آمریکای لاتین با چالشها و دغدغه‌های وی‍ژه مانند شیلی را در دست دارد، در آفریقا، الن جانسون سیرلیف به عنوان نخستین زن در انتخابات ریاست جمهوری به پیروزی رسیده است و باید با مشکلات بسیار لیبریا پس از غلبه بر یک جنگ خونبار داخلی فائق آید، در فنلاند، تاریا هالونن چند دوره مدیریت این کشور شمال اروپا را در دست گرفته است و در آسیا بویژه منطقه جنوب و جنوبشرقی آن نیز زنان قدرتمندی همچون گلوریا ماکاپاگال آرویو سال‌ها است حکومت می‌کنند. اما با وجود این تنوع و گونه‌ گونی مناطق و کشورها، مشترکاتی نیز میان زنان حاکم به چشم می‌خورد: همه آنان مجبور شده‌اند برای رسیدن به قدرت با رقبای سرسخت مرد خود و فرهنگ دیرپای حکومت مردان نبرد کنند، همه این زنان در سن پختگی هستند و علاوه بر آن، با ایده توزیع طبیعی قدرت موافقند.

اما، علاوه بر این‌گونه زنان که چه به صورت انتخاب مستقیم مردم در صندوق‌های رای یا رهبری یک حزب یا ائتلاف سیاسی به قدرت رسیده‌اند، زنانی نیز وجود دارند که با تکیه بر سنت البته، به صورت تشریفاتی در برخی کشورها حکومت می‌کنند. ملکه الیزابت دوم در انگلیس، ملکه بئاتریز در هلند و مارگاریتا در دانمارک از زمره چنین افرادی هستند که رهبری تشریفاتی حکومت را در این کشورهای اروپایی در اختیار دارند. این در حالی است که پرنسس ویکتوریا نیز خود را برای سلطنت بر سوئیس پس از مرگ پدر آماده می‌کند.

تمامی این رخدادها حتی در سیستم‌های سلطنتی آنجا که زنان بر خلاف همیشه می‌توانند جانشین پادشاه شوند و دیگر بحث پسر بودن برای جانشینی پدر مطرح نیست، موید وقوع پدیده‌ای است که از رشد مشارکت زنان در مسوولیت‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حکایت دارد و نشان می‌دهد که موقعیت زنان در چنین پست‌هایی هر روز بیشتر عادی می‌شود. این امر در واقع محصول روندی است که در آن، افراد جوامع گوناگون بشری اعم از مردان و زنان هر روز این ایده را که زن جنس دوم و ضعیف است را بیشتر پشت سر می‌گذارند و اعتقاد آنان به توانمندی‌های زنان بیشتر می‌شود. در این زمینه البته نباید تلاش خود زنان را برای فعالیت جدی در عرصه فعالیت‌های علمی، دانشگاهی و سیاسی و اجتماعی نادیده گرفت.

قرن بیستم در این زمینه تحولات چشمگیری داشته و تجربه زنانی قدرتمند را در عرصه حکومت در تاریخ خود به ثبت رسانده است. در اروپا، خانم مارگارت تاچر موسوم به بانوی آهنین که از 1979 تا 1990 به مدت 11 سال نخست وزیری انگلیس را در دست داشت، و ویگدیس فینبوگادوتیر که از 1980 تا زمان استعفا در 1996 رئیس‌جمهور ایسلند بود و اولین رئیس‌جمهور زن در یک کشور و در همه دنیا به شمار می‌رود که از طریق صندوق‌های رای به این سمت انتخاب شد، از جمله این افراد به شمار می‌روند. آنگلا مرکل صدراعظم آلمان از 2005 تاکنون، ماری رابینسون رئیس‌جمهور ایرلند از 1990 تا 1997 و ماری مک لیز رئیس‌جمهور بعدی این کشور اروپایی از 1997 تاکنون، واریا ویک – فریبرگا رئیس‌جمهور لتونی از 1999 تا 2007 و آگاتا باربارا، رئیس‌جمهور مالت از 1982 تا 1987 را باید از دیگر رهبران زن در اروپا برشمرد.

قاره آسیا حکومت زنانی چون ایندیرا گاندی را به عنوان نخست وزیر هند به مدت 15 سال از سال 1966 تا 1977 و 1980 تا زمان قتل توسط یک هندوی افراطی در 1984 شاهد بوده است. پاکستان هم دو دوره از 1988 تا 1990 و 1993 تا 1996 نخست وزیر خانم بی‌نظیر بوتو را به خود دیده است که او نیز همچون ایندیرا گاندی در گرماگرم انتخابات عمومی کشورش توسط افراطیون در سال 2007 میلادی در جریان یک رشته انفجارها و بمب‌گذاری به قتل رسید.

خانم کورازون آکینو رئیس‌جمهور فیلیپین از 1986 تا 1992 و گلوریا ماکاپاگال آرویو دیگر رئیس‌جمهور این کشور جزیره‌ای جنوب‌ شرق آسیا از سال 2001 میلادی تاکنون، مگاواتی سوکارنو پوتری رئیس‌جمهور اندونزی از 2001 تا 2004، و چاندریکا کوماراتونگ رئیس‌جمهور سریلانکا از 1994 تا 2005 از دیگر رهبران زن در قاره آسیا به شمار می‌روند. سریلانکا همچنین سه دوره از سال1960 تا 1965، از 1970 تا 1977 و از 1994تا 200 شاهد نخست وزیری خانم سیریماوو باندارانائیکه بوده است.

بنگلادش نیز به مدت 15 سال شاهد حکومت زنان با نخست وزیری خانم شیخ حسینه واجد از 1996 تا 2001 و خالده ضیا از 1991 تا 1996 و 2001 تا 2006 بوده است. علاوه بر اینها، مقام ریاست جمهوری هند نیز که یک مقام بیشتر تشریفاتی است، اکنون برای اولین بار در اختیار یک زن به نامپراتیبها پاتیل قرار گرفته است.

قاره آمریکا هم سال‌ها است که شاهد حکومت زنان است. اگر از ایالات متحده آمریکا بگذریم که با وجود رقابت هیلاری کلینتون در انتخابات ریاست جمهوری اخیر، او نتوانست افتخار انتخاب به عنوان اولین رئیس‌جمهور زن را در این کشور در کارنامه خود ثبت کند، در بسیاری از دیگر کشورهای این قاره زنان سال‌ها در مقام رئیس‌جمهور یا رئیس دولت فعالیت کرده‌اند. میچل باچلت رئیس‌جمهور شیلی که اکنون آخرین روزهای حکومت خود را می‌گذراند، ایزابل پرون رئیس‌جمهور آرژانتین از 1974 تا 1976 و کریستینا فرناندز د کرچنر از سال 2007 تاکنون، خانم لائورا چین چیلا میراندا که بتازگی در کاستاریکا در انتخابات ریاست جمهوری به پیروزی رسیده است، میریا الیسا موسکوسو رئیس‌جمهور پاناما از 1999 تا 2004، ویولتا باریوس د چامورو در نیکاراگوا از 1990 تا 1996 و ژانت ژاگان در گویان از 1997 تا 1999 را از این جمله می‌توان برشمرد. پورتیا سیمپسون میلر هم نخستین زن در جامائیکا است که از سال 2006 تاکنون در مقام نخست وزیر، اداره دولت آن را در دست دارد.

شمار زنان حاکم در آفریقا اندک است. علاوه بر خانم جانسون سیرلیف رئیس‌جمهور لیبریا که شرح زندگی را در پی خواهیم آورد، فقط خانم لوئیسا دیگو در موزامبیک مقام نخست وزیری را از سال 2004 بر عهده دارد که یکی از فقیرترین کشورهای جهان است. با این حال، کسانی چون سیلویه کینیگی در بروندی، مام مادیور بویه در سنگال و الیزابت دومیتین در آفریقای مرکزی هم برای مدتی کوتاه در سمت رئیس دولت یا معاون آن در آفریقا فعالیت کرده‌اند.

در قاره کوچک اقیانوسیه نیز نیوزلند شاهد نخست وزیری زنان بوده است. در این کشور، جنی شیپلی از 1997 تا 1999 نخست وزیر بود و پس از او هلن کلارک این سمت را در اختیار گرفت.

با این توضیحات، به معرفی 10 تن از زنانی می‌پردازیم که هم‌اکنون هدایت دولت‌ها و کشورهای خود را در جهان بر عهده دارند.

کریستینا فرناندز، شریک شوهر

خانم کریستینا فرناندز د کرچنر رئیس‌جمهور کنونی آرژانتین، کسی است که به نظر می‌رسد از همان آغاز ازدواج خود با نستور کرچنر، تصمیم گرفته بود همه موفقیت‌های زندگی را با یکدیگر تقسیم کنند.

کریستینا، متولد 1953 در حومه بوئنوس آیرس پایتخت آرژانتین از پدری اسپانیایی و مادری، آلمانی هنگامی که در سال 1973 تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته حقوق در دانشگاه ملی لاپلاتا انجام می‌داد، به فعالیت‌های سیاسی روی آورد و به تشکل‌های دانشجویی هوادار خانم اوا پرون رئیس‌جمهور پیوست. همانجا بود که هنگام یک مصاحبه، نستور کرچنر را در جریان فعالیت‌های دانشجویی اش در سال 1974 شناخت و هر دو به تشکل جوانان دانشگاهی پرونیست پیوستند. این همراهی منجر به نامزدی آنها و سپس، ازدواج رسمی آنان در سال 1975 میلادی شد.

با سقوط دولت ماریا استلا مارتینز موسوم به اوا پرون و دستگیری، قتل و ناپدید شدن گسترده هواداران وی، خانواده کرچنر ناچار به چندبار مهاجرت به نقاط مختلف کشور شدند و از آنجا که هر دو در رشته حقوق تحصیل کرده بودند، مرکز مشاوره حقوقی کرچنر را به صورت یک دفتر خصوصی در شهر پاتاگونیا دایر کردند.

با گذشت زمان و پایان دوران حکومت نظامیان در آرژانتین، کریستینا فرناندز در سال 1989 به عنوان نماینده مجلس محلی در ایالت سانتاکروز انتخاب شد و این موفقیت را برای سال 1993 نیز تکرار کرد. او در سال 1995 به عنوان نماینده سانتاکروز به مجلس سنای ملی آرژانتین راه یافت، 2 سال بعد نماینده مجلس نمایندگان کشورش شد و در سال 2001 نیز بار دیگر به عنوان سناتور انتخابی سانتاکروز انتخاب گشت.

در همین دوران بود که شوهرش، نستور کرچنر در انتخابات ریاست جمهوری سال 2003 شرکت کرد و با حمایت همه جانبه همسرش و پرونیست‌ها به پیروزی رسید. این‌گونه بود که کریستینا علاوه بر نمایندگی سنا، در نقش بانوی اول آرژانتین مشارکت سیاسی موثری در رویدادهای کشورداشت. کریستینا در انتخابات مجلس قانونگذاری (نمایندگان) آرژانتین در اکتبر 2005 هم به عنوان سناتور انتخاب شد اما این بار از استان بوئنوس آیرس پایتخت و به عنوان نماینده جبهه پیروزی، ائتلافی که موفق شد با 26 امتیاز بر رقیب خود به ریاست خانم هیلدا گوانزالس دوهالده همسر رئیس‌جمهور سابق آرژانتین، ادواردو دوهالده، چیره شود.

کریستینا فرناندز که در این مدت چهره خود را به عنوان یک مدافع جدی حقوق بشر و فعالیت سیاسی زنان به آرژانتین و آمریکای لاتین شناسانده بود و تماسهایی نیز با خانم میچل باچلت رئیس‌جمهور شیلی، هیلاری کلینتون سناتور آمریکایی و وزیر خارجه کنونی آن و سگولن رویال نامزد انتخابات ریاست جمهوری فرانسه در سال 2007 برقرار کرده بود، طبق توافقی که با شوهرش داشت، در انتخابات ریاست جمهوری سال 2007 آرژانتین شرکت کرد و با پیروزی در انتخابات، جای نستور کرچنر را برای 4 سال اداره کشور گرفت.

به این ترتیب، کریستینا فرناندزد کرچنر که پس از انتخاب به مقام ریاست جمهوری ترجیح می‌دهد واژه کرچنر در نامش قید نشود، به اولین زن در تاریخ آرژانتین تبدیل شد که با رای مردم به این سمت دست یافته است، زیرا خانم اوا پرون رئیس‌جمهور دهه 70 پس از مرگ همسرش، به صورت انتصابی جانشین وی شده بود.

خانم کریستینا فرناندزاز نظر حزبی متعلق به حزب عدالت خواه وابسته به ائتلاف جبهه پیروزی است و در سال 2009 میلادی یکی از 10 زن قدرتمند جهان از سوی مجله آمریکایی فوربس معرفی شده است.

کریستنا و شوهرش نستور کرچنر که اکنون به عنوان مشاور رئیس‌جمهور فعالیت می‌کند، 2 فرزند دارند: یک پسر به نام ماکسیمو و یک دختر به نام فلورنسیا.

یولیا تیموشنکو، هویت چندگانه

یولیا تیموشنکو با داشتن ظاهری آراستهص، یکی از شخصیت‌های پیچیده و بانفوذ در عرصه سیاست اکراین است که اکنون آخرین روزهای حضور خود را در مقام نخست وزیر این کشور اروپای شرقی می‌گذراند.

او از رهبران انقلاب نارنجی اکراین و متحد اصلی ویکتور یوشچنکو بود که با حمایت‌های غرب در این کشور به قدرت رسید اما بروز اختلافات گسترده میان این دو و مشکلاتی که روسیه بر سر راه دولت آنان ایجاد کرد، منجر به شکست این دولت و پایان انقلاب نارنجی در زمستان جاری در اکراین شد.

بارزترین نکته در ظاهر تیموشنکو، مدل موی مشهور اوست که اولین بار در سال 2002 با آن ظاهر شد. بسیاری می‌گویند که موهای او طبیعی نیست. او یکبار در پاسخ به سوال خبرنگاری درباره مدل موی خود گفت که شوهرش از او خواسته است موهایش را بلند کند، اما از آنجایی که نمی‌توان در کار رسمی و سیاسی با موی باز ظاهر شد، بهتر است که موهایش را ببافد.

یولیا تیموشنکو که اکنون 49 سال دارد، متولد 27 نوامبر 1960 در نیپروپتروفسک اکراین است. شوهرش مردی به نام الکساندر تیموشنکو است و فرزندی دختر به نام ائوژنیا دارند. یولیا مسیحی ارتدوکس است

در باره هویت یولیا تیموشنکو حرف و حدیث‌های بسیاری هست. گفته می‌شود نام اصلی او پیش از ازدواج، گریگیان بوده و نیمه ارمنی بخاطر پدرش به شمار می‌رود. با این حال، هوادارانش تاکید دارند که او از نظر نژادی و بخاطر مادرش یک روس است و به همین خاطر، نامش پیش از ازدواج، تلژین بوده است. بهرحال، او در سال 1979 میلادی با الکساندر تیموشنکو فرزند یک بوروکرات کمونیست اتحاد شوروی ازدواج کرد و از همانجا بود که دوره تصدی کرسی‌های مختلف مدیریتی در نظام حکومتی شوروی سابق برایش آغاز شد.

یولیا در دانشگاه دولتی نیپروپتروفسک در سال 1984 در رشته اقتصاد مدرک گرفت و پس از آن نیز در همین زمینه مدرک معادل دکترا اخذ کرد. از آن زمان تاکنون او بیش از 50 مقاله علمی به نگارش درآورده است.

یولیا تیموشنکو در سال 1989 یک شبکه پخش فیلم راه‌اندازی کرد که برایش موفقیت‌های بسیاری به همراه داشت. با فروش اتحاد جماهیر شوروی دوره تازه مدیریتی برای تیموشنکو آغاز شد و او طی سال‌های 1990 تا 1998 مدیریت چند شرکت نفتی را بدست گرفت، به گونه‌ای که طی سال‌های 1995 تا 1997 او ریاست کل سیستم‌های واحد انرژی اکراین که گاز طبیعی روسیه را به اروپا منتقل می‌کند عهده‌دار بود. در همین زمان بود که یولیا تیموشنکو در جریان شایعات مربوط به ربودن حجم عظیمی از گاز روسیه به پرنسس گاز شهرت یافت.

حضور در شرکتهای پولدار نفتی پای یولیا تیموشنکو را در سال 1996 به دنیای سیاست باز کرد و او در سال 1996 با کسب بیش از 92 درصد آرا به عنوان نماینده منطقه اوبلاست کروارد پا به مجلس اکراین گذاشت. این موفقیت در سال 2002 نیزبرای او تکرار شد. او در دوره نخست نمایندگی رئیس کمیته بودجه پارلمان بود اما اندکی بعد به دولت ویکتور یوشچنکو رفت و به عنوان معاون نخست وزیر در امور سوخت و انرژی به فعالیت پرداخت.

با این حال، معاونت نخست وزیری او دوام چندانی نیافت زیرا لئونید کوچما رئیس‌جمهور اکراین در ژانویه 2001 به اتهام جعل مدارک و قاچاق گاز طبیعی روسیه در دوران ریاست بر شرکت سیستم‌های واحد انرژی اکراین از کار برکنار کرد. او چند روز پس از آن دستگیر شد اما اندکی بعد، تیموشنکو آزاد و چند هفته بعد، از اتهامات وارده تبرئه شد. یولیا تیموشنکو در توجیه این وضعیت گفت که اتهامات علیه او از سوی رژیم کوچما تحت‌تاثیر الیگارشی حاکم بر صنعت نفت و گاز کشور وارد شده بود چون آنها از اصلاحات من برای رفع فساد می‌ترسیدند. این اصلاحات بشدت بخش اقتصاد کشور را تحت تاثیر قرار داد و موجب افزایش درآمد دولت و بهبود وضعیت پرداخت حقوق کارمندان دولتی شد.

یولیا تیموشنکو اندکی پس از آزادی، بار دیگر در روسیه دستگیر اما باز هم بلافاصله آزاد شد. پس از آزادی، تیموشنکو با حمایت دولت‌های غربی به یکی از رهبران اکراین و معترضان اصلی به عملکرد دولت کوچما تبدیل گشت که معتقد بودند در مرگ گئورگی گونگادزه، روزنامه‌نگار مشهور مخالف دولت که در سال 2000 ربوده و به قتل رسیده بود، دست داشته است. مرگ او با اعتراضات عمومی همراه شده بود. یولیا در همین زمان بلوک یولیا تیموشنکو را به عنوان یک حزب سیاسی تاسیس کرد که در انتخابات پارلمانی سال 2002 میلادی بیش از 7 درصد آرا را بدست آورد.

تیموشنکو در انتخابات ریاست جمهوری سال 2004 از ویکتور یوشچنکو حمایت کرد اما دولت هوادار روسیه کوچما به نفع ویکتور یانوکوویچ نامزد مورد حمایت خود، دست به تقلب در نتایج انتخابات زد. این امر شعله انقلاب نارنجی را در اکراین شعله ور کرد که از نوامبر 2004 تا ژانویه 2005 به مدت 3 ماه موج گسترده اعتراضات و اعتصابات عمومی را در کشور منتشر ساخت. یکی از رهبران اصلی انقلاب نارنجی، یولیا تیموشنکو بود. پیامد این انقلاب و واکنش‌های جهانی، دادگاه عالی اکراین نتایج انتخابات را ملغی اعلام کرد و با برگزاری مجدد آن، یوشچنکو به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شد. او نیز در اواخر ماه ژانویه، تیموشنکو را به نخست وزیری اکراین منصوب کرد اما این دوره دوام چندانی نیافت چون در نتیجه اختلاف میان هوداران رئیس‌جمهور و نخست وزیر، یولیا تیموشنکو مجبور شد در سپتامبر 2005 یعنی پس از 9 ماه کرسی نخست وزیری را رها کند.

با این حال، ائتلاف یوشچنکو و تیموشنکو در انتخابات پارلمانی 2006 ادامه یافت و با پیروزی هوداران آنها، تیموشنکو بار دیگر به نخست وزیری رسید.

یولیا تیموشنکو که در انتخابات سپتامبر 2007 نیز به پیروزی رسیده بود در انتخابات سال جاری 2010 نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد اما با اختلاف ناچیز 3 درصد آرا در مقابل یانووکویچ مورد حمایت روسیه تن به شکست داد و از آنجا که دیگر مانند گذشته حمایت آمریکا و کشورهای غربی را به همراه نداشت، با وجود اعتراض اولیه، نتایج انتخابات را پذیرفت تا دوره‌ای دیگر از زندگی پرتلاطم سیاسی وی بسته شود.

ماری مک آلیس، رئیس‌جمهور پیوندها

ماری پاتریسیا مک آلیس رئیس‌جمهور ایرلند (جنوبی)، اولین زن در تاریخ جهان است که جانشین زن دیگری شده که او هم با رای مردم انتخاب شده بود.

خانم مک آلیس 58 ساله و متولد 1951 در بلفاست مرکز ایرلند شمالی است و از همین رو، اولین ایرلندی بخش شمالی کشور (تصرف شده توسط انگلیس) است که در بخش جنوبی، یعنی جمهوری ایرلند به ریاست جمهوری می‌رسد.

مک آلیس که یک وکیل، روزنامه‌نگار و معاون کاتولیک دانشگاه کینز بلفاست بود، با حمایت شین فین (شاخه سیاسی ارتش جمهوریخواه ایرلند که برای آزادی ایرلند شمالی از دست انگلیس تلاش می‌کرد) در انتخابات ریاست جمهوری اکتبر 1997 شرکت کرد و با کسب بیش از 45 درصد آرا به پیروزی رسید.

حمایت شین فین از این نامزد کاتولیک متولد ایرلند شمالی در انتخابات ریاست جمهوری با مخالفت گسترده کسانی روبرو شد که معتقد بودند این کار بسان یک بمب در روابط میان ایرلند و انگلیس پروتستان عمل خواهد کرد و روابط دو کشور را که پس از سال‌ها بر اختلاف و کشمکش بر سر ایرلند شمالی بهبود یافته است، مخدوش خواهد ساخت.

در چنین شرایطی، مک آلیس با شعار ساخت پلها و به منظور تقویت ارتباطات جمهوری ایرلند با انگلیس و نیز بهبود روابط میان مردم 2 بخش شمالی و جنوبی جزیره وارد عرصه انتخابات شد و موفق گشت در جریان دو دور انتخابات با کسب بیش از 58 درصد آرا بر ماری بانوتی از حزب فین گوال، عدی روشه از حزب کارگر و دو نامزد مستقل دیگر به نام‌های دانا رزماری اسکالن و درک نالی چیره شود.

خانم مک آلیس در طول دوران ریاست جمهوری خود بارها از ایرلند شمالی دیدن کرد و در آنجا نیز با استقبال گسترده مردم روبه‌رو شد، به گونه‌ای که بسیاری معتقدند وی نقش مهمی در تحکیم و تقویت دوستی‌ها میان دو بخش ایرلند ایفا کرده است. مک آلیس که سابقه همکاری با دفتر ملکه الیزابت را دارد، روابط خوبی را نیز با انگلیس برقرار کرده و یکی از مهم‌ترین برنامه‌های خود را میزبانی از اولین سفر تاریخی وی در دوبلین برشمرده است.

او به منظور بهبود روابط میان کاتولیک‌ها و پروتستان‌های ایرلند، در سال 1998 روز 12 ژوییه را به طور رسمی به عنوان روز سان پاتریس اعلام کرد که نزد پروتستان‌های ایرلند اهمیت بسیاری دارد اما این اقدام با انتقاد کلیسای کاتولیک روبه‌رو شد.

این اقدامات در شرایطی از سوی مک آلیس انجام شد که ریاست جمهوری در ایرلند اساسا یک مقام تشریفاتی و نمادین است. با این حال، انتخاب او با رای مردم برای یک دوره 7 ساله صورت می‌گیرد و از آنجا که مک آلیس در سال 2004 رقیبی نداشت، او بدون برگزاری انتخابات، دوره ریاست جمهوری خود را برای یک دوره 7 ساله دیگر یعنی 2011 تمدید کرد.

علت عدم برگزاری انتخابات آن بود که هیچیک از رقبای مک آلیس نتوانستند حمایت لازم برای نامزدی خود را بدست آورند و در نتیجه، احزاب سیاسی برای پرهیز از هزینه‌های سیاسی و مالی توافق کردند خانم مک آلیس بدون انجام رای گیری برای دوره جدید به فعالیت خود ادامه دهد.

ماری مک آلیس متاهل و دارای سه فرزند است: یک دختر و دو پسر.

گلوریا ماکا پاگال، آنها مرا دوست ندارند

گلوریا ماکاپاگال آرویو، 62 ساله و رئیس‌جمهور فلیپیین، اگرچه دومین رئیس‌جمهور زن در این کشور جنوب‌شرقی آسیا بر کورازون آکینو است اما به نوشته مجله آمریکایی فوربس، سومین زن قدرتمند جهان به شمار می‌رود.

او فرزنددیوسدادو ماکاپاگال رئیس جمهور فیلیپین در دهه 1960 است. سال‌های ابتدایی زندگیش را با برادر و خواهر پدریش از ازدواج نخستش در لوبائو، جزیره پامپانگا در شمال فیلیپین سپری کرد اما وقتی برادر جدیدش به دنیا آمد، گلوریا 4 ساله زندگی در کنار مادر بزرگ مادریش در شهر ایلیگان در جنوب فیلیپین را ترجیح داد.

او به مادر برزگش گفته بود: «من می‌خواهم پیش تو زندگی کنم، چون آنها دیگر مرا دوست ندارند».آرویو در 11سالگی نزد خانواده‌اش در برگشت.

زندگی آرویو در 14 سالگی پس از انتخاب پدرش به ریاست‌جمهوری فلییپین در سال 1961 دگرگون شد. او پس از آن به همراه خانواده‌اش در کاخ مالاکانانگ زندگی می‌کرد. در 18 سالگی به واشینگتن دی‌سی رفت و دو سال در دانشگاه جورج تاون اقتصاد خواند.

او در 1968 به فیلیپین بازگشت و با خوزه میگل آرویو که از نوجوانی او را می‌شناخت، ازدواج کرد و تحصیلات خود را در کشورش ادامه داد. در 1976 کارشناسی ارشد اقتصاد را از دانشگاه آتنو دی مانیل گرفت و دکترای اقتصاد خود را از دانشگاه فیلیپین در 1985دریافت کرد. حاصل ازدواج او نیز سه فرزند است: خوان میگل در 1969، اوانجلینا لوردس در 1971 و دیوسدادو ایگناسیو خوزه ماریا در 1974.

گلوریا پس از آن وارد فعالیت‌های دولتی و سیاسی شد. با پایان دوران دیکتاتوری فردیناند مارکوس که در 1965جایگزین پدر گلوریا آرویو در کاخ ریاست جمهوری فیلیپین شده بود و انتخاب خانم کورازون آکینو به این سمت در 1987، آرویو به دولت فیلیپین فراخوانده شد. او کار خود را در مرکز تجارت و صنعت فیلیپین آغاز کرد. مهم‌ترین مسوولیت او نظارت بر صنعت نساجی کشور بود.

آرویو در 1992تصمیم به شرکت در انتخابات سنا گرفت. بر اساس قانون انتخابات 1987فیلیپین 12نفر اول برای یک دوره 6 ساله و 12 نفر بعدی برای یک دوره 3ساله انتخاب می‌شدند. آرویو سیزدهم شد و در سال 1995 مجددا در انتخابات شرکت کرد. او این بار با 16 میلیون رأی به عضویت سنا درآمد. بیشترین رأیی که تاکنون یک سناتور در فیلیپین به دست آورده‌است.

او در دوران نمایندگی خود یک قانون‌گذار بسیار پرکار بود و در نوشتن 55 قانون شرکت داشت که «قانون ممنوعیت مزاحمت‌های جنسی»، «قانون حقوق مردم بومی» و «قانون توسعه صادرات» از مهم‌ترین آنها هستند.

آرویو قصد کاندیداتوری برای عنوان ریاست جمهوری در انتخابات سال 1998 را داشت، اما به توصیه رئیس‌جمهور وقت فیدل راموس و رهبران حزب حاکم برای پست معاون رئیس‌جمهور و شریک انتخاباتی خوزه دی ونسیا ثبت نام کرد. در پایان هر چند جوزف استرادا هنرپیشه محبوب سابق فیلیپینی رئیس‌جمهور شد، ولی آرویو با سیزده میلیون رأی که نزدیک به دوبرابر نزدیک‌ترین رقیبش ادگاردو آنگارا زوج استرادا و دو میلیون رأی بیش از استرادا بود به پست معاون رئیس‌جمهور برگزیده شد. او در 30 ژوئن 1998 شغل جدید خود را آغاز کرد و همزمان با حکم استرادا اداره وزارتخانه توسعه و رفاه اجتماعی را نیز بر عهده گرفت.

در اکتبر 2000 استرادا توسط چاویت سینگسون استاندار ایلوکوس جنوبی به فساد متهم شد. وقتی استرادا با شکایت یک کاردینال مشهور فیلیپین به دادگاه فراخوانده شد، آرویو در رم به سر می‌برد. او پس از آن که از پاپ ژان پل دوم رهبر کاتولیک‌های جهان خواستار دعا برای کشورش شد، استعفای خود را اعلام کرد و به جمع مخالفان رئیس‌جمهور پیوست. آرویو در 29 اکتبر 2000 در یک سخنرانی در دانشگاه اتنو دی مانیلا اعلام کرد که رهبری اعتراضات غیر خشونت‌آمیزی که خواستار استعفای استرادا بودند را برعهده می‌گیرد. آرویو در این دوران از سوی بسیاری از رهبران سیاسی و مذهبی مورد تحسین قرار گرفت، هرچند اتهامات و تهدیدات زیادی نیز علیه او صورت گرفت.

در نهایت دیوان عالی فیلیپین در 20 ژانویه 2001 برکناری استرادا از ریاست‌جمهوری را اعلام کرد پلیس و ارتش نیز پیش از آن حمایت خود را از استرادا قطع کرده بودند. در مه 2001 وقتی استرادا دستگیر شد، حدود 40 هزار نفر از طرفداران او شهر را به آشوب کشیده و به کاخ ریاست‌جمهوری