روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
چهارشنبه 04 مرداد 1396 / 02 ذی القعدة 1438 / a 26 Jul 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه‌نامه 10 سال با جام‌جم
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
شنبه 11 ارديبهشت 1389 - ساعت 21:35
شماره خبر: 100874008001
آقا ... يه جام‌جم...
«آقا! یه جام‌جم...» با شنیدن این جمله، انگار نامم را صدا می‌زنند، سریع برمی‌گردم، مرد اسکناس را روی گیشه می‌اندازد و نیم تای روزنامه را با چشم می‌کاود. چند قدمی آرام دنبالش می‌روم، آیا تیتر گزارش من را می‌خواند؟ شاید این بزرگ‌ترین لذت حرفه‌ای یک خبرنگار باشد، چون او حتما نمی‌داند یک خبرنگار برای نوشتن یک گزارش، چه مراحلی را که بی‌شباهت با مصائب نیست، از سر می‌گذراند.

تحریریه، قلب روزنامه

اینجا همه چیز با زنگ تلفن آغاز می‌شود، شاید هم با یک برگ فکس، یا خبر ساده‌ای در یک خبرگزاری، گاهی هم نامه وارده‌ای که از روزنامه تظلم‌خواهی می‌کند، آن وقت نگاه کنجکاو سردبیر و دبیر تحریریه و دبیر گروه به دنبال یک نفر است؛ «خبرنگار حوزه». این نگاه یعنی دست به کار شو، چرا نشستی؟ چرا زودتر اقدام نکردی؟ و...

امروز هم صدای مضطرب یک مرد که خود را بازنشسته می‌خواند، این نگاه‌ها را به سوی من می‌چرخاند.

«چرا نمی‌نویسید، مطالبات ما را کی می‌دهند؟» «چرا نمی‌نویسید تکلیف ما چیست؟» و... از نظر یک خبرنگار، این پرسش نقطه شروع است، مثل همیشه شماره تلفن همراه وزیر، معاون و مدیرکل دست‌نیافتنی است، پس باید دست به دامن مدیر روابط عمومی و رئیس دفتر مدیران شد.

بازنشسته آن سوی خط اصرار می‌کند: «بدقولی مدیران را در رسیدگی به وضعیت کارمندان و بازنشستگان بنویسید.» هنوز جملات اول را ننوشته‌ام که نهیب تازه‌ای از راه می‌رسد، «گزارش باید مستند باشد و سندیت گزارش یعنی مصاحبه با مسوول ذی‌ربط» که اگر نظر مدیر مربوط در گزارش نیاید، روزنامه موظف به انتشار جوابیه و تکذیبیه‌هایی است که گاه هیچ ارتباطی به موضوع گزارش ندارد و می‌توان در آن هر توهین، توجیه و تکذیبی یافت جز پاسخ منطقی گزارش.

آقای دکتر جلسه دارند

«ببخشید می‌تونم با آقای دکتر صحبت کنم؟»

قبل از این‌که بپرسند شما؟ می‌گویم: خبرنگار روزنامه جام‌جم هستم و گزارشی می‌نویسم درباره ...

هنوز جمله‌ام تمام نشده، رئیس دفتر مدیرکل من را به زمان دیگری حواله می‌دهد: «آقای دکتر جلسه دارند.» از من اصرار که جلسه دکتر کی تمام می‌شود و از او انکار که نمی‌داند.

10 دقیقه به 10 دقیقه تماس می‌گیرم، رئیس دفتر کلافه می‌شود: «لطفا دیگر اینجا تماس نگیرید، آقای مدیرکل گفته‌اند مصاحبه نمی‌کنند.» به همین سادگی! شنیدن چنین جملاتی از وزیر و معاونان و مدیران کل هیچ تعجبی ندارد و البته خبرنگاران به شنیدن این جملات عادت کرده‌اند. گاه ماه‌ها انتظار گفتگو با یک مسوول طول می‌کشد و دست آخر، بدون این‌که جناب مدیر روی عیان کند، خبر می‌رسد که ایشان قصد پاسخگویی به سوالات را ندارند.

روابط عمومی، همکار یا رقیب؟

در ذهن ما خبرنگاران، روابط عمومی یعنی نزدیک‌ترین بخش یک سازمان به رسانه، روابط عمومی‌ها در حالت حرفه‌ای بخشی از مطبوعات و رسانه‌های خبری هستند و تنها مجرای انتشار اخبار و واسط مدیران و نمایندگان افکار عمومی محسوب می‌شوند.

هر وقت که با روابط عمومی یک سازمان یا وزارتخانه تماس می‌گیرم، با واگویه این جملات امیدوار می‌شوم که راه دسترسی به مدیران تنها از روابط عمومی می‌گذرد. هر چند بسیاری از روابط عمومی‌ها به اصول حرفه‌ای پایبندند؛ اما ... .

«خبرنگار جام‌جم هستم، گزارشی می‌نویسم، می‌خواهم با مدیر روابط عمومی صحبت کنم»

مدیر روابط عمومی این روزها، خود دفتر و دستکی دارد و باید ابتدا با منشی هماهنگ کرد، انتظار صحبت با مدیر روابط عمومی هم طول می‌کشد، تلفن همراه او یا خاموش است یا اشغال یا در دسترس نمی‌باشد! دست آخر به کارشناس روابط عمومی یا رابط خبری رضایت می‌دهم و آخرین تیر ترکش را پرتاب می‌کنم.

رابط خبری معمولا با خبرنگاران رابطه صمیمانه‌ای دارد و به نوعی درد آشناست اما راه‌حل او هم تکراری است. «شما درخواست مصاحبه‌تان را تایپ و بعد فاکس کنید، ما در کارتابل آقای مدیر روابط عمومی قرار می‌دهیم، ایشان که تائید کرد ـ یا همان پاراف کرد ـ به دفتر مدیر مربوطه می‌رود، آن وقت ایشان دستور می‌دهند که ...

ناامید کننده است این فرآیند، براساس تجربه شخصی گاه بیش از یک هفته طول می‌کشد. البته اگر زور مدیر روابط عمومی به وزیر و معاون و مدیر بچربد و او متقاعد به مصاحبه با مطبوعات شود. در غیر این صورت خبرنگار برای نوشتن گزارش هفته‌ها به در بسته کوبیده است.

چاره‌ای نیست، نامه‌ای تایپ و بعد ارسال می‌کنم، به امید این که مسوولی حاضر به پاسخگویی شود.

استخراج آمار، گفتگو با مردم

اما شاید راه‌های دیگری هم برای مستند کردن یک گزارش باشد، آمار بهترین راه اثبات یک ادعاست. پایگاه‌های خبری، مراکز علمی، مراکز اسناد و اطلاعات، کتابخانه‌ها و ... مهم‌ترین کانون‌های گردآوری آمار و اطلاعات هستند و شاید کمی باورش سخت باشد که حتی با معرفی‌نامه هم خبرنگاران اجازه دسترسی به برخی مراکز را ندارند. یا شاید دستیابی به آمار و اعداد و ارقام موثق زمانبر باشد و انتظار طولانی برای کسب اطلاع از مدیران سازمان‌های آمار را بطلبد، معمولا خبرنگاران ناچارند گزارش را طی 24 یا حداکثر 48 ساعته بنویسند پس اینترنت می‌تواند یک منبع خبری سهل‌الوصول باشد که البته خالی از خطا نیست. «کتابخانه دانشگاه ... من خبرنگار «جام‌جم» هستم، ممکن است از پژوهش‌ها و پایان‌نامه‌های دانشگاه شما استفاده کنم.» صدای کشدار و بی‌‌حوصله آن سوی خط که گویا بارها با خبرنگاران سمج همکلام شده، می‌گوید: «خیر، کتابخانه فقط اختصاص به دانشجویان این دانشگاه دارد.» اصرار می‌کنم و می‌گویم. کارت خبرنگاری دارم.

پوزخندی می‌زند و سعی می‌کند مودبانه بگوید: «کارت خبرنگاری؟ ببخشید این مدرک کافی نیست.» از جمله‌ای که گفته‌ام پشیمان می‌شوم؛ یادم نبود که هیچ کس برای کارت خبرنگاری تره هم خرد نمی‌کند.

راستش را می‌نویسید یا دروغ؟

زمان سریع می‌گذرد، نگاه دبیر گروه بر شانه‌هایم سنگینی می‌کند، 2 روز گذشته و این نگاه یعنی «گزارش چی شد؟» برای یک خبرنگار آواره شدن در خیابان‌ها و پرسه زدن بین جمعیتی که به او اعتماد می‌کنند و برخی هم مشکوک زل‌می‌زنند، کار دشواری نیست. شاید مردم هم بتوانند کمکی بکنند، آنها که بازنشسته‌اند یا آنها که مطالباتی دارند یا ...

«راست می‌نویسید یا دروغ؟»، «شما که هر چی من بگم نمی‌نویسید، چرا مزاحم می‌شوید»، «تورو خدا بنویس ما مشکلات زیادی داریم»، «شما بنویس، کی اهمیت می‌دهد» و ... موجی از قضاوت‌ها را می‌نویسم و گاهی پنهانی ضبط می‌کنم، هر چند با دیدن ضبط صوت خیلی‌ها از صحبت طفره می روند و خودسانسوری طبیعی‌ترین واکنش آنهاست. به هر حال، صحبت‌های مردم بهترین منبع خبری برای نگارش یک گزارش است.

یک دنیا حرف در هزار کلمه

از مطالبات، خواسته‌ها و حقوق مردم نوشتن مطلب در هزار کلمه کار ساده‌ای نیست، بویژه این که گزارش با بیانی نوشته شود تا بار حقوقی نداشته باشد از مسوولیت‌های اصلی خبرنگاران است. گزارش نوشته شده با صدای زنگ تلفن‌ها و سر و صدای تحریریه به سلامت از تایید دبیر گروه می‌گذرد تا به سردبیر و معاونانش برسد. گزارش ناچار چند بار برمی‌گردد و باز اصلاح می‌شود تا سرانجام رضایت همه را جلب کند، آنچه خبرنگار می‌بیند، زیبایی و تاثیرگذاری گزارش و انعکاس خواسته خوانندگان است و آنچه مدیران روزنامه می‌بینند، علاوه بر موارد فوق کاهش بار حقوقی گزارش بر گرده روزنامه است، پس باید برای ایجاد تعادل گزارش بارها اصلاح شود تا سرانجام به سلامت از تحریریه بگذرد و به بخش فنی برود.

از حروفچینی تا صفحه آرایی

مسوولیت من به عنوان خبرنگار به پایان رسیده، هر چند هنوز درگیر اشکالات ویرایشی و صحت و سقم آمار و اطلاعات هستم. اما گزارش به طبقه دوم و به عبارتی بخش سخت‌افزاری روزنامه می‌رود.

گزارش ویرایش می‌شود و حروفچینی، نمونه‌خوانی و سرانجام آمادگی برای ورود به صفحه از مراحل بخش فنی یا سخت‌‌افزاری روزنامه است. انتخاب عکس برای گزارش، تلاش عکاس روزنامه را می‌طلبد، شاید هم به طرح نیاز باشد که در این صورت طراح هنری روزنامه دست به کار می‌شود.

برای صفحه‌آرایی باید عضوی از تحریریه در بخش فنی حاضر باشد تا خبرها، گزارش‌ها و ستون‌ها با وسواس خاصی کنار هم قرار بگیرد و صفحه‌ای شود تا از سوی سردبیر و معاونان او تایید بگیرد. غروب هر روز در شورای تیتر که اعضای مشخصی شامل مدیرمسوول، سردبیر، معاونان و دیگر اعضای حرفه‌ای روزنامه دارد، ماراتن تیترها برای خودنمایی در صفحه اول روزنامه آغاز می‌شود. سرانجام اجزای ویترین یا صفحه اول روزنامه آماده و به بخش فنی سپرده می‌شود.

تیتر، عکس، طرح و خطوط مشکی پررنگ از اعضای اصلی صفحه اول روزنامه‌اند، گاهی چینش صفحه اول روزنامه ساعت‌ها طول می‌کشد تا سرانجام همه صفحات آماده شده از جمله گزارشی که من نوشته‌ام در لابه‌لای مطالب دیگر روانه چاپخانه شود، بخشی که مادر روزنامه است، زمانی که شهر در خواب است، روزنامه از دل چاپخانه متولد می‌شود.

من هنوز کنار دکه روزنامه‌فروشی، تیترها را مرور می‌کنم، «آقا!... یه «جام‌جم»» باز هم از سر شوق به گوینده این جمله نگاه می‌کنم، این بار به تیتر گزارشم نگاهی می‌اندازد و لابه‌لای جمعیت گم می‌شود. حس می‌کنم تکلیفم را بدرستی انجام داده‌ام.

کتایون مصری


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: